خوب ببینیم درخشانی که خودش از دست اندرکاران مهم این کنسرت بوده،در این مورد چی گفته:

* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : ایده تشکیل گروه "شهناز" چگونه شکل گرفت؟
- مجید درخشانی : طی صحبت هایی که با آقای شجریان داشتیم ایشان از گذشته به فکر تشکیل یک گروه از هنرمندان جوان بودند و از آنجا که من به واسطه گروه خورشید با نوازنده های جوان کار کردم و هم اکنون هم در ارتباط مستقیم با آنها هستم استاد از من خواست که گروهی از بهترین نوازنده ها را انتخاب و تمرینات را آغاز کنیم؛ از همین رو اعضای گروه موسیقی "شهناز" که همه آنها تحصیلات موسیقی دارند از یک سال پیش انتخاب شدند و حدود 10 ماه به طور مستمر با یکدیگر تمرین کردند .
* کنسرت گروه "شهناز" نسبت به گروه "آوا" چه تفاوتهایی داشت ؟
- جوانگرایی و نوع سازبندی از جمله تفاوت های دو گروه موسیقی "شهناز" و "آوا" است به این معنا که تمام نوازنده های این گروه از فعال ترین نوازنده ها در گروههای مختلف هستند که آثار خوبی را ارائه کرده اند البته نظر استاد این بود که تعداد بیشتری از نوازنده ها در این گروه حضور داشته باشند تا تنوع سازی بیش از گذشته شود اما با مشورت هایی که با ایشان داشتم به این نتیجه رسیدیم که از کم شروع کنیم و بعد اگر امکان اضافه کردن سازهای دیگر بود تعداد نوازنده ها را بیشتر کنیم و بسیار خوشحالم که استاد شجریان پذیرفتند که نوازنده های جوان و آینده دار گروه "شهناز" را حمایت کنند چراکه عشق این نوازنده ها این بود که در کنار استاد ساز بزنند از همین رو با اشتیاق در جلسات تمرین حاضر می شدند و انصافا به درستی قدر این موقعیت را دانستند ضمن اینکه علاوه بر دانش موسیقی این گروه از نظر اخلاق و سلیقه موسیقایی به هم نزدیک بودند.

* یکی از انتقادهایی که به گروه موسیقی "آوا" گرفته می شد نوع سازبندی و ارکسترال نبودن آن بود که به نظرمی رسد این مشکل در اجرای گروه "شهناز" تا ا ندازه ای حل شده بود اینطور نیست؟
- به نظرمن اشکالی که به نوع سازبندی گروه "آوا" گرفته می شد درست و به جا بود و خود من اعتراف می کنم با اینکه نوازنده های خوب در گروه آوا ساز می زدند و هریک از آنها در حوزه کار خود صاحب نام هستند اما به عقیده من مجموع ترکیب گروه آوا صدای خوبی نداشت و اگر یک ساز دیگری مثل سنتور و یا نی به ترکیب سازها اضافه می شد آن وقت صدای موسیقی ایرانی می داد البته آن نوع موسیقی که گروه آوا اجرا کرد موسیقی خوبی بود ولی من خودم از یکنتواختی که در کل کار جریان داشت خسته می شدم به همین دلیل زمانی که در گروه می نشستم و ساز می زدم از برخی از قطعاتی که اجرا می شد ناراضی بودم و آن صدایی که دلم می خواست نمی شندیم به عنوان مثال چهارمضراب دلکش که از ساخته های خودم در گوشه دلکش و قرچه بود را به صورت ارکسترال با گروه شیدا در گذشته ضبط کرده بودم و زمانی که آن را با گروه آوا اجرا می کردیم مدام صدای اجرای شیدا در گوشم می پیچید چراکه آن اجرا مجموع کاملی از ترکیب سازهای ایرانی با رنگ آمیزی مناسب بود ولی با وجود اینکه همه دوستانم در گروه آوا با مهارت تمام این چهارمضراب را اجرا کردند به نظرم آمد که از رنگ آمیزی مناسبی برخوردار نبود و واقعا از این چهارمضراب خسته می شدم.
اما گروه شهناز از رنگ آمیزی خوبی برخوردار بود و ترکیب سازهای متنوعی داشت به همین دلیل رنگ و بوی زیبایی به کل اجرا بخشیده بود و مطمئن هستم که اگر در آینده این ترکیب کامل تر شود فضای بهتری را به کل اجرا می بخشد؛ به نظرمن موسیقی ایران به دلیل نوع سازبندی که دارد در ترسیم یک فضای ارکسترال ضعیف عمل است و اگر این مشکل برطرف شود موسیقی ایرانی فضایی تصوری و توصیفی ملموس تری را برای مخاطب تداعی می کند در نتیجه با ترکیب متعدد سازهای ایرانی در نوع سازبندی یک گروه موسیقی به فضایی مطلوب و تاثیرگذارتری می توان دست یافت.
*اما با این اوصاف بعضی از منتقدان معتقدند که گروه موسیقی"شهناز" ضعیف عمل کرد؛آیا این طور است؟
- اجرای نوازنده ها به هیچ عنوان ضعیف نبود چراکه اعضا به اندازه لازم و کافی تمرین کرده بودند و خیلی مسلط ظاهر شدند حتی استاد شجریان اجرا را تایید کرد منتها به دلیل داشتن سیستم صدابرداری نامطلوب مخاطب حاضر در سالن آن صدایی را که باید بشنود به هیچ وجه نمی شنید و کاملا می پذیرم که صدابرداری بد در تالار کشور ضعف برنامه بود و ضعف در اجرای نوازنده را نمی پذیرم.
*صدای نی و یا سه تار به معنای واقعی شنیده نمی شد؟!
- اعضای گروه موسیقی "شهناز" نوازنده های تازه کار نیستند و سالها است که ساز می زنند و به مرحله ای رسیدند که در کار گروهی از این دست مشکلی نداشته باشند ولی مشکل صدا تمام زحمات گروه را زیر سئوال برد و حالا تصور کنید که خود گروه هم در شرایطی ساز می زدند که به درستی صدای سازهای یکدیگر را نمی شنیدند به عنوان مثال نوازنده های دست راست صدای ساز نوازنده های دست چپ را نمی شنیدند ضمن اینکه صدایی که در سالن پخش می شد در همه جای تالار یکسان نبود در یک جایی از سالن صدای کمانچه بالاتر از قسمت های دیگر شنیده می شد و صدای سازهای دیگر به گوش نمی رسید و نکته تاسف بارتر برخی از بلند گو ها در قسمت هایی از تالار قطع بود مجموع این دلایل باعث شد آنگونه که باید صدای گروه شنیده نشود درست مانند عکسهایی که با بهترین کیفیت گرفته می شود اما درلابراتوار به بدترین شکل ممکن به چاپ می رسد و ما هم دقیقا به این شرایط دچار شدیم.

*به نظرمی رسد تغییراتی در شیوه نگرش استاد در کارگروهی ایجاد شده و با انتخاب گروه جوان این تغییر بیش از گذشته به چشم می خورد اینطور نیست؟
- میل به تغییر همواره در استاد وجود داشته است ولی خوب شاید تا کنون به ا ین شکل دیده نشده به خوبی به یاد دارم که حدود 18 سال پیش که "در خیال" را ساخته بودم و هنوز آنگونه که باید شناخته نشده بودم و فکر کنم یک یا دو آلبوم از من منتشر شده بود استاد "درخیال" را به طور کامل شنید همان لحظه گفت که من این قطعه را می خوانم و خوب من هم به واسطه صدای استاد به اهالی فن و مردم علاقمند به موسیقی ایرانی شناخته شدم و یا زمانی که کیهان کلهردر جوانی "شب ،سکوت، کویر" را ساخت و هنوز هیچ کس او را نمی شناخت استاد حاضر شد کار او را بخواند بنابراین استاد همواره روحیه انجام کار گروهی و همچنین کشف استعدادهای جوان را داشته منتها این وجه از حضور استاد در عرصه موسیقی همواره ناشناخته باقی مانده است.
*آیا فعالیت گروه موسیقی "شهناز" در آینده تداوم پیدا می کند؟
- بله حتما ادامه پیدا می کند و اولین حضور گروه "شهناز" اجرای مجدد این کنسرت بعد از ماه رمضان در تالار کشور و یا سالن بزرگ میلاد است و بنا داریم پس از این به هنرمندانی چون حسین علیزاده ، مشکاتیان و دیگر اساتید بزرگ موسیقی سفارش کار دهیم و در یک اجرا 5 کار از اساتید را اجرا کنیم .
* چرا اسم "شهناز" را برای گروه انتخاب کردید ؟
-استاد شجریان علاقه قلبی عجیب غریبی به استاد شهناز دارد و معتقد است بخش بزرگی از موسیقی را از ساز شهناز یاد گرفته است و علاوه بر این تک تک اعضای گروه هم به این استاد علاقه ویژه ای دارند و ردپای ایشان در موسیقی بسیار مهم و تاثیرگذار است واز سوی دیگر شهناز اسم یکی از گوشه ها در دستگاه شور است و دست آخراینکه درنظر داریم نام "شهناز"بزرگ مرد موسیقی به واسطه این گروه همیشه زنده بماند.
* آقای درخشانی شما گروههای متعددی مانند گروه موسیقی "خورشید" ،"ماه" و "شهناز" حضور دارید،با این همه گروه می خواهید چه کنید؟
- من عاشق انجام کار گروهی هستم ودر سنین کم همیشه کارهای خالقی و استادهای دیگر را زیاد گوش می دادم و همیشه آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی را داشتم به همین دلیل در آلمان که بودم گروه " نوا" را با نوازندگان آماتور تشکیل دادم و چند سالی هم با هم کار کردیم و کنسرت های مختلف دادیم و زمانی که به ایران آمدم اولین کاری که کردم با هنرمندان جوان موسیقی که اغلب دانش آموخته موسیقی بودند گروه "خورشید" را تشکیل دادم و در ادامه گروه "ماه" را از دل "خورشید" بیرون کشیدم و کنسرت های مختلفی را برگزار کردیم؛ لزوم تشکیل گروه " شهناز" هم خواست آقای شجریان در راستای عملی کردن ایده های ایشان تشکیل شد.
* این دو گروه چه تفاوت هایی به لحاظ اجرای موسیقی با یکدیگر دارند؟
- گروه شهناز موسیقی گروه نوازی همراه با آواز را ارائه می دهد اما هدف من در گروه خورشید این است که گروه نوازی را به عنوان موسیقی بی کلام جا بیاندازم به این معنی یک نوعی موسیقی بی کلام سازی همراه با سئوال و جواب را جا بیاندازم در واقع دوست دارم این موسیقی ایرانی به تنهایی و بدون خواننده حرف خودش را بزند و گمان می کنم در این بخش گروه خورشید می تواند موفق عمل کند و اجرایی که از "سواران دشت امید" داشتیم یک کار بی کلام بود مبین این مطلب است و فکر می کنم اجراهای مجدد از آثار استادان موسیقی ایرانی می تواند در راس کار گروه خورشید قرار گیرد.
* پارت ویژه ای به آثار استاد شجریان با تنظیم شما اختصاص داده شده بود نظرتان راجع به ساخته های استاد چیست؟
- روزی که رفتم کارهای استاد را برای اجرا تحویل بگیرم استاد چند کار دیگر هم در دست داشت که هنوز تکمیل نشده بود و نظرخواهی می کرد که کدام یک برای اجرا مناسب تر است ؛ مجموع ملودی هایی که گوش می دادم بسیار جدید بود و من تا به حال نمونه ای از آن را نشنیده بودم و به همین دلیل قرار شد بخش عمده ای از بخش دوم از ساخته های خود استاد باشد و پیش درآمد را من بسازم اما بعد پیشنهاد کردم که خود استاد یک پیش درآمد هم بسازد و به این ترتیب بود که این بخش به طور کامل به استاد اختصاص داده شد.

درخصوص تصنیف ها و آثار استاد باید نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه به نظرمن یک نوازنده و یا یک خواننده که بداهه نوازی و یا بداهه خوانی می کند در حقیقت در لحظه موسیقی می سازد به این معنی که اگر آقای شجریان بداهه می خواند در لحظه آهنگ می سازد بنابراین کسی که بداهه خوانی و یا بداهه نوازی می کند می تواند آهنگ هم بسازد در موسیقی ایرانی ملودی خوب و جمله بندی ملود خیلی مهم است ببینید عارف قزوینی یک شاعر و یک خواننده بوده که موسیقی نمی دانسته و هیچ سازی را هم نمی زده اما بهترین تصنیف های موسیقی مال او است برای اینکه به پیچ و خم های آواز تسلط داشته و می دانسته که چه نوع تصنیفی را باید بسازد استاد شجریان هم ملودی های فراوانی ساخته و به سنتور هم تسلط دارد و از آنجا که خواننده خوش سلیقه ای است درملودی سازی و تصنیف سازی هم خیلی خوش سلیقه است و در نهایت معتقدم استاد در تصنیف سازی مهارتی ویژه و منحصر به فرد دارد بر همین اساس تنظیم ساده ای را بنابر قابلیت های ساز در آن انتخاب کردم و در عین حال رنگ آمزی متنوع نیز مدنظرم بود .
*تنظیم مجدد "مرغ سحر" در این اجرا با شما بود و به نظرمی رسید حال و هوای همیشگی را نداشت.
* سالها پیش یک اجرای بسیار قدیمی با تنظیم جواد معرفی از قطعه "مرغ سحر" شنیده بودم که با ارکستر گلها اجرا کرده بود که ریتم ملایمی داشت و از آنجا که می دانستم مردم "مرغ سحر" را از استاد می خواهند پیشنهاد دادم با یک مقدمه ساده تنظیم شود و بعد یاد تنظیم آقای معروفی افتادم که در عین سادگی بی ارتباط با مرغ سحر نیست و مخاطب هم نمی داند که مقدمه "مرغ سحر" است به همین دلیل این تنظیم را انتخاب کردم.
*به عنوان آخرین سئوال، یکی از نگرانی ها در این اجرا صدای استاد بود و بسیاری گمان می کردند که بعد از عمل ریه صدای آقای شجریان به حالت اول بر نگردد ارزیابی شما از صدای استاد حین اجرا چه بود؟
- این مسئله نگرانی همه ما هم بود و مدام این ترس را داشتیم که صدای استاد دچار مشکل شود چون استاد بعد از عمل به توصیه دکتر یک مدت از خواندن منع شد تا اینکه سفر به آمریکا و کانادا پیش آمد و اینکه قرار بود استاد 12 شب آن هم به مدت سه ساعت روی صحنه بخواند همین مسئله نگرانی همه ما را برانگیخته بود اما به هرحال قبل از سفر یک روز که مشغول تمرین بودیم استاد تماس گرفت و گفت که می خواهد سر تمرین بیاید آن روز نخواند ولی زیر لب زمزمه می کرد آن روز رفت و بعد از سه جلسه بعد دوباره آمد و گفت که حالش بهتر است و بعد شروع به خواندن کرد البته معلوم بود که خیلی آماده نیست ولی بخش عمده ای از کار را خواند و دو شب بعد مجدد سر تمرین آمد و این بار مثل گذشته همه قطعات را با قدرت خواند و در سفر کانادا و آمریکا نیز مشکلی پیش نیامد وخوشبختانه صدای ایشان هیچ تغییری نکرده و مانند همیشه در اوج بود.
دکتر عطاالله امیدوار متولد ۱۳۲۵در شهرستان بافت استان کرمان و معمار،شهر ساز،عکاس ،فیلمساز،نقاش،موسیقی دان و کارشناس هنری است.وی در زمینه های مختلف هنری فعال است و آثار او بارها در ایران و خارج از کشور بنمایش گذاشته شده است .او در زمینه نقاشی دیجیتالی از سال ۲۰۰۰ آثار خود را به معرض دید عموم گذاشته و برای هزاره سوم مجموعه آثارش را بنام پیش در آمدی به هزاره سوم به جامعه هنری دنیا عرضه کرده و اصولا می توان گفت که تمام نمایشگاههای وی،به نوعی پیش در آمدی به هزاره سوم نام دارد.آثار ایشان با نگرشی عمیق بر هنر و فرهنگ تصویری ایران شکل گرفته و در آثار وی همیشه شاخصه های هنر نقاشی ایران که عبارت است از تکرار،ریتم،قرینه،توازن ،تقارن،هارمونی،اشل که لازمه هنر تصویری چندین هزار ساله ایرانند، به چشم می خورد و همه این مولفه ها را میتوان در اثر"نقش غلط" آشکارا مشاهده کرد. آثار زیبا و شاد هستند و سرشار از زندگی. رنگ و ترکیب بندی در کارهای استاد به کمال می رسد.کارها در عین سادگی سهل و ممتنع است.در هر اثرش ده ها اثر و ایده های پنهان کشف می شود.هر بیننده دیده های تازه ای را در آن پیدا می کند.تابلوها در هر اندازه و به هر تناسب قابل ارائه است و تغییرات در رنگ و در فرم به سادگی انجام می پذیرد.
آثارش را می توان در هر لحظه و در هر کجای دنیا به نمایش گذاشت.و حتی در پرده های بزرگ دیجیتال می توان حرکت و موسیقی را هم به آنها افزود.کارهای استاد وجود مادی ندارد. با انتخاب رنگ ها در کامپیوتر و حرکت دست روی پرده کامپیوتر به خلق آثار می پردازد.کارهای وی بدیع است و تا کنون در هیچ جای دنیا بدین ترتیب دیده نشده.بطوریکه اساتیدی چون استاد پرویز موید عهد،معمار و نقاش و شهر ساز کارهای او را بی نظیر می داند.

ایشان همچنین اولین عضو هیات مدیره کانون مهندسین معمار دانشگاه تهران،عضو موسس کانون هنرهای تزئینی ایران و سه دوره کاندیدای نظام مهندسی ایران می باشند.

تحصیلات
تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در بافت کرمان به اتمام رسانده و از دارالفنون تهران دیپلم گرفتند.در سال ۱۳۴۵وارد دانشگاه معماری تهران شدند و فروردین ۱۳۵۱با درجه ممتاز فارغ التحصیل شدند و در دوران سربازی استاد دانشکده افسری و دانشکده هنرهای زیبا بودند.مدرک دکترای معماری را از کشور فرانسه گرفتند و با موضوع تز"بازارهای تهران و مصالح آنها"،فارغ التحصیل شده و پس از گذراندن رشته شهر سازی در انستیتو شهر سازی پاریس،موفق به اخذ مدرک معادل دکترا نیز شدند.
عضو صنف روشنفکران فرانسه بودند و نمایشگاههایی در زمینه های متعدد هنری بر پا کرده اند .در مدرسه تهران در زمینه آواز مقام کسب کرده اند و در سال ۱۳۴۳ در برنامه "گلهای جاویدان" در رادیو توسط استاد همایون شهردار مصاحبه شدند و با اکثریا آراء قبول شدند .

استاد سالها در زمینه عکاسی (عکاسی ماکت،عکاسی پرتره و...) فعالیت داشته و جزو متخصصین جهانی می باشند.
بسیاری از کارهای ایشان در گالری های خصوصی قرار دارد.به فرهنگ و هنر و تاریخ ایران علاقه وافر داشته و مطالعات فراوانی در این زمینه داشته اند.در زمینه کار معماری،ساختمان مرکز همایشهای صدا و سیما از کارهای ایشان می باشد.
همچنین مرکز تجاری عشق آباد ،سفارت امارات عربی متحده در تهران،لابی مجتمع۳۰ طبقه آپادانا همگی از کارهای ایشان می باشد.
در پایان برای همه همشهریهای عزیز بافتی،در هر کجای دنیا که هستند،آرزوی سلامت و سعادت روزافزون دارم.
تنبور:نوایی آسمانی
تنبور سازیست شرقی از خانواده عود که دارای دسته ای بلند و دو یا سه سیم می باشد و با ضربه انگشتان به صدا در می آید. سپس توضیح می دهد که در قدیم دو نوع تنبور وجود داشته است , نوع اول دارای کاسه ای گلابی شکل که بیشتر در نواحی ایران و سوریه رواج داشته است و از طریق ترکیه و یونان به اروپا راه یافته است و نوع دوم دارای کاسه ای بیضی شکل بوده که در مصر بیشتر رواج داشته است. در حجاری آشور, سازی شبیه تنبور مشاهده می شود که در نینوا, پایتخت آشور به عمل آمده است با تعداد زیادی از ساز های معمول در سه هزار سال پیش, كه بدست نوازندگان بر تخته سنگ ها نقش شده است.
دایرةالمعارف بریتانیا
تنبور, مساوی دنبره پهلوی , یکی از آلت های موسیقی ذوات الاوتار ( دارای دو وتر یا رشته) که دسته ای دراز و کاسه ای کوچک مانند سه تار دارد.
نقل از جلد اول فرهنگ معین, صفحه 1147
تنبور سازی زهی مضرابی با دسته ای بلند و بیضی شکل شبیه به سه تار , سازی بسیار قدیمی است که در مصر آشور و ایران باستان وجود داشته است.
نقل از دایرةالمعارف فارسی, جلد دو , تالیف مرحوم غلامحسین مصاحب, صفحه 163
یولیوس پولوکس (صد و هشتاد و سه , بعد از میلاد مسیح), فیلسوف یونانی می گوید: آشوری ها تنبور ِ دارای سه سیم را پاندورا (Pandura) می خوانندند و یونانیان این نام را بصورت «فاندورا» اقتباس می کردند که بصورت "پاندورا" وارد زبان های اروپایی گردید. تار و سه تار از انواع تنبور محسوب می شوند.
فرهنگ لغات دهخدا
« ارتور کریستین سن » در کتاب ایران در زمان ساسانیان , کویه مسعودی تام آلات موسیقی ایران را چنین آورده است: عود (بربط) , نای , تنبور , مزمار, چنگ و می گوید : مردم خراسان بیشتر آلتی را بکار بردند که هفت تار داشت و آنرا زَنگ (zang) می خواندند, اما مردم ِ ری , طبرستان و دیلم تنبور را دوست تر داشند و این ساز نزد همه فرس مقدم بر سایر ساز ها بود.
تاریخ مسعودی
در آناتولی, قومی از ریشه آریایی ها می زیسته اند به نام هیتیت (Hitit) که تنبور در بین آنها رایج بوده است. نقش هایی از تنبور بر روی سنگ, متعلق به این قوم (پنج هراز سال پیش) بدست آمده است که تنبور در این تصاویر دارای دسته ای بلند و دو سیم با کاسه ای کوچک که سطح آن از پوست تشکیل شده است به تصویر کشیده شده است و نوازندگان به سبک عاشق ها می خواندند و می نواختند. تنبور بعد ها نیز از آنجا به مصر رفته است.
جان دورینگ

اما... تنبور اگر نه قدیمی ترین،اما از قدیمی ترین ساز های ایرانی است. قلندری تکیده و لاغر و همیشه مسافر که نقش اندامش را بر تخته سنگ های سه تا پنج هزار ساله می توان جستجو کرد. مویان, خروشان و بغض آلود. ترکیبی از خلسه و حماسه.
در این سفر دراز نام های بسیار یافته است: تنبور خراسانی , تنبور شیروانی, تنبور بغدادی (فاندورا در یونان و پاندورا در اروپا) و شکل های گوناگون پذیرفته است. اکنون دسته ای بلند دارد , کاسه ای کوچک مانند سه تار اما اندکی پهن تر با سه سیم و سیزده تا چهارده پرده (نیم پرده و یک پرده).
سید خلیل عالی نژاد
به تکنوازی تنبور با نوازندگی زنده یاد «سید خلیل عالی نژاد» توجه کنید.
امروزه در ایران به ویژه در نواحی غرب , تنبور همدم قلندران عارف است. برای اینان تنبور سازی نیست که اکنون بنوازند و کناری بگذارند تا فرصتی دیگر. حضورش همیشگی است و همه جایی.زبان اهل دل است و راز و نیاز و عبادت , بر صدرش می نشانند , حرمتش می گذارند , پیش از نواختن دستش را می بوسند و به جانش سوگند می خورند.
به مقام «جلو شاهی» با نوازندگی تنبور, علیرضا فیض و دف, حافظ ناظری توجه کنید.
تنبور نوازان می دانند که چیره دستی در این ساز گذشته از اهلیت و همدمی با طبیعت دیرین این ساز , نیازمند شاگردی بسیار در محضر استادان و تمرین های فراوان دراز مدت است . در این باره مَثَلی است که گفته اند:"در چهل سالگی تنبور می آموزد و در گور استاد می شود".

به تصنیف "شور درد" (آی ئازیزم) , با صدای شهرام ناظری توجه کنید.

آلبوم : آواز اساطیر
آهنگ و آواز : شهرام ناظری
تنبور : علیرضا فیض بشی پور
دف و دهل : حافظ ناظری
شعر : برگرفته از شاهنامه کردی
در زمان معاصر, این ساز در دو ناحیه ي ایران , یکی خراسان و دیگری غرب (منطقه کردنشین) رایج می باشد. در غرب ایران بدلیل کیفیت درخشان , کم نظیر و بازتاب و انعکاس و انتقال بیان روحی نوازندگآن به شنونده, قرن های متوالی است که سوخته دلان و سالکانِ وادی عشق, این ساز را در اختیار تزکیه , عبادت و حالات درونی خویش گرفته اند و به این ساز جنبه معنوی ویژه ای بخشیده اند.
منبع:تنبور شمس
یکی از مهمترین رویدادهای موسیقی که هم اکنون در جریان است ، انتخابات کانونهای خانه موسیقی است که در این میان کانون خوانندگان موسیقی سنتی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.

این کانون با بیش از 1000 خواننده عضو،جایگاه مناسبی برای پیگیری خواسته های صنفی خوانندگان بوده که سروسامان دادن به وضعیت بیمه درمانی ،پیگیری مسکن ، ساماندهی آموزش و مواردی از این دست حاصل تلاش هیات مدیره کانون خوانندگان است .
اعضای این کانون در حال حاضر حمید رضا نوربخش ، هنگامه اخوان ، نصراله ناصح پور ، مظفر شفیعی و عبدالحسین مختاباد می باشند.
از نکات جالب توجه در هنگام برگزاری انتخابات کانونهای موسیقی می توان به تبلیغات گسترده بعضی از نامزدها اشاره کرد.
مثلاٌ شگردهای آقای کیوان ساکت نوازنده نامی تار برای جلب آرا نقل محافل موسیقی است .از ارسال پیام کوتاه تا نمایش تابلوهای نقاشی که گویا از همسر ایشان بوده تا جریانات عجیب وغریبی که آقای فاضل جمشیدی در خبرگزاریها بوجود آورد همه نشان از رقابتی تنگاتنگ برای کسب کرسیهای هیات مدیره کانونهای موسیقی بود.
در یکی از این موارد آقای فاضل جمشیدی خبر از ائتلافی میان چند نفر از هنرمندان طراز اول برای شرکت در انتخابات داده بود.
خوشبختانه اساتیدی چون آقای ناصح پور فریب این جریانات را نخورده و با ذکاوت خودشان را از این ماجرا کنار کشیدند و رسماً در خبرگزاریها اعلام کردند که به هیچ جریان و ائتلافی وابسته نیستند.(برای اطلاع بیشتر می توانید اخبار مربوط به این جریانات را در سایتها مطالعه کنید).
در این میان سوالی که ذهن مرا به خود مشغول کرده و شاید سوال بسیاری از هنرمندان و علاقه مندان موسیقی باشد این است که اصلاً نهادی مثل خانه موسیقی وکانونهای مختلف آن چرا باید در هنگامه انتخابات دستخوش این اتفاقات شود.آیا واقعاً حضور در هیات مدیره کانون موسیقی آنقدر ارزش دارد که برای به دست آوردن آن باید دست به هر کاری زد؟

پس ارزش و اصالت هنر چه می شود؟یادمان باشد که موسیقی اصیل این سرزمین،امروزه بیش از هر زمان دیگری نیاز به حمایت و همدلی همه هنرمندان این عرصه دارد و وظیفه ماست که با رعایت آداب و اخلاق هنری،به اختلافات دامن نزده و وحدت و همدلی خود را همیشه حفظ کنیم.

خوشبختانه علیرغم جار و جنجالهای تبلیغاتی ،اعضاء کانون خوانندگان افراد شایسته ای را انتخاب کردند.جالب اینکه در اکثر کانونها کسانی انتخاب شدند که جریانات عجیب و غریب برای تبلیغات بوجود نیاورده بودند.
مثلاً در کانون خوانندگان آقایان نوربخش ، ناصح پور ، شفیعی و مختاباد و سرکار خانم اخوان انتخاب شدند که خوشبختانه سوابق هنری و مدیریتی همه ایشان در دسترس می باشد.
امیدوارم که همه اعضاء خانه موسیقی افراد دارای صلاحیت را به کانونها بفرستند .

