تبليغاتX
کشکول فرهنگ و هنر

آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد
عشق چشم هايتان را کور نکند.

 

 

نوشته شده توسط کاظم در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 9:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
 
کاظم کمالی
 
نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 4:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |
كتاب تمبك تهراني با تمام اشكالاتي كه دارد، اولين كتاب رسمي براي آموزش تنبك است. درست است كه همه ي كارهاي نوشتاري آن توسط ديگران نوشته شده است ولي اصل مطلب متعلق به حسين تهراني، پدر تنبك نوازي نوين ايران است.

يادم هست حتي قبل از آنكه به كلاس استادم (ناصر فرهنگ فر) بروم تا تنبك بياموزم، نام حسين تهراني را شنيده و كتابش را ديده بودم. به هر حال فراگيري تنبك نزد ناصر فرهنگ فر با "تمرين انگشت هاي دو دست روي چوب" و بعد "اتود هاي كتاب تهراني" آغاز شد.

هر بار كه به كارهاي او گوش مي كنم و آنرا با تنبك نوازان قديمي تر از او مقايسه مي كنم از خود مي پرسم، يعني اين ريتم ها، تكنيك ها و اين صداهاي رنگارنگ را خودش به تنهايي خلق كرده است؟

فرهنگ فر هم هميشه از تهراني به عنوان "تنبك نوازي قدر كه تحول تنبك را آغاز كرد" ياد مي كرد، هر چند كه خودش صاحب سبكي متفاوت از ديگر سبك ها بود.

مي توان گفت كه اگر او تحول تنبك را آغاز نكرده بود، شايد تنبك به اين درجه از پيشرفت نمي رسيد. پس گفتن اينكه "حسين تهراني پدر تنبك نوازي نوين ايران است" سخن گزافي نيست. يادش گرامي باد!

کاظم کمالی

نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 1:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |
Hossein Tehrani
حسین تهرانی

 
وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.


در گذشته تنبک نوازان با داشتن وضعیت اجتماعی نامطلوب عنوان موسیقی دانان سطح پایین را بر خود حمل میکردند. آنها مجبور بودند تا حقارت و اهانت و کم بهایی دیگران را به جان بخرند که متاسفانه هنوز به قوت خود باقی است:

گرچه گهگاهی به تکنوازی آنها گوش فرا داده شده و میشود اما با چسباندن برچسب همراهی کننده به ایشان و از جمله شهروندان درجه دوم جهان موسیقی قلمداد میگردند. این بی اعتباری نسبت به تنبک نوازان – که در واقع کار آنها کم ارزش تر از خوانندگان و نوازندگان دیگر سازها نیست- بدبختانه از طریق بعضی هنرمندان موسیقی بیشتر دامن زده میشود؛ چه به عقیده آنان تنبک قادر نیست تا حالت های گوناگون روحی را بیان کند. مشکل اصلی را باید در انتزاعی بودن تنبک دانست.

تا اوایل این سده اساسا" تنبک به همراهی کننده ترکیبهای ریتمیک مانند تصنیف و رنگ بکار میرفت. با آمدن استادانی همچون درویش خان دیگر ترکیبهایی مانند پیش درآمد و چهارمضراب گسترش یافت.

گرچه این پیشرفتی در موسیقی ایرانی محسوب میشد، ولی به پیشرفت خود تنبک کمک شایانی ننمود. بنابراین لازم بود تا تنبک از زیر یوغ تصنیف خوانها آزاد شده و به دست نوازندگان حرفه ای تری سپرده شود تا به عنوان سازی تخصصی در نظر آید که به نظر اکثر پژوهشگران این مهم توسط روانشاد استاد حسین تهرانی (1291-1352) انجام گردید.

نواختن دور اصلی ریتم جهت پایه نگهداری موسیقی آوازی و سازی وظیفه اصلی تنبک نوازان بود. چیزی شبیه به مترونم! آنها همراهی کننده محسوب شده و بایستی در پایین مجلس می نشستند. حتی در این حالت در صورت اشتباه از طرف سایر اهل موسیقی مورد غضب آنها واقع میشدند، ولی تنبک نوازان نمیتوانستند به آسانی از آنان انتقاد کنند، زیرا ترس از دست دادن شغل خود را داشتند و فقط خود آنها بودند که می دانستند تا چه اندازه فداکاری و صبر لازم است تا کسی بتواند این همه دشواری را بر خود هموار سازد. درد دانستن این موضوع اجازه نداشتن برای بیان آن گاهی آنان را نا امید میکرد ولی خوشبختانه کینه این برخوردهای منفی باعث نشد تا از بهبودی بخشیدن به این ساز دست بردارند و تا اندازه ای هم موفق گشتند.

مختصری درباره تکامل تنبک:

در درون ایران دگرگونی های اجتماعی تاثیر بسزایی روی موسیقی و موسیقیدانان گذاشت. گرچه این تاثیر پریشانی هایی را نیز به دنبال داشت(ساخته شدن تصنیفهای اجتماعی-وطنی بوسیله شادروان عارف قزوینی نمونه ای از آن است)

حمایت کنندگان پیشین موسیقی یعنی شاهان و شاهزادگان جای خود را به تاجران و تا حدودی موسسه های دولتی دادند. پیش از این موسیقی در سالن های کوچک برای اشراف به اصطلاح بافرهنگ اجرا میشد که به خیال خود برای درک موسیقی اصیل تربیت شده بودند، اما کم کم از خوانندگان و نوازندگان انتظار رفت تا در سالنها ی بزرگتر برای شنوندگان عادی با سلیقه های گوناگون نیز، موسیقی اجرا نمایند. مثال بارز چنین اجراهایی، کنسرت نادره بانو قمرالملوک وزیری با هنرمندان بزرگی چون حاج علی اکبرخان شهنازی و مرتضی نی داوود میباشد.

وضعیت اجتماعی نا مطلوب تنبک نوازان و دگرگونی های اجتماعی اخیر باعث گردید تا تنبک نوازان نیز به ایجاد تحول در نوازندگی تنبک بپردازند. تنبک نوازان برجسته ای چون استاد تهرانی به دلیل عشق و علاقه وافرشان به این ساز تلاش کردند تا به آن اعتبار بخشند.

کم کم تنبک و تنبک نواز جای خود را در میان دیگر سازها و نوازندگان آنها باز نمود. سپس با آمدن دیگر نوازندگان زبر دستی همانند مرحوم ناصر فرهنگفر( 1326-1376) تنبک وارد پهنه نوینی از پیشرفت گردید. درخشانی صدای انگشتان، استقامت و سرعت بالای این نوازندگان، تنبک را به نقطه خوبی از تکامل رساند*

البته این پیشرفت با همه دستاوردهایش ویژگی مهمی را از هنر تنبک نوازی ربود و آن "دوری نواز"** بر اساس ادوار ایقاعی است. ***

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان در حال حاضر:
کوشش نوازندگانی همچون استاد تهرانی و استاد فرهنگفر باعث شد تا تنبک سهم بیشتری در موسیقی سازی داشته باشد.

تنبک نوازان امروز که ادامه دهنده راه نسل گذشته هستند از درخشانی و زبردستی و سرعت بسیار بالایی برخوردارند ولی در اینجا پرسشی پیش می آید که با همه این پیشرفتهاچه تحولی در وضعیت اجتماعی تنبک نوازان بوجود آمده است؟ شاید تنبک نوازان نسبت به گذشته محبوبیت بیشتری داشته باشند؛ ولی با این همه در همان شان و منزلت پیشین خود قرار دارند. شغل اصلی آنان این است که برای نوازنده اصلی صحنه آرایی کنند و به کار او آب و رنگ بیشتری ببخشند. پس در حقیقت باید گفت وضعیت اجتماعی آنان تغییری نکرده بلکه فقط نمایششان روی صحنه فرق نموده است.

چه باید کرد؟
به عقیده ما تنبک نوازان باید با رو آوردن به تکنوازی، ارزش واقعی ساز را به جامعه نشان دهند. البته مقصود این نیست که همنوازی هنری بی اعتبار است. چه اگر تلاش همنوازان نبود تنبک هرگز به چنین درجه ای از پیشرفت نمیرسید. در پایان تصریح میکنیم که ترویج تکنوازی تنبک کاری ساده ای نبوده و به تلاشی سخت و سالها ریاضت نیازمند میباشد.

*تنبک سازان نیز با ایجاد تحول در ساختمان تنبک به پیشرفت این ساز کمک کرده اند مانند ساخت تنبکهای کوکی توسط استاد قنبری مهر.
**نوازندگی بر اساس ادوار ایقاعی را دوری نوازی میگویند.
***ایقاع عبارت است از مجموعه ضربات با زمانهای محدود و نسبت های مشخص که برای آنها دورهایی با زمان های برابر در نظر گرفته میشود.


(این نوشته پیشتر در دوهفته نامه "فردای بهتر" در نیمه اول آبان 1378 به چاپ رسیده بود که توسط آقای پیمان ناصح پور به سایت رسید، البته ایشان اضافه کردند که تنبک نسبت به 6 سال پیش، پیشرفته تر شده و حرکتهایی توسط نوازندگان تنبک انجام شده ولی هنوز وضعیت اجتماعی تنبک نوازان تغییری نکرده است).

نوشته شده توسط کاظم در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 1:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بندرت اتفاق افتاده است كه زندگي نامه ي كاملي از اشخاص بزرگ به مانند آنچه در ديگر كشورها معمول است داشته باشيم چون بيشتر ما ايرانيها متأسفانه كمتر به خاطره‌نويسي عادت داريم. در نتيجه مجبور به رجوع به گفتار اشخاصي كه به نوعي با آن شخص در ارتباط بوده‌اند، هستيم و بر اساس گفته‌هاي آنها و از لابلاي خاطراتي كه پس از مرگ فرد دهان به دهان گفته مي‌شود مي‌بايستي به يك فضاوت درستي دست يابيم و واقعيت زندگي فرد را بتوانيم درك كنيم كه چگونه انساني بوده است. چون خاطراتي كه هست، مي‌تواند برضد شخص و يا حتي سالوسانه باشد، پس پي بردن به زندگي شخص در طول عمرش گرچه منوط به جمع‌آوري خاطراتي است كه ديگران از او تعريف مي‌كنند ولي يافتن واقعيت ها كار چندان ساده اي هم نمي باشد.. زندگي‌نامه قمرالملوك وزيري نيز از اين قاعده مستثني نيست. زني كه در شرايط بحراني آن روز با وجود تمامي موانعي كه هميشه به نوعي در جامعة زنان وجود داشته و حتي در آن زمان براي مردها نيز وجود داشت، (چه قرنها بود كه موسيقي ايران دوران مهجوري خود را طي مي‌كرد و موسيقدانها جايي براي ابراز وجود و خواندن براي مردم را نداشتند و اجراي موسيقي فقط براي پادشاهان و يا افراد سرشناس مي‌بود و كمتر افرادي در جامعه بودند كه شناختي از موسيقيدانان آن زمان داشته باشند زيرا هيچ مكاني مثل سالن و تالار نيز براي ارايه كارشان وجود نداشت) قدعلم نموده و پا به عرصه وجود نهاد و توانست موسيقي سنتي را به بهترين وجه ارائه دهد و لقب بانوي آواز ايران را به خود اختصاص دهد. بطوريكه امروزه بسياري از زنان تلاش مي‌‌كنند نام او را به خود اختصاص دهند كه اين خود درست نمي‌باشد. زيرا هيچكس نمي‌تواند شخص ديگري باشد و اين به مانند آن است كه ما بخواهيم گاليله و يا پاستور شويم كه بسيار خنده‌دار است. ما مي‌توانيم از افراد درس بگيريم و موسيقي گذشته را تكميل نماييم اما نمي‌توانيم آن را تكرار كنيم. وجه تمايز قمر با ديگران دراين است كه گذشته را تكرار نكرد و شايد به همين دليل و دلايلي ديگر جامعة موسيقي اين لقب را بر وي نهاد.


 قمرالملوك وزيري كه نام خانوادگي‌اش را از كلنل وزيري برگزيد در سال 1284 هجري شمسي در تهران متولد و در كودكي والدين‌اش را از دست داد و تحت سرپرستي مادربزرگش قرارگرفت. مادربزرگش مولودي‌خوان مجالس بود و گهگاهي قمر با صداي زير خود او را همراهي مي‌نمود. در حدود 17 سالگي با استاد مرتضي ني‌داوود نوازندة تار آشنا شد و به آموزش جدي موسيقي پرداخت و اين همكاري ساليان سال تداوم داشت. اولين كنسرتش را در سالن گراند هتل در سال 1303 برگزار نمود. صفحاتي از او به يادگار مانده كه تصنيفهايي از عارف قزويني، اميرجاهد و درويش خان مي‌باشد. وي همچنين از زمان شروع فعاليت راديو با اكثر اركسترهاي راديو همكاري داشت و اجراهايي با اساتيدي همچون علي‌اكبرخان شهنازي (تار)، حبيب سماعي( سنتور)، مرتضي محجوبي (پيانو) و ابوالحسن صبا (ويلون) داشته است. آخرين برنامه‌اش در راديو ايران در تيرماه 1333 ضبط شد و چندي پس از آن سكته مغزي كرد و كنترل حنجره خود را در قسمت‌هاي حساس و ظريف از دست داد و در 14 خرداد 1338 درگذشت و مقبره‌اش درظهيرالدوله مي‌باشد.


 وجه تمايز قمر را مي‌توان چندين مورد برشمرد: 1- وسعت صدا در اجراي تحريرها در اوج و بم و استفاده از تحريرهاي متنوع و تكيه‌اي مسلسل‌وار و تلفيق صحيح شعر و موسيقي 2- برخورداري از تعليمات موسيقي و عدم شركت در مجالس مطرب‌هاي زنانه 3- شناخت موسيقي آوازي و اينكه فقط ترانه‌خوان نبود 4- گرمي صدا و جذابيت خاص و قدرت زيادي كه در صدايش بود. (جاي صدايش در حدود متسوسوپرانو در موسيقي غربي مي‌بود) 5- وجهه اجتماعي و مهرباني و سخاوت و ارتباط عميق‌اش با مردم، و اينكه هيچگاه زندگي مادي برايش اهميتي نداشت آن‌چنانكه در نهايت فقر درگذشت. قمر مورد توجه ادبا و شعرا ‌بود چنانكه ايرج ميرزا و شهريار اشعاري در وصف او سروده‌اند. يادش گرامي باد!

نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 12:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |
به تازگي صحبت هايي در برخي خبرگزاري ها بين خبرنگاران عزيز و موسيقيدانان محترم كشور رد و بدل مي شود، بدون آنكه متوجه شويم منظور دقيق دو طرف چيست! پيشنهاد من اين است كه اول بايد مشخص كنیم كه "موسيقي پاپ" چيست و سپس بعد از آن ببینیم كه آيا "موسيقي پاپ" ارزشي است يا ضد ارزشي؟ آيا به درد بخور است يا نه؟ آيا جامعه به آن نياز دارد يا ندارد؟ آيا بايد آنرا ممنوع كرد يا نه؟ و خيلي پرسش هاي مشابه ديگر.

نخست آنكه دسته اي هستند كه چون مي خواهند از واژه ي "پاپ" استفاده نكنند، واژه هاي عجيب و غريبي اختراع مي كنند كه كارها را پيچ اندر پيچ مي كند. 

دسته اي ديگر "موسيقي پاپ" را نوعي "موسيقي مردم پسند" مي دانند كه به دليل ساده بودنش، عامه فهم است و لذا از نظر برخي افراد "جامعه ي روشنفكري" (كه خودشان را خاص مي دانند) سطح پايين و "مبتذل" است. همين جا بايد تصريح كنم كه پيچيدگي لزوماً به معناي "سطح بالا بودن" و همچنين سادگي به معناي "سطح پايين بودن" نيست. "هنر" از نوع "شناخت" است و هدفش ارايه ي "زيبايي" يا "انتقال پيام" است كه در آن كفه ي "عواطف" بر "ادراك" مي چربد. پس اگر چنين باشد ديگر فرقي نمي كند كه پيچيده باشد يا ساده. حال بگذريم كه تعيين سطح براي هنر هم خود موضوعي كاملاً سليقه اي است. از طرفي ديگر بايد متوجه بود كه "سادگي" با "ابتذال" يكي نيست و "موسيقي شاد" و پرتحرك لزوماً مبتذل نيست.

حال چرا برخي تلاش مي كنند كه با به كار بردن ساز "ارگ"، "گام دوازده نيم-پرده اي غربي" و اشعار فارسي موسيقي خاصي را توليد كرده و بعد نام آنرا "موسيقي پاپ" ("مردم پسند"، "روز"، "علمي روز" و غيره) بگذارند و بعضاً آنرا در مقابل "موسيقي اصيل ايراني" قرار دهند، من نمي فهمم! شما اگر راست مي گوييد بياييد موسيقي ساده و همه فهم بر اساس موسيقي خودمان بسازيد تا از موسيقي خودمان حمايت كرده باشيد و با به كار بردن مضامين جوان پسند جوانان را به موسيقي خودمان جذب كنيد.

برخي مي گويند كه "موسيقي سنتي" غمگين است و عوام هم مي گويند "موسيقي سنتي" آدم را ياد بدهكاري هايش مي اندازد! جالب است به شما بگويم كه خود من وقتي در تاكسي يا اتوبوس به "موسيقي به اصطلاح پاپ ايراني" گوش مي كنم بعضاً دلگير و غمگين مي شوم در حاليكه موسيقي سنتي به ندرت مرا غمگين مي كند!

می بینید که مسایل بسیار مبهم است! بنا بر این می توان پرسش های زیر را مطرح کرد:

۱) موسيقي پاپ چيست؟

۲) آيا موسيقي پاپ ضد ارزشی است؟

۳) آيا موسيقي پاپ جوان پسند است؟

۴) آيا موسيقي سنتي جوان پسند نيست؟

۵) موسيقي شاد و نشاط آور چيست؟

۶) آيا موسيقي سنتي غمگين است؟

۷) آيا موسيقي پاپ شاد است؟

به باور من پاسخ به این پرسش ها می تواند در رفع ابهام بسیاری مسایل کمک شایانی کند.

کاظم کمالی

نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 12:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

همایون شجریان و تفاوتی که با بقیه دارد!

 

              

همایون شجریان خواننده جوان خوبی است. منش و اخلاق نیکویی هم دارد.این مسأله به طور کامل بدیهی می نماید. مگر او پسر استاد شجریان نیست؟ بنابراین از او انتظار زیادی می رود. اگرچه می توانست مصداق این بیت هم باشد که:

پسر نوح با بدان بنشست         خاندان  نبوتش  گم  شد!

امّا همایون از این گزند به دور ماند. ما خوانندگان جوان و خوب دیگری هم داریم. سالار عقیلی که به نظر بنده، حتی قدرت صدایش از همایون هم برتر است، یکی از آنها است.حمیدرضا نوربخش، علی رضا قربانی، سینا سرلک و پوریا اخواص هم از دیگر جوانان آوازخوانی هستند که هم صدای خوبی دارند و هم آواز خوبی می خوانند که البته شاید صدای آنان را کمتر کسی شنیده باشد. در عین حال مشکل اصلی و انتقاد مشترک وارد بر همه آنها، ارایه بی چون و چرای آن چیزی است که محمدرضا شجریان برای به دست آوردن آن، سال ها زحمت کشیده است و یک شبه شجریان نشده است. امّا همگی اینانی که از آنها نام بردیم، یک تفاوت اساسی با همایون شجریان دارند که به آواز خواندن زیباتر و دلنشین تر و حساب شده تر او برمی گردد. موسیقی مثل هر رشته و تخصصی دیگری غیر از بحث پایه های اصلی و توجه به آن چه که در بعد آموزشی  آن می آموزیم، به جنبه ای دیگر هم نیازمند است که چیزی جز مسأله استعداد و خلاقیت نمی باشد. آواز، فقط تحریر زدن نیست و تحریر به عنوان زینت آواز و تکمیل کننده آن است که بدون آن، آواز کامل و زیبا نخواهد بود. یکی از مسایلی که در همین جا باید ذکر گردد این است که آوازخوان خلّاق، بنابر حس و حال شعر و شرایطی که در آن قرار دارد، تحریر خود را شکل می دهد که محصولش، نشان دهنده میزان استعداد و قوه خلاقه او در آوازخوانی است. همایون از این قوه برخوردار است. این را به خصوص در آوازی که در "نسیم وصل" می خواند، نشان داده است.  گرچه او هم جدای از تفکرات آوازی پدرش، مسیر خاص دیگری را طی نکرده است، از ابتکار و توجه به نحوه ارایه شعر هم به دور نیست. کاری که متأسفانه خیلی از آوازخوانان ما نسبت به آن، توجه چندانی نشان نمی دهند. دلیل آن هم اتکای صرف و بیش از حد خیلی از هنرجویان آواز به خود ردیف و بی توجهی به لزوم استفاده از شیوه های آواز خوانی، روش های تقویت صدا و نداشتن پشتوانه ادبی که از پایه های موسیقی ایرانی به حساب می آید؛می باشد. بسیار اتفاق افتاده است که در برنامه های موسیقی عمومی و خصوصی، آوازخوان فاقد این توانایی بوده است که بدون دفتر و کتاب شعر آواز بخواند که حتی درصد عمده ای از این دفتر شعرها، همان دفتری بوده است که در سر کلاس آنها را به عنوان شعر ردیف آموخته بودند!! متأسفانه بسیاری از هنرجویان آواز تنها داشتن صدای خوب را مایه خواندن آواز می دانند و از دیگر عناصر مهم مربوط به آن غافل اند. توجه به همین مباحث همایون شجریان را در رده بندی بالاتری نسبت به خیلی از خوانندگان جوان یا حتّی غیر جوان قرار می دهد. واضح است که همه، در درجه نخست او را پسر پدرش معرفی می نمایند، امّا از این نکته هم بی خبرند که به هر صورت، تلاش و کوشش و استعداد و خلاقیت در این عرصه، تأثیر به سزایی دارد که بدون آنها و فقط با تکیه بر ردیف، هیچ هنرجوی آوازی، آوازخوان نخواهد شد!!!

امّا همایون شجریان تفاوت دیگری هم با خیلی ها که به آوازعلاقه مند هستند، دارد. ضمن این که حضور همیشگی او را در مکتب پدرش باید مهم ترین تفاوت بدانیم، فرق دیگرش را هم در وجود امکانات مالی و هنری که برای وی مهیّا بوده است، باید مورد توجه قرار دهیم! امکاناتی که خیلی ها با داشتن استعداد و علاقه و حتی جوهره پشتکار از دست یابی به آنها عاجزند و این گوهر خدادادی را نادانسته یا دانسته سرکوب می کنند. بعضی دیگر هم که گام اوّل را به نام ردیف برمی دارند، به همین دلایل گفته شده از ادامه راه و تکمیل هنر بهره گیری از صدایشان بازمی مانند. پس پول و دسترسی به محفل هنرمندان برجسته و حضور همیشگی در بین آنان، خود شرایطی فراهم می کند که آدم را در مسیر پیشرفت به بهترین وجه قرار می دهد. به طور قطع از لحاظ حضور در جمع این هنرمندان برجسته، همایون از پدرش در همین سن و سال چندگامی هم جلوتر است!

زیرکی ویژگی مهم دیگری است که در هر هنرمندی و به خصوص هنرمند اهل موسیقی باید وجود داشته باشد.زنده یاد ایرج بسطامی نمونه مستند این قضیه است. مظلومیت صدای او که برآمده از نهاد ساده - یا حتی بیش از حد ساده - و بی ریای او می باشد، گرچه در نگاه اوّل خوب و مفید جلوه می کند، ولیکن هنر از سادگی به دور است و زیرکی می طلبد.همین زیرکی، عنصری است که به یک هنرمند کمک می کند که به اوج برسد. این عنصر را در همایون هم دیده ایم، همان طور که در پدرش هم دیده ایم و همان گونه که در خیلی از هنرمندان دیده ایم و در طیف بسیاری هم ندیده ایم! البته بایستی بدانیم که منظور از زیرکی،هشیاری است و نه دغل بازی. اگرچه دغل بازی هم برای خود بازاری دارد.

کاظم کمالی

نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 12:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business article