آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.
يادم هست حتي قبل از آنكه به كلاس استادم (ناصر فرهنگ فر) بروم تا تنبك بياموزم، نام حسين تهراني را شنيده و كتابش را ديده بودم. به هر حال فراگيري تنبك نزد ناصر فرهنگ فر با "تمرين انگشت هاي دو دست روي چوب" و بعد "اتود هاي كتاب تهراني" آغاز شد.
هر بار كه به كارهاي او گوش مي كنم و آنرا با تنبك نوازان قديمي تر از او مقايسه مي كنم از خود مي پرسم، يعني اين ريتم ها، تكنيك ها و اين صداهاي رنگارنگ را خودش به تنهايي خلق كرده است؟
فرهنگ فر هم هميشه از تهراني به عنوان "تنبك نوازي قدر كه تحول تنبك را آغاز كرد" ياد مي كرد، هر چند كه خودش صاحب سبكي متفاوت از ديگر سبك ها بود.
مي توان گفت كه اگر او تحول تنبك را آغاز نكرده بود، شايد تنبك به اين درجه از پيشرفت نمي رسيد. پس گفتن اينكه "حسين تهراني پدر تنبك نوازي نوين ايران است" سخن گزافي نيست. يادش گرامي باد!
کاظم کمالی
|
وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.
(این نوشته پیشتر در دوهفته نامه "فردای بهتر" در نیمه اول آبان 1378 به چاپ رسیده بود که توسط آقای پیمان ناصح پور به سایت رسید، البته ایشان اضافه کردند که تنبک نسبت به 6 سال پیش، پیشرفته تر شده و حرکتهایی توسط نوازندگان تنبک انجام شده ولی هنوز وضعیت اجتماعی تنبک نوازان تغییری نکرده است). |
قمرالملوك وزيري كه نام خانوادگياش را از كلنل وزيري برگزيد در سال 1284 هجري شمسي در تهران متولد و در كودكي والديناش را از دست داد و تحت سرپرستي مادربزرگش قرارگرفت. مادربزرگش مولوديخوان مجالس بود و گهگاهي قمر با صداي زير خود او را همراهي مينمود. در حدود 17 سالگي با استاد مرتضي نيداوود نوازندة تار آشنا شد و به آموزش جدي موسيقي پرداخت و اين همكاري ساليان سال تداوم داشت. اولين كنسرتش را در سالن گراند هتل در سال 1303 برگزار نمود. صفحاتي از او به يادگار مانده كه تصنيفهايي از عارف قزويني، اميرجاهد و درويش خان ميباشد. وي همچنين از زمان شروع فعاليت راديو با اكثر اركسترهاي راديو همكاري داشت و اجراهايي با اساتيدي همچون علياكبرخان شهنازي (تار)، حبيب سماعي( سنتور)، مرتضي محجوبي (پيانو) و ابوالحسن صبا (ويلون) داشته است. آخرين برنامهاش در راديو ايران در تيرماه 1333 ضبط شد و چندي پس از آن سكته مغزي كرد و كنترل حنجره خود را در قسمتهاي حساس و ظريف از دست داد و در 14 خرداد 1338 درگذشت و مقبرهاش درظهيرالدوله ميباشد.
وجه تمايز قمر را ميتوان چندين مورد برشمرد: 1- وسعت صدا در اجراي تحريرها در اوج و بم و استفاده از تحريرهاي متنوع و تكيهاي مسلسلوار و تلفيق صحيح شعر و موسيقي 2- برخورداري از تعليمات موسيقي و عدم شركت در مجالس مطربهاي زنانه 3- شناخت موسيقي آوازي و اينكه فقط ترانهخوان نبود 4- گرمي صدا و جذابيت خاص و قدرت زيادي كه در صدايش بود. (جاي صدايش در حدود متسوسوپرانو در موسيقي غربي ميبود) 5- وجهه اجتماعي و مهرباني و سخاوت و ارتباط عميقاش با مردم، و اينكه هيچگاه زندگي مادي برايش اهميتي نداشت آنچنانكه در نهايت فقر درگذشت. قمر مورد توجه ادبا و شعرا بود چنانكه ايرج ميرزا و شهريار اشعاري در وصف او سرودهاند. يادش گرامي باد!
نخست آنكه دسته اي هستند كه چون مي خواهند از واژه ي "پاپ" استفاده نكنند، واژه هاي عجيب و غريبي اختراع مي كنند كه كارها را پيچ اندر پيچ مي كند.
دسته اي ديگر "موسيقي پاپ" را نوعي "موسيقي مردم پسند" مي دانند كه به دليل ساده بودنش، عامه فهم است و لذا از نظر برخي افراد "جامعه ي روشنفكري" (كه خودشان را خاص مي دانند) سطح پايين و "مبتذل" است. همين جا بايد تصريح كنم كه پيچيدگي لزوماً به معناي "سطح بالا بودن" و همچنين سادگي به معناي "سطح پايين بودن" نيست. "هنر" از نوع "شناخت" است و هدفش ارايه ي "زيبايي" يا "انتقال پيام" است كه در آن كفه ي "عواطف" بر "ادراك" مي چربد. پس اگر چنين باشد ديگر فرقي نمي كند كه پيچيده باشد يا ساده. حال بگذريم كه تعيين سطح براي هنر هم خود موضوعي كاملاً سليقه اي است. از طرفي ديگر بايد متوجه بود كه "سادگي" با "ابتذال" يكي نيست و "موسيقي شاد" و پرتحرك لزوماً مبتذل نيست.
حال چرا برخي تلاش مي كنند كه با به كار بردن ساز "ارگ"، "گام دوازده نيم-پرده اي غربي" و اشعار فارسي موسيقي خاصي را توليد كرده و بعد نام آنرا "موسيقي پاپ" ("مردم پسند"، "روز"، "علمي روز" و غيره) بگذارند و بعضاً آنرا در مقابل "موسيقي اصيل ايراني" قرار دهند، من نمي فهمم! شما اگر راست مي گوييد بياييد موسيقي ساده و همه فهم بر اساس موسيقي خودمان بسازيد تا از موسيقي خودمان حمايت كرده باشيد و با به كار بردن مضامين جوان پسند جوانان را به موسيقي خودمان جذب كنيد.
برخي مي گويند كه "موسيقي سنتي" غمگين است و عوام هم مي گويند "موسيقي سنتي" آدم را ياد بدهكاري هايش مي اندازد! جالب است به شما بگويم كه خود من وقتي در تاكسي يا اتوبوس به "موسيقي به اصطلاح پاپ ايراني" گوش مي كنم بعضاً دلگير و غمگين مي شوم در حاليكه موسيقي سنتي به ندرت مرا غمگين مي كند!
می بینید که مسایل بسیار مبهم است! بنا بر این می توان پرسش های زیر را مطرح کرد:
۱) موسيقي پاپ چيست؟
۲) آيا موسيقي پاپ ضد ارزشی است؟
۳) آيا موسيقي پاپ جوان پسند است؟
۴) آيا موسيقي سنتي جوان پسند نيست؟
۵) موسيقي شاد و نشاط آور چيست؟
۶) آيا موسيقي سنتي غمگين است؟
۷) آيا موسيقي پاپ شاد است؟
به باور من پاسخ به این پرسش ها می تواند در رفع ابهام بسیاری مسایل کمک شایانی کند.
کاظم کمالی
همایون شجریان و تفاوتی که با بقیه دارد!

همایون شجریان خواننده جوان خوبی است. منش و اخلاق نیکویی هم دارد.این مسأله به طور کامل بدیهی می نماید. مگر او پسر استاد شجریان نیست؟ بنابراین از او انتظار زیادی می رود. اگرچه می توانست مصداق این بیت هم باشد که:
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد!
امّا همایون از این گزند به دور ماند. ما خوانندگان جوان و خوب دیگری هم داریم. سالار عقیلی که به نظر بنده، حتی قدرت صدایش از همایون هم برتر است، یکی از آنها است.حمیدرضا نوربخش، علی رضا قربانی، سینا سرلک و پوریا اخواص هم از دیگر جوانان آوازخوانی هستند که هم صدای خوبی دارند و هم آواز خوبی می خوانند که البته شاید صدای آنان را کمتر کسی شنیده باشد. در عین حال مشکل اصلی و انتقاد مشترک وارد بر همه آنها، ارایه بی چون و چرای آن چیزی است که محمدرضا شجریان برای به دست آوردن آن، سال ها زحمت کشیده است و یک شبه شجریان نشده است. امّا همگی اینانی که از آنها نام بردیم، یک تفاوت اساسی با همایون شجریان دارند که به آواز خواندن زیباتر و دلنشین تر و حساب شده تر او برمی گردد. موسیقی مثل هر رشته و تخصصی دیگری غیر از بحث پایه های اصلی و توجه به آن چه که در بعد آموزشی آن می آموزیم، به جنبه ای دیگر هم نیازمند است که چیزی جز مسأله استعداد و خلاقیت نمی باشد. آواز، فقط تحریر زدن نیست و تحریر به عنوان زینت آواز و تکمیل کننده آن است که بدون آن، آواز کامل و زیبا نخواهد بود. یکی از مسایلی که در همین جا باید ذکر گردد این است که آوازخوان خلّاق، بنابر حس و حال شعر و شرایطی که در آن قرار دارد، تحریر خود را شکل می دهد که محصولش، نشان دهنده میزان استعداد و قوه خلاقه او در آوازخوانی است. همایون از این قوه برخوردار است. این را به خصوص در آوازی که در "نسیم وصل" می خواند، نشان داده است. گرچه او هم جدای از تفکرات آوازی پدرش، مسیر خاص دیگری را طی نکرده است، از ابتکار و توجه به نحوه ارایه شعر هم به دور نیست. کاری که متأسفانه خیلی از آوازخوانان ما نسبت به آن، توجه چندانی نشان نمی دهند. دلیل آن هم اتکای صرف و بیش از حد خیلی از هنرجویان آواز به خود ردیف و بی توجهی به لزوم استفاده از شیوه های آواز خوانی، روش های تقویت صدا و نداشتن پشتوانه ادبی که از پایه های موسیقی ایرانی به حساب می آید؛می باشد. بسیار اتفاق افتاده است که در برنامه های موسیقی عمومی و خصوصی، آوازخوان فاقد این توانایی بوده است که بدون دفتر و کتاب شعر آواز بخواند که حتی درصد عمده ای از این دفتر شعرها، همان دفتری بوده است که در سر کلاس آنها را به عنوان شعر ردیف آموخته بودند!! متأسفانه بسیاری از هنرجویان آواز تنها داشتن صدای خوب را مایه خواندن آواز می دانند و از دیگر عناصر مهم مربوط به آن غافل اند. توجه به همین مباحث همایون شجریان را در رده بندی بالاتری نسبت به خیلی از خوانندگان جوان یا حتّی غیر جوان قرار می دهد. واضح است که همه، در درجه نخست او را پسر پدرش معرفی می نمایند، امّا از این نکته هم بی خبرند که به هر صورت، تلاش و کوشش و استعداد و خلاقیت در این عرصه، تأثیر به سزایی دارد که بدون آنها و فقط با تکیه بر ردیف، هیچ هنرجوی آوازی، آوازخوان نخواهد شد!!!

امّا همایون شجریان تفاوت دیگری هم با خیلی ها که به آوازعلاقه مند هستند، دارد. ضمن این که حضور همیشگی او را در مکتب پدرش باید مهم ترین تفاوت بدانیم، فرق دیگرش را هم در وجود امکانات مالی و هنری که برای وی مهیّا بوده است، باید مورد توجه قرار دهیم! امکاناتی که خیلی ها با داشتن استعداد و علاقه و حتی جوهره پشتکار از دست یابی به آنها عاجزند و این گوهر خدادادی را نادانسته یا دانسته سرکوب می کنند. بعضی دیگر هم که گام اوّل را به نام ردیف برمی دارند، به همین دلایل گفته شده از ادامه راه و تکمیل هنر بهره گیری از صدایشان بازمی مانند. پس پول و دسترسی به محفل هنرمندان برجسته و حضور همیشگی در بین آنان، خود شرایطی فراهم می کند که آدم را در مسیر پیشرفت به بهترین وجه قرار می دهد. به طور قطع از لحاظ حضور در جمع این هنرمندان برجسته، همایون از پدرش در همین سن و سال چندگامی هم جلوتر است!
زیرکی ویژگی مهم دیگری است که در هر هنرمندی و به خصوص هنرمند اهل موسیقی باید وجود داشته باشد.زنده یاد ایرج بسطامی نمونه مستند این قضیه است. مظلومیت صدای او که برآمده از نهاد ساده - یا حتی بیش از حد ساده - و بی ریای او می باشد، گرچه در نگاه اوّل خوب و مفید جلوه می کند، ولیکن هنر از سادگی به دور است و زیرکی می طلبد.همین زیرکی، عنصری است که به یک هنرمند کمک می کند که به اوج برسد. این عنصر را در همایون هم دیده ایم، همان طور که در پدرش هم دیده ایم و همان گونه که در خیلی از هنرمندان دیده ایم و در طیف بسیاری هم ندیده ایم! البته بایستی بدانیم که منظور از زیرکی،هشیاری است و نه دغل بازی. اگرچه دغل بازی هم برای خود بازاری دارد.
کاظم کمالی


