تبليغاتX
کشکول نامه

 

بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی

بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی دیروز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دوره طولانی بیماری در منزلش درگذشت.

او زاده ۱۲ اسفندماه  ۱ ۳۰۸  در تهران است و از ۲۰ سالگی ترانه سرایی را آغاز کرد.

بیژن ترقی که هنگام مرگ  هشتاد سال داشت، ترانه های به یاد ماندنی بهار دلنشین، آتش کاروان و برگ خزان را سروده است.

ترانه" بهار دلنشین" کار مشترک بیژن ترقی با روح الله خالقی بود. این ترانه با صدای بنان ماندگار شد.

بیژن ترقی با پرویز یاحقی نیز سه ترانه ماندگار" برگ خزان"، "افسانه محبت" و "می زده" را ساخت که هر سه ترانه را مرضیه خواند.

گفته می شود بیژن ترقی سبک تازه ای را وارد ترانه سرایی ایران کرد.

محمود خوشنام، کارشناس موسیقی سنتی ایرانی می گوید: "مهمترین نقش بیژن ترقی در کار ترانه سرایی ایران این بود که خود را با تحولی که از اواخر دهه 1320 شروع شد و در دهه 1330 شدت گرفت، هماهنگ کرد. این تحول دو محور داشت: یکی جنبه های روایی ترانه یعنی داستانگونه شدن ترانه و دیگر، افزودن جنبه های تصویری به ترانه. بیژن ترقی در هر دو مورد نهایت توانایی را از خود نشان داد و بهترین نمونه ترانه های روایی مثل آتش کاروان و بهترین نمونه ترانه های تصویری مثل افسانه محبت را عرضه کرد."

به گفته آقای خوشنام، سه گانه مشترک بیژن ترقی با پرویز یا حقی، یعنی سه ترانه برگ خزان، افسانه محبت و می زده ، از نظر فرم و ساختار آهنگ، یکسانی هایی با هم دارند، از جمله اینکه یاحقی مقدمه وسیعی برای این ترانه ها در نظر گرفت و ترقی هم در بخش شعر، جنبه های تصویری را مد نظر قرار داد.

مجموعه سروده های بیژن ترقی در کتابی با عنوان "آتش کاروان" گرد آمده است. وی در کتاب "از پشت دیوارهای خاطره" پنجاه سال خاطرات خود را در زمینه شعر و موسیقی جمع آوری کرده و از جمله به نقل خاطرات خود با شعرا و ترانه سراهایی چون نیما یوشیج، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی پرداخته است.

همچنین قرار است ادامه خاطرات او در کتابی تحت عنوان "پنجره ای به باغ گل" به بازار کتاب عرضه شود.

وی در این کتاب به چگونگی سروده شدن تعدادی از ترانه های خود نیز اشاره کرده است.

بیژن ترقی فعالیت ادبی خود را از ملک الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار تاثیر گرفت و با آهنگسازانی چون روح الله خالقی، علی تجویدی و پرویز یا حقی همکاری داشت.

بیژن ترقی از سال1335 با رادیو ایران نیز همکاری می کرد.

محمدعلي بهمني:

محمدعلي بهمني گفت: بسياري از ترانه سرايان به شکلي وامدار بيژن ترقي هستند.


اين شاعر و ترانه سرا در پي درگذشت بيژن ترقي در گفتگو با ايسنا عنوان کرد: من لحظات ماندگاري با بيژن ترقي داشتم و هم با دقايق ترانه اي او و هم با دقايق شعري او خاطرات ماندگاري در حافظه دارم.


بهمني با اشاره به سابقه آشنايي اش با اين ترانه سرا گفت: آشنايي ام با بيژن ترقي به سالهايي که در راديو با هم کار مي کرديم، بازمي گردد که من ارادتي به او يافتم. پيش از ديدن او، با ترانه هاي ماندگارش آشنا بودم و دوست داشتم او را ببينم که اين فرصت در راديو نصيب من شد. بعدها ترقي نشاني کتاب فروشي را که متعلق به خود و خانواده اش بود و سالها آن را سرپا نگه داشته بودند، به من داد، به آنجا مي رفتم و لحظات ماندگاري با او داشتم.


او يکي از کارهاي مهم بيژن ترقي را سر و سامان دادن شعرهاي نوذر پرنگ دانست و افزود: زماني که ترقي اشعار گمشده پرنگ را سر و سامان مي داد، بيشتر در کنارش بودم، به دليل دو جاذبه؛ يکي بيژن ترقي و ديگري نوذر پرنگ. تا زماني که مجموعه نوذر پرنگ بيرون بيايد، حکايتهاي شنيدني زيادي وجود دارد و من در جاذبه هاي اين دو غوطه ور بودم.
بهمني همچنين متذکر شد: خيلي کم باور است که بتوانيم نمونه اي چون ترقي در ترانه روزگارمان داشته باشيم، نه به دليل ترانه هايش، بلکه به دليل ارادت دروني اش به موسيقي و ترانه هاي ماندگاري که چه خود ارايه داد و چه آنهايي که ترانه را در کنار او ياد گرفتند.


*سهيل محمودي:


بيژن ترقي اوج ترانه ملي روزگار ماست
به اعتقاد سهيل محمودي، بيژن ترقي اوج ترانه ملي روزگار ماست و توانسته فصاحت شعر فارسي را با ترانه پيوند بزند.


اين شاعر و ترانه سرا در پي درگذشت بيژن ترقي عنوان کرد: پيش تر در ادبيات ما، ترانه يا نغمه و يا زخمه و ملودي به يک معنا بوده؛ اما آنچه به عنوان ترانه سرايي در اين روزگار ياد مي کنيم، ميراث دوران مشروطه و پس از مشروطه است.


او افزود: از زماني که اين گونه ادبي استقلالي داشته، شخصيتهايي را پديد آورده و معرفي کرده است و به نظر بنده، در بين کساني که اين سه کار- ترانه سرايي، ملودي سازي و خوانندگي- را انجام مي داده اند، عارف قزويني فردي سرآمد است که البته وجه موسيقايي کار او بالاتر است و همين طور پس از آن، امير جاهد (پدر خانم استاد معين) حضور دارد که او هم نيز وجه موسيقايي کارش اهميت دارد.


محمودي يادآور شد: اما با حضور رهي معيري در عرصه شعر، تصنيف و ترانه تشخصي پيدا مي کند. گرچه گاه به شکل موردي، اين را در شعر ملک الشعراي بهار و وحيد دستگردي مي بينيم، اما آنجا که ترانه سرايي به شکل جرياني درمي آيد، اين کار با رهي آغاز مي شود.او همچنين گفت: در کنار رهي معيري و بعد از او، حتماً و قطعاً بيژن ترقي است که ترانه را به يک درخشش مي رساند. بيژن ترقي در شعر فارسي که مبناي تصنيف و ترانه است، دستي توانا دارد. او غزل سرايي است که به تبع سبک هندي، شعر مي گويد.


محمودي سپس به آثاري که از شاعران کهن توسط ترقي در 50 سال پيش منتشر شده است، پرداخت و گفت: ترقي اولين چاپ از ديوان کليم را با مقدمه پرتو بيضايي 50 سال پيش چاپ کرده است. همچنين ديوان حزين لاهيجي را به همراه سفرنامه حزين چاپ کرده است که همه اين آثار توسط کتاب فروشي خيام منتشر شد که بنيانگذار آن، پدر زنده ياد ترقي بود و بعدها توسط او و برادرش اداره شد. منظورم اين است که ترقي با زوايا و گوشه هاي ارزنده شعر فارسي آشنا بوده و آن زيبايي ها و ظرافتهايي را که در شعر فارسي بوده، به ترانه منتقل کرده و ترانه هاي ماندگاري مثل «آتشي ز کاروان به جا مانده»، «برگ خزان» و ديگر ترانه هاي ماندگار را خلق کرده است که در واقع اوج ترانه ملي ما در اين روزگار است. همچنين اين که شعر با ترانه پيوند خورده، نمادش بيژن ترقي است.


*همايون خرم:


ترانه هاي بيژن ترقي بر دل مي نشيند

 
همايون خرم گفت: بيژن ترقي از ترانه سرايان تراز اول موسيقي ما بود.
اين آهنگساز در پي درگذشت بيژن ترقي افزود: مي توان گفت، احساس ترقي در ترانه سرايي با آهنگهايي که به او مي دادند، انطباق داشت. من سالها با ترقي معاشرت داشتم و ترانه هاي زيبايي حاصل آن شد؛ از جمله «اشک من هويدا شد» و ترانه هاي ديگري که نسل امروز هم آنها را درک کردند.


خرم معتقد است: ترانه هايي که بيژن ترقي ساخت، با واژگان بسيار ادبي و در عين حال بااحساس بود و به همين دليل بر دل مي نشست.


او يادآور شد: بيژن ترقي يار غار پرويز ياحقي بود و اولين کار ترانه سرايي را با او آغاز کرد. به عنوان آهنگساز هر وقت با او کار مي کردم، از محصول کار مشترکمان راضي بودم؛ زيرا بيان موسيقايي را کاملاً درک مي کرد و واژگان و جملاتي مي ساخت که هدف را مشخص مي کرد، کارش چون از دل برمي آمد، لاجرم بر دل مي نشست.
به اعتقاد همايون خرم، ترانه هاي بيژن ترقي به دليل اين خصلت، سال ها مانده و مردم هنوز آن ها را مي شناسند.


وي همچنين افزود: ما دوستان بسيار صميمي اي بوديم. هميشه علاقه داشت به او آهنگي بدهند و شعر بگويد. در شاعري هم شاعر خوبي بود و اشعار و غزلهاي بسيار خوبي دارد که بسياري از آنها تأثر ايجاد مي کند.

 

آتش کاروان-دلکش
آتش کاروان-علیرضا افتخاری 
نوشته شده توسط کاظم در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 6:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 در سال ۱۳۰۹ دیده به جهان گشود ولی حیف که خیلی زود از تعلیمات مادر محروم ماند .

خاطره پروانه در گفتگویی که با خبرگزاری مهر( شماره خبر 645359) داشته در خصوص چگونگی آشنایی خود با موسیقی چنین گفته است : با ساز و نوای مادرم موسیقی را شناختم و پس از آن آموختن در من نهادینه شد و در تمام دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی با موسیقی همراه بودم. زمانی که ازدواج کردم و همسرم علاقه ام را به آواز دید راه را برای من هموار کرد. در همان دوران در مدرسه "بنی احمد" درس می دادم و در زمان بیکاری برای بچه ها مثنوی می خواندم. در همین بین مدیر مدرسه از من خواست تا سرود صبحگاهی برای بچه ها بخوانم من هم پذیرفتم و بعد از آن برای ضبط کار به استودیو رفتیم و از همان جا بود که با استاد صبا آشنا شدم. 

 

او در سال ۱۳۳۶ به طور حرفه‌ای کار خود را با ارکستر استاد صبا آغاز کرد و گفته می‌شود که نام «پروانه» از سوی استاد صبا برای وی انتخاب شده است. او که به دلیل شکستگی استخوان پا در بستر بیماری به سر می‌برد، پس از تحمل هشت ماه بیماری، در سن ۷۸ سالگی درگذشت .

از این هنرمند، تصنیف‌هایی چون «آب حیات»، «صبح شد»، «دلم شکسته»، «من سروش آسمانم»، «نیمه‌شب‌ها با دعا» بر جای مانده است.

آخرین اجرای خاطره پروانه مربوط به  شهریور ۱۳۸۶ با گروه یاران به سر پرستی بانوی هنرمند کشورمان افلیا پرتو بوده است .

خانم پرتو در مورد فقدان خاطره پروانه با خبرگذاری اسنا اینگونه گفته است  :

 « او برای من يک همکار نبود بلکه رفيق، دوست و سنگ‌صبورم بود.» 

 از صبح تا کنون در حال گريه هستم اما اين غم آنقدر بزرگ است که سبک نمی‌شوم. او برای من يک همکار نبود بلکه رفيق، دوست و سنگ‌صبورم بود. ما با هم زندگی کرده‌ بوديم و او همه کس من بود. خاطره پروانه يک‌سال بود به‌دليل شکستگی پا در بستر بيماری بود و هيچ کس در اين يک‌سال سراغی از او نگرفت و اميدوارم حالا که او از ميان ما رفت، حداقل کاری که می‌توانيم برای او انجام دهيم.

 متاسفانه درگذشت خاطره پروانه در حالی بود که افليا پرتو و گروه «ياران» به تازگی تمرينات خود را برای شرکت در بيست‌وچهارمين موسيقی فجر آغاز کرده و قرار بود خاطره پروانه در کنار اين گروه حضور داشته باشد !!!

چند کار با صدای نازنین ایشان:

برگ سبز ۲۳ با صدای خاطره پروانه

تصنیف مشکل پسند

تصنیف مولود نبی  

نوشته شده توسط کاظم در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 5:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی  بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد .

audio file شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند  که دولت با شتاب  سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و  بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ )  مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار  گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال  و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت .  حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست  مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :

 دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن          گویلُم زداغ مو کمر بُریدن

    بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده                دِدُیَل محمدعلی پلا بریده 

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند :

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم.

*****

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش.

*****

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله ( کِل ) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

*****

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

*****

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

*****

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

 

منبع : کتاب موسیقی وترانه های بختیاری 

نوشته شده توسط کاظم در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 9:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |

موسیقی ایران,خادمان وفادار و فداکار بسیار داشته است.زندگی و عشق بی شائبه ی اینان در غبار ایام پوشیده مانده است در حالی که میراث جاودانشان چراغ راه آیندگان است.

احمد مهران فرزند حسن رفاهی در سال ۱۲۹۴ شمسی در تهران پا به عرصه ی وجود گذارد و در سال ۱۳۶۱ چشم به روی دنیا بست.از فارغ التحصیلان کالج آمریکایی بود و از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران در رشته ی اقتصاد لیسانس گرفت.پس از خاتمه ی جنگ جهانی دوم به مدت دو سال در لندن در رشته ی کتابداری مطالعاتی به عمل آورد و دوره دید.به محض مراجعت به ایران در کتابخانه ی ملی ایران استخدام شد و تا حدی سعی نمود در کتابخانه ی عمومی ایران به سبک علمی تحولاتی ایجاد کند.

سپس به شرکت ملی نفت ایران منتقل شد و تا هنگام بازنشستگی رئیس دفتر یکی از مدیران آن شرکت بود.احمد مهران از سنین جوانی عاشق موسیقی ملی ایران بود و به مجرد اینکه صفحات جدیدی از هنرمندان آن زمان نظیر پروانه (مادر خاطره) همراه سنتور حبیب سماعی-قمرالملوک وزیری همراه تار ارسلان درگاهی و یا مرتضی خان نی داود-رضا قلی میرزا ظلی با پیانو مشیر همایون شهردار و یا ویولن ابوالحسن صبا-روح انگیز به رهبری ارکستر کلنل علینقی خان وزیری-جواد بدیع زاده و یا ج ص (جواد صفوی)-ملوک ضرابی به رهبری اسماعیل مهرتاش (مؤسسه ی جامعه باربد) و از این قبیل,به بازار عرضه می شد,او می خرید و در روی گرامافون که یک بوق بزرگی داشت (شبیه عکسی که بر روی علامت هیزمسترزوویس بود و سگی را نشان میداد که صفحات آن کمپانی را گوش می داد),همه ی ما می شنیدیم و لذت می بردیم و این صفحات به هفتاد و هشت دور مشهور بود و سوزن گرامافون در اندک زمانی کهنه می شد و باید عوض می کردند تا صدا شفاف شنیده شود.

خانه ی احمد مهران در دهه ی 1320 محفل استادانی نظیر ابوالحسن صبا,حسین تهرانی,مرتضی محجوبی,حسین یاحقی,ارسلان درگاهی,استاد روح الله خالقی,عبدالحسین شهنازی (پسر آقا حسینقلی استاد مسلم تار) شده بود.بعدا در دهه ی 1330 استادان موسیقی مانند علی تجویدی,فرامرز پایور,جلیل شهناز,احمد عبادی,عطاء الله مجد (دایی لطف الله مجد),پرویز یاحقی,حبیب الله بدیعی,به مهمانان اضافه شدند و با نهایت گرمی پذیرائی می شدند.خوانندگان معروف آن تاریخ از قبیل استاد غلامحسین بنان,جلال الدین تاج اصفهانی,حسین قوامی,دکتر مهدی فروغ,عبدالوهاب شهیدی,داریوش رفیعی,و گاهگاهی عبدالعلی وزیری و خاطره پروانه (اقدس خاوری) که کمتر به خانه ی کسی می رفتند,به سراغ وی می آمدند و آنقدر خصوصیت پیدا کرده بودند که بدون تعیین وقت قبلی,اوائل شب زنگ خانه اش را به صدا در می آوردند.به اصطلاح سرزده داخل می شدند و تا نیمه های شب در خانه ی احمد می ماندند و هنرنمائی می کردند و بدون هیچ تکلفی این کار را انجام می دادند.بدون آنکه مهران آنان را وادر کند محیط خانه اش را از طنین آوای گرم خود,مملو می ساختند.دکتر مهدی فروغ (رئیس دانشکده ی هنرهای دراماتیک) را یاد ندارم در خانه ی کسی آواز خوانده باشد,ولی برای احمد مهران (اگر تعداد مهمانان محدود بود و نوازنده مورد دلخواه او قرار می گرفت) دیوان حافظ را باز می کرد و می خواند.و حتی گاهی بدون ساز,آواز سر می داد و طنین صدای فوق العاده ی او در کمال اوج,فضای خانه را پر می نمود.یاد دارم شبی شیشه های پنجره ی اتاق از شدت موج صدای فروغ به لرزه درآمد,مانند اینکه زلزله ای آمده است.محیط گرم خانه ی مهران پس از ورود ضبط صوت به ایران رونق بیشتری گرفت.بارها شاهد بودم که استادان موسیقی,هنر خود را بدون توقع مادی به او عرضه می کردند.احمد مهران پس از آنکه مهمانان را به سکوت وادار می نمود و با شکیبایی نغمه های آنان را روی نوارهای REAL  با سرعت تند ضبط می نمود و بعدا با دقت کامل پشت جلد ها را با خط خوش به سبک نستعلیق می نوشت و بر اساس اطلاعات کتابداری که آموخته بود,برای تمام هنرمندان و گویندگان برنامه های موسیقی ایران که از رادیو تهران و بعدا تلویزیون پخش می شد,فیش تهیه کرد.به طوری که کافی بود کسی نام آهنگساز را می گفت و یا فقط یک بیت از غزلی که در برنامه خوانده شده بود اسم می برد و یا تنها نام نوازنده و خواننده و دستگاهی که اجرا شده بود و یا نام کسی که دکلمه نموده بود مانند روشنک و یا آذر پژوهش را بر زبان جاری می ساخت او به فاصله ی کمتر از یک دقیقه,نوار دلخواه را بدست می آورد و با کمال تعجب نوار مورد نظر را بر روی دستگاه می گذاشت.چنانچه طرف را خیلی مشتاق می دید,یک نسخه از روی همان نوار کپی بر می داشت و هنگام خداحافظی به آن مهمان هنردوست,هدیه می کرد.هیچ توقع مادی نداشت و این قبیل هزینه ها را با جان و دل پرداخت می نمود.

پس از آنکه شادروان داود پیرنیا سرپرست برنامه های موسیقی ملی رادیو تهران شد و از طرف وزیر وقت اطلاعات و رادیو همه گونه حمایت می شد و برنامه های پر شنونده نظیر گلهای رنگارنگ,گلهای جاویدان,گلهای صحرائی و تک نوازی هنرمندان از رادیو پخش می گردید,احمد مهران رابطه ی دوستی عمیق با او برقرار کرد.کمتر روزی بود که به استودیو در میدان ارگ نرود و پیرنیا سخاوتمندانه بهترین نوارهای تازه ی موسیقی را به او تسلیم نکند.بعضی شبها داود پیرنیا با مناعت به خصوصی که داشت با اشتیاق به خانه ی مهران (قلهک) می رفت و نوار جدید خود را در اختیار او قرار می داد.دوستی آن دو جائی کشیده بود که هنرمندانی نظیر عبدالوهاب شهیدی (نوازنده ی توانای عود و خواننده ی مسلط به آواز های ایرانی) توسط او به پیرنیا معرفی شدند.از اینکه موفق می شد هنرمند جدیدی به برنامه ی گلها ببرد و سبب شهرت او شود,لذت فراوان می برد.گاه از دیوان شعرای نامدار ایران غزلیاتی با سلیقه ی خاصی که داشت,انتخاب می کرد و برای پیرنیا می برد,تا در برنامه ی گلها خصوصا گلهای جاویدان که مختص معرفی ادبیات ایران بود,گنجانده شود.بدین ترتیب پس از سی سال گنجینه ای از بهترین آوازهای ایرانی و نوازندگان توسط ستاره های درخشان آسمان موسیقی ایران چه در حلفه ی REAL و چه کاست توسط احمد مهران تهیه دیده شد.البته جمع آوری آهنگ های ایرانی منحصر به او نبود ولی کلکسیون مهران یک تفاوت کلی با سایرین داشت.بدین ترتیب که استادانی نظیر حسین تهرانی (استاد بی رقیب تمبک) و یا فرامرز پایور و علی تجویدی (نوازندگان چیره دست سنتور و ویولن) و نظایرشان,با صفای باطن خاطرات خود را در نوار و در خلوت برای او ضبط می کردند.در اواخر شب نغماتی می نواختند و یا می خواندند که منحصر به فرد بود و از دل برخاسته بود و در اختیار کس دیگر نبود.لیکن افسوس در 1361 که مهران چشم بر روی این دنیا بست,به فاصله ی کوتاهی این گنجینه ( که از لحاظ مادی نمی توان ارزشی برای آن تعیین کرد و از لحاظ معنوی و فرهنگی با هیچ چیز قابل قیاس نبود) از کف خانواده ی مهران خارج شد.

تنها ایرادی که از برادر خود دارم,این است که:چرا نظیر مهندس گلشن ابراهیمی,این مجموعه ی نفیس و کم نظیر را به هیئت امناء واگذار نکرد؟عقیده ی مخلص این است که هرکسی هرگونه ذوقی برای تهیه ی کلکسیون دارد,اعم از کتاب,نوار موسیقی,تابلوی نقاشی,اشیاء عتیقه و تمبر و غیره (و خطوط خوش نویسان را فراموش کردم),حاصل این زحمات به ملت ایران تعلق دارد و نباید به دست حوادث سپرده شود.بهتر آن است که شخص قبل از مرگ خود تکلیف آن ها را روشن کند و از اینکه بنا به تمایلات ورثه به پول بی مقدار تبدیل شود,عملا جلوگیری به عمل آید.و چنانچه این رویه ادامه یابد بسیاری از آثار هنری با ارزش این مرز و بوم برای نسل های بعدی محفوظ خواهد ماند.

هر ایرانی طبق قانون لااقل تا ثلث اموال خود را مختار است برای هر نیت خیری که دارد از دخل و تصرف وارث مصون نگاه دارد و چه بهتر از اینکه این قبیل مجموعه های ملی و فرهنگی و نفیس معادل ثلث اموال و طبق سند رسمی در اختیار هیئت امناء و یا هر سازمان دولتی که مسئول این کار است قرار گیرد.

اگر میلیون ها تومان هزینه کنیم,دیگر ابوالحسن صبا یا عبدالحسین شهنازی یا تاج اصفهانی و بنان و نظایرشان سر از خاک در نمی آورند و آن نغمه هائی که از این هنرمندان در نوار ضبط شده است,دیگر به هیچ قیمتی نمی شود پس از انهدام دوباره تهیه کرد.

ضمنا یاآور شوم که مرحوم برادرم از همان نوجوانی به آثار هنرمندان غربی و موزیک کلاسیک نظیر بتهوون,شوپن,باخ,لیست وراخمانیف و نوازندگان مشهوری چون روبنشتاین,یهودی منوهین و هایفتس و نظیر آنان علاقه ی وافر داشت.وقتی که در ماموریت لندن بودم,به سفارش برادرم از کمپانی هیزمسترزوویس تقاضای خرید 300 صفحه ی موسیقی کلاسیک کردم.فروشنده باورش نمی شد که برای یک نفر این تقاضا را دارم.بعدا که صفحات به تهران حمل شد ترخیص گمرکی این تعداد صفحه از طریق گمرک با اشکالات فراوانی مواجه شد.ولی آن شادروان هر هزینه ی اضافی را قبول می کرد که بهترین صفحات موسیقی غربی را نیز جمع آوری کند.صد حیف که هم خودش رفت و هم از نتیجه ی زحماتش اثری باقی نماند.مشاهده کرده ام بعضی ها شانه بالا می اندازند و می گویند بعد از اینکه از دنیا رفتم هر چه بر سر کلکسیون من می آید مهم نیست!!!اما برعکس آن ها من معتقدم که شخص یا باید وارد این میدان نشود,یا اگر با خون دل مجموعه ای از هرگونه آثار هنری فراهم کرد,باید راهی پیدا کند که بعد از مرگ او یک عمر زحمات طاقت فرسای از بین نرود و اثری باقی بماند.

در پایان اضافه می کنم که احمد مهران با ستاره های ادب ایران نظیر صادق هدایت,مسعود فرزاد,مجتبی مینوی,دکتر یحیی مهدوی,صادق چوبک,ابوالقاسم انجوی و رهی معیری روابط صمیمانه داشت,و با گرمی از آنان پذیرائی می کرد و حرمتشان را در کمال نگاه می داشت.دوستانش پس از مرگ او یک زبان گفتند:هیچ خانه ای برای ما منزل احمد نمی شود,هزار افسوس اکنون با مرگ او مرکزیت ما برهم خورد و دیگر نمی توانیم سراغ کسی برویم که مثل او ما را بی ریا پذیرا باشد و در محفل او احساس آرامش کنیم.

یادش گرامی و روانش شاد باد.

نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 5:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

در سال ۱۳۵۸ در تهران در خانواده ای هنرمند به دنیا آمدم . مادر بزرگ و پدر بزرگم پیوندی ناگسستنی با موسیقی داشتند
پدربزرگم ساز میزد و آواز می خواند . دائی ام- شهرام ناظری – در سایبان هنر مادر وپدر بالیدن آغاز کرده بود . صدای خوش و دل شیدایش هم گام ، او را بر فرش خوش نگار آواز نشانده بودند . با پدر و مادرش زندگی می کرد و ما نیز همسایه شان بودیم ، در خانه ای پر مهر و با صفا و فضایش آکنده از شعر و موسیقی بود و این گونه بود که من از روزهای نخستین زندگی ام با موسیقی و شعر گره خوردم . هر آنچه را که دائی ام می خواند به تکرار زمزمه می کردم . در دنیای کوچک و کودکانه ام خود را مانند او فرض می کردم
در سن ۹ سالگی وقتی برای اولین بار دف را در کنسرت شورانگیز دائی ام دیدم گوئی صاعقه ای مرا از زمین بر كند
شیفته طنین و رمز آلودگی اش شدم . همان سال – ۱۳۶۷ – دستانم برای نخستین بار دف را لمس کردند 
راه بی پایان یادگیری را به تنهائی آغاز کردم . روزی ۱۰ ساعت یا بیشتر ساز می زدم. تمرین پشت تمرین ، تکرار ، تداوم ، استمرار... در این راه همراه و همدلی نداشتم . پدرم به شدت مخالف انتخاب و علاقه من بود و بر این عقیده بود که این گونه راه به جائی نخواهم برد و از پیشرفت در تحصیل و زندگی باز خواهم ماند . با این وجود من دست از تلاش بر نکشیدم و حتی پشتکارم بیش از پیش شد ، گوئی مخالفت پدر مرا مصمم تر کرد که پیش روم و بدرخشم در آنچه او امیدش نبود ، شاید دل او نیز آرام گیرد و روشن شود . برای من چنان می نمود که پا در راه مبارزه ای سخت گذارده بودم. به آواز نیز علاقه مند بودم . گمان می کنم دلیل مهم آن همسایگی با دائی ام – شهرام ناظری – بود. تمام آوازها و تصنیف های او را از بر بودم و در خلوت با خود زمزمه می کردم . مهر کودکانه ی عمیقی هم به او داشتم و همین امر مرا به دنیای آواز نیز پیوند داده بود . برای برآوردن این دیگر خواهشم ، پنهانی ردیف های آوازی استاد دوامی و استاد کریمی را از طریق یکی از دوستانم به دست آوردم. آنهارا گوش می دادم و به تکرار می خواندم
سیزده ساله بودم که دائی ام برای اولین بار دف نوازی ام را دید و به راستی شگفت زده شد ، چرا که تا آن زمان در جریان شور و عشق فراوان من به موسیقی نبود . مرا تشویق به ادامه کرد 
خانواده ام نیز آرام آرام از روی میل یا به اجبار خود را با من هماهنگ کردند
در پانزده سالگی یعنی پس از حدود هفت سال خود آموزی دف و آواز دو ماه از دانش و هنر استاد بیژن کامکار در دف نوازی بهره جستم و پس از آن به پیشنهاد وی به نزد احمد خاک طینت رفتم که این یک نیز بیش از سه ماه به درازا نکشید احساس می کردم آنچه من می جویم و می پویم در کلاسها و
شیوه های آنان نیست. چیزی نه ورای آنچه آنها می آموختند که متفاوت از آنها می جستم؛ گویش و آوائی از دف که با روح و دنیای من همگون باشد ، روشی که از خویشتن من بجوشد 
این گونه بود که برآن شدم باز هم از درونم بهره جویم .

به قول مولانا
 از محقق تا مقلد فرقهاست
کاین چو داود است وآن دیگرصداست

در شانزده سالگی در آلبوم حیرانی شهرام ناظری دف زدم و این نخستین باری بود که به طور رسمی و جدی در اثر هنری یک هنرمند بنام ایفای نقش می کردم و ساز می زدم و هنر خود را معرفی می کردم . و این برای خودم بسیار تشویق کننده و انگیزه ساز بود
در سال۱۳۷۷ تحصیلات دانشگاهی را در شهر کویری یزد شروع کردم . رفتن من به یزد و اقامت چندین ساله ام در یزد ، به دور از خانواده ام ، خلوت و سکوت را به من هدیه داد

با تمرکز و آرامش بیشتری که پیدا کرده بودم می توانستم روی آهنگسازی نیز مطالعه و کار کنم . فضا و دنیائی که برای خود طرح زده بودم بستر مناسبی بود برای رویش حسهای درونی ام ، برای کشف گوشه و کنار شخصیتم که در موسیقی تجلی کند در تنهائی اندیشه هایم را جهت و سمت و سوی بهتر و روشن تری دادم و دنیای ذهنی ام را نظم بیشتری بخشیدم
در کنار درس فرصت های بیشتری برای مطالعه پیدا کردم و با جدیت بیشتری روی آواز کار کردم
دیدگاه های تازه و نوگرایانه ای داشتم . بر آن شدم که اندیشه هایم را هرچند نا آشنا و نا مانوس ، بشناسانم. می دانستم که این کار آسانی نخواهد بود آن هم در فضای تنگ و پر حسد و
نا جستجوگرجامعه هنری ایران . می دانستم که باران انتقاد چه سازنده و چه مغرضانه ، خواهد بارید اما باید گام هایم را بر می داشتم . من چه در ساز و چه در آواز به اجرای صرف موسیقی قالب دار یا همان موسیقی سنتی ( کلاسیک ) و ملودی های تعییین شده مرسوم عقیده ندارم و چون هیچگاه تحت تعلیم مستقیم کسی نبوده ام توانستم به راحتی دیدگاه مستقل و حس شخصی خود را پیدا کنم و بر آن شدم که " خود " را بیان کنم
من بر این عقیده ام که برای بیان درست و دلنشین موسیقیایی شعر باید از خود شعر بهره جست ، از مفاهیم واژه ها باید توانست شعر را با قلم خوش بیان موسیقی به تصویر کشید
من فکر می کنم که موسیقی و لحن آواز می بایست بیانگر معانی واژه ها باشند. پیوند شعر با موسیقی ازلی و ابدی است و یک موسیقی دان امین رسالت دارد که این پیوند را پاس بدارد و پاسداری کند . ادبیات سرزمین کهن ما بسیار ژرف و پر پیام است و یک هنرمند عاشق باید امانت دار فرهنگ پر افتخار ایران مان باشد . در گفتاری کوتاه باید بگویم که من فکر می کنم موسیقی باید " موسیقی شعر" باشد ، بدین معنا که " این شعر است که موسیقی خود را می آفریند ، مبنی بر واژه ها و مفاهیم " . از دل واژه ها موسیقی به خودی خود می تراود و به گوش می رسد ، اگر گوش جان  بیدار باشد  برای خلق اثری تازه ، یک موسیقیدان، می بایست بر شعرو ادبیات ، تاریخ و فرهنگ جامعه خویش تسلط کافی داشته باشد، خصوصا در موسیقی ایرانی زمانی که با شعر اصیل آمیخته
می شود موسیقی باید توان بیان عمق واژه ها را داشته باشد
هنگامی که موسیقیدان بر قله دانایی قرار گیرد به واقع نو گرایی خواهد کرد و نه این که کارهایش – چه آگاهانه و چه نا آگاهانه رو به تقلید آورند، رو به تکرار خلق شده ها و بر این خیال باشد که نوآوری کرده است.
خلق بر پایه دانایی و عشق جاودانه می شود. هنرمند باید خلاق باشد، نو آوری کند و آنچه را که وجود ندارد بیافریند و جان بخشد. هنرمند باید در جامعه ایجاد سلیقه کند نه این که صرفا پیرو سلیقه های موجود گام بردارد و وجودداشته ها را تکرا کند. و برای این مهم نیاز به آگاهی ،مطالعه و مهارت هست . یک هنرمند هم مانند یک دانشمند باید جستجو گرو پویا باشد. کنجکاو و جسور باشد . بی باک باشد
بی باکی و خلق – البته همراه با امانت داری – دل شیر می طلبد و صبری بزرگ و طبعی بلند . خلق تازه ها همیشه شک بینی ، بد بینی و یا گاه دشمنی به دنبال دارد . اما باید شکیبا بود و
امیدوار، خصوصا در جامعه سنتی ما که مردم اغلب به عادات و قالبهای خود خو گرفته اند و پذیرفتن هر آنچه کمی متفاوت باشد برایشان کمی سخت است
وظیفه یک هنرمند صادق و دلسوز بالا بردن سطح فرهنگ مردم جامعه خویش است و همچنین وسیع و متنوع کردن دیدگاه ها و نگرشها
متاسفانه امروزه توجه جوانان ما به شعر و موسیقی و بطور کلی فرهنگ اصیل ایرانی بسیار کمتر از پیش شده . فرهنگ سرزمینی که هر سال در جهان به نام و بهانه یکی از شعرا
اندیشمندان و عرفایش ، بزرگ و پاسش می دارند در پیش خود صاحبانش مهجور افتاده و آرام آرام رو به فراموشی می رود
بی وفایی را کنار باید گذاشت و مهربان تر باید بود

آ ثا ر

 آلبوم موسیقی " رقص و آتش " به خوانندگی و آهنگسازی
" سیاوش ناظری )"  به مناسبت سال جهانی مولانا )

 آلبوم " هرا " شامل تکنوازی های دف " سیاوش ناظری "

 نوازندگی " دف " در آلبوم " حیرانی " به آهنگسازی
" کیخسرو پور ناظری " و خوانندگی " شهرام ناظری "

 نوازندگی "دف " در آلبوم " مولویه " اثر
" شهرام ناظری "

 نوازندگی " دف " در آلبوم موسیقی تلفیقی " ارگ " اثر
" عماد بنکدار"


کنسرتها با خوانندگی شهرام ناظری



 سه شب کنسرت با گروه کامکارها در سلیمانیه عراق در سپتامبر سال ۲۰۰۰.
 یک شب کنسرت در سالن میلاد تهران با گروه دستان در شهریورسال ۱۳۷۹ به نفع کودکان مبتلا به سرطان
دو شب کنسرت در سالن میلاد تهران در اسفند سال ۱۳۷۹ به نفع کودکان مبتلا به سرطان و بیماری های خاص
 تور کنسرت ایران در سال ۱۳۸۰
شیراز سه شب ، اصفهان سه شب
قزوین یک شب ، رشت دو شب
کرمانشاه دو شب ، کرج سه شب
نور دو شب ، تهران در کاخ سعد آباد پنج شب
 یک شب کنسرت در تالار وحدت به نفع کودکان افغانستان در سال ۱۳۸۱
 یک شب کنسرت در سفارت کانادا در تهران به نفع کودکان افغانستان در سال ۱۳۸۱
 سه شب کنسرت در هفدهمین جشنواره موسیقی فجر
یک شب کنسرت در تبریز در سال ۱۳۸۱
 یک شب کنسرت در تئاتردولاویل پاریس در سال ۲۰۰۲
سه شب کنسرت در سودرن تئاتر سوئد در دسامبرسال ۲۰۰۲    
 کنسرت در تئاتردوسولی پاریس درژانویه ۲۰۰۴ به نفع زلزله زدگان بم
یک شب کنسرت در سالن میلاد تهران درسال ۱۳۸۲ به نفع زلزله زدگان بم
 یک شب کنسرت دررویال فستیوال هال لندن درژانویه ۲۰۰۴ همراه با ارکسترسمفونیک
ارمنستان به رهبری " لوریس چکناواریان" به نفع زلزله زدگان بم
 کنسرت در فستیوال موسیقی " فز" در مراکش درژوئن۲۰۰۴
 سه شب کنسرت در سالن بزرگ وزارت کشور درسال ۱۳۸۲
 کنسرت در فستیوال موسیقی "گان" در بلژیک به مناسبت بزرگداشت مولانا در دسامبر ۲۰۰۴
 یک شب کنسرت درحافظیه شیراز به مناسبت بزرگداشت شاعربزرگ ایران حافظ شیرازی در پائئز ۱۳۸۳
 تورکنسرت درآمریکا در شهرهای نیویورک ، سن خوزه
سان فرانسیسکو( هربست هال ) ، لس آنجلس ( کداک تئاتر  
شیکاگو ، هیوستون ، اورنج کانتی ، واشنگتن
آتلانتا ( اپرا هال ) ، بوستون ( دانشگاه برکلی ) و سن دیه گو
در سالهای۲۰۰۵ و ۲۰۰۶
دوشب کنسرت درورزشگاه انقلاب شهریور ۱۳۸۵
 دو شب کنسرت درقزوین تیرماه ۱۳۸۷
   اجرادرجشن منتقدین تئاتروسینما درتالاروحدت تیرماه ۱۳۸۷
 چهار شب کنسرت در کاخ نیاوران مرداد ۱۳۸۷
 کنسرت درفستیوال " موزیکات " در تونس مهرماه ۱۳۸۷

 کنسرت دردانشگاه شریف مهرماه ۱۳۸۷
 کنسرت درسفارت فرانسه در تهران به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا درمهرماه ۱۳۸۷
شش شب کنسرت دراستان مازندران درشهرهای نور، آمل وچالوس به مناسبت سالگرد تولد
" نیما یوشیج درمهر و آبان ۱۳۸۷
یک شب کنسرت درشهرخوی به مناسبت بزگداشت
" شمس تبریزی" درآبان ۱۳۸۷
 یک شب کنسرت درشهرکرمان در آذر ۱۳۸۷
وچندین کنسرت دیگر

آموزش

در حال حاضر در آموزشگاه موسيقي سعدي (با نظارت استاد شهرام ناظري) به آموزش هنرجويان مشتاق دف نوازي مي پردازم

آدرس: اتوبان جلال آل احمد به سمت غرب، بعد از پل آزمايش، جنب معاونت فرهنگي شهرداري، شماره ۲۴۴۲ آموزشگاه موسيقي سعدي

تلفن: ۴۴۲۲۶۴۳۶

تهيه آثار

جهت تهيه آلبوم هاي (رقص و آتش) و (هرا) اين شركت ها پاسخ گوي شما مي باشند

ايران گام ۶۶۹۰۴۱۴۰

نهاله رودكي ۲۲۲۴۰۲۹۴

www.ahangsara.com

نوشته شده توسط کاظم در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 3:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ