بـايد خـريدارم شـوی تـا مـن خـريدارت شوم وز جان و دل يارم شوی، تا عاشق زارت شوم
من نـيستم چـون ديگران بـازيچه ی بازيگران اول به دام آرم تـورا، وان گـه گـرفتارت شوم

شادروان محمد رهی معيری متخلص به رهی،چون لطافت شکوفه بهاران،در ارديبهشت ماه سال 1288 شمسی چشم به جهان گشود.بر اثر گرايش ذوقی و سرشت عاطفی زيبايي که داشت،در نخستين گامهای نوجوانی روی به دنيای شعر آورد و هنوز هفده سال بيش نداشت که اولين رباعی خود را سرود:
کــاش امشبــم آن شــمع طـــرب مـی آمـد
ويـــن روز مفـــارقـت بـــه شــب مــی آمد
آن لب که چو جان ماست،دور از لب ماست
ای کــــاش کـه جــان مـــا بــه لب می آمد
و از آن پس نيز تا واپسين دم از سرودن شعر و ترانه،از هر دست باز نايستاد.طبع لطيفش در موسيقی و نقاشی نيز دستی داشت.هرگز ازدواج نکرد.رهی مدتی در سمت ريس اداره کل انتشارات و مطبوعات خدمت کرد و مدتی نیز با مجلات مختلف همکاری کرد و طنز های انتقادی سياسی با نام های مستعار:شاپريون،زاغچه،حقگو و گوشه گير در این مجلات به چاپ رساند.
او همچنین در دهه پايان عمرش بعد از مرحوم شادروان داوود پيرنيا مسئوليت برنامه گلهای رنگارنگ را به عهده داشت.
رهی بعد از پنجاه و نه سال و چهارده روز زندگی پر بار،بعد از يک جراحی جانکاه در انگلستان در ساعت سه و نيم پگاه روز جمعه بيست و چهارم آبان ماه 1347 شمسی،ديده از جهان فروبست و آرام يافت و دريغ و تأسفی بس بزرگ دلها را فرا گرفت.
پيکر گرامی رهی را آنچنان که شايسته او بود،از مسجد سپه سالار آن روزگار تا مقبره ظهير الدوله در خيابان دربند تهران مشايعت کردند و به خاکش سپردند و سنگی روی آن نهادند.روی اين سنگ،شعریست که خود رهی برای چنان روزی سروده و سفارش کرده بود بر آن حک کنند:

آرامگاه رهی در ظهیرالدوله تهران
الا ای رهگذر که از راه یاری قـدم بـر تـربــت مـا می گـذاری
در اينجا شاعری غمناک خفته است رهی در سينه اين خاک خفته است
فـرو خفتـه چـو گل بـا سينه چاک فـروزان آتــشی در سيــنه خـاک
بنــه مـرهــم ز اشــکی داغ مـا را بـزن آبـی بـر ايـن آتـش خدا را
بـه شب ها شمع بـزم افـروز بـوديـم کـه از روشنــدلی چـون روز بـوديـم
کنـون شمـع مـزاری نـيست مـا را چـراغ شـام تـاری نيـست مـا را
ســراغـی کـن ز جـان دردنـاکـی بـر افــکن پـرتـويـي بـر تيــره خـاکی
ز ســـوز ســينه بـا مـا هـمرهـی کـن چـو بيـنی عـاشـقی؛يـاد رهی کـن
رهی در غزل هايش شيفته سعدی و شيوه عاشقی و زبان دلاويز اوست.
تـو تماشـا گه خـلقی و مـن از بـاده شـوق مستـم آنـگونه کـه يارای تماشايم نيست
بـه سـرا پـای تـو، ای ســرو سـهی قـامت من کـز تـو فـارغ سر مويـي به سـراپايم نيست
چه نصيبی است کز آن چهره نوشينم هست؟ چه بلايي است کز آن قامت و بالايم نيست
گاه نيز نظری به اشعار حافظ (مانند غزل حلقه های موج ) می اندازد و گاه روی به مولانا و شيوه جانسوز او می آورد و از او الهام می گیرد (مانند غزل حصار عافيت) گاهی نیز شيوه توصيفی نظامی را به کار می گیرد (مانند قطعه نيروی اشک و شاخک شمعدانی) و گاهی هم در سرودن غزل شيوه ديگری بر می گزيند و با شيوه خودش مخلوط می سازد و با همان سادگی و روانی و خوشاهنگی و سبکروحي و نشاط می سراید.
توفيق چشمگير رهی در شيوه شعر به سبک عراقی،شهرت او را به فراسوی مرزهای ايران و به کشورهای فارسی زبان ديگر کشاند.رهی بسيار شيک پوش و مرتب بود،هيچگاه در دو پوشش يکسان ديده نشد،رهی شيفته گل بود،گشاده رو و مهربان بود و لطافت و دلنشينی خاصی داشت.هميشه متبسم و گشاده رو بود و هرگز به گواهی دوستانش از کسی خرده به دل نگرفت.
زيبايي و شوق وصال و غم فراق در شعر رهی باعث شد تا تمامی ترانه های يادگار و ماندگار قديمی با صدای خوانندگانی چون :استاد بنان،دلکش،مرضيه،رفيعی،قوامی و... از شعر رهی بهره بگيرند.ترانه "خزان عشق" (شد خزان) با صدای بديع زاده و" کاروان" و "آذربايجان" و"من از روز ازل" و"نوای نی" و ... با صدای استاد بنان و بسياری از ترانه های گذشته،حاصل درون مايه اشعار رهی است.

دانلود ترانه "خزان عشق" با صدای جواد بدیع زاده
در پايان با نقل گزیده کوچکی از بعضی اشعار رهی،سخن کوتاه میکنم.
روحش شاد و يادش گرامی باد.
***
گل نيست چنين سر کش و رعنا که تويي
مـه نيـست بـدين گـونـه فريـبا، کـه تويي
غـم بـر ســر غـم ريـخته آنـجا کـه منـم
دل بـر سـر دل ريـختـه آنـجا کـه تـويي
***
زنـجـير طلايـي تـو ، ای گنج مراد
امـشب ز فـروتنـی به مـا درسی داد
بـر گـردن نـازنيـن ،چـو آويختيش
شرمنـده شـد و از آن به پايت افتاد
***
امشب که رخ از لاله بر افروخته ام
در آتش می،خرمن غم سوختـه ام
تـا نـوگـل مـن ،نـام جـدايـي نـبرد
بـا بـوسه دهـان تـنگ او دوخته ام
***
تـا دل شکنـی شـيوه ی آمـال تـو شد
چـون سـايه دل خـلق، به دنبال تو شد
دانی که به پايت ز چه آسيب رسيد؟
از بـس که دل شـکسته پـامال تـو شد
***
(بهار)
نو بهار آمد و گل سر زده چون عارض يار
ای گل تازه مبارک به تو اين تازه بهار
روز عيد آمد و هنگام بهار است امروز
بوسه ده ای گل نورسته،که عيد است و بهار
گل و بلبل همه در بوس و کنارند ز عشق
گل من ،سر مکش از عاشقی و بوس و کنار
خلق گيرند زهم عيدی اگر موقع عيد
جای عيدی،تو به من بوسه ده ای لاله عذار
***
بی روی تو،راحت ز دل زار گريزد/ چون خواب که از ديده بيدار گريزد
در دام تو يک شب دلم از ناله نياسود/ آسودگی از مرغ گرفتار گريزد
از دشمن و از دوست گريزيم و عجب نيست/ سرگشته نسيم، از گل و از خار گريزد
ای دوست بيازار مرا،هر چه توانی/ دل نيست اسيری که ز آزار گريزد
زين بيش رهی،ناله مکن در بر آن شوخ/ ترسم که ز ناليدن بسيار گريزد
***
(خسته ی عشق (قسمتی از مثنوی رهی))
همچو گل می سوزم از سودای دل/آتشی در سينه دارم ،جای دل
چيست عشق؟ آتش به جان افروختن/کار آتش نيست غير از سوختن
عمر من،روز سياهی بيش نيست/از وجودم،اشک و آهی بيش نيست
بود عمری بر دل پر ناله ام/داغ ها بهر گلی،چون لاله ام
عمر با آن تند خو می خواستم/زندگی را بهر او می خواستم
ليک قدر من نمی دانست حيف/دوست از دشمن نمی دانست حيف
نوگل من همدم اغيار بود/وز من حسرت نصيبش،عار بود
با وفا داران ،سر ياری نداشت/همچو گل بوی وفا داری نداشت
سودم از سودای دل، جز درد نيست/غير اشک گرم و آه سرد نيست
ای دريغ از انتظار من دريغ!/ وز دل اميدوار من دريغ
ای دريغا جان سپاری های من/خاکساری ها و خواری های من
جان نکردم در وفا از وی دريغ/ای دريغا،ای دريغا، ای دريغ
با غمش هر شب وصالی داشتم/با فغان و گريه حالی داشتم
بود هر شب ماه ساغر نوش غير/همچو نرگس مست در آغوش غير
غمگسارانم همی دادند پند/پند کی باشد به مجنون سودمند
با دل عاشق نصيحت باطل است/خشت بر دريا زدن ،بی حاصل است
الغرض ياران دور از درد من/بی خبر از جان غم پرورد من
گرچه زان عشقم رها می خواستند/دردم افزودند و جانم کاستند
آتش دل را ز بس دامن زدند/عاقبت آتش به جان من زدند
سوز عشقم ترک شادی بود وبس/حاصل من ،نا مرادی بود و بس
گريه ام چون شمع بزم آهسته است/دل کند زاری ،ولی لب بسته است
گلبن اميد من بر باد رفت/نغمه ی شادی مرا از ياد رفت
ذوق مستی،در دل افسرده نيست/زنده بی عشق تو،کم از مرده نيست
***
ای نـاله، چـه شـد در دل او تـأثيرت
کامـشب نـبود يـک سـر مو ، تـأثيرت
با غير گذشت و سوخت جانم از رشک
ای آه دل شـکسته ،کـو تـأثيـرت؟
***
(حديث جوانی)
اشکم ولی به پای عزيزان چکيده ام/ خارم ،ولی به سايه گل آرميده ام
با ياد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق/همچون بنفشه سر به گريبان کشيده ام
چون خاک،در هوای تو از پا فتاده ام/چون اشک در قفای تو با سر دويده ام
من جلوه شباب نديدم به عمر خويش/از ديگران حديث جوانی شنيده ام
از جام عافيت،می نابی نخورده ام/وز شاخ آرزو ،گل عيشی نچيده ام
موی سپيد را فلکم رايگان نداد/ اين رشته را به نقد جوانی خريده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز/آزاده هم منم،که ز عالم بريده ام
گر می گريزم از نظر مردمان رهی/ عيبم مکن که آهوی مردم نديده ام.
***
ياری که داد بر باد، آرام و طاقتم را
ای وای اگر نداند ، قدر محبتم را
***
ای که پس از هلاک من،پای نهی به خاک من
از دل خـاک بـشنوی نـاله دردناک من
***
خيال روی تو را می برم به خانه خويش
چو بلبلی که برد گل، به آشيانه خويش
***
گر به کار عشق پردازد رهی عيبش مکن
زانـکه غيـر عاشقی کاری نمـی آيد از او
***
ديشب به تو افسانه دل گفتم و رفتم
وز خوی تو،چون موی تو، آشفتم و رفتم
کاظم کمالی
برگزاری جشنوارهیی برای معرفی سازهای ابداعی، پیبود که جنابعالی اخیراً به خانهی موسیقی ارائه کردید. فارغ از اهداف کلی این جشنواره که میتواند در نوآوری و فعالیت در زمینههای پژوهشی و تحقیقاتی مؤثر باشد، چه انگیزههایی به طرح چنین پیشنهادی منجر شد؟
» من به ساز بسیار علاقه دارم و هر کسی که موسیقی را دوست دارد، در وهلهی اول عاشق زیبایی صداست. شاید من بیشتر از دیگران به صدای خوش عشق میورزم. نه تنها صدای انسان، بلکه هر صدایی که از سازها بیرون میآید و فرقی هم نمیکند که ساز سنتی و اصیل خودمان باشد یا متعلق به یک گوشهی دنیا. هر جا سازی باشد، من هم با عشق و علاقه گوش کرده و تا آنجا که بتوانم آن را بررسی میکنم تا ببینم این صدا از چه شرایطی بیرون میآید. از جوانی هم دستی به ساز داشتم و سنتور میزدم. از همان موقع برای زیباتر کردن صدای سنتور تحقیقاتی انجام دادم. نجاری را نیز از همان دوران نوجوانی دنبال و همیشه با آن زندگی کردم. کارهای دستی با چوب و منبتکاری و... از جمله کارهایی بودند که در این دوران انجام میدادم. خیلی از وقتم را نیز صرف زیباتر کردن صدای ساز کردم و بعد از آن هم با هنرمندان، استودیوها، ارکسترها و... سر و کار داشتم. پنجاه سال است که به ساز نیز توجه دارم و طی این مدت در کارگاههایی که به ساخت و ساز سرگرم هستند، ساز جدیدی ندیدم و برای تشویق افرادی که ساز میسازند، فکر کردم که از طریق خانهی موسیقی میتوان جشنوارهیی را در سال برگزار کرد و هر کسی که ساز جدیدی ساخته، میتواند در این جشنواره شرکت کند تا در نهایت به بهترینها جوایزی اهدا شود. خوشبختانه این پیشنهاد نیز با استقبال خوبی همراه شد. نکتهی مهم برای من مطرح شدن ساخت و طراحی ساز است. خیلی از هنرمندان به ساختن ساز مشغول هستند؛ اما سازشان در گوشهی خانه میماند. با برگزاری این جشنواره، سازهای متعدد معرفی میشوند و چه بسا در میان این هنرمندان، افراد خوشفکری هم وجود دارند که میتوان از کار آنها نتیجهی مطلوب گرفت. اگر کار برخی از آنها نیز با ضعفهایی همراه باشد، میتوان اشکالات را برطرف کرد. در واقع سعی داریم مجالی را برای معرفی و شناسایی سازها فراهم کنیم که پیش از این مطرح نبوده است. در حال حاضر تعداد هنرمندان و نوازندگان ما بسیار زیاد شده است و کمتر خانوادهیی وجود دارد که در میانشان یک نفر سازی نزند. هنگامیکه توجه به ساز زیاد باشد، سلیقههای متعددی نیز بهوجود خواهد آمد؛ در نتیجه ساز هم باید رشد کند و تعدادش زیاد شود. در کنار کمانچه، سنتور، عود، تار و... باید سازهای دیگری نیز داشته باشیم تا ارزش هر کدام از آنها در وقت خود شناخته شود.
این نوع نگاه تا چه اندازه میتواند برآمده از این نکته باشد که شما صرفاً فعالیتهایتان را در عرصهی موسیقی معطوف به خوانندگی نکردهاید، بلکه در مورد سازهای گوناگون نیز با دیدی همهجانبه که بر اساس تحقیق و پژوهش شکل گرفته، نسبت به ویژگیها و نکات مختلف سازها توجه نشان دادهاید؟
» احساسی به من دست داد که شاید بشود به سازهایی که در حال حاضر داریم، ساز تازهیی اضافه کرد. نه این که این سازهای موجود خستهکننده هستند؛ کاملاً برعکس، این سازها بسیار خوشصدا هستند و هنرمندان خوبی پشت آنها قرار دارند که این سازها را معرفی کردهاند؛ اعم از سازهایی که ما بهطور تکنوازی یا گروهنوازی میبینیم، یا سازهایی که در روستاهای ما وجود دارند. اما در کنار اینها باز هم احساس نیاز میکنم که رنگهای دیگری از صداها بد نیست در کنار این سازها وجود داشته باشند. دلم میخواهد که به این سازها خواهر و برادرهایی نیز اضافه شود. بهویژه در طول سالیانی که در صحنه، کنسرتها و استودیوها بودم، فکر میکردم که ما از نظر وسعت صدا، از بمترین تا زیرترین آن را، بهطور کامل نداریم و در سازهای بم ضعیف هستیم. در این فکر بودم که در وهلهی اول یک سنتورباس بسازم. بهلحاظ سیمگذاری هزینهی بسیاری صرف این کار کردم و برای یکدست کردن صدای آن نیز به نتایج مطلوبی رسیدم. قرار است دیداری با هنرمندان داشته باشم تا این ساز را ببینند و نظرات خود را مطرح کنند. سالیان درازی بود دنبال سنتورباس با صدای بم بودم. از سال ۱۹۹۰ نیز که در آمریکا و اروپا حضور داشتم، در سازفروشیها دنبال سیمهای جدیدی بودم که برای سنتورباس استفاده کنم که خوشبختانه این سنتوری که ساختم، خیلی خوب جواب داده است؛ بهطوری که در کنار افکتها و رنگهای خوب، چهار ـ پنج صدا نیز در آن وجود دارد. در کنار آن به سازهای کششی نیز فکر کردم. سازی بهنام «صراحی» ساختم که در پنج ـ شش شب آخر کنسرتهایم آن را آوردیم که خوشبختانه هنرمندانی که صراحی را در دست گرفتند، خیلی از آن خوششان آمده بود. در حال حاضر نیز هر چند وقت یکبار دست یکی از هنرمندانی که کمانچه میزنند، قرار میگیرد. در واقع این ساز طوری طراحی شده است که تمام نوازندگان قیچک و کمانچه و حتی نوازندگان ویولن میتوانند آن را بنوازند. قصد دارم تعداد این سازها را افزایش دهم تا راحتتر در اختیار نوازندگان قرار بگیرد. سازی مضرابی نیز ساختم بهنام «ساغر» که از خانوادهی تار و سهتار است. سازی بین تار و رباب و تارباس که کیفیت صدای پرطنین و بسیار آرام و خوبی دارد. یکی از هنرمندانی که قبلاً در گروه ما رباب میزد، از این ساز استفاده میکند و از آن راضی است.

صراحی؛ساز ابداعی استاد شجریان
یعنی ایدهی برگزاری این جشنواره برای معرفی سازهای ابداعی برمیگردد به دورانی که شما سرگرم طراحی و ساخت سازهایتان از جمله صراحی، ساغر و... بودید؟
» آن زمان نه. آن وقت به این فکر بودم که طرحهایی که در سر دارم، به چه شکل عملی خواهد شد؟ صرفاً دنبال طراحی بودم. بعد از ساخت سازها و مورد توجه قرار گرفتنشان، متوجه شدم که راحت میشود سازهای جدیدی را با این همه وسایلی که در دنیا وجود دارد، ابداع کرد. با چند نفر از اساتیدی که ساز میسازند، از جمله استاد رضا ژاله نیز آشنا شدم که ایشان طراح سازهای بسیار زیبایی هستند. بسیاری از سازندگان ساز نیز خوشحال شدند از این که پرداختن به ساز مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این افراد هم از من تشکر کرد و گفت چه کار خوبی کردی، با این اقدام یک مقدار هم به ما توجه میشود. حرف او جرقهیی را در ذهن من ایجاد کرد و تصمیم گرفتم این کار را حتماً دنبال کنم تا همهی سازندگان ساز تشویق شوند. چون هنگامی که تشویق نمیشوند، انگیزه ندارند؛ اما وقتی انگیزهیی در این زمینه وجود داشته باشد، شاهد خلق سازهای جدیدی خواهیم بود. سعی کردم فارغ از برگزاری جشنوارهی سازهای ابداعی، ارتباطی با سازندگان ساز برقرار کنم تا طی دیدارهایی که میتوانیم با هم داشته باشیم، ایدههایی به یکدیگر بدهیم. امیدوارم برگزاری جشنوارهی سازهای ابداعی محدود به زمان خاصی نشود.
در صحبتهایتان اشاره به سازهای ساغر و صراحی کردید؛ نامهایی که از کلمات کلیدی دیوان حافظ بهشمار میروند. فارغ از علاقهی دیرینهیی که به شعر و ادب فارسی دارید، نامگذاری این سازها بر چه مبنایی انجام گرفت؟
» برای اسم خیلی فکر میکنم. با این واژهها نیز در دیوان حافظ بسیار در ارتباط بودم. این کلمات واژههایی دلنشین هستند که تنها در شعر و کتابهای ادبی آنها را میبینیم. همه میگفتند که چرا اسم ساغر و یا صراحی را برای این سازها انتخاب کردید؟ من هم جواب میدادم چون شبیه آنها شدهاند. بد نیست تا نامهایی که همه با آنها تنها در شعر و کتاب سر و کار دارند، بهشکل یک ساز در آیند.صرفنظر از اسم ساز، برای قطعات و برنامههایی که میخواهم نامگذاری کنم، بسیار فکر کرده و از بزرگان شعر و ادب فارسی ایده میگیرم.

بم ساز از سازهای ساخته شده توسط استاد شجریان
توجه به شعر بزرگان ادب فارسی، حفظ اصالت، القای درست مفاهیم و تلفیق آن با موسیقی از جمله نکاتیست که در آلبومها، کنسرتها و آثار خود مد نظر قرار دادهاید، بهطوری که از شما بهعنوان «سعدیخوانترین» استاد آواز ایران نیز یاد میشود. این نوع نگاه شما در خصوص ادبیات که پیوند جداناپذیری با موسیقی و آواز دارد، به چه زمانی برمیگردد؟
» از پنجاه سال پیش که آواز را بهشکل رسمی آغاز کردم، به شعر توجه نشان میدادم. اولین باری که در مشهد برای چند تن از شاعران شعر خواندم، خیلی تعجب کردند و گفتند که این جوان شعر حافظ، سعدی و... میخواند! این مسئله برای من بسیار خوشایند بود. تمام وقتم را روی موسیقی کلام و کشف آن گذاشتم ؛ چرا که آواز را باید بر اساس مفاهیم شعری بیان کرد، بهطوری که شنونده تازه متوجه شود مفهوم شعر چهقدر زیباست. این کار را در طول سالها انجام دادم و در واقع برای من عادت شده است. از طرفی دیگر با شعرا، اهالی فرهنگ و مطالعه، زیاد رفتوآمد داشتم و توجه آنها را نسبت به این مسئله دیدم. بنابراین سعی کردم تمام وقتم را روی بیان درست اشعار بگذارم. خوانندههای ما بهغیر از تعداد انگشت شمار استادان گذشته، هدفشان این بوده که چهچهه بزنند و ملودی و گوشه بهکار گیرند، در نتیجه کمتر به شعر توجه داشتند. طاهرزاده و بنان از جمله افرادی بودند که شعر را خوب حفظ میکردند و خیلی خوب هم میخواندند؛ اما عدهیی تنها یک ملودی و آهنگ در ذهنشان هست و آن را برای هر شعری پیاده میکنند، در حالیکه این کار درستی نیست.
اشاره کردید به موسیقی کلام و کشف آن. با توجه به اینکه هر شعری وزن خاص خود را دارد، توجه به ارکان و افاعیل عروضی تا چه اندازه میتواند در آواز تأثیرگذار باشد؟
» افاعیل عروضی بخشی از موسیقی است و برای هر کدام از آنها در دستگاههای مختلف چند گوشه وجود دارد. این مسأله در هیچ ملیت دیگری وجود ندارد و تنها مخصوص زبان فارسی است. در هر زبانی موسیقی، روان آن زبان است. البته منظورم موسیقی به معنای ساز و آواز نیست،موسیقی صحبت کردن مد نظرم است. اگر موسیقی کلام را درست بیان نکنیم، معنای کلام عوض میشود. مفاهیم کلام بستگی دارد به موسیقی که بیان میشود. نمونهی سادهیی را مثال میزنم؛ شاعر میگوید: «ابرو به ما متاب که ما دل شکستهایم» همین مصراع را بهشکل دیگری هم میتوان خواند که معنی آن کاملاً عوض میشود. این که خودم دلشکسته باشم یا دل کسی را بشکنم. بههمین راحتی میتوان معانی را عوض کرد. در این مثال هیچ یک از اجزای کلام تغییر نکرد؛ بلکه تنها موسیقی آن عوض شد. اعتقاد دارم که باید موسیقی کلام را کشف و بعد آن را ارائه کرد؛ نه اینکه بیتوجه به مفاهیم شعر و موسیقی کلام، موسیقی دیگری روی آن بگذاریم. همینجاست که کار خراب میشود. بسیاری از آهنگسازان ما این اشتباه را انجام دادهاند. به هنرجویانم نیز سعی کردم همین موارد را آموزش بدهم؛ اینکه ملودی شعر و کلام چیست؟ در دورهی عالی دربارهی این موارد خیلی با آنها کار کردم. چندین نفر از هنرجویانم هم که برای خودشان به جایی رسیدهاند، بهگونهیی شعر را زیبا انتخاب کرده و میخوانند که قابلتوجه است.
ساز کرشمه از خانواده عود
گویا قرار است دورهی عالی کارگاه آموزشی آواز را با حضور منتخبان پس از اتمام کارگاهها آغاز کنید. روند آموزشی این کارگاهها را طی این مدت چگونه ارزیابی میکنید؟
انتخاب هنرجو در این کارگاه بسیار طول کشید. از حدود ۴۰۰ نفر دو بار تست صدا گرفته شد و در نهایت ۴۵ نفر از آقایان و ۳۵ نفر از خانمها پذیرفته شدند. ابتدا دو گروه اصلی و دو گروه فرعی در این کلاسها حضور داشتند که گروههای فرعی تنها مستمع بودند؛ اما دیدم در میان آنها افرادی هم وجود دارند که باید در مسیر آموزش قرار گیرند، در نتیجه شروع به کار کردن با آنها کردم. در حال حاضر در این کلاسها دو گروه حضور دارند که بهلحاظ سنی از یکدیگر جدا شدهاند. از همان ابتدا تقسیمبندی افراد بر اساس توانمندیهای آنها بود؛ اما هنگامی که با آنها کار کردم، متوجه شدم بعضی از آنهایی که در گروه فرعی بودند،از گروه اصلی نیز جلوتر زدند.در طول پنج ماهی که با این هنرجوها کار کردم، بهقدری خوب نتیجه گرفتم که برایم باورکردنی نیست. البته بسیاری از این هنرجو ها در طول این سالها، کلاسهای آموزشی مختلفی رفته و در حد صفر نبودند. اما در این میان از نکات مهمی که یک خواننده را مطرح میکند، آگاه نبوده و یا کمتر توجه داشتند. در هر کلاسی که سه ساعت طول میکشد، بیشتر سؤالها را جواب میدهم. در واقع شیوهیی را در پیش گرفتم که فکر میکنم از شیوهی قبلیام بهتر جواب میدهد.یک کودک، زبان را از پدر، مادر و اطرافیانش در اثر تداوم و تکرار خیلی خوب یاد میگیرد و لهجهی او مانند لهجهی پدر و مادر میشود؛ بدون اینکه بداند واژه چیست. از این ایده نتایجی برایم حاصل شد. در طول سالیانی که خوانندهی برنامهی «گلها» بودم، پیش آقای برومند آمدم تا شیوهی طاهرزاده را یاد بگیرم.این کار خیلی برایم سخت بود؛ اما به این نتیجه رسیدم، مطالبی را که یاد میگیرم باید تکرار کنم. بهطور مثال یک بیت و دو تحریر را ده بار ضبط میکردم. حتی در ماشینم به نوارهای ضبطشده گوش میدادم. تکرار و تداوم این گوشکردنها باعث شد تا من آن شیوه را یاد بگیرم.مانند بچهیی که زبان را از پدر و مادرش یاد میگیرد.در این کلاسها این روش را اجرا کردم که بهخوبی هم نتیجه داده است. جوانها و حتی افرادی که ۴۰ سال به بالا هستند به قدری خوب کار و درست تقلید کردند که قابلتوجه است. البته باز هم دو ـ سه سالی زمان لازم است تا اشکالهای آنها کاملاً گرفته شود.
اشاره کردید به بحث تقلید.مسألهیی که از دیدگاه بسیاری از هنرمندان این عرصه مانعی برای بروز خلاقیتها و منجر به درجا زدن در موسیقی خواهد بود. چه دیدگاهی نسبت به این موضوع دارید و بهعقیدهی شما یک هنرجو تا چه زمانی مجاز است که به تقلید از سبک استاد خود بپردازد؟
» تقلید کردن نکتهیی است که من در کلاسها به هنرجویانم یادآوری میکنم. نکتهیی که همه از آن پرهیز میکنند؛ در حالی که تا تقلید نکنی، نمیتوانی یاد بگیری. بهعقیدهی من حرف نابهجایی است که به هنرجو بگوییم تقلید نکند.تقلید نکردن برای زمان دیگری است؛ نه برای دوران یادگیری.دوران یادگیری جز تقلید چیز دیگری نیست.در هر زمینهی هنری از جمله سینما، مجسمهسازی، نقاشی، ساز و... تا هنرجو از مربی تقلید نکند، به تواناییهایش افزوده نخواهد شد. در این پنج ماه، هنرجویانم آوازی میخوانند که انگار شجریان میخواند. ممکن است هنوز دانش و آگاهی من را از لحاظ آهنگسازی و ردیف نداشته باشند؛ اما تواناییهایی در آواز دارند که وقتی من میشنوم، اشک در چشمانم جمع میشود. اعتقاد دارم این شیوه بهترین روشی است که یک هنرجو باید یاد بگیرد. من در حال حاضر برای خودم یک سبکی دارم، اما این سبک را اختراع نکردم؛ آن را ازخوانندگان گذشته تقلید کردم و از مجموع آنها به سبک خودم رسیدم. هنرجویانم را هم دارم به همین شکل تربیت میکنم. نکات ظریف و حساسی در موسیقی وجود دارد که نت به نت دارم به آنها آموزش میدهم. تکتک نتها را باید از اول با آنها کار کرد. بعد دیگر این نتها جزیی از وجود آدم میشوند و دیگر لازم نیست به آنها فکر کرد.
برای فراگیری موسیقی آوازی تا چه اندازه دانستن ردیف میتواند یک هنرمند را در این عرصه هدایت کند؟ آیا ماندن در این چارچوب میتواند بهترین روش تلقی شود یا خیر؟
» در فرهنگ موسیقایی، سعی کردهایم جملات ردیف را یاد بگیریم. این فرهنگ بهغیر از هند و همچنین کشورهای اطراف ما، در هیچ جای دنیا وجود ندارد. ردیف، الگویی از زیباترین جملات موسیقی ماست. بهطور مثال هنگامی که کسی میپرسد شعر فارسی چیست؟به او میگوییم که باید حافظ،سعدی، مولانا،عطار و... را بخواند تا بداند شعر ایرانی چیست. برای آشنایی با موسیقی ایرانی هم باید با ردیف آشنا شد.بهترین راه برای فردی که میخواهد آواز بخواند، ساز بزند و آهنگ بسازد، آشنایی با ردیف و این جملات زیباست؛ اما توصیه نمیکنم که همیشه ردیف را باید تکرار کرد ؛ چرا که ردیف بهعنوان یک نمونه است و هنرمند باید مطابق با نیاز زمان از آن استفاده و خود، جملات تازهیی را خلق کند. ردیف، اساس موسیقی ما بهشمار میرود. بهتر است از آن استفاده کرد و آثار جدیدی ساخت. ردیف را نباید صرفاً روایت کرد. بسیاری از خواننده های ما فقط راوی ردیف هستند؛ این در حالی است که در کنار فراگیری ردیف، آشنایی با تکنیکهای آواز، آهنگسازی و شناخت موتیفها میتواند او را تبدیل به هنرمندی شایسته کند. سالها طول میکشد تا یک آوازخوان ردیف را یاد بگیرد، در حالی که باید روش بهرهگیری از آن را هم آموزش ببیند.
نکتهیی که باید در اینجا به آن اشاره کرد، نگرش شما نسبت به سرنوشت آواز ایرانی است. همواره با دیدی خوشبینانه به آن نگاه میکنید. آیا بها دادن به جوانان هم ناشی از همین دیدگاه است؟
» به هر حال خودم این رهگذار را سپری کردهام. از همان زمانی که ده ـ دوازده ساله بودم. در حال حاضر هم همواره به هنرجویانم تأکید میکنم که باید در این عرصه از روحیهی خوبی برخوردار باشند، خود را باور کنند و از هیچکس نترسند. شاید من در حال حاضر که به این جایگاه رسیدهام، بهدلیل بالاتر بودن جرأتم نسبت به بسیاری از همشاگردیهایم بود. اتکا به نفس داشتم و برابر معلمم بهتر میخواندم. به این جهت که از بچگی جلوی جمع آواز خوانده بودم. همایون هم به همین شکل است. از سوی دیگر یکی از نکاتی که خواننده ها باید به آن توجه داشته باشند، برخورداری از روحیهیی خوب است. به شاگردانم توصیه میکنم اگر در این مسیر دچار ترس شدند، ادامه ندهند. تا آنجایی که در توان دارم سعی میکنم استعدادهای نهفتهی این جوانان را بیدار کنم و به آنها جرأت بدهم. افرادی که به اینجا میرسند از بقیه تیزهوشترند و سرعت انتقالشان بیشتر. بهعقیدهی من جوانها خیلی استعداد دارند و باید به آنها کمک کنیم تا انگیزههایشان سبز بماند. در این دوره آگاهی جوانان به قدری زیاد شده که بهنظرم عجیب و غریب است. بههمین دلیل باید استعدادهایشان را پرورش داد و در حقشان کوتاهی نکرد. نکتهی دیگری که به این قشر همواره تذکر میدهم این است که نباید در خانه تمرین کنند، بلکه هفتهای یک بار باید به کوه بروند و بلند آواز بخوانند.
ساز ساغر از خانواده تار
طی صحبتهایی که در گذشته داشتید، جنابعالی نیز بیشترین تمرینات سازندهتان را در دوران جوانی در کوه و صحرا انجام میدادید. تأثیر طبیعت را در ساخته شدن صدای یک خواننده چگونه ارزیابی میکنید؟
» من جمعهها اگر سنگ هم از آسمان میبارید به کوه میرفتم و از صبح تا شب حتی در حال راه رفتن میخواندم. آدم وقتی در کوه راه برود، بدنش گرم میشود و در نتیجه تارهای صوتی نیز گرم خواهند شد و میتوان به آنها فشار آورد. تنفس در کوه باعث قوی شدن ریه میشود. اینها مواردیاند که یک خواننده تنها با رفتن به کوه میتواند بهدست بیاورد. خوانندگی در مقایسه با نوازندگی کار بسیار سنگینیست ؛ چرا که باید از بدن کاملاً انرژی گرفت و کار کرد. کسی که میخواهد مرد راه شود، باید کمر همت ببندد و راه بیفتد سمت کوه و شروع به کار کردن کند.
با این وجود، شناخت شما نسبت به گل و گیاه و داشتن باغچههایی که همواره از آنها با عشق و علاقه یاد میکنید، برمیگردد به زمانیکه اوقاتی را در کوه و طبیعت سپری کردهاید...
» از همان اول اهل کوه و بیابان بودم. این مسأله علاقهیی ذاتی در من بود و قبل از این که آواز خواندن را شروع کنم در من وجود داشت. از بچگی به کوه و بیابان علاقه داشتم. یکی بیابان را دوست داشتم، یکی خواندن را که این دو تا را نیز با هم آمیختم. باغچههایم هم هنوز هستند. هنگامی که به آنها سر میزنم، دیگر به فکر آواز خواندن نیستم و با آن گل و گیاههاست که زندگی میکنم.
گفت و گو را با موضوع بهرهگیری از آواز شما در فیلمهای سینمایی ادامه دهیم. «زمستان است» دومین فیلمی بود که پس از «دلشدگان» با صدای دلنشینتان به نمایش در آمد و سه سالی هم از آن دوران میگذرد. چه دلیلی باعث شده که در این عرصه فعالیت کمرنگی داشته باشید؟
» آواز خواندن برای فیلم را خیلی دوست ندارم و در فیلم زمستان است نیز از قطعهیی که قبلاً خوانده بودم، استفاده شد. این مسأله که کسی بیاید و به جای من لب بزند، خوشایند نیست. چرا که مردم با چهرهی من آشنا هستند و اینطور با آنها بازی کردن را کار صحیحی نمیدانم. با مرحوم حاتمی هم برای فیلم دلشدگان شرط را بر همین نکته گذاشتم که کسی بهجای من در فیلم لب نزند. هر زمانی هم که در سینما خواستند از صدایم استفاده کنند، مخالفتی نکردم.
اگر موافق باشید سراغ پروژهی «باغ هنر بم» برویم.پروژهیی که میتواند زمینهساز حرکتی تاریخی با هدایت جنابعالی بهمنظور حفظ بخشی از میراث فرهنگی کشورمان تلقی شود. با توجه به اینکه تکامل بخشیدن به این پروژه نیازمند حمایتهای مالی گستردهیی است، در حال حاضر چند درصد این بودجه تأمین شده و پروژهی باغ هنر بم هماکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟
چند سال است که فکر بم دائم با من است. نگرانم میکند، رنجم میدهد، ناامیدم میکند؛ اما باز رهایش نمیکنم. قولهای زیادی از سوی بسیاری از شرکتها، انجمنها و... به ما داده شد، ولی آن نتیجهیی که میخواستیم بگیریم به دست نیامد ؛ چرا که بهدلیل وضع نامناسب اقتصادی، این شرکتها نتوانستند به ما کمک کنند. در حال حاضر هفت هزار متر اسکله و سقف زدیم. نزدیک به یک میلیارد تومان از هزینهی این پروژه را از طریق کنسرتهای خودم و آلبومهایی که عرضه شده و همچنین کمکهای دیگران تأمین کردیم. اگر از همان سالهای ابتدایی که این پروژه پیشنهاد شد، هزینههایش را تأمین میکردیم، با سه میلیارد تومان کار به اتمام میرسید. هماکنون این پروژه حداقل نیازمند پنج میلیارد تومان است و اگر همین رقم را در حال حاضر داشته باشیم با صرفهجوییهایی که در کار میتوانیم لحاظ کنیم، ساخت آن به اتمام میرسد. کمکهایی هم از دولت خواستیم که در حال حاضر در مورد آنها صحبتی نمیکنم. قرار شده تا کمک مختصری داشته باشند؛ اما هنوز به نتیجه نرسیدهایم. اولین کاری که میخواهیم انجام دهیم ساختن هنرستان موسیقی است. بیشترین دغدغهی ما این هنرستان است. چندی پیش نیز جلسهیی با انجمن آرشیتکتها داشتیم تا کمکی از آنها در این زمینه داشته باشیم.
سازی شبیه به ویولنسل به نام "بم صراحی"
طی بازدیدی که دو سال پیش از پروژهی باغ هنر بم داشتید، شنیده میشد که آقای مجید مجیدی، کارگردان مطرح سینما نیز پیشنهاد تشکیل یک سندیکا برای ساماندهی این پروژه داده بود. در این زمینه به نتیجهیی رسیدید یا خیر؟
» سینما هم نتوانست به ما کمک کند، چرا که وضع آن نیز بهلحاظ اقتصادی به هم ریخت. صحبتهای زیادی دربارهی این پروژه مطرح شد، جلسات متعددی برگزار شد و قولهای فراوانی داده شد ؛ اما هنوز هیچکدام عملی نشده است. بارها فکر کردم هر کسی علاقه به بم و یا صدای من دارد، خودش را مقید کند ۱۰ هزار تومان و نه بیشتر به حساب ۴۲۸۰ باغ هنر بم (بانک ملی شعبهی هفت تیر) واریز کند. متأسفانه مردم ما پیگیر نمیشوند و زود خیلی مسائل یادشان میرود. همین قطرهقطرههاست که میتواند تبدیل به دریا شود و پروژهی باغ هنر را تکمیل کند.
یکی از اقداماتی که در مورد حمایت از تکمیل پروژهی باغ هنر بم انجام گرفت، اهدای تابلوهای نفیس خطاطی به شما برای فروش در نمایشگاه «همنوا با بم» بود. برگزاری چنین نمایشگاهی تا چه اندازه توانست در تأمین بودجههای موردنیاز نقش داشته باشد؟
» آقای علیرضا کدخدایی ۶۰ تابلوی خوشنویسی شدهی خود و برادران صحراگرد ۲۰ تابلوی خوشنویسی منبتکاری شده را هدیه کردند و تمامی حقوق این تابلوها را متعلق به من دانستند و این مسأله را نیز در محضر ثبت کردند. طی برگزاری این نمایشگاه تعداد مختصری از این تابلوها بهفروش رفت. تعداد زیادی از آنها نیز در دفتر من است و اگر کسی بخواهد برای کمک به باغ هنر بم سهیم باشد، در اختیارش قرار میدهیم. مهم این است که بم از یادمان نرود. عده ای فکر میکنند ما میخواهیم باغ درست کنیم! چون اسمش باغ است؛ اما از بخشهای مختلفی از جمله مدرسهی موسیقی، دو سوئیت برای اساتید، گالریهای مختلف، کتابخانه، آمفیتئاتر و... تشکیل شده است. در شهر بم مدرسهی موسیقی وجود ندارد. این در حالیست که موسیقی نیاز روحی یک جامعه بهشمار میرود و حتماً باید در این شهر چنین مدرسهیی تأسیس شود.
صحبت از هنر خوشنویسی به میان آمد، هنری که شما از سالها پیش به آن توجه نشان دادید و موفق به کسب مدرک ممتاز نیز در این عرصه شدید. دوری از هنری که با آواز نیز وجوه مشترکی دارد، ناشی از چه مسائلی بود؟
» بله، یک زمانی مدرک ممتاز داشتم. وقتی هر روز نتوانی با هنر زندگی کنی، از یادت میرود. بههر حال من یازدهمین نفری بودم که مدرک ممتاز گرفتم که رقم ممتاز شدن در حال حاضر به پنج هزار نفر رسیده است. بهدلیل این که موسیقی را دنبال کردم، همهی وقتم را روی این هنر گذاشتم و اعتقاد داشتم اگر وقتم را برای یک راه بگذارم، بهتر است. در حالیکه من روزی هفت ـ هشت ساعت خطاطی میکردم. در حال حاضر هم دلتنگ این هنر هستم، چون برای خودش عالمی دارد. وقتی خط نستعلیق میبینم، آنچنان من را با خودش همراه میکند که مسحور میشوم. اگر وقت اجازه میداد دوست داشتم قلم دست بگیرم. هنوز هم وسایلش را دارم. قلم، دوات و کاغذها هنوز سر جای خودشان هستند. اگر تمرینی وجود نداشته باشد، خطاطی در مقایسه با موسیقی زودتر فراموش میشود؛ چرا که خطاطی حال و هوای خاص خود را دارد، اما موسیقی فراگیر و دستیافتنیتر است. خطاطی وقت خاصی را میطلبد تا آدم به آن بپردازد. بسیاری از خطاطها ابیاتی از شعرهای خوبی را که من خواندم، خوشنویسی کردهاند و این مسأله برای من بسیار لذتبخش است. این دو هنر ایدههای خوبی به یکدیگر میدهند. مثلاً من هم اگر شعری را ببینم که با خطی خوش نوشته شده باشد، برای آهنگسازی از آن ایده میگیرم.
با سلام به همه هنردوستان فرهیخته
هدیه این ماه برنامه گلهای "کشکول فرهنگ و هنر" یک شاخه گل زیباست که به همه شما دوستداران اصیل موسیقی اصیل ایرانی تقدیم می کنم.
"یک شاخه گل" شماره 75 که با همکاری بانو مرضیه و استاد حسن کسایی اجرا شده رو می تونید با کلیک روی لینک زیر دانلود کنید.
http://www.4shared.com/file/

اشرف السادات مرتضایی (مرضیه)
معرفی برنامه:
خواننده:بانو مرضیه
آهنگ:استاد حسن کسایی
گوینده:روشنک
دستگاه:سه گاه
مدت برنامه:۹ دقیقه و ۰۷ ثانیه
حجم برنامه:۳۳/۸ مگابایت
کاظم کمالی





کورس سرهنگ زاده؛متولد ۱۳۱۶ (سیرجان)
سلام
کشکول فرهنگ و هنر برای این ماه برنامه شماره ۲۴۲ یک شاخه گل رو به همه هنردوستان عزیز تقدیم میکنه.
این برنامه با همکاری هنرمندان کورس سرهنگ زاده،جلیل شهناز و حبیب الله بدیعی درمایه شور اجرا شده.
معرفی برنامه:
خواننده:کورس سرهنگ زاده
تار:استاد جلیل شهناز
آهنگ:استاد حبیب الله بدیعی
ترانه سرا:استاد معینی کرمانشاهی
گوینده:آذر پژوهش
دستگاه:شور
مدت برنامه:۱۴ دقیقه و ۴۶ ثانیه
حجم برنامه:۵/۱۳ مگابایت
لینک دانلود:
http://www.4shared.com/file/134259014/5f08030a/SG-242.html
کاظم کمالی





