
محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانستهاند.حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست تار در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچهها در آن موقع راهاندازي دسته بود. من نميخواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شدهام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «عليزاده» هم هستم! .
وي ادامه داد: من از موضع يك متخصص موسيقي ميگويم كه با نينوا بيشتر بعد از انقلاب و اول انقلاب آشنا شدم و برايم اسم بسيار زيبايي بود.خيليها تفاسير مختلف راجع به نينوا كردند و اين قطعه را براي خودشان دانستند.
وي افزود: نينوا آن واژهاي است كه ما همه حسها را ميتوانيم درباره آن داشته باشيم. اگر ميخواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار ميكنم.
اين آهنگساز در خصوص اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، "نينوا" اطلاق ميكنند، اظهار داشت: «نينوا» اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي ميتوان به آن داد. هم«نينوا» است هم «نواي ني» است و هم قطعهاي كه اين ني مينوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيدهاي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد.
وي ادامه داد: من با اين قطعه،دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف پيدا كردم و خودم مديون قطعه نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را ميكردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نميتوانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور ميبيند .

علیزاده ابراز داشت: نميگويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي ميكرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيرهاي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني با همين رنگ چاپ شد.
وي در خصوص مدت زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد ولی ايدهاش 5-4 ماه. البته ايده كليتر آن به سال 56 برميگردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برميگردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر ميسازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان ميكنند. من هم دائم با شكلها و شيوهاي مختلف در تكنوازيهايم و كارهاي گروهيام اين ايده را داشتم .
عليزاده ادامه داد: نينوا، نتيجه و فكرهاي اوليهاش از سن 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم.
خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايدهها به زمان كودكي او برميگردد،اظهار داشت:من بچهاي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي ميكردم.
روح الله خالقي در سال 1285 در شهر کرمان متولد شد و از شاگردان ممتاز و بزرگ استاد علينقي وزيري بود. وي يکي از مفاخر موسيقي ملي ايران بود و بهترين سالهاي زندگي خود را صرف پيشرفت موسيقي ملي ايران و تعليم و تعلم هنرجويان اين هنر ارزنده و آسماني و ظريف کرد. وي خود شناختي کامل و همه جانبه در موسيقي ايراني و فرنگي داشت.

آثار متعددي شامل متدها و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي، قطعات ارکستري، قطعات آواز، اتودها، آثار ساده براي مدارس، کتابها و نوشته ها و رسالات علمي از جمله: «نظري به موسيقي» و «سرگذشت موسيقي ايران» در دو جلد و غيره... از او بجاي مانده که داراي ارزشي گرانبها و پربار مي باشند.
آهنگ ها و ديگر آثار استاد خالقي بالغ بر يکصد آهنگ مي باشد که همگي آنها تم ايراني دارند و اصالت موسيقي ايراني کاملاً در آنها رعايت شده است. از جمله: «آمدي حالا چرا» با شعر استاد شهريار و دو ترانه بختياري و آهنگهاي نواي عروس، آه سحر، سرود آذر آبادگان، سرود اصفهان، قوچاني، بهار عشق، مستي عاشقان، شب جواني و شب من، و مي ناب از ديگر آثار خوب و به ياد ماندني اين استاد کم نظير فرهنگ صوتي ايران است.
زنده ياد روح الله خالقي، از سن شانزده سالگي به خدمت شادروان کلنل وزيري درآمد و مدت چهل و سه سال در خدمت استاد بود و کليه کارهاي خود را در امور موسيقي زير نظر ايشان انجام ميداد. ايشان به قدري به استاد خود عشق مي ورزيد که جلد دوم کتاب «سرگذشت موسيقي ايران» را اختصاص به استاد بزرگوار خود داد.
سرودهاي دلنشين و جاوداني مثل سرود «اي ايران» با شعر زيباي دکتر حسين گل گلاب و برنامه هاي جالب و متنوع "گل ها" نشان دهنده دانش موسيقي و ذوق هنري اين هنرمند بي نظير ايران است.
استاد روح الله خالقي، علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي، تا هنگام فوت رهبري ارکستر «گل ها» و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را به عهده داشت. سالها نيز سرپرستي ارکسترهاي شماره يک و دو راديو به عهده او بود و برنامه جالب و به ياد ماندني «يادي از هنرمندان» که از بزرگان موسيقي و هنرمندان ارزنده و فقيد ياد ميکرد از ديگر کارها و آثار برجسته او مي باشد. يکي ديگر از آثار و خدمات بزرگ اين ابرمرد موسيقي ايران، برنامه «ساز و سخن» بود که در آن مطالبي راهگشا و آموزنده درباره موسيقي براي اهل اين فن ارائه میشد.
استاد روح الله خالقي، سالها از بيماري سرطان معده رنج مي برد و پس از يک عمل جراحي معده تا حدودي بهبودي حاصل کرد. پس از بهبودي با شوق و فعاليت هر چه تمامتر به کار موسيقي پرداخت و هيچگاه در تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز، جز چند ساعتي جهت استراحت بقيه را با ساختن آهنگها و نواهاي دل انگيز، جسم بيمار خود را تسکين ميداد. ولي پس از چندي بيماري و درد، او را راهي سفر اتريش کرد و در بيمارستان شهر سالزبورگ بستري شد و دوباره مورد عمل جراحي قرار گرفت. اما متأسفانه دو روز بعد از عمل در شبانگاه بيست و يکم آبان ماه سال 1344 خورشيدي دار فاني را وداع گفت و موسيقي ايران و دوستدارانش را در اندوه و ماتم بسيار باقي گذاشت.
از زنده ياد استاد روح الله خالقي دو فرزند دختر و پسر به يادگار ماند که دختر راه پدر را در پيش گرفت و خود موسيقيداني بزرگ و فخر آفرين گرديد.
روح الله خالقي، مردي بود با تقوي و با ايمان که بعد از خداوند و ائمه اطهار (ع)، تمام ذرات وجودش مملو از عشق به ايران و ايراني بود و براي سربلندي وطنش ايران و بهزيستي مردم اين سرزمين هميشه به درگاه حضرت احديت دعا مي کرد و آرزومند سعادت ایران و ايرانيان بود. سرود زيبا و جاودان "اي ايران، اي مرز پر گهر" نمونه بارز اين ايران دوستي مي باشد.
زنده ياد استاد روح الله خالقي، هيچگاه نمي ميرد يادش در خاطر مردم ايران و ايران دوستان و در تاريخ موسيقي و هنر ايران براي هميشه جاودان خواهد ماند. چرا که زندگانيش بارور و سرشار از فرهنگ و هنر بود.
شادروان روح الله خالقي، يکي از بزرگمردان تاريخ موسيقي کشور است که خدمات بزرگ و شايان توجه او هيچگاه فراموش نخواهد شد و نامش در تاريخ موسيقي ايران جاودانه خواهد ماند.
|
| |
|
سده اخير را بنا به عللي مي توان دوره تحول فكري واجتماعي ايرانيان دانست؛ وقوع انقلاب مشروطيت ، پايان دوره سلطنت چندين ساله خاندان قاجار وظهوررضاشاه ، گسترش روابط با دنياي غرب و ازهمه مهمتر و تأثيرگذارتر ؛ ظهور پديده اي به نام رسانه هاي ارتباط جمعي بود که پيامد آن بروز تغييرات بنيادين درفرهنگ و تغيير ذائقه فرهنگي بود. دراين شرايط ممكن بود براثر برخي تندروي ها (به علت خود كم بيني، شيفتگي و اطاعت محض از فرهنگهاي بيگانه) يا كندروي ها(به علت تعصبات نابجا و پافشاري برسنتهاي به جاي مانده از گذشته) موسيقي سمت وسوي درستي نيابد و واقعيات اجتماع را ناديده بگيرد، اما در شرايطي اين چنين با همت و تلاش مرحوم داوودپيرنيا و عده اي از هنرمندان دلسوخته و به منظور حفظ ونگاهداشت موسيقي اصيل ايران، برنامه «گلها» در راديو شكل گرفت و از طريق اين رسانه تازه تأسيس،موسيقي هنري و فاخر ايراني به گوش شنوندگان رسيد۰ پيرنيا درسال ۱۲۷۹شمسی درتهران متولد شد. تعليمات پدر (مرحوم حسن پيرنيا) كه از روشنفكران آن دوران بود براو بسيار مؤثر بود. تحصيلات ابتدايي را درمنزل ، نزد معلمان وقت فرا گرفت. سپس براي ادامه تحصيل وفراگيري دروس زبان و… وارد مدرسه «سن لويي» شد. بعدها براي ادامه تحصيلات به سوئيس رفت و پس از فراغت از تحصيل دررشته حقوق ، به وطن بازگشت و در وزارت دادگستري مشغول خدمت شد۰ داوود پيرنيا، بنيانگذار ومؤسس كانون وكلا درايران بود. پس از انتقال از وزارت دادگستري به وزارت دارايي ، اقدام به تأسيس اداره آمار درايران كرد. پس از چندي به رياست كل دفتر نخست وزيري و سپس معاونت نخست وزيري منصوب شد۰ پيرنيا در زمان تحصيل علم حقوق درسوئيس ، نواختن پيانو را فراگرفت و با اصول و قواعد موسيقي كلاسيك آشنا شد. عشق به موسيقي اصيل و سنتي ايران، او را برآن داشت تا مشاغل دولتي را كنار بگذارد و با جديت هدف خود را دنبال كند و برنامه هاي ارزنده اي كه امروزه، چون گنجينه اي گرانبها (برنامه گلها) ازگذشته به يادگار مانده را از خود به جاي گذارد و موسيقي اصيل ايراني را نه تنها به مردم ايران بلكه به ساير ممالك دنیا معرفي كند. پيرنيا درمورد تأسيس برنامه «گلها» وعلاقه اش به موسيقي مي گويد: «از اوان كودكي ، علاقه بسياري به گل، بخصوص گل لاله داشتم. به خاطر دارم ، وقتي كه دبيرادبيات، تكليفي داد تا بر قطعه اي از «روسو» شاعر و نويسنده فرانسوي تفسيري بنويسم ، وقتي براي چندمين بار آن قطعه را خواندم ، از خانه همسايه آهنگي به گوشم رسيد كه ازنظر مفهوم با قطعه «روسو» شباهت داشت. رابطه آن شعر و آهنگ به اندازه اي مشغولم كرد كه به خانه همسايه رفتم و پس از عذرخواهي اسم آن آهنگ را پرسيدم. گفتند: «تنهايي » كه يكي از آثار غيرمشهور «شوپن » است۰
بعد از راه اندازی برنامه گلها،اين انديشه به ذهن پيرنيا رسيد كه قطعات ضربي موسيقي ايراني هم دربرنامه گنجانده شود.باتوجه به اينكه ترانه ها و تصنيف هايي كه در آن زمان از راديو توليد وپخش مي شد ، اغلب اصيل و ناب نبودند، پيرنيا با كوشش فراوان توانست نظر مقامات سازمان «برنامه و بودجه » را به اهميت موضوع جلب كند و با اختصاص اعتباري، اقدام به تشكيل اركستري با شركت نوازندگان،خوانندگان و آهنگسازان صاحب نام آن دوره كند كه برنامه «گلهاي رنگارنگ » در سال ۱۳۳۴ حاصل آن بود.برنامه اي كه با قطعه اي ضربي و بدون كلام آغاز مي شد و بعد از آن قطعه اي به صورت ساز و آواز به اجرا درمي آمد و درپايان برنامه، قطعه اي ضربي به صورت تصنيف توسط خواننده ، همراه با اركستر اجرامي شد۰ از سال ۱۳۳۹ به علت گسترش برنامه هاي راديو، برنامه «گلها» نيز گسترش و تنوع يافت و بيشتر اوقات در دوقسمت اجرا و پخش مي شد: برنامه «گل هاي جاويدان» كه در آن يك يا دو ساز ، به همراهي صداي خواننده ، به اجراي برنامه مي پرداختند واشعار انتخابي آن اغلب از شاعران گذشته چون مولوي، سعدي و حافظ بود۰ و برنامه «گلهاي رنگارنگ» ؛ كه اشعار آن بيشتر از شاعران معاصري همچون رهي معيري نواب صفا، شهريار ، معيني كرمانشاهي و… انتخاب مي شد۰ از ديگر برنامه هايي كه بعدها به برنامه «گلها» افزوده شد و به آن تنوع و گيرايي خاصی بخشيد، «برگ سبز» بود كه به ساز و آواز و شعرخواني اختصاص داشت ودرآغاز برنامه اين دو بيت شعر خوانده مي شد : چشم بگشا كه جلوه دلدار وبرنامه بااين جمله پايان مي يافت:
«اين هم برگ سبزي بود، تحفه درويش ، علي نگهدارتان» "شاخه گل"، عنوان برنامه اي ۱۵دقيقه اي بود كه به معرفي يك شاعر و خواندن چند بيت از همان شاعر و سپس اجراي يكي از ترانه هاي «گل هاي رنگارنگ » مي پرداخت۰ آنچه باعث محبوبيت و استقبال مردم هنردوست از برنامه «گلها» شد، يكي شناخت عميق مرحوم پيرنيا از شعر، ادب و موسيقي ايران وعامل ديگر، دقت و وسواس او در انتخاب اشعار و قطعات موسيقي بود. بارها يك قطعه موسيقي را مي شنيد و قسمتهايي از آن را انتخاب و قسمتهایی را حذف مي كرد. پس از انتخاب اشعار، آنها را با موسيقي تلفيق كرده و نوارضبط شده را به دفعات مي شنيد و حتي براي كساني كه به ديدنش مي آمدند، پخش مي كرد و از نظرات افراد صاحب نظر بهره مي جست۰ پخش برنامه «گلها» از راديو، موجب تجديد چاپ مكرر ديوان هاي شاعران گذشته ومعاصر ايران،بالارفتن شناخت و آگاهي هرچه بيشترمردم نسبت به شعروادب فارسي و آشنايي مردم جهان با فرهنگ و هنر و شعر و ادب ايران زمين شد۰ بطورخلاصه حاصل كاربرنامه «گلها» عبارت است از : پس از درگذشت پيرنيا (درسال ۱۳۵۰ش)،هنرمنداني كه درتهيه برنامه «گلها» نقش داشتند، هركدام به دنبال كار خود رفتند و اوضاع تغيير كرد. ديگران كوشيدند كه راه او را ادامه دهند، اما «گلها»ي آنها رنگ و بوي «گلهاي» پيرنيا را نداشت. زماني كه پيرنيا دچار سكته قلبي و در بيمارستان بستري شده بود، دكتر معين افشار، دوست صميمي و با وفاي او، كه تا پايان دوره خدمت پيرنيا در راديو، با وي همكاري داشت، سبدي از گل برايش هديه آورد كه بر روي كارت همراه گل ها اين رباعي را نوشته بود :
تا مهر درخشنده و مه تابان باد |

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در اين كنسرتها كه از اول نوامبر(آبان ماه) از آلمان آغاز و تا نروژ ادامه مييابد گروه ضربانگ متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي :تنبك و دف،بهنام ساماني:تنبك،دف ،دمام و كوزه،حكيم لودين:پركاشن،جواد افسري راد:سنتور و نقاره،مهرگان گراميحقيقت:ضرب زورخانه و آواز،رضا ساماني:تنبك،دف،زورنا و نيانبان،حسين عليزاده را به عنوان نوازنده تار و سهتار همراهي ميكنند.
به گزارش فارس، تور موسيقايي حسين عليزاده با گروه ضربانگ از كلن آلمان در تاريخ 1 نوامبر مصادف با 11 آبان آغاز ميشود و به ترتيب اين گروه 15 نوامبر مصادف با 25 آبان در اوترخت هلند،22 نوامبر مصادف با 2 آذر در آلمان،25 نوامبر مصادف با 5 آذر در مونيخ،28 نوامبر مصادف با 8 آذر در استكهلم سوئد ، 29 نوامبر مصادف با 9 آذر در گوتنبرگ آلمان و 30 نوامبر مصادف با 10 آذر در اسلو نروژ به روي صحنه ميروند.
بنابر اين گزارش،گروه موسيقي ضربانگ كه مشتق شده گروه دستان است از 8 سال پيش تشكيل شده و در اين مدت كنسرتهاي متعددي را برگزار كرده است.






