تبليغاتX

به کشکول فرهنگ و هنر خوش آمدید/ موسیقی خود از ازل اعجاز بود!!!!!!!!!!ذکر حق در پرده های ساز بود/ به کشکول فرهنگ و هنر خوش آمدید

کشکول فرهنگ و هنر

موسیقی ایران,خادمان وفادار و فداکار بسیار داشته است.زندگی و عشق بی شائبه ی اینان در غبار ایام پوشیده مانده است در حالی که میراث جاودانشان چراغ راه آیندگان است.

احمد مهران فرزند حسن رفاهی در سال ۱۲۹۴ شمسی در تهران پا به عرصه ی وجود گذارد و در سال ۱۳۶۱ چشم به روی دنیا بست.از فارغ التحصیلان کالج آمریکایی بود و از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران در رشته ی اقتصاد لیسانس گرفت.پس از خاتمه ی جنگ جهانی دوم به مدت دو سال در لندن در رشته ی کتابداری مطالعاتی به عمل آورد و دوره دید.به محض مراجعت به ایران در کتابخانه ی ملی ایران استخدام شد و تا حدی سعی نمود در کتابخانه ی عمومی ایران به سبک علمی تحولاتی ایجاد کند.

سپس به شرکت ملی نفت ایران منتقل شد و تا هنگام بازنشستگی رئیس دفتر یکی از مدیران آن شرکت بود.احمد مهران از سنین جوانی عاشق موسیقی ملی ایران بود و به مجرد اینکه صفحات جدیدی از هنرمندان آن زمان نظیر پروانه (مادر خاطره) همراه سنتور حبیب سماعی-قمرالملوک وزیری همراه تار ارسلان درگاهی و یا مرتضی خان نی داود-رضا قلی میرزا ظلی با پیانو مشیر همایون شهردار و یا ویولن ابوالحسن صبا-روح انگیز به رهبری ارکستر کلنل علینقی خان وزیری-جواد بدیع زاده و یا ج ص (جواد صفوی)-ملوک ضرابی به رهبری اسماعیل مهرتاش (مؤسسه ی جامعه باربد) و از این قبیل,به بازار عرضه می شد,او می خرید و در روی گرامافون که یک بوق بزرگی داشت (شبیه عکسی که بر روی علامت هیزمسترزوویس بود و سگی را نشان میداد که صفحات آن کمپانی را گوش می داد),همه ی ما می شنیدیم و لذت می بردیم و این صفحات به هفتاد و هشت دور مشهور بود و سوزن گرامافون در اندک زمانی کهنه می شد و باید عوض می کردند تا صدا شفاف شنیده شود.

خانه ی احمد مهران در دهه ی 1320 محفل استادانی نظیر ابوالحسن صبا,حسین تهرانی,مرتضی محجوبی,حسین یاحقی,ارسلان درگاهی,استاد روح الله خالقی,عبدالحسین شهنازی (پسر آقا حسینقلی استاد مسلم تار) شده بود.بعدا در دهه ی 1330 استادان موسیقی مانند علی تجویدی,فرامرز پایور,جلیل شهناز,احمد عبادی,عطاء الله مجد (دایی لطف الله مجد),پرویز یاحقی,حبیب الله بدیعی,به مهمانان اضافه شدند و با نهایت گرمی پذیرائی می شدند.خوانندگان معروف آن تاریخ از قبیل استاد غلامحسین بنان,جلال الدین تاج اصفهانی,حسین قوامی,دکتر مهدی فروغ,عبدالوهاب شهیدی,داریوش رفیعی,و گاهگاهی عبدالعلی وزیری و خاطره پروانه (اقدس خاوری) که کمتر به خانه ی کسی می رفتند,به سراغ وی می آمدند و آنقدر خصوصیت پیدا کرده بودند که بدون تعیین وقت قبلی,اوائل شب زنگ خانه اش را به صدا در می آوردند.به اصطلاح سرزده داخل می شدند و تا نیمه های شب در خانه ی احمد می ماندند و هنرنمائی می کردند و بدون هیچ تکلفی این کار را انجام می دادند.بدون آنکه مهران آنان را وادر کند محیط خانه اش را از طنین آوای گرم خود,مملو می ساختند.دکتر مهدی فروغ (رئیس دانشکده ی هنرهای دراماتیک) را یاد ندارم در خانه ی کسی آواز خوانده باشد,ولی برای احمد مهران (اگر تعداد مهمانان محدود بود و نوازنده مورد دلخواه او قرار می گرفت) دیوان حافظ را باز می کرد و می خواند.و حتی گاهی بدون ساز,آواز سر می داد و طنین صدای فوق العاده ی او در کمال اوج,فضای خانه را پر می نمود.یاد دارم شبی شیشه های پنجره ی اتاق از شدت موج صدای فروغ به لرزه درآمد,مانند اینکه زلزله ای آمده است.محیط گرم خانه ی مهران پس از ورود ضبط صوت به ایران رونق بیشتری گرفت.بارها شاهد بودم که استادان موسیقی,هنر خود را بدون توقع مادی به او عرضه می کردند.احمد مهران پس از آنکه مهمانان را به سکوت وادار می نمود و با شکیبایی نغمه های آنان را روی نوارهای REAL  با سرعت تند ضبط می نمود و بعدا با دقت کامل پشت جلد ها را با خط خوش به سبک نستعلیق می نوشت و بر اساس اطلاعات کتابداری که آموخته بود,برای تمام هنرمندان و گویندگان برنامه های موسیقی ایران که از رادیو تهران و بعدا تلویزیون پخش می شد,فیش تهیه کرد.به طوری که کافی بود کسی نام آهنگساز را می گفت و یا فقط یک بیت از غزلی که در برنامه خوانده شده بود اسم می برد و یا تنها نام نوازنده و خواننده و دستگاهی که اجرا شده بود و یا نام کسی که دکلمه نموده بود مانند روشنک و یا آذر پژوهش را بر زبان جاری می ساخت او به فاصله ی کمتر از یک دقیقه,نوار دلخواه را بدست می آورد و با کمال تعجب نوار مورد نظر را بر روی دستگاه می گذاشت.چنانچه طرف را خیلی مشتاق می دید,یک نسخه از روی همان نوار کپی بر می داشت و هنگام خداحافظی به آن مهمان هنردوست,هدیه می کرد.هیچ توقع مادی نداشت و این قبیل هزینه ها را با جان و دل پرداخت می نمود.

پس از آنکه شادروان داود پیرنیا سرپرست برنامه های موسیقی ملی رادیو تهران شد و از طرف وزیر وقت اطلاعات و رادیو همه گونه حمایت می شد و برنامه های پر شنونده نظیر گلهای رنگارنگ,گلهای جاویدان,گلهای صحرائی و تک نوازی هنرمندان از رادیو پخش می گردید,احمد مهران رابطه ی دوستی عمیق با او برقرار کرد.کمتر روزی بود که به استودیو در میدان ارگ نرود و پیرنیا سخاوتمندانه بهترین نوارهای تازه ی موسیقی را به او تسلیم نکند.بعضی شبها داود پیرنیا با مناعت به خصوصی که داشت با اشتیاق به خانه ی مهران (قلهک) می رفت و نوار جدید خود را در اختیار او قرار می داد.دوستی آن دو جائی کشیده بود که هنرمندانی نظیر عبدالوهاب شهیدی (نوازنده ی توانای عود و خواننده ی مسلط به آواز های ایرانی) توسط او به پیرنیا معرفی شدند.از اینکه موفق می شد هنرمند جدیدی به برنامه ی گلها ببرد و سبب شهرت او شود,لذت فراوان می برد.گاه از دیوان شعرای نامدار ایران غزلیاتی با سلیقه ی خاصی که داشت,انتخاب می کرد و برای پیرنیا می برد,تا در برنامه ی گلها خصوصا گلهای جاویدان که مختص معرفی ادبیات ایران بود,گنجانده شود.بدین ترتیب پس از سی سال گنجینه ای از بهترین آوازهای ایرانی و نوازندگان توسط ستاره های درخشان آسمان موسیقی ایران چه در حلفه ی REAL و چه کاست توسط احمد مهران تهیه دیده شد.البته جمع آوری آهنگ های ایرانی منحصر به او نبود ولی کلکسیون مهران یک تفاوت کلی با سایرین داشت.بدین ترتیب که استادانی نظیر حسین تهرانی (استاد بی رقیب تمبک) و یا فرامرز پایور و علی تجویدی (نوازندگان چیره دست سنتور و ویولن) و نظایرشان,با صفای باطن خاطرات خود را در نوار و در خلوت برای او ضبط می کردند.در اواخر شب نغماتی می نواختند و یا می خواندند که منحصر به فرد بود و از دل برخاسته بود و در اختیار کس دیگر نبود.لیکن افسوس در 1361 که مهران چشم بر روی این دنیا بست,به فاصله ی کوتاهی این گنجینه ( که از لحاظ مادی نمی توان ارزشی برای آن تعیین کرد و از لحاظ معنوی و فرهنگی با هیچ چیز قابل قیاس نبود) از کف خانواده ی مهران خارج شد.

تنها ایرادی که از برادر خود دارم,این است که:چرا نظیر مهندس گلشن ابراهیمی,این مجموعه ی نفیس و کم نظیر را به هیئت امناء واگذار نکرد؟عقیده ی مخلص این است که هرکسی هرگونه ذوقی برای تهیه ی کلکسیون دارد,اعم از کتاب,نوار موسیقی,تابلوی نقاشی,اشیاء عتیقه و تمبر و غیره (و خطوط خوش نویسان را فراموش کردم),حاصل این زحمات به ملت ایران تعلق دارد و نباید به دست حوادث سپرده شود.بهتر آن است که شخص قبل از مرگ خود تکلیف آن ها را روشن کند و از اینکه بنا به تمایلات ورثه به پول بی مقدار تبدیل شود,عملا جلوگیری به عمل آید.و چنانچه این رویه ادامه یابد بسیاری از آثار هنری با ارزش این مرز و بوم برای نسل های بعدی محفوظ خواهد ماند.

هر ایرانی طبق قانون لااقل تا ثلث اموال خود را مختار است برای هر نیت خیری که دارد از دخل و تصرف وارث مصون نگاه دارد و چه بهتر از اینکه این قبیل مجموعه های ملی و فرهنگی و نفیس معادل ثلث اموال و طبق سند رسمی در اختیار هیئت امناء و یا هر سازمان دولتی که مسئول این کار است قرار گیرد.

اگر میلیون ها تومان هزینه کنیم,دیگر ابوالحسن صبا یا عبدالحسین شهنازی یا تاج اصفهانی و بنان و نظایرشان سر از خاک در نمی آورند و آن نغمه هائی که از این هنرمندان در نوار ضبط شده است,دیگر به هیچ قیمتی نمی شود پس از انهدام دوباره تهیه کرد.

ضمنا یاآور شوم که مرحوم برادرم از همان نوجوانی به آثار هنرمندان غربی و موزیک کلاسیک نظیر بتهوون,شوپن,باخ,لیست وراخمانیف و نوازندگان مشهوری چون روبنشتاین,یهودی منوهین و هایفتس و نظیر آنان علاقه ی وافر داشت.وقتی که در ماموریت لندن بودم,به سفارش برادرم از کمپانی هیزمسترزوویس تقاضای خرید 300 صفحه ی موسیقی کلاسیک کردم.فروشنده باورش نمی شد که برای یک نفر این تقاضا را دارم.بعدا که صفحات به تهران حمل شد ترخیص گمرکی این تعداد صفحه از طریق گمرک با اشکالات فراوانی مواجه شد.ولی آن شادروان هر هزینه ی اضافی را قبول می کرد که بهترین صفحات موسیقی غربی را نیز جمع آوری کند.صد حیف که هم خودش رفت و هم از نتیجه ی زحماتش اثری باقی نماند.مشاهده کرده ام بعضی ها شانه بالا می اندازند و می گویند بعد از اینکه از دنیا رفتم هر چه بر سر کلکسیون من می آید مهم نیست!!!اما برعکس آن ها من معتقدم که شخص یا باید وارد این میدان نشود,یا اگر با خون دل مجموعه ای از هرگونه آثار هنری فراهم کرد,باید راهی پیدا کند که بعد از مرگ او یک عمر زحمات طاقت فرسای از بین نرود و اثری باقی بماند.

در پایان اضافه می کنم که احمد مهران با ستاره های ادب ایران نظیر صادق هدایت,مسعود فرزاد,مجتبی مینوی,دکتر یحیی مهدوی,صادق چوبک,ابوالقاسم انجوی و رهی معیری روابط صمیمانه داشت,و با گرمی از آنان پذیرائی می کرد و حرمتشان را در کمال نگاه می داشت.دوستانش پس از مرگ او یک زبان گفتند:هیچ خانه ای برای ما منزل احمد نمی شود,هزار افسوس اکنون با مرگ او مرکزیت ما برهم خورد و دیگر نمی توانیم سراغ کسی برویم که مثل او ما را بی ریا پذیرا باشد و در محفل او احساس آرامش کنیم.

یادش گرامی و روانش شاد باد.

نوشته شده توسط کاظم در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 5:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |
کشکول فرهنگ و هنر را صفحه خانگی خود کنید

کشکول فرهنگ و هنر پنجره ایست رو به باغ همیشه سبز فرهنگ و هنر ایرانی.با نظرها و پیشنهادهای خود همیشه همراه ما باشید