حاجقربان سليماني درگذشت. خبري سرد وكوتاه كه سرماي سخت بهمنماه را سردتر كرد. حاجقربان، يكي از آخرين بازماندههاي موسيقي مقامی ایران بود كه در خانهاش واقع در يكي از روستاهاي قوچان به خاموشي ابدي پيوست و در همانجا به خاك سرد گورستان سپرده شد.
وي متولد 1298 خورشيدي در روستاي عليآباد از توابع شهرستان قوچان واقع در استان خراسان بود. شغل اصلياش كشاورزي بود و تا پايان زندگي نيز از همين راه ارتزاق ميكرد. اجدادش جد اندر جد بخشي بودهاند اما بخشيگري شغل دوم آنها نبود، بلكه عشقشان بود. آنها گاهي براي دل خود ميزنند و گاهي حكايتهاي تلخ و شيرين قومي را بيان ميكنند. اگر موسيقي در شهر، وسيلهاي براي سرگرمي يا پر كردن اوقات فراغت است، در قوچان موسيقي، خود زندگي است. بهانه تجلياش گاهي عروسي و شادماني است، گاهي عزا و شيون، گاهي هم مهماني معمولي و گوش سپردن به حكايتهاي آهنگين عاشقانه.
موسيقيهاي نواحي ايران، عليرغم ظاهري ساده، به لحاظ فني، پيچيدگيها و ظرافتهاي خاصي دارند، منتها اين ظرافتها هميشه در خدمت تقويت بيان موسيقي است نه سخت كردن درك آن و به همين دليل، موسيقيدانهاي مربوط نيز خصلتهايي مشابه موسيقيشان پيدا ميكنند. انسانهايي بيآلايش و در عين حال پر رمز و راز كه محافظهكاري شهريها را ندارند و صراحت لهجه آنها درست به شفافي موسيقيشان ميماند.
حاجقربان از هفتسالگي نزد پدرش، كربلايي رمضان كه او نيز يكي از نوازندگان معروف دوتار در خراسان بود، شاگردي كرد و بعد از فوت پدر نزد استادان موسيقي تركي، غلامحسينبخشي جعفرآبادي، حاجمحمد بخشي قيطاني و عوضبخشي به آموختن نوازندگي دوتار و خوانندگي پرداخت. در سن بيست ويك سالگي به مقام بخشي نائل شد و در طول بيش از شصت سال توانست علاوه بر اجراي بيش از نود مقام ملي خراسان، مقاماتي نيز به اين گنجينه بيفزايد.
وي حدود دو ماه پيش بر اثر عارضه ساده سرماخوردگي بيمار شد و به علت عدم توجه به بيمارياش به ذاتالريه مبتلا شد و پس از دوماه، سه شب پيش، جان به جان آفرين تسليم كرد.
حاجقربان براي موسيقي ارزش قائل بود. به گونهاي كه در هر مراسمي شركت نميكرد. عليرغم كهنسالي با دوتارش پيوندي ناگسستني داشت. در واپسين سالهاي عمرش از او سوال كردند كه: «آيا سازت را ترك نميكني؟» جواب داد: «نه ديگر نميتوانم. آنوقتها هم خيلي عذاب كشيدم اما حالا ديگر امكان ندارد دوتارم را كنار بگذارم. شبها كه زن و بچهات خوابند ميتواني ساز را برداري و در گوشهاي بنوازي. اين همان راز و نياز با خداست. من به جايي رسيدهام كه حالا سازم با من حرف ميزند.» راستي چگونه ميشود يك شي بيجان با انسان جاندار حرف بزند. با چه زباني سخن ميگويد؟! اما حاج قربان با سازش حرف ميزد. او براي سازش از غصههايش ميگفت و سازش هم براي او درد دل می کرد.گویی هيچكس بهتر از آنها زبان همديگر را نميفهميدند.
کاست شب،سکوت،کویر استاد شجریان یکی از جلوه های زیبا و بی بدیل هنرباوری،هنرمندی و هنریشگی مرحوم حاج قربان است که برای همیشه در حافظه تاریخ موسیقی ایران خواهد ماند.
روحش شاد و یادش گرامی باد
نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک ثابت |


