برگزاری جشنوارهیی برای معرفی سازهای ابداعی، پیبود که جنابعالی اخیراً به خانهی موسیقی ارائه کردید. فارغ از اهداف کلی این جشنواره که میتواند در نوآوری و فعالیت در زمینههای پژوهشی و تحقیقاتی مؤثر باشد، چه انگیزههایی به طرح چنین پیشنهادی منجر شد؟
» من به ساز بسیار علاقه دارم و هر کسی که موسیقی را دوست دارد، در وهلهی اول عاشق زیبایی صداست. شاید من بیشتر از دیگران به صدای خوش عشق میورزم. نه تنها صدای انسان، بلکه هر صدایی که از سازها بیرون میآید و فرقی هم نمیکند که ساز سنتی و اصیل خودمان باشد یا متعلق به یک گوشهی دنیا. هر جا سازی باشد، من هم با عشق و علاقه گوش کرده و تا آنجا که بتوانم آن را بررسی میکنم تا ببینم این صدا از چه شرایطی بیرون میآید. از جوانی هم دستی به ساز داشتم و سنتور میزدم. از همان موقع برای زیباتر کردن صدای سنتور تحقیقاتی انجام دادم. نجاری را نیز از همان دوران نوجوانی دنبال و همیشه با آن زندگی کردم. کارهای دستی با چوب و منبتکاری و... از جمله کارهایی بودند که در این دوران انجام میدادم. خیلی از وقتم را نیز صرف زیباتر کردن صدای ساز کردم و بعد از آن هم با هنرمندان، استودیوها، ارکسترها و... سر و کار داشتم. پنجاه سال است که به ساز نیز توجه دارم و طی این مدت در کارگاههایی که به ساخت و ساز سرگرم هستند، ساز جدیدی ندیدم و برای تشویق افرادی که ساز میسازند، فکر کردم که از طریق خانهی موسیقی میتوان جشنوارهیی را در سال برگزار کرد و هر کسی که ساز جدیدی ساخته، میتواند در این جشنواره شرکت کند تا در نهایت به بهترینها جوایزی اهدا شود. خوشبختانه این پیشنهاد نیز با استقبال خوبی همراه شد. نکتهی مهم برای من مطرح شدن ساخت و طراحی ساز است. خیلی از هنرمندان به ساختن ساز مشغول هستند؛ اما سازشان در گوشهی خانه میماند. با برگزاری این جشنواره، سازهای متعدد معرفی میشوند و چه بسا در میان این هنرمندان، افراد خوشفکری هم وجود دارند که میتوان از کار آنها نتیجهی مطلوب گرفت. اگر کار برخی از آنها نیز با ضعفهایی همراه باشد، میتوان اشکالات را برطرف کرد. در واقع سعی داریم مجالی را برای معرفی و شناسایی سازها فراهم کنیم که پیش از این مطرح نبوده است. در حال حاضر تعداد هنرمندان و نوازندگان ما بسیار زیاد شده است و کمتر خانوادهیی وجود دارد که در میانشان یک نفر سازی نزند. هنگامیکه توجه به ساز زیاد باشد، سلیقههای متعددی نیز بهوجود خواهد آمد؛ در نتیجه ساز هم باید رشد کند و تعدادش زیاد شود. در کنار کمانچه، سنتور، عود، تار و... باید سازهای دیگری نیز داشته باشیم تا ارزش هر کدام از آنها در وقت خود شناخته شود.
این نوع نگاه تا چه اندازه میتواند برآمده از این نکته باشد که شما صرفاً فعالیتهایتان را در عرصهی موسیقی معطوف به خوانندگی نکردهاید، بلکه در مورد سازهای گوناگون نیز با دیدی همهجانبه که بر اساس تحقیق و پژوهش شکل گرفته، نسبت به ویژگیها و نکات مختلف سازها توجه نشان دادهاید؟
» احساسی به من دست داد که شاید بشود به سازهایی که در حال حاضر داریم، ساز تازهیی اضافه کرد. نه این که این سازهای موجود خستهکننده هستند؛ کاملاً برعکس، این سازها بسیار خوشصدا هستند و هنرمندان خوبی پشت آنها قرار دارند که این سازها را معرفی کردهاند؛ اعم از سازهایی که ما بهطور تکنوازی یا گروهنوازی میبینیم، یا سازهایی که در روستاهای ما وجود دارند. اما در کنار اینها باز هم احساس نیاز میکنم که رنگهای دیگری از صداها بد نیست در کنار این سازها وجود داشته باشند. دلم میخواهد که به این سازها خواهر و برادرهایی نیز اضافه شود. بهویژه در طول سالیانی که در صحنه، کنسرتها و استودیوها بودم، فکر میکردم که ما از نظر وسعت صدا، از بمترین تا زیرترین آن را، بهطور کامل نداریم و در سازهای بم ضعیف هستیم. در این فکر بودم که در وهلهی اول یک سنتورباس بسازم. بهلحاظ سیمگذاری هزینهی بسیاری صرف این کار کردم و برای یکدست کردن صدای آن نیز به نتایج مطلوبی رسیدم. قرار است دیداری با هنرمندان داشته باشم تا این ساز را ببینند و نظرات خود را مطرح کنند. سالیان درازی بود دنبال سنتورباس با صدای بم بودم. از سال ۱۹۹۰ نیز که در آمریکا و اروپا حضور داشتم، در سازفروشیها دنبال سیمهای جدیدی بودم که برای سنتورباس استفاده کنم که خوشبختانه این سنتوری که ساختم، خیلی خوب جواب داده است؛ بهطوری که در کنار افکتها و رنگهای خوب، چهار ـ پنج صدا نیز در آن وجود دارد. در کنار آن به سازهای کششی نیز فکر کردم. سازی بهنام «صراحی» ساختم که در پنج ـ شش شب آخر کنسرتهایم آن را آوردیم که خوشبختانه هنرمندانی که صراحی را در دست گرفتند، خیلی از آن خوششان آمده بود. در حال حاضر نیز هر چند وقت یکبار دست یکی از هنرمندانی که کمانچه میزنند، قرار میگیرد. در واقع این ساز طوری طراحی شده است که تمام نوازندگان قیچک و کمانچه و حتی نوازندگان ویولن میتوانند آن را بنوازند. قصد دارم تعداد این سازها را افزایش دهم تا راحتتر در اختیار نوازندگان قرار بگیرد. سازی مضرابی نیز ساختم بهنام «ساغر» که از خانوادهی تار و سهتار است. سازی بین تار و رباب و تارباس که کیفیت صدای پرطنین و بسیار آرام و خوبی دارد. یکی از هنرمندانی که قبلاً در گروه ما رباب میزد، از این ساز استفاده میکند و از آن راضی است.

صراحی؛ساز ابداعی استاد شجریان
یعنی ایدهی برگزاری این جشنواره برای معرفی سازهای ابداعی برمیگردد به دورانی که شما سرگرم طراحی و ساخت سازهایتان از جمله صراحی، ساغر و... بودید؟
» آن زمان نه. آن وقت به این فکر بودم که طرحهایی که در سر دارم، به چه شکل عملی خواهد شد؟ صرفاً دنبال طراحی بودم. بعد از ساخت سازها و مورد توجه قرار گرفتنشان، متوجه شدم که راحت میشود سازهای جدیدی را با این همه وسایلی که در دنیا وجود دارد، ابداع کرد. با چند نفر از اساتیدی که ساز میسازند، از جمله استاد رضا ژاله نیز آشنا شدم که ایشان طراح سازهای بسیار زیبایی هستند. بسیاری از سازندگان ساز نیز خوشحال شدند از این که پرداختن به ساز مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این افراد هم از من تشکر کرد و گفت چه کار خوبی کردی، با این اقدام یک مقدار هم به ما توجه میشود. حرف او جرقهیی را در ذهن من ایجاد کرد و تصمیم گرفتم این کار را حتماً دنبال کنم تا همهی سازندگان ساز تشویق شوند. چون هنگامی که تشویق نمیشوند، انگیزه ندارند؛ اما وقتی انگیزهیی در این زمینه وجود داشته باشد، شاهد خلق سازهای جدیدی خواهیم بود. سعی کردم فارغ از برگزاری جشنوارهی سازهای ابداعی، ارتباطی با سازندگان ساز برقرار کنم تا طی دیدارهایی که میتوانیم با هم داشته باشیم، ایدههایی به یکدیگر بدهیم. امیدوارم برگزاری جشنوارهی سازهای ابداعی محدود به زمان خاصی نشود.
در صحبتهایتان اشاره به سازهای ساغر و صراحی کردید؛ نامهایی که از کلمات کلیدی دیوان حافظ بهشمار میروند. فارغ از علاقهی دیرینهیی که به شعر و ادب فارسی دارید، نامگذاری این سازها بر چه مبنایی انجام گرفت؟
» برای اسم خیلی فکر میکنم. با این واژهها نیز در دیوان حافظ بسیار در ارتباط بودم. این کلمات واژههایی دلنشین هستند که تنها در شعر و کتابهای ادبی آنها را میبینیم. همه میگفتند که چرا اسم ساغر و یا صراحی را برای این سازها انتخاب کردید؟ من هم جواب میدادم چون شبیه آنها شدهاند. بد نیست تا نامهایی که همه با آنها تنها در شعر و کتاب سر و کار دارند، بهشکل یک ساز در آیند.صرفنظر از اسم ساز، برای قطعات و برنامههایی که میخواهم نامگذاری کنم، بسیار فکر کرده و از بزرگان شعر و ادب فارسی ایده میگیرم.

بم ساز از سازهای ساخته شده توسط استاد شجریان
توجه به شعر بزرگان ادب فارسی، حفظ اصالت، القای درست مفاهیم و تلفیق آن با موسیقی از جمله نکاتیست که در آلبومها، کنسرتها و آثار خود مد نظر قرار دادهاید، بهطوری که از شما بهعنوان «سعدیخوانترین» استاد آواز ایران نیز یاد میشود. این نوع نگاه شما در خصوص ادبیات که پیوند جداناپذیری با موسیقی و آواز دارد، به چه زمانی برمیگردد؟
» از پنجاه سال پیش که آواز را بهشکل رسمی آغاز کردم، به شعر توجه نشان میدادم. اولین باری که در مشهد برای چند تن از شاعران شعر خواندم، خیلی تعجب کردند و گفتند که این جوان شعر حافظ، سعدی و... میخواند! این مسئله برای من بسیار خوشایند بود. تمام وقتم را روی موسیقی کلام و کشف آن گذاشتم ؛ چرا که آواز را باید بر اساس مفاهیم شعری بیان کرد، بهطوری که شنونده تازه متوجه شود مفهوم شعر چهقدر زیباست. این کار را در طول سالها انجام دادم و در واقع برای من عادت شده است. از طرفی دیگر با شعرا، اهالی فرهنگ و مطالعه، زیاد رفتوآمد داشتم و توجه آنها را نسبت به این مسئله دیدم. بنابراین سعی کردم تمام وقتم را روی بیان درست اشعار بگذارم. خوانندههای ما بهغیر از تعداد انگشت شمار استادان گذشته، هدفشان این بوده که چهچهه بزنند و ملودی و گوشه بهکار گیرند، در نتیجه کمتر به شعر توجه داشتند. طاهرزاده و بنان از جمله افرادی بودند که شعر را خوب حفظ میکردند و خیلی خوب هم میخواندند؛ اما عدهیی تنها یک ملودی و آهنگ در ذهنشان هست و آن را برای هر شعری پیاده میکنند، در حالیکه این کار درستی نیست.
اشاره کردید به موسیقی کلام و کشف آن. با توجه به اینکه هر شعری وزن خاص خود را دارد، توجه به ارکان و افاعیل عروضی تا چه اندازه میتواند در آواز تأثیرگذار باشد؟
» افاعیل عروضی بخشی از موسیقی است و برای هر کدام از آنها در دستگاههای مختلف چند گوشه وجود دارد. این مسأله در هیچ ملیت دیگری وجود ندارد و تنها مخصوص زبان فارسی است. در هر زبانی موسیقی، روان آن زبان است. البته منظورم موسیقی به معنای ساز و آواز نیست،موسیقی صحبت کردن مد نظرم است. اگر موسیقی کلام را درست بیان نکنیم، معنای کلام عوض میشود. مفاهیم کلام بستگی دارد به موسیقی که بیان میشود. نمونهی سادهیی را مثال میزنم؛ شاعر میگوید: «ابرو به ما متاب که ما دل شکستهایم» همین مصراع را بهشکل دیگری هم میتوان خواند که معنی آن کاملاً عوض میشود. این که خودم دلشکسته باشم یا دل کسی را بشکنم. بههمین راحتی میتوان معانی را عوض کرد. در این مثال هیچ یک از اجزای کلام تغییر نکرد؛ بلکه تنها موسیقی آن عوض شد. اعتقاد دارم که باید موسیقی کلام را کشف و بعد آن را ارائه کرد؛ نه اینکه بیتوجه به مفاهیم شعر و موسیقی کلام، موسیقی دیگری روی آن بگذاریم. همینجاست که کار خراب میشود. بسیاری از آهنگسازان ما این اشتباه را انجام دادهاند. به هنرجویانم نیز سعی کردم همین موارد را آموزش بدهم؛ اینکه ملودی شعر و کلام چیست؟ در دورهی عالی دربارهی این موارد خیلی با آنها کار کردم. چندین نفر از هنرجویانم هم که برای خودشان به جایی رسیدهاند، بهگونهیی شعر را زیبا انتخاب کرده و میخوانند که قابلتوجه است.
ساز کرشمه از خانواده عود
گویا قرار است دورهی عالی کارگاه آموزشی آواز را با حضور منتخبان پس از اتمام کارگاهها آغاز کنید. روند آموزشی این کارگاهها را طی این مدت چگونه ارزیابی میکنید؟
انتخاب هنرجو در این کارگاه بسیار طول کشید. از حدود ۴۰۰ نفر دو بار تست صدا گرفته شد و در نهایت ۴۵ نفر از آقایان و ۳۵ نفر از خانمها پذیرفته شدند. ابتدا دو گروه اصلی و دو گروه فرعی در این کلاسها حضور داشتند که گروههای فرعی تنها مستمع بودند؛ اما دیدم در میان آنها افرادی هم وجود دارند که باید در مسیر آموزش قرار گیرند، در نتیجه شروع به کار کردن با آنها کردم. در حال حاضر در این کلاسها دو گروه حضور دارند که بهلحاظ سنی از یکدیگر جدا شدهاند. از همان ابتدا تقسیمبندی افراد بر اساس توانمندیهای آنها بود؛ اما هنگامی که با آنها کار کردم، متوجه شدم بعضی از آنهایی که در گروه فرعی بودند،از گروه اصلی نیز جلوتر زدند.در طول پنج ماهی که با این هنرجوها کار کردم، بهقدری خوب نتیجه گرفتم که برایم باورکردنی نیست. البته بسیاری از این هنرجو ها در طول این سالها، کلاسهای آموزشی مختلفی رفته و در حد صفر نبودند. اما در این میان از نکات مهمی که یک خواننده را مطرح میکند، آگاه نبوده و یا کمتر توجه داشتند. در هر کلاسی که سه ساعت طول میکشد، بیشتر سؤالها را جواب میدهم. در واقع شیوهیی را در پیش گرفتم که فکر میکنم از شیوهی قبلیام بهتر جواب میدهد.یک کودک، زبان را از پدر، مادر و اطرافیانش در اثر تداوم و تکرار خیلی خوب یاد میگیرد و لهجهی او مانند لهجهی پدر و مادر میشود؛ بدون اینکه بداند واژه چیست. از این ایده نتایجی برایم حاصل شد. در طول سالیانی که خوانندهی برنامهی «گلها» بودم، پیش آقای برومند آمدم تا شیوهی طاهرزاده را یاد بگیرم.این کار خیلی برایم سخت بود؛ اما به این نتیجه رسیدم، مطالبی را که یاد میگیرم باید تکرار کنم. بهطور مثال یک بیت و دو تحریر را ده بار ضبط میکردم. حتی در ماشینم به نوارهای ضبطشده گوش میدادم. تکرار و تداوم این گوشکردنها باعث شد تا من آن شیوه را یاد بگیرم.مانند بچهیی که زبان را از پدر و مادرش یاد میگیرد.در این کلاسها این روش را اجرا کردم که بهخوبی هم نتیجه داده است. جوانها و حتی افرادی که ۴۰ سال به بالا هستند به قدری خوب کار و درست تقلید کردند که قابلتوجه است. البته باز هم دو ـ سه سالی زمان لازم است تا اشکالهای آنها کاملاً گرفته شود.
اشاره کردید به بحث تقلید.مسألهیی که از دیدگاه بسیاری از هنرمندان این عرصه مانعی برای بروز خلاقیتها و منجر به درجا زدن در موسیقی خواهد بود. چه دیدگاهی نسبت به این موضوع دارید و بهعقیدهی شما یک هنرجو تا چه زمانی مجاز است که به تقلید از سبک استاد خود بپردازد؟
» تقلید کردن نکتهیی است که من در کلاسها به هنرجویانم یادآوری میکنم. نکتهیی که همه از آن پرهیز میکنند؛ در حالی که تا تقلید نکنی، نمیتوانی یاد بگیری. بهعقیدهی من حرف نابهجایی است که به هنرجو بگوییم تقلید نکند.تقلید نکردن برای زمان دیگری است؛ نه برای دوران یادگیری.دوران یادگیری جز تقلید چیز دیگری نیست.در هر زمینهی هنری از جمله سینما، مجسمهسازی، نقاشی، ساز و... تا هنرجو از مربی تقلید نکند، به تواناییهایش افزوده نخواهد شد. در این پنج ماه، هنرجویانم آوازی میخوانند که انگار شجریان میخواند. ممکن است هنوز دانش و آگاهی من را از لحاظ آهنگسازی و ردیف نداشته باشند؛ اما تواناییهایی در آواز دارند که وقتی من میشنوم، اشک در چشمانم جمع میشود. اعتقاد دارم این شیوه بهترین روشی است که یک هنرجو باید یاد بگیرد. من در حال حاضر برای خودم یک سبکی دارم، اما این سبک را اختراع نکردم؛ آن را ازخوانندگان گذشته تقلید کردم و از مجموع آنها به سبک خودم رسیدم. هنرجویانم را هم دارم به همین شکل تربیت میکنم. نکات ظریف و حساسی در موسیقی وجود دارد که نت به نت دارم به آنها آموزش میدهم. تکتک نتها را باید از اول با آنها کار کرد. بعد دیگر این نتها جزیی از وجود آدم میشوند و دیگر لازم نیست به آنها فکر کرد.
برای فراگیری موسیقی آوازی تا چه اندازه دانستن ردیف میتواند یک هنرمند را در این عرصه هدایت کند؟ آیا ماندن در این چارچوب میتواند بهترین روش تلقی شود یا خیر؟
» در فرهنگ موسیقایی، سعی کردهایم جملات ردیف را یاد بگیریم. این فرهنگ بهغیر از هند و همچنین کشورهای اطراف ما، در هیچ جای دنیا وجود ندارد. ردیف، الگویی از زیباترین جملات موسیقی ماست. بهطور مثال هنگامی که کسی میپرسد شعر فارسی چیست؟به او میگوییم که باید حافظ،سعدی، مولانا،عطار و... را بخواند تا بداند شعر ایرانی چیست. برای آشنایی با موسیقی ایرانی هم باید با ردیف آشنا شد.بهترین راه برای فردی که میخواهد آواز بخواند، ساز بزند و آهنگ بسازد، آشنایی با ردیف و این جملات زیباست؛ اما توصیه نمیکنم که همیشه ردیف را باید تکرار کرد ؛ چرا که ردیف بهعنوان یک نمونه است و هنرمند باید مطابق با نیاز زمان از آن استفاده و خود، جملات تازهیی را خلق کند. ردیف، اساس موسیقی ما بهشمار میرود. بهتر است از آن استفاده کرد و آثار جدیدی ساخت. ردیف را نباید صرفاً روایت کرد. بسیاری از خواننده های ما فقط راوی ردیف هستند؛ این در حالی است که در کنار فراگیری ردیف، آشنایی با تکنیکهای آواز، آهنگسازی و شناخت موتیفها میتواند او را تبدیل به هنرمندی شایسته کند. سالها طول میکشد تا یک آوازخوان ردیف را یاد بگیرد، در حالی که باید روش بهرهگیری از آن را هم آموزش ببیند.
نکتهیی که باید در اینجا به آن اشاره کرد، نگرش شما نسبت به سرنوشت آواز ایرانی است. همواره با دیدی خوشبینانه به آن نگاه میکنید. آیا بها دادن به جوانان هم ناشی از همین دیدگاه است؟
» به هر حال خودم این رهگذار را سپری کردهام. از همان زمانی که ده ـ دوازده ساله بودم. در حال حاضر هم همواره به هنرجویانم تأکید میکنم که باید در این عرصه از روحیهی خوبی برخوردار باشند، خود را باور کنند و از هیچکس نترسند. شاید من در حال حاضر که به این جایگاه رسیدهام، بهدلیل بالاتر بودن جرأتم نسبت به بسیاری از همشاگردیهایم بود. اتکا به نفس داشتم و برابر معلمم بهتر میخواندم. به این جهت که از بچگی جلوی جمع آواز خوانده بودم. همایون هم به همین شکل است. از سوی دیگر یکی از نکاتی که خواننده ها باید به آن توجه داشته باشند، برخورداری از روحیهیی خوب است. به شاگردانم توصیه میکنم اگر در این مسیر دچار ترس شدند، ادامه ندهند. تا آنجایی که در توان دارم سعی میکنم استعدادهای نهفتهی این جوانان را بیدار کنم و به آنها جرأت بدهم. افرادی که به اینجا میرسند از بقیه تیزهوشترند و سرعت انتقالشان بیشتر. بهعقیدهی من جوانها خیلی استعداد دارند و باید به آنها کمک کنیم تا انگیزههایشان سبز بماند. در این دوره آگاهی جوانان به قدری زیاد شده که بهنظرم عجیب و غریب است. بههمین دلیل باید استعدادهایشان را پرورش داد و در حقشان کوتاهی نکرد. نکتهی دیگری که به این قشر همواره تذکر میدهم این است که نباید در خانه تمرین کنند، بلکه هفتهای یک بار باید به کوه بروند و بلند آواز بخوانند.
ساز ساغر از خانواده تار
طی صحبتهایی که در گذشته داشتید، جنابعالی نیز بیشترین تمرینات سازندهتان را در دوران جوانی در کوه و صحرا انجام میدادید. تأثیر طبیعت را در ساخته شدن صدای یک خواننده چگونه ارزیابی میکنید؟
» من جمعهها اگر سنگ هم از آسمان میبارید به کوه میرفتم و از صبح تا شب حتی در حال راه رفتن میخواندم. آدم وقتی در کوه راه برود، بدنش گرم میشود و در نتیجه تارهای صوتی نیز گرم خواهند شد و میتوان به آنها فشار آورد. تنفس در کوه باعث قوی شدن ریه میشود. اینها مواردیاند که یک خواننده تنها با رفتن به کوه میتواند بهدست بیاورد. خوانندگی در مقایسه با نوازندگی کار بسیار سنگینیست ؛ چرا که باید از بدن کاملاً انرژی گرفت و کار کرد. کسی که میخواهد مرد راه شود، باید کمر همت ببندد و راه بیفتد سمت کوه و شروع به کار کردن کند.
با این وجود، شناخت شما نسبت به گل و گیاه و داشتن باغچههایی که همواره از آنها با عشق و علاقه یاد میکنید، برمیگردد به زمانیکه اوقاتی را در کوه و طبیعت سپری کردهاید...
» از همان اول اهل کوه و بیابان بودم. این مسأله علاقهیی ذاتی در من بود و قبل از این که آواز خواندن را شروع کنم در من وجود داشت. از بچگی به کوه و بیابان علاقه داشتم. یکی بیابان را دوست داشتم، یکی خواندن را که این دو تا را نیز با هم آمیختم. باغچههایم هم هنوز هستند. هنگامی که به آنها سر میزنم، دیگر به فکر آواز خواندن نیستم و با آن گل و گیاههاست که زندگی میکنم.
گفت و گو را با موضوع بهرهگیری از آواز شما در فیلمهای سینمایی ادامه دهیم. «زمستان است» دومین فیلمی بود که پس از «دلشدگان» با صدای دلنشینتان به نمایش در آمد و سه سالی هم از آن دوران میگذرد. چه دلیلی باعث شده که در این عرصه فعالیت کمرنگی داشته باشید؟
» آواز خواندن برای فیلم را خیلی دوست ندارم و در فیلم زمستان است نیز از قطعهیی که قبلاً خوانده بودم، استفاده شد. این مسأله که کسی بیاید و به جای من لب بزند، خوشایند نیست. چرا که مردم با چهرهی من آشنا هستند و اینطور با آنها بازی کردن را کار صحیحی نمیدانم. با مرحوم حاتمی هم برای فیلم دلشدگان شرط را بر همین نکته گذاشتم که کسی بهجای من در فیلم لب نزند. هر زمانی هم که در سینما خواستند از صدایم استفاده کنند، مخالفتی نکردم.
اگر موافق باشید سراغ پروژهی «باغ هنر بم» برویم.پروژهیی که میتواند زمینهساز حرکتی تاریخی با هدایت جنابعالی بهمنظور حفظ بخشی از میراث فرهنگی کشورمان تلقی شود. با توجه به اینکه تکامل بخشیدن به این پروژه نیازمند حمایتهای مالی گستردهیی است، در حال حاضر چند درصد این بودجه تأمین شده و پروژهی باغ هنر بم هماکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟
چند سال است که فکر بم دائم با من است. نگرانم میکند، رنجم میدهد، ناامیدم میکند؛ اما باز رهایش نمیکنم. قولهای زیادی از سوی بسیاری از شرکتها، انجمنها و... به ما داده شد، ولی آن نتیجهیی که میخواستیم بگیریم به دست نیامد ؛ چرا که بهدلیل وضع نامناسب اقتصادی، این شرکتها نتوانستند به ما کمک کنند. در حال حاضر هفت هزار متر اسکله و سقف زدیم. نزدیک به یک میلیارد تومان از هزینهی این پروژه را از طریق کنسرتهای خودم و آلبومهایی که عرضه شده و همچنین کمکهای دیگران تأمین کردیم. اگر از همان سالهای ابتدایی که این پروژه پیشنهاد شد، هزینههایش را تأمین میکردیم، با سه میلیارد تومان کار به اتمام میرسید. هماکنون این پروژه حداقل نیازمند پنج میلیارد تومان است و اگر همین رقم را در حال حاضر داشته باشیم با صرفهجوییهایی که در کار میتوانیم لحاظ کنیم، ساخت آن به اتمام میرسد. کمکهایی هم از دولت خواستیم که در حال حاضر در مورد آنها صحبتی نمیکنم. قرار شده تا کمک مختصری داشته باشند؛ اما هنوز به نتیجه نرسیدهایم. اولین کاری که میخواهیم انجام دهیم ساختن هنرستان موسیقی است. بیشترین دغدغهی ما این هنرستان است. چندی پیش نیز جلسهیی با انجمن آرشیتکتها داشتیم تا کمکی از آنها در این زمینه داشته باشیم.
سازی شبیه به ویولنسل به نام "بم صراحی"
طی بازدیدی که دو سال پیش از پروژهی باغ هنر بم داشتید، شنیده میشد که آقای مجید مجیدی، کارگردان مطرح سینما نیز پیشنهاد تشکیل یک سندیکا برای ساماندهی این پروژه داده بود. در این زمینه به نتیجهیی رسیدید یا خیر؟
» سینما هم نتوانست به ما کمک کند، چرا که وضع آن نیز بهلحاظ اقتصادی به هم ریخت. صحبتهای زیادی دربارهی این پروژه مطرح شد، جلسات متعددی برگزار شد و قولهای فراوانی داده شد ؛ اما هنوز هیچکدام عملی نشده است. بارها فکر کردم هر کسی علاقه به بم و یا صدای من دارد، خودش را مقید کند ۱۰ هزار تومان و نه بیشتر به حساب ۴۲۸۰ باغ هنر بم (بانک ملی شعبهی هفت تیر) واریز کند. متأسفانه مردم ما پیگیر نمیشوند و زود خیلی مسائل یادشان میرود. همین قطرهقطرههاست که میتواند تبدیل به دریا شود و پروژهی باغ هنر را تکمیل کند.
یکی از اقداماتی که در مورد حمایت از تکمیل پروژهی باغ هنر بم انجام گرفت، اهدای تابلوهای نفیس خطاطی به شما برای فروش در نمایشگاه «همنوا با بم» بود. برگزاری چنین نمایشگاهی تا چه اندازه توانست در تأمین بودجههای موردنیاز نقش داشته باشد؟
» آقای علیرضا کدخدایی ۶۰ تابلوی خوشنویسی شدهی خود و برادران صحراگرد ۲۰ تابلوی خوشنویسی منبتکاری شده را هدیه کردند و تمامی حقوق این تابلوها را متعلق به من دانستند و این مسأله را نیز در محضر ثبت کردند. طی برگزاری این نمایشگاه تعداد مختصری از این تابلوها بهفروش رفت. تعداد زیادی از آنها نیز در دفتر من است و اگر کسی بخواهد برای کمک به باغ هنر بم سهیم باشد، در اختیارش قرار میدهیم. مهم این است که بم از یادمان نرود. عده ای فکر میکنند ما میخواهیم باغ درست کنیم! چون اسمش باغ است؛ اما از بخشهای مختلفی از جمله مدرسهی موسیقی، دو سوئیت برای اساتید، گالریهای مختلف، کتابخانه، آمفیتئاتر و... تشکیل شده است. در شهر بم مدرسهی موسیقی وجود ندارد. این در حالیست که موسیقی نیاز روحی یک جامعه بهشمار میرود و حتماً باید در این شهر چنین مدرسهیی تأسیس شود.
صحبت از هنر خوشنویسی به میان آمد، هنری که شما از سالها پیش به آن توجه نشان دادید و موفق به کسب مدرک ممتاز نیز در این عرصه شدید. دوری از هنری که با آواز نیز وجوه مشترکی دارد، ناشی از چه مسائلی بود؟
» بله، یک زمانی مدرک ممتاز داشتم. وقتی هر روز نتوانی با هنر زندگی کنی، از یادت میرود. بههر حال من یازدهمین نفری بودم که مدرک ممتاز گرفتم که رقم ممتاز شدن در حال حاضر به پنج هزار نفر رسیده است. بهدلیل این که موسیقی را دنبال کردم، همهی وقتم را روی این هنر گذاشتم و اعتقاد داشتم اگر وقتم را برای یک راه بگذارم، بهتر است. در حالیکه من روزی هفت ـ هشت ساعت خطاطی میکردم. در حال حاضر هم دلتنگ این هنر هستم، چون برای خودش عالمی دارد. وقتی خط نستعلیق میبینم، آنچنان من را با خودش همراه میکند که مسحور میشوم. اگر وقت اجازه میداد دوست داشتم قلم دست بگیرم. هنوز هم وسایلش را دارم. قلم، دوات و کاغذها هنوز سر جای خودشان هستند. اگر تمرینی وجود نداشته باشد، خطاطی در مقایسه با موسیقی زودتر فراموش میشود؛ چرا که خطاطی حال و هوای خاص خود را دارد، اما موسیقی فراگیر و دستیافتنیتر است. خطاطی وقت خاصی را میطلبد تا آدم به آن بپردازد. بسیاری از خطاطها ابیاتی از شعرهای خوبی را که من خواندم، خوشنویسی کردهاند و این مسأله برای من بسیار لذتبخش است. این دو هنر ایدههای خوبی به یکدیگر میدهند. مثلاً من هم اگر شعری را ببینم که با خطی خوش نوشته شده باشد، برای آهنگسازی از آن ایده میگیرم.




سرانجام پیکر استاد پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز برجسته موسیقی ایرانی که روز دوشنبه، 30 شهریور سال 1388 در سن ۵۴ سالگی بر اثر ایست قلبی در منزلش در تهران درگذشت؛روز پنجشنبه با حضور گرم اهالی موسیقی در تهران تشییع و به زادگاهش نیشابور منتقل شد تا دیروز شنبه پس از وداع همشهریانش در جوار پيكر عطار آرام گیرد.
عکسهای مراسم تشییع و خاکسپاری در تهران و نیشابور گویای گوشه ای از شور و شوق مردم این مرز و بوم و علاقه قلبی آنها به هنر و هنرمندان جاوید سرزمین کهنشان ایران است:


قاسم رفعتی ، داریوش پیرنیاکان و محمدرضا درویشی


"آئین" فرزند مشکاتیان

همایون شجریان آواز خواند

حسین علیزاده
|
| |
|
|

عباس سجادی ، دکتر خبری (مدیردفتر موسیقی) دکتر سریر (مدیرعامل خانه موسیقی)

جمشید محبی در آغوش حسین علیزاده

داود گنجه ای ، محمدرضا درویشی ، هادی منتظری

پری ملکی ، نصرالله ناصح پور و هنگامه اخوان

فرزند مشکاتیان با دایی اش همایون

افسانه شجریان (همسر سابق مشکاتیان) به همراه آوا و آئین
کاظم کمالی

پرویز مشکاتیان در اردیبهشت 1334 در نیشابور به دنیا آمد، آموزش موسیقی و نواختن سنتور را از کودکی نزد پدرش، حسن مشکاتیان آغاز کرد.
او سپس به تهران رفت و در کنار آموختن آکادمیک موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، ردیف میرزا عبدالله را نزد نورعلی برومند و داریوش صفوت فرا گرفت و در کنار آن ریزه کاری های نوازندگی (به ویژه سه تار)، گوشه های مهجور و ناشناخته و ضربی های موسیقی ایرانی را از کسان دیگری چون سعید هرمزی، یوسف فروتن و عبدالله دوامی می آموخت.
مشکاتیان به جز فراگیری سینه به سینه موسیقی سنتی ایرانی، یادگیری هارمونی، آهنگسازی و ارکستراسیون و آشنایی با موسیقی علمی را از طریق موسیقدانانی چون مهدی برکشلی و محمد تقی مسعودیه ادامه داد.
مشکاتیان درسال ۵۴ در آزمون باربد به اتفاق پشنگ کامکار رتبه نخست نوازندگی سنتور را به دست می آورد و درهمان سال به اتفاق داریوش طلایی (نوازنده تار) مقام ممتاز را کسب می کند.
او در اوایل سالهای 1350 به عنوان مدرس موسیقی فعالیتش را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که زیر نظر داریوش صفوت اداره می شد، آغاز کرد.
اما بسیاری از این افراد با اختلافی که با مرکز پیدا کردند، از آنجا بیرون آمدند. پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده گروه عارف و محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار گروه شیدا را پایه گذاشته اند. دو گروهی که بعضا با هم ادغام می شدند و بیشترین سهم را درارتقاء موسیقی سنتی در سالهای پایانی حکومت پهلوی و سالهای آغازین پس از انقلاب داشتند.
مشکاتیان در این سالها در حالیکه بیست و چند سال بیشتر نداشت، تصنیف هایی را سرود که به اعتقاد برخی کارشناسان، از بهترین های موسیقی سنتی ایرانی در نیم قرن اخیرمحسوب می شوند.
در آن سالها گروه عارف بیشتر با پریسا همکاری می کرد و گروه شیدا با محمدرضا شجریان.
کنسرت نوا (با تصنیف پیر فرزانه) که با همکاری گروه عارف با خوانندگی پریسا در جشن هنر شیراز، در حافظیه برگزار شد شاید اوج کار این گروه در آن دوران باشد.
کنسرت افشاری و کنسرت ماهور (با تصنیف ای تیر) از دیگر فعالیتهای گروه عارف و پریسا در پیش از انقلاب بود.
مشکاتیان در سال 1356 همراه با دیگر نوازندگان و خوانندگان جوان آن زمان مانند لطفی، علیزاده، پشنگ و بیژن کامکار، شجریان و شهرام ناظری زیر نظر هوشنگ ابتهاج کانون فرهنگی – هنری چاووش را پایه گذاشت. کانون چاووش از آن سال تا سال 136۲؛ 8 کاست منتشر کرد.محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، بیژن کامکار و صدیق تعریف از خوانندگان این مجموعه بودند.
تعدادی از تصنیف های این مجموعه که بعدها به "سرودهای میهنی" مشهور شد را مشکاتیان ساخته بود.
تصنیفهای "همراه شو عزیز"، "ایران" (ایران خورشیدی تابان دارد) و "ایرانی" (ایرانی بسر کن خواب مستی) از جمله های سرودهای میهنی ساخته مشکاتیان است که شجریان آنها را خوانده است.
مشکاتیان و شجریان
در سالهای پس از انقلاب فعالیت مشکاتیان با شجریان که نسبتی سببی نیز داشتند (مشکاتیان مدتی داماد شجریان بود) بیش از گذشته شد.
کنسرت "آستان جانان" که مشکاتیان و شجریان با همراهی تمبک ناصر فرهنگ فر در سالهای نخستین 1360 در سفارت ایتالیا در تهران برگزار کردند، ابتدا به صورت پنهانی به بازار راه پیدا کرد و در سالهایی که موسیقی ایران در محاق بود، استقبال فوق العاده ای از این آلبوم در ایران شد.

آخرین آلبوم مشترکی که از این دو هنرمند به طور رسمی در ایران منتشر شد، آلبوم دستان بود که با اجرای گروه عارف در سال 1366 ضبط شد.
هر چند بعدها نیز مشکاتیان و شجریان همکاری های جسته و گریخته ای داشتند.از جمله کنسرتی که در پاریس در سال 1995 برگزار کردند. تصنیف "قاصدک" ساخته مشکاتیان با شعری از مهدی اخوان ثالث در این کنسرت اجرا شد.
مشکاتیان با خواننده های دیگری چون شهرام ناظری (آلبوم "لاله بهار")، علیرضا افتخاری ("مقام صبر") علی جهاندار،علی رستمیان و حمیدرضا نوربخش نیز همکاری کرده بود.
اما پس از شجریان، او مدتی به طور مستمر با ایرج بسطامی (خواننده ای که در زلزله بم کشته شد) همکاری کرد که حاصل آن آلبومهایی چون "افشاری مرکب"، "مژده بهار" و "افق مهر" شد.
مشکاتیان در سالهای میانی دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد به جز انتشار نت نوشته آثارگذشته اش، نزدیک به هشت سال اجرای کنسرت را متوقف کرد تاسال ۸۴ که کنسرتی را در تالار وزارت کشور با ترکیبی از اعضای قبلی گروه عارف و اعضای جوانتر با خوانندگی شهرام ناظری اجرا کرد.
آخرین کنسرت مشکاتیان در تهران با خوانندگی حمیدرضا نوربخش برگزار شد.
از پرویز مشکاتیان دو فرزند به نامهای آئین و آوا بر جا مانده است.
فقدانش غم بزرگی است؛غمی ماندگار و طاقت فرسا!!!
روحش شاد و یادش گرامی باد

گوشه هایی از آلبوم تمنا : آخرین اثر استاد مشکاتیان
قطعه اول(همراه با دکلمه ی شعری خراسانی- ۵ دقیقه)
قطعه دوم(تکنوازی سنتور با همراهی تنبک - ۱۷ دقیقه)
کاظم کمالی
و اما با خبر شدیم که سری جدید برنامه "آوای ایرانی" که قرار بود با پخش صدای 8 استاد آواز ایرانی روی آنتن سیما برود، فعلا بدون صدای استاد «محمدرضا شجریان» در کنداکتور پخش قرار دارد.
به گفته «محمدرضا جعفری» کارگردان مجموعه آوای ایرانی، با توجه به اتفاقات روزهای اخیر و همچنین نامه استاد «محمدرضا شجریان» به رئيس سازمان صدا وسيما،فعلا صدای استاد شجريان پخش نمي شود.
کارگردان مجموعه آوای ایرانی افزود، سری سوم این برنامه قرار بود از فروردین امسال روی آنتن برود که این امر به تعویق افتاد و طبق آخرین گفتگوهایی که در مورد پخش آن با مسئولان داشته ایم از نیمه دوم تیر ماه علاقمندان می توانند بیننده آوای ایرانی در 52 قسمت باشند.

جعفری افزود، در سری اول برنامه تنها آوازهای استاد شجریان پخش می شد که در سری دوم آوازهای استادان بنان ، حسین قوامی و محمودی خوانساری را نیز به آن اضافه کردیم.
در سری جدید آوای ایرانی علاوه بر آوازهای این چهار استاد ،قطعاتی از اجراهای تاج اصفهانی،ادیب خوانساری،عبدالوهاب شهیدی و ناصر مسعودی را نیز به مجموعه اساتید قبلی افزوده ایم.
کارگردان مجموعه آوای ایرانی ابراز اميدواري کرد که یک بار دیگر مشکل پخش صدای استاد شجریان از صدا و سیما حل شود.
کاظم کمالی

«شهريار فريوسفي» که متولد 1335بود و در طول زندگي هنري اش از استاداني چون زنده ياد علي اكبر شهنازي ، هوشنگ ظريف و جليل شهناز بهره هاي فراوان برد،صبح دوشنبه 15 تير،در حالیکه براي تشييع يكي از بستگانش به كرج رفته بود، پس از مراسم و هنگام بازگشت به منزل دچار ايست قلبي شده و دار فاني را وداع گفت.
به این بهانه اشاره ای کوتاه به آثار و احوال او خواهیم داشت:
فریوسفی، یکی از برجسته ترین دوره دیدگان هنرستان ملی بود، سونوریته و تنوع سبک او در نوازندگی، تنه به استادش هوشنگ ظریف میزد. از خصوصیات های مهم نوازندگی و تدریس هوشنگ ظریف، شناخت و اجرای سبک های شاخص تار نوازی است. هوشنگ ظریف و بسیاری از شاگردان او از جمله شهریار فر یوسفی، توانایی اجرای قطعات مختلف تار به همان اکولی را دارند که آهنگساز در آن فضا آهنگسازی کرده است. مثلا شهریار فریوسفی یا هوشنگ ظریف سبکهایی که بسیار دور از هم به نظر می آید همچون، شیوه نوازندگی علینقی وزیری و جلیل شهناز را به خوبی اجرا کرده اند. این خصوصیت فریوسفی، یکی دیگر از دلایل علاقه هنرمندان به همکاری با او بود.
نوازندگی تار در واقع بعد از دعوت حسین دهلوی، از هوشنگ ظریف بود که به این استاندارد رسید و ما در این عصر شاهد نوازندگانی بودیم که هنوز یکه تاز همنوازی و تکنوازی در کنسرت و استودیو ها هستند. البته نباید فراموش کرد که دهلوی از استادان دیگری همچون علی اکبر خان شهنازی نیز در بخش تدریس تار هنرستان استفاده میکرد که ناگفته پیدا است که تاثیر این اسطوره تار نوازی در هنرستان ملی یکی از بزرگترین شانس های هنرجویان بوده است.
شهریار فریوسفی نیز همچون بسیاری از هنرجویان هنرستان، از مکتب علی اکبر خان شهنازی استفاده کرد ولی این تعلیمات هوشنگ ظریف بود که نوازنده را از پایه روی خط سیری قانونمند و اصولی قرار میداد.
تقریبا محال است که نوازنده ای با دیدن تنها مکتب هنرمندی مثل استاد شهنازی بتواند به توانایی کسی مانند شهریار فر یوسفی برسد، زیرا غیر از اینکه اصولا شیوه تدریس این هنرمندان به صورت گوشی و غیر نتی بود، تدریس تار هم به صورت سنتی بود و حرکت در سیستمی علمی و مطابق اصول استاندارد آموزش موسیقی نبود، غیر از همه این موارد، استادان قدیم اکثرا فقط به سبک شخصی خود با هنرجویان کار می کردند و اینگونه نبوده که مثلا استادی مانند شهنازی، نواختن به سبک جلیل شهناز یا بیگجه خانی را هم تدریس کند (که البته این دو نوازنده بسیار مورد تایید و علاقه علی اکبرخان شهنازی بوده اند)
با توجه به موارد گفته شده و نگاهی به فعالیت های هنری هنرآموختگان هنرستان ملی، واضح است که فریوسفی یکی از شاخص ترین دوره دیده های هنرستان و سیستم فکری آن بوده است.
امروز اگر وارد یک فروشگاه آثار موسیقی شوید شاید 70 تا 80 درصد تار و سه تار نوازی های این آثار متعلق به فریوسفی باشد که البته این موضوع کمی هم باعث گلایه بعضی از اهالی موسیقی بوده که چرا فریوسفی در بعضی از آثاری که همطراز سطح هنری او نبوده اند نواخته است، دلیل این اتفاق حتما کارمند صدا و سیما بودن و البته فروتنی بیش از حد او بوده است.
فراوان بودن آثار ضبط شده از شهریار فریوسفی، نباید این گمان را بوجود آورد که آثار او بدون توجه به توانایی های تکنیکی، فقط از نظر کمی قابل اهمیت است، چرا که فریوسفی در دهه 60 که آثار بی نظیر موسیقی جمعی ایران تولید شده، فعالیت بسیار زیادی داشته است. سونوریته و تکنیک درخشان فریوسفی، زیبنده آثار گرانمایه هنرمندانی چون، مرتضی حنانه، همایون رحیمیان، کامبیز روشن روان، محمد شمس، کاظم داوودیان و ... بوده است که بدون شک با تداوم فرهنگ موسیقی ایران زمین، تداوم حیات خواهند داشت.
بشنوید "پیش درآمد اصفهان مرتضی نی داوود" را با تنظیم مرتضی حنانه و تار نوازی شهریار فریوسفی
تولید سونوریته خوب از ساز (مخصوصا سازهای تار و سه تار) رابطه مستقیم با شیوه نوازندگی، اکول دو دست، شکل مضراب و هماهنگی آن با ساز مورد استفاده دارد. متاسفانه نوازندگان نسل کنونی به خاطر بهره نبردن از شیوه های منطقی در آموزش این سازها، گاهی شناختی از این مقوله ندارند و اینجاست که نیاز به مدون کردن اکول نوازندگی احساس میشود. اشکالی که در نوازندگان دوره های قبلی که اکثرا شاگردان هوشنگ ظریف بوده اند دیده نمیشود. هنرمندانی که مخصوصا در استودیو با فریوسفی همکاری داشته اند، تایید میکنند که توانایی او در دشیفر تقریبا بی نظیر بوده است، حتی به شوخی گاهی میگفتند، "قطعه را از مدت اثر هم سریعتر مینوازد!" از این توانایی فریوسفی حتی میان نوازندگان ارکستر سمفونیک هم یاد میشود.
شهریار فریوسفی و همسر هنرمندش، دو فرزند هنرمند نیز دارند که هر دو با وجود جوانی در میان نوازندگان موسیقی کلاسیک، شناخته شده هستند، پدرام و پانیذ فریوسفی، دو ویولونیست با ذوق که خوشبختانه از نظر هنر و اخلاق، شباهت های زیادی به پدر دارند.
هر چند عمر شهریار فریوسفی پنج دهه بود ولی بدون شک سونوریته و ادیت درخشان شهریار فریوسفی، همواره یاد او را با آثار بی شمار ضبط شده او زنده نگه خواهد داشت.
آنرا که زندگیش، به عشق است، مرگ نیست
هرگز گمان نبر که مر او را فنا بود
کاظم کمالی

استاد محمدرضا شجریان، با ارسال نامهای به رياست سازمان صدا و سیما، توقف پخش آثارش را در این رسانه خواستارشد. استاد شجريان در این نامه، از سرود ایران ای سرای امید به ویژه نام بردهاند و اعلام کردهاند که این آثار به هیچ وجه مرتبط به شرایط کنونی نمیباشد. همچنین در این نامه تأکید شده است که سال ۱۳۷۴ نیز درخواست پخش نشدن آثارش به رئیس وقت سازمان ارسال شده است.
در ادامه می توانید متن نامه به همراه تصویر آن را ببینید:

جناب آقای ضرغامی
رییس محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی
با سلام
همانطور که اطلاع دارید صدا و سیما در شرایط فعلی مستمراً اقدام به پخش سرودهای میهنی اینجانب به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" میکند. جنابعالی مستحضرید این سرود و دیگر سرودهای خوانده شده متعلق به سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ است و هیچ ارتباطی به شرایط کنونی ندارد.
اینجانب در سال ۱۳۷۴ نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا وسیما نیستم. مجدداً تقاضای خود را تکرار کرده و تاکید می کنم، آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعاً کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند.
محمدرضا شجریان
۰۳/۲۵/ ۱۳۸۸
|
|
کنسرت 87 استاد شجریان بههمراه گروه شهناز در حالی برگزار شد که مژگان شجریان، به عنوان نوازندهی سهتار این گروه را همراهی میکرد. به گفتهی خود او و آنچه که در صحنهی اجرا شنیده شد، تکنوازی سهتار در سه شب آخر اجرا شد.
آرش نصیری: در خانوادههای هنری٬ کسانی که به سمت هنرهای دیگر مثل طراحی و گرافیک میروند که به نسبت کمحاشیهتر از موسیقی است و به نظر میرسد که راهشان را انتخاب کردهاند اما شما به هر حال به سمت کنسرت دادن در موسیقی کشیده شدهاید.
آرش نصیری: فکر میکنم این کار را از اول با کارهای پدر شروع کردید؟ مژگان شجریان: بله و بعد هم در حقیقت خارج از کار پدر روی موسیقی کار گرافیکی دیگری انجام ندادم. البته آن زمان که شرکت تبلیغاتی داشتیم کارهای دیگری راهم در کنارش انجام میدادیم و عمده تمرکزم روی موسیقی بود. آرش نصیری: به نظر میرسد هر کار دیگری که انجام میدادید از موسیقی گریزی نداشت؟ مژگان شجریان: به هر حال ما با موسیقی پیوند داریم و هیچ وقت نمیتوانیم فکر کنیم که از آن جدا شده ایم. آرش نصیری: جدا از کار کردن روی حاشیه موسیقی٬ خودتان هم آواز کار کردهاید؟ مژگان شجریان: بله، به همراه خواهرانم و همایون جان یک مقدار با پدر کار کردیم که بیشتر مرحله صداسازی و یکی دو دستگاه موسیقی بود. ولی بعداً برای ما این مسئله کم شد و ادامه ندادیم و آن تبدیل شد به اینکه گاه و بیگاه با پدر صداسازی و دستگاههای موسیقی را کار کنیم. البته خیلی کم پیش میآمد که ایشان وقت داشته باشند و همه ما باشیم و بتوانیم با هم کار کنیم. آرش نصیری: حتی همایون که با استاد همراهتر بود و کنسرت برگزار میکرد و جدیتر آواز را ادامه میداده هم در مصاحبه به ما گفت که خیلی وقت نمی شد با پدر به صورت منظم و منسجم کلاس داشته باشد. شما که دیگر دور بودید و ازدواج هم کرده بودید قطعاً کمتر هم میتوانستید به این کار بپردازید؟ مژگان شجریان: بله، به هر حال من دورهای کامل را نتوانستم با ایشان طی کنم ولیکن در حد پایینتر کار کردیم و دستگاههای بیات اصفهان و همایون را کار کردیم و خیلی وقت نشد. خواهرانم ازدواج کردند و بعد من ازدواج کردم و زمان های زیادی بود که پدر کنسرت داشتند و در خارج از کشور تشریف داشتند و زمانهایی را هم که در ایران بودند کار های دیگری داشتند. بنابراین کلاسها خیلی پیگیرانه دنبال نشد. آرش نصیری: ولی کلاس ساز را خودتان ادامه دادید؟ مژگان شجریان: بله، ساز را از وقتی که کلاس پنجم بودم در مراحل مقدماتی کار در خدمت استاد لطفی شروع کردم و بعد هم مدتی خدمت استاد علیزاده رفتم. اینها همه در مرحله مقدماتی بود. بعد از آن موقعی بود که چاووش را بستند و تعطیل شده بود و اساتید اصلاً در دسترس نبودند که بشود از محضرشان استفاده کرد. بعد از مدتی من و خواهرم خدمت استاد مشکاتیان ردیف ماهور را کار کردیم و بعد از آن من شخصاً این مسئله را دنبال کردم و بعد از ان هم وقتی وارد دانشگاه شدم ردیفها را خدمت سرکارخانم مهربانو توفیق کار کردم. یک مدت خیلی کوتاهی هم خدمت آقای شعاری تکنیک نوازندگی را کار کردم. آرش نصیری: موقعی که خدمت آقای مشکاتیان کلاس میرفتید همان موقعهایی بود که بعد از آن افسانه خانم با آقای مشکاتیان ازدواج کردند؟ مژگان شجریان: بله ... بله! همان موقع ازدواج کردند. و کلاسهای ایشان هم به این علت که استاد مشکاتیان از هنرمندان بنام بودند و کنسرتها و کارهای مختلفی داشتند خیلی مداوم و پیدرپی نبود و من خیلی کم توانستم در محضر ایشان باشم. اما خیلی چیزها از ایشان یاد گرفتم. بعد از دانشگاه حدود دوازده سال ساز را به طور جدی کنار گذاشتم تا این اواخر که گروه شهناز داشت شکل میگرفت. من از پدر خواهش کردم که اگر می شود برای اینکه دوباره تمرینهایم را شروع کنم در کنار استاد درخشانی و بچهها کمی کار کنم. بعد که شروع کردم خیلی تشویق کردند که در گروه شرکت بکنم و برای من هم یک افتخار بود که در کنارشان باشم بنابراین به خودم اجازه دادم که این جسارت را به خرج دهم و در کنارشان باشم. آرش نصیری: اینطوری به نظر میرسد که پدر دوست داشت در گروهش همیشه یکی از اعضای خانوادهاش باشد و بنابراین وقتی مقرر شد که همایون نباشد به شما گفتند در گروه نوازندگی کنید؟ مژگان شجریان: من خودم از پدر خواهش کردم که فقط برای تمرین در کنارشان باشم. وقتی استاد درخشانی اسامی را میدادند و اسم من [را] هم دادند من گفتم اصلا توقع ندارم که به عنوان یکی از اعضای گروه باشم. منتها خودشان گفتند که تو آنقدر خوب کار کردی که حیف است در گروه نباشی. ایشان به پدر گفتند که اگر می شود مژگان هم در گروه ما باشد و پدر هم قبول کردند. در حقیقت پیشنهاد بچههای گروه بود که من در گروه باشم و پدر هم پذیرفتند. آرش نصیری: قرار بود در گروه نوازندگی سلو هم داشته باشید؟ مژگان شجریان: اوایل قرار نبود سلو داشته باشم ولی برای سه شب آخر کنسرت٬ پدر گفتند اگر بشود نوازندگی سلو داشته باشی خوب است و بنابراین در سه شب اخر کنسرت سلو زدم. آرش نصیری: پسر برای پدر جای خودش را دارد ولی معمول این است که پدر خیلی با دختر عیاق است.مخصوصاً دختر اخری. اینکه شما ساز سلو بزنید و پدر آواز بخواند فکر میکنم خیلی برای پدر دلچسب بود. این را قبول دارید؟ مژگان شجریان: دلچسب که هست و برای من هم افتخار بزرگی است ولی به هر حال در کنار بزرگانی چون استاد درخشانی قاعدتاً من نباید به خودم این اجازه را بدهم که این کار را بکنم. آرش نصیری: جالب است که همکاری بچهها با استاد شجریان از آخر شروع شد. یعنی اول همایون که از همه کوچکتر بود و بعد شما؛ شما و همایون به واسطه نزدیکی سن احتمالاً بیشتر با هم بودید؟ رابطهتان از بچگی چطور بود؟ مژگان شجریان: از زمانی که ما ساز زدن را شروع کردیم این امکان را داشتیم که جلوی دیگران ساز بزنیم. بااینکه شاید هنوز چیزی بلد نبودیم ولی همیشه این جرأت را به ما میدادند که حتی اگر یک درس کوچولو را یاد گرفتیم آنرا به دیگران ارائه بدهیم. در این مسئله جرأت من از بقیه خواهرانم بیشتر بود! و همین مسئله باعث شد که من این کار را بیشتر ادامه بدهم. از همان اول این جرأت در من به وجود آمد که بتوانم جلوی دیگران ساز بزنم با اینکه هنوز چیزی بلد نبودم. همایون هم زمانی ساز زدن را شروع کرد که وقتی ضرب را در دست خودش میگرفت ساز از خودش بزرگتر بود. از همان بچگی هم ریتم را خیلی خوب ادا میکرد، و خدمت استاد فرهنگفر هم کار میکرد. ما از بچگی جلوی دیگران ساز میزدیم و جرأتمان هم خوب بود. آرش نصیری: و این امکان را هم داشتید که پیش خیلی از بزرگان موسیقی مثل استاد شهناز٬ مشکاتیان٬ لطفی٬ علیزاده و خیلیهای دیگر تمرین کنید و ساز بزنید؟ مژگان شجریان: به هر حال ما در فضای موسیقی زاده شدیم. من البته در موسیقی چیز خاصی نشدم و واقعا ننوانستم حق موسیقی و موقعیتی را که داشتم ادا کنم ولی چیزی که هست این است که وقتی یک بچه در چنین محیطی بزرگ می شود موسیقی برایش مثل یک زبان می شود و با آن کاملا رابطه نزدیک پیدا می کند و یک کنش نهادی به موسیقی پیدا می کند.با اساتید بزرگ برخورد داشتیم و آنها لطف داشتند و به ما کمک می کردند ولی آن زمان ما خیلی کوچک بودیم و شاید در حدی نبودیم که آنچنان که باید و شاید از محضرشان استفاده کنیم.من موقعی که ساز را شروع کردم در حد ابتدایی بودم و لابد برای استاد لطفی خیلی سخت بود که به یک بچه درس مقدماتی سه تار بدهد.البته ایشان این زحمت را می کشیدند.من آن زمان نمی توانستم آنچنان که باید و شاید از محضر ایشان استفاده کنم.الان مثلا خیلی بهتر می توانم تا آن موقع که بچه بودم چون یک بچه به هر حال به فراخور سن نمی تواند قدر درس استادش را بداند. آرش نصیری: و نباید این را فراموش کرد که مادرتان هم دبیر بودند و اهل فرهنگ و طبیعتاً به دلیل مشاغل کاری پدر٬ ایشان برای ساماندهی فعالیتهای تحصیلی و هنریتان خیلی نقش داشتند؟ مژگان شجریان: مادر در رشتههای مختلفی دبیر بودند و خیلی زحمت کشید برای کلاسهای ما. در آن شلوغیها ما را میبردند کلاس و میآورند و خیلی در کار و تحصیل ما تاثیر داشتند و در حقیقت تشویقمان میکردند که به موسیقی گرایش داشته باشیم. زمانی که من موسیقی را شروع کردم مصادف شده بود با سالهای انقلاب و کلاسها تعطیل شد و من نتوانستم آن را ادامه بدهم. شاید اگر آن موقع آن کلاسها پیگیرانه ادامه پیدا میکرد قضایا برای من یکی خیلی فرق میکرد.
آرش نصیری: ولی شاید جرأت خواندن با همایون را دارید به این دلیل که برادر کوچکترتان است؟ مژگان شجریان: البته نه اینکه نتوانم ولی باید خیلی تمریناتم مداوم باشد تا صدایم را برگردانم به سر خط اول آن.
آرش نصیری: با توجه به اینکه از همان اول موسیقی را با آواز شروع کرده بودید، فکر میکنید دوباره آواز را بیشتر تمرین کنید و با استاد همخوانی هم داشته باشید؟ مژگان شجریان: راستش نمیدانم. من خودم خیلی دوست داشتم آواز کار بکنم. آن موقع هم که کار میکردم صدایم خیلی آمادهتر بود و به من کمک میکرد ولی متأسفانه آن زمان که باید روی صدایم کار می کردم٬ کار نکردم و الان یه کم مشکل است که برگردم سر خط اول. البته پدر گفتند که باید این را ادامه بدهم و صداسازی را شروع کنم. کار بکنم و فکر میکنم که بیشتر هدف ایشان این است که روی من برای تدریس آواز کار کنند تا اگر شد بعداً بتوانم کلاسهای آواز را اداره کنم. اینکه من بخواهم در کنار پدر بخوانم خیلی جرأت می خواهد که فکر نمیکنم این اتفاق بیافتد. آرش نصیری: اینکه همایون هم از نظر چهره و هم از نظر صدا خیلی شبیه استاد هستند چه حسی را در شما بر می انگیزد؟ البته نمیخواهم مسئله حسادت یا رقابت و این حرف ها را مطرح کنم. مژگان شجریان: فکر میکنم اینکه میشنوید صدای طبیعی خود همایون است. حالا اگر شبیه صدای پدر است یک حسن است برایش. فکر نمیکنم او سعی کند که صدایش را بسازد تا شبیه به صدای پدر شود و این صدای طبیعی خودش است که میخواند و خیلی هم خوب است و من خیلی خوشحال هستم و وقتی میخواند احساس می کنم شجریان دوم شکل گرفته و این باعث افتخار من است. آرش نصیری: آقا همایون در مصاحبه به ما گفت که وقتی در کنسرت گوته در آلمان پدر سرما خورد و همایون به پدر گفت که او می تواند در بعضی جاها به جای ایشان بخواند پدر تعجب کرد. یعنی پدر خیلی شاهد تمرینهایش نبود. لابد او بیشتر تمرین ها و آوازخوانیهایش را در کنار شما بود. مخصوصاً شما که از لحظ سنی به او نزدیکترید. مژگان شجریان: نه٬ او خودش تمرینهایش را داشت و من هم آن زمان که همایون تمرین میکرد خیلی درگیر دانشگاه بودم. به دو دانشگاه میرفتم و کار تحصیلی خیلی فشردهای داشتم و او هم به صورت مستقل تمرینهای خودش را داشت و اگر بود در کنار همه بود و هیچ فرق نداشت که مثلاً چون من از لحاظ سنی نزدیکترم بیشتر با من باشد. آرش نصیری: کدام آهنگ همایون را بیشتر دوست دارید و برای خودتان زمزمه میکنید؟ مژگان شجریان: من همه آهنگهایش را دوست دارم. هر کدامش حال و هوای خودش را دارد. من دوستشان دارم. وقتی کارهایش را میشنوم خیلی لذت می برم. به او افتخار میکنم و تبریک میگویم. آرش نصیری: همسرتان هم اهل موسیقی هستند؟ مژگان شجریان: نه؛ موسیقی رادوست دارد اما خودش نوازندگی و کار موسیقی انجام نمیدهد. ما بیشتر در زمینه طراحی و اینها کار میکردیم و تخصص ایشان هم بیشتر در زمینه چاپ است. تجربه زیادی در این مورد دارند و من بیشتر کارهای طراحی را می کنم و زحمت کارهای مربوط به چاپ هم به دوش ایشان میافتد. آرش نصیری: فرزندانتان چطور٬ چند فرزند دارید؟ مژگان شجریان: من سه فرزند دارم. دخترم مهر دوازده سال دارد و الان چند سال است پیانو میزند. پسرهایم سام و سپهر هم دوقلو هستد و تازه شروع کردهاند به یاد گرفتن پیانو. خدا را شکر مثل اینکه هوششان هم بد نیست. آرش نصیری: از آلبومهایی که کار طراحیاش را انجام دادید کدامش را بیشتر دوست دارید؟ مژگان شجریان: راستش نمیتوانم بگویم کدام را بیشتر دوست دارم. آرش نصیری: با طراحی کدام آلبوم استاد شروع کردید؟ مژگان شجریان: اولین کارم یاد ایام بود که کاری است با براش انجام شده و بعد کارهای دیگر بود که هر کدام حال و هوای خودش را دارد. البته من دارم حس خودم را میگویم و شاید کسانی باشند که آن کارها را دوست نداشته باشند این حس خودم بوده در رابطه با آن موسیقیای که برایش طراحی کردم. زمستان است را هم دوست دارم. آرش نصیری: برای چند آلبوم طراحی بروشور انجام دادید؟ مژگان شجریان: دقیقاً نمیدانم. فقط این را میدانم که بعد از یاد ایام تقریبا همه طراحیهای آلبوم را من انجام دادم به جز ساز خاموش و سرود مهر که طراحی آنها را دوست عزیزم آقای سیامک خیریزاده کار کردند. اگر اشتباه نکنم کار طراحی بقیه آلبومها را من انجام دادم. آرش نصیری: فکر میکنم بعد از دود عود که مرحوم استاد ممیز کار کردند بقیه کار شما بوده است؟ مژگان شجریان: بله؛ اکثراً من طراحی کار را به عهده داشتم. آرش نصیری: آن موقع دانشجو بودید یا درستان تمام شده بود؟ مژگان شجریان: آن موقع دانشجوی رشته نقاشی بودم و بیشتر کار نقاشی هم انجام میدادم. آرش نصیری: آیا روابط و مشکلات خانوادگی روی حستان از موسیقی تأثیر میگذارد؟ مثلا بروز مشکلاتی که به وجود آمده بود باعث می شد که شما یاد ایام یا طراحی بروشور آنرا دوست نداشته باشید؟ مژگان شجریان: نه٬ اینها هیچ ربطی به هم ندارد. من هیچوقت نمیتوانم بگویم که از یک موسیقی خوشم نمیآید٬ به فرض آنکه با آهنگساز آن در مقطعی مشکل دارم. ذات هنر و موسیقی چیزی است که از بین نمیرود و رابطهای که من با موسیقی برقرار میکنم ربطی ندارد با رابطه یا اختلافی که من با آهنگسازش دارم. آرش نصیری: اگر بخواهید از بین آلبومهای پدر یک آلبوم را انتخاب کنید کدام را انتخاب میکنید؟ مژگان شجریان: هر کدام حس خودش را دارد و من نمیتوانم از بینشان انتخاب کنم. من با همهشان زندگی کردهام و نمیتوانم بگویم کدام را بیشتر دوست دارم. این مثل این میماند که شما بخواهید بگویید کدام یک از خواهر و برادرانتان را بیشتر دوست دارید. آرش نصیری: شما در موسیقی دنباله رو پدر شدید. ادامهدهنده کار شما در خانواده شما٬ خواهرزادهتان آوا مشکاتیان شد که کار گرافیک میکند. مژگان شجریان: بله٬ آوا جان در رشته گرافیک کار میکند. واقعاً خوشحال هستم که میبینم آوا دارد طراحی میکند و کارهای پدرش را که طراحی کرده دوست دارم. بعضیهایش خیلی قشنگ است. آوا حس و حال خوبی در کارهایش دارد. آرش نصیری: از شما نظرخواهی هم کرده است؟ مژگان شجریان: در کارهایی که انجام داده نه٬ خودش مستقلاً کار کرده. به هر حال من هر کمکی که بتوانم به او بکنم خوشحال میشوم. اگر نیاز داشته باشد اما فکر نمیکنم که نیازی به من داشته باشد. آرش نصیری: موسیقی در خانواده شما خیلی جدی است. اما وقتی که با هم و در جمع خودمانی هستید آیا همایون که استاد ضرب هم هست، آهنگهای ریتمیک و کوچهبازاری هم میخواند؟ مژگان شجریان: نه٬ ممکن است با پیانو یا ضرب آهنگهای ریتمیک بزند ولی اینکه بخواند نه٬ چیزی که از همایون یادم میآید این است که از بچگی میشد زندگی موسیقی را در او دید و واقعاً همه کارهایش با موسیقی و ریتم بود و خلاقیت موسیقیاش خیلی زیاد بود. آرش نصیری: گفتید بچههایتان موسیقی کار میکنند و طبیعتاً نوه های دیگر استاد هم هستند فکر میکنید این راه آنقدر ادامه پیدا کند که چند سال بعد یک گروه تشکیل داشته باشیم که همه شجریان باشند؟ مژگان شجریان: نمیدانم؛ زندگی خیلی فراز و نشیب دارد و هر اتفاقی ممکن است بیافتد. آدم نمیتواند پیشبینی کند در آینده بچههای آدم چه شکلی و چه کاره میشوند. آرش نصیری: البته من دقت نکردم به اینکه فقط همایون میتواند گروه شجریان درست کند و بچههای شما رفیعی و مشکاتیان و اینها هستند؟ مژگان شجریان: بله؛ دقیقا (با خنده) منبع مصاحبه:
کاظم کمالی |
بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی
بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی دیروز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دوره طولانی بیماری در منزلش درگذشت.
او زاده ۱۲ اسفندماه ۱ ۳۰۸ در تهران است و از ۲۰ سالگی ترانه سرایی را آغاز کرد.
بیژن ترقی که هنگام مرگ هشتاد سال داشت، ترانه های به یاد ماندنی بهار دلنشین، آتش کاروان و برگ خزان را سروده است.
ترانه" بهار دلنشین" کار مشترک بیژن ترقی با روح الله خالقی بود. این ترانه با صدای بنان ماندگار شد.
بیژن ترقی با پرویز یاحقی نیز سه ترانه ماندگار" برگ خزان"، "افسانه محبت" و "می زده" را ساخت که هر سه ترانه را مرضیه خواند.
گفته می شود بیژن ترقی سبک تازه ای را وارد ترانه سرایی ایران کرد.
محمود خوشنام، کارشناس موسیقی سنتی ایرانی می گوید: "مهمترین نقش بیژن ترقی در کار ترانه سرایی ایران این بود که خود را با تحولی که از اواخر دهه 1320 شروع شد و در دهه 1330 شدت گرفت، هماهنگ کرد. این تحول دو محور داشت: یکی جنبه های روایی ترانه یعنی داستانگونه شدن ترانه و دیگر، افزودن جنبه های تصویری به ترانه. بیژن ترقی در هر دو مورد نهایت توانایی را از خود نشان داد و بهترین نمونه ترانه های روایی مثل آتش کاروان و بهترین نمونه ترانه های تصویری مثل افسانه محبت را عرضه کرد."
به گفته آقای خوشنام، سه گانه مشترک بیژن ترقی با پرویز یا حقی، یعنی سه ترانه برگ خزان، افسانه محبت و می زده ، از نظر فرم و ساختار آهنگ، یکسانی هایی با هم دارند، از جمله اینکه یاحقی مقدمه وسیعی برای این ترانه ها در نظر گرفت و ترقی هم در بخش شعر، جنبه های تصویری را مد نظر قرار داد.
مجموعه سروده های بیژن ترقی در کتابی با عنوان "آتش کاروان" گرد آمده است. وی در کتاب "از پشت دیوارهای خاطره" پنجاه سال خاطرات خود را در زمینه شعر و موسیقی جمع آوری کرده و از جمله به نقل خاطرات خود با شعرا و ترانه سراهایی چون نیما یوشیج، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی پرداخته است.
همچنین قرار است ادامه خاطرات او در کتابی تحت عنوان "پنجره ای به باغ گل" به بازار کتاب عرضه شود.
وی در این کتاب به چگونگی سروده شدن تعدادی از ترانه های خود نیز اشاره کرده است.
بیژن ترقی فعالیت ادبی خود را از ملک الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار تاثیر گرفت و با آهنگسازانی چون روح الله خالقی، علی تجویدی و پرویز یا حقی همکاری داشت.
بیژن ترقی از سال1335 با رادیو ایران نیز همکاری می کرد.
محمدعلي بهمني:
محمدعلي بهمني گفت: بسياري از ترانه سرايان به شکلي وامدار بيژن ترقي هستند.
اين شاعر و ترانه سرا در پي درگذشت بيژن ترقي در گفتگو با ايسنا عنوان کرد: من لحظات ماندگاري با بيژن ترقي داشتم و هم با دقايق ترانه اي او و هم با دقايق شعري او خاطرات ماندگاري در حافظه دارم.

بهمني با اشاره به سابقه آشنايي اش با اين ترانه سرا گفت: آشنايي ام با بيژن ترقي به سالهايي که در راديو با هم کار مي کرديم، بازمي گردد که من ارادتي به او يافتم. پيش از ديدن او، با ترانه هاي ماندگارش آشنا بودم و دوست داشتم او را ببينم که اين فرصت در راديو نصيب من شد. بعدها ترقي نشاني کتاب فروشي را که متعلق به خود و خانواده اش بود و سالها آن را سرپا نگه داشته بودند، به من داد، به آنجا مي رفتم و لحظات ماندگاري با او داشتم.
او يکي از کارهاي مهم بيژن ترقي را سر و سامان دادن شعرهاي نوذر پرنگ دانست و افزود: زماني که ترقي اشعار گمشده پرنگ را سر و سامان مي داد، بيشتر در کنارش بودم، به دليل دو جاذبه؛ يکي بيژن ترقي و ديگري نوذر پرنگ. تا زماني که مجموعه نوذر پرنگ بيرون بيايد، حکايتهاي شنيدني زيادي وجود دارد و من در جاذبه هاي اين دو غوطه ور بودم.
بهمني همچنين متذکر شد: خيلي کم باور است که بتوانيم نمونه اي چون ترقي در ترانه روزگارمان داشته باشيم، نه به دليل ترانه هايش، بلکه به دليل ارادت دروني اش به موسيقي و ترانه هاي ماندگاري که چه خود ارايه داد و چه آنهايي که ترانه را در کنار او ياد گرفتند.
بيژن ترقي اوج ترانه ملي روزگار ماست
به اعتقاد سهيل محمودي، بيژن ترقي اوج ترانه ملي روزگار ماست و توانسته فصاحت شعر فارسي را با ترانه پيوند بزند.
اين شاعر و ترانه سرا در پي درگذشت بيژن ترقي عنوان کرد: پيش تر در ادبيات ما، ترانه يا نغمه و يا زخمه و ملودي به يک معنا بوده؛ اما آنچه به عنوان ترانه سرايي در اين روزگار ياد مي کنيم، ميراث دوران مشروطه و پس از مشروطه است.
او افزود: از زماني که اين گونه ادبي استقلالي داشته، شخصيتهايي را پديد آورده و معرفي کرده است و به نظر بنده، در بين کساني که اين سه کار- ترانه سرايي، ملودي سازي و خوانندگي- را انجام مي داده اند، عارف قزويني فردي سرآمد است که البته وجه موسيقايي کار او بالاتر است و همين طور پس از آن، امير جاهد (پدر خانم استاد معين) حضور دارد که او هم نيز وجه موسيقايي کارش اهميت دارد.
محمودي يادآور شد: اما با حضور رهي معيري در عرصه شعر، تصنيف و ترانه تشخصي پيدا مي کند. گرچه گاه به شکل موردي، اين را در شعر ملک الشعراي بهار و وحيد دستگردي مي بينيم، اما آنجا که ترانه سرايي به شکل جرياني درمي آيد، اين کار با رهي آغاز مي شود.او همچنين گفت: در کنار رهي معيري و بعد از او، حتماً و قطعاً بيژن ترقي است که ترانه را به يک درخشش مي رساند. بيژن ترقي در شعر فارسي که مبناي تصنيف و ترانه است، دستي توانا دارد. او غزل سرايي است که به تبع سبک هندي، شعر مي گويد.
محمودي سپس به آثاري که از شاعران کهن توسط ترقي در 50 سال پيش منتشر شده است، پرداخت و گفت: ترقي اولين چاپ از ديوان کليم را با مقدمه پرتو بيضايي 50 سال پيش چاپ کرده است. همچنين ديوان حزين لاهيجي را به همراه سفرنامه حزين چاپ کرده است که همه اين آثار توسط کتاب فروشي خيام منتشر شد که بنيانگذار آن، پدر زنده ياد ترقي بود و بعدها توسط او و برادرش اداره شد. منظورم اين است که ترقي با زوايا و گوشه هاي ارزنده شعر فارسي آشنا بوده و آن زيبايي ها و ظرافتهايي را که در شعر فارسي بوده، به ترانه منتقل کرده و ترانه هاي ماندگاري مثل «آتشي ز کاروان به جا مانده»، «برگ خزان» و ديگر ترانه هاي ماندگار را خلق کرده است که در واقع اوج ترانه ملي ما در اين روزگار است. همچنين اين که شعر با ترانه پيوند خورده، نمادش بيژن ترقي است.

*همايون خرم:
ترانه هاي بيژن ترقي بر دل مي نشيند
همايون خرم گفت: بيژن ترقي از ترانه سرايان تراز اول موسيقي ما بود.
اين آهنگساز در پي درگذشت بيژن ترقي افزود: مي توان گفت، احساس ترقي در ترانه سرايي با آهنگهايي که به او مي دادند، انطباق داشت. من سالها با ترقي معاشرت داشتم و ترانه هاي زيبايي حاصل آن شد؛ از جمله «اشک من هويدا شد» و ترانه هاي ديگري که نسل امروز هم آنها را درک کردند.
خرم معتقد است: ترانه هايي که بيژن ترقي ساخت، با واژگان بسيار ادبي و در عين حال بااحساس بود و به همين دليل بر دل مي نشست.
او يادآور شد: بيژن ترقي يار غار پرويز ياحقي بود و اولين کار ترانه سرايي را با او آغاز کرد. به عنوان آهنگساز هر وقت با او کار مي کردم، از محصول کار مشترکمان راضي بودم؛ زيرا بيان موسيقايي را کاملاً درک مي کرد و واژگان و جملاتي مي ساخت که هدف را مشخص مي کرد، کارش چون از دل برمي آمد، لاجرم بر دل مي نشست.
به اعتقاد همايون خرم، ترانه هاي بيژن ترقي به دليل اين خصلت، سال ها مانده و مردم هنوز آن ها را مي شناسند.
وي همچنين افزود: ما دوستان بسيار صميمي اي بوديم. هميشه علاقه داشت به او آهنگي بدهند و شعر بگويد. در شاعري هم شاعر خوبي بود و اشعار و غزلهاي بسيار خوبي دارد که بسياري از آنها تأثر ايجاد مي کند.
آتش کاروان-دلکش
آتش کاروان-علیرضا افتخاری

در سال ۱۳۰۹ دیده به جهان گشود ولی حیف که خیلی زود از تعلیمات مادر محروم ماند .
خاطره پروانه در گفتگویی که با خبرگزاری مهر( شماره خبر 645359) داشته در خصوص چگونگی آشنایی خود با موسیقی چنین گفته است : با ساز و نوای مادرم موسیقی را شناختم و پس از آن آموختن در من نهادینه شد و در تمام دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی با موسیقی همراه بودم. زمانی که ازدواج کردم و همسرم علاقه ام را به آواز دید راه را برای من هموار کرد. در همان دوران در مدرسه "بنی احمد" درس می دادم و در زمان بیکاری برای بچه ها مثنوی می خواندم. در همین بین مدیر مدرسه از من خواست تا سرود صبحگاهی برای بچه ها بخوانم من هم پذیرفتم و بعد از آن برای ضبط کار به استودیو رفتیم و از همان جا بود که با استاد صبا آشنا شدم.
او در سال ۱۳۳۶ به طور حرفهای کار خود را با ارکستر استاد صبا آغاز کرد و گفته میشود که نام «پروانه» از سوی استاد صبا برای وی انتخاب شده است. او که به دلیل شکستگی استخوان پا در بستر بیماری به سر میبرد، پس از تحمل هشت ماه بیماری، در سن ۷۸ سالگی درگذشت .
از این هنرمند، تصنیفهایی چون «آب حیات»، «صبح شد»، «دلم شکسته»، «من سروش آسمانم»، «نیمهشبها با دعا» بر جای مانده است.
آخرین اجرای خاطره پروانه مربوط به شهریور ۱۳۸۶ با گروه یاران به سر پرستی بانوی هنرمند کشورمان افلیا پرتو بوده است .
خانم پرتو در مورد فقدان خاطره پروانه با خبرگذاری اسنا اینگونه گفته است :
« او برای من يک همکار نبود بلکه رفيق، دوست و سنگصبورم بود.»

از صبح تا کنون در حال گريه هستم اما اين غم آنقدر بزرگ است که سبک نمیشوم. او برای من يک همکار نبود بلکه رفيق، دوست و سنگصبورم بود. ما با هم زندگی کرده بوديم و او همه کس من بود. خاطره پروانه يکسال بود بهدليل شکستگی پا در بستر بيماری بود و هيچ کس در اين يکسال سراغی از او نگرفت و اميدوارم حالا که او از ميان ما رفت، حداقل کاری که میتوانيم برای او انجام دهيم.
متاسفانه درگذشت خاطره پروانه در حالی بود که افليا پرتو و گروه «ياران» به تازگی تمرينات خود را برای شرکت در بيستوچهارمين موسيقی فجر آغاز کرده و قرار بود خاطره پروانه در کنار اين گروه حضور داشته باشد !!!
چند کار با صدای نازنین ایشان:
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد .
شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.
هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.
لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :
دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گویلُم زداغ مو کمر بُریدن
بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده
علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند :
مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم
معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم.
*****
شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش
معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش.
*****
بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ
معنی: ای عروس خانوم تو گریله ( کِل ) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.
*****
کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم
معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.
*****
دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن
معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).
*****
چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون
معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.
منبع : کتاب موسیقی وترانه های بختیاری

موسیقی ایران,خادمان وفادار و فداکار بسیار داشته است.زندگی و عشق بی شائبه ی اینان در غبار ایام پوشیده مانده است در حالی که میراث جاودانشان چراغ راه آیندگان است.
احمد مهران فرزند حسن رفاهی در سال ۱۲۹۴ شمسی در تهران پا به عرصه ی وجود گذارد و در سال ۱۳۶۱ چشم به روی دنیا بست.از فارغ التحصیلان کالج آمریکایی بود و از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران در رشته ی اقتصاد لیسانس گرفت.پس از خاتمه ی جنگ جهانی دوم به مدت دو سال در لندن در رشته ی کتابداری مطالعاتی به عمل آورد و دوره دید.به محض مراجعت به ایران در کتابخانه ی ملی ایران استخدام شد و تا حدی سعی نمود در کتابخانه ی عمومی ایران به سبک علمی تحولاتی ایجاد کند.
سپس به شرکت ملی نفت ایران منتقل شد و تا هنگام بازنشستگی رئیس دفتر یکی از مدیران آن شرکت بود.احمد مهران از سنین جوانی عاشق موسیقی ملی ایران بود و به مجرد اینکه صفحات جدیدی از هنرمندان آن زمان نظیر پروانه (مادر خاطره) همراه سنتور حبیب سماعی-قمرالملوک وزیری همراه تار ارسلان درگاهی و یا مرتضی خان نی داود-رضا قلی میرزا ظلی با پیانو مشیر همایون شهردار و یا ویولن ابوالحسن صبا-روح انگیز به رهبری ارکستر کلنل علینقی خان وزیری-جواد بدیع زاده و یا ج ص (جواد صفوی)-ملوک ضرابی به رهبری اسماعیل مهرتاش (مؤسسه ی جامعه باربد) و از این قبیل,به بازار عرضه می شد,او می خرید و در روی گرامافون که یک بوق بزرگی داشت (شبیه عکسی که بر روی علامت هیزمسترزوویس بود و سگی را نشان میداد که صفحات آن کمپانی را گوش می داد),همه ی ما می شنیدیم و لذت می بردیم و این صفحات به هفتاد و هشت دور مشهور بود و سوزن گرامافون در اندک زمانی کهنه می شد و باید عوض می کردند تا صدا شفاف شنیده شود.
خانه ی احمد مهران در دهه ی 1320 محفل استادانی نظیر ابوالحسن صبا,حسین تهرانی,مرتضی محجوبی,حسین یاحقی,ارسلان درگاهی,استاد روح الله خالقی,عبدالحسین شهنازی (پسر آقا حسینقلی استاد مسلم تار) شده بود.بعدا در دهه ی 1330 استادان موسیقی مانند علی تجویدی,فرامرز پایور,جلیل شهناز,احمد عبادی,عطاء الله مجد (دایی لطف الله مجد),پرویز یاحقی,حبیب الله بدیعی,به مهمانان اضافه شدند و با نهایت گرمی پذیرائی می شدند.خوانندگان معروف آن تاریخ از قبیل استاد غلامحسین بنان,جلال الدین تاج اصفهانی,حسین قوامی,دکتر مهدی فروغ,عبدالوهاب شهیدی,داریوش رفیعی,و گاهگاهی عبدالعلی وزیری و خاطره پروانه (اقدس خاوری) که کمتر به خانه ی کسی می رفتند,به سراغ وی می آمدند و آنقدر خصوصیت پیدا کرده بودند که بدون تعیین وقت قبلی,اوائل شب زنگ خانه اش را به صدا در می آوردند.به اصطلاح سرزده داخل می شدند و تا نیمه های شب در خانه ی احمد می ماندند و هنرنمائی می کردند و بدون هیچ تکلفی این کار را انجام می دادند.بدون آنکه مهران آنان را وادر کند محیط خانه اش را از طنین آوای گرم خود,مملو می ساختند.دکتر مهدی فروغ (رئیس دانشکده ی هنرهای دراماتیک) را یاد ندارم در خانه ی کسی آواز خوانده باشد,ولی برای احمد مهران (اگر تعداد مهمانان محدود بود و نوازنده مورد دلخواه او قرار می گرفت) دیوان حافظ را باز می کرد و می خواند.و حتی گاهی بدون ساز,آواز سر می داد و طنین صدای فوق العاده ی او در کمال اوج,فضای خانه را پر می نمود.یاد دارم شبی شیشه های پنجره ی اتاق از شدت موج صدای فروغ به لرزه درآمد,مانند اینکه زلزله ای آمده است.محیط گرم خانه ی مهران پس از ورود ضبط صوت به ایران رونق بیشتری گرفت.بارها شاهد بودم که استادان موسیقی,هنر خود را بدون توقع مادی به او عرضه می کردند.احمد مهران پس از آنکه مهمانان را به سکوت وادار می نمود و با شکیبایی نغمه های آنان را روی نوارهای REAL با سرعت تند ضبط می نمود و بعدا با دقت کامل پشت جلد ها را با خط خوش به سبک نستعلیق می نوشت و بر اساس اطلاعات کتابداری که آموخته بود,برای تمام هنرمندان و گویندگان برنامه های موسیقی ایران که از رادیو تهران و بعدا تلویزیون پخش می شد,فیش تهیه کرد.به طوری که کافی بود کسی نام آهنگساز را می گفت و یا فقط یک بیت از غزلی که در برنامه خوانده شده بود اسم می برد و یا تنها نام نوازنده و خواننده و دستگاهی که اجرا شده بود و یا نام کسی که دکلمه نموده بود مانند روشنک و یا آذر پژوهش را بر زبان جاری می ساخت او به فاصله ی کمتر از یک دقیقه,نوار دلخواه را بدست می آورد و با کمال تعجب نوار مورد نظر را بر روی دستگاه می گذاشت.چنانچه طرف را خیلی مشتاق می دید,یک نسخه از روی همان نوار کپی بر می داشت و هنگام خداحافظی به آن مهمان هنردوست,هدیه می کرد.هیچ توقع مادی نداشت و این قبیل هزینه ها را با جان و دل پرداخت می نمود.
پس از آنکه شادروان داود پیرنیا سرپرست برنامه های موسیقی ملی رادیو تهران شد و از طرف وزیر وقت اطلاعات و رادیو همه گونه حمایت می شد و برنامه های پر شنونده نظیر گلهای رنگارنگ,گلهای جاویدان,گلهای صحرائی و تک نوازی هنرمندان از رادیو پخش می گردید,احمد مهران رابطه ی دوستی عمیق با او برقرار کرد.کمتر روزی بود که به استودیو در میدان ارگ نرود و پیرنیا سخاوتمندانه بهترین نوارهای تازه ی موسیقی را به او تسلیم نکند.بعضی شبها داود پیرنیا با مناعت به خصوصی که داشت با اشتیاق به خانه ی مهران (قلهک) می رفت و نوار جدید خود را در اختیار او قرار می داد.دوستی آن دو جائی کشیده بود که هنرمندانی نظیر عبدالوهاب شهیدی (نوازنده ی توانای عود و خواننده ی مسلط به آواز های ایرانی) توسط او به پیرنیا معرفی شدند.از اینکه موفق می شد هنرمند جدیدی به برنامه ی گلها ببرد و سبب شهرت او شود,لذت فراوان می برد.گاه از دیوان شعرای نامدار ایران غزلیاتی با سلیقه ی خاصی که داشت,انتخاب می کرد و برای پیرنیا می برد,تا در برنامه ی گلها خصوصا گلهای جاویدان که مختص معرفی ادبیات ایران بود,گنجانده شود.بدین ترتیب پس از سی سال گنجینه ای از بهترین آوازهای ایرانی و نوازندگان توسط ستاره های درخشان آسمان موسیقی ایران چه در حلفه ی REAL و چه کاست توسط احمد مهران تهیه دیده شد.البته جمع آوری آهنگ های ایرانی منحصر به او نبود ولی کلکسیون مهران یک تفاوت کلی با سایرین داشت.بدین ترتیب که استادانی نظیر حسین تهرانی (استاد بی رقیب تمبک) و یا فرامرز پایور و علی تجویدی (نوازندگان چیره دست سنتور و ویولن) و نظایرشان,با صفای باطن خاطرات خود را در نوار و در خلوت برای او ضبط می کردند.در اواخر شب نغماتی می نواختند و یا می خواندند که منحصر به فرد بود و از دل برخاسته بود و در اختیار کس دیگر نبود.لیکن افسوس در 1361 که مهران چشم بر روی این دنیا بست,به فاصله ی کوتاهی این گنجینه ( که از لحاظ مادی نمی توان ارزشی برای آن تعیین کرد و از لحاظ معنوی و فرهنگی با هیچ چیز قابل قیاس نبود) از کف خانواده ی مهران خارج شد.
تنها ایرادی که از برادر خود دارم,این است که:چرا نظیر مهندس گلشن ابراهیمی,این مجموعه ی نفیس و کم نظیر را به هیئت امناء واگذار نکرد؟عقیده ی مخلص این است که هرکسی هرگونه ذوقی برای تهیه ی کلکسیون دارد,اعم از کتاب,نوار موسیقی,تابلوی نقاشی,اشیاء عتیقه و تمبر و غیره (و خطوط خوش نویسان را فراموش کردم),حاصل این زحمات به ملت ایران تعلق دارد و نباید به دست حوادث سپرده شود.بهتر آن است که شخص قبل از مرگ خود تکلیف آن ها را روشن کند و از اینکه بنا به تمایلات ورثه به پول بی مقدار تبدیل شود,عملا جلوگیری به عمل آید.و چنانچه این رویه ادامه یابد بسیاری از آثار هنری با ارزش این مرز و بوم برای نسل های بعدی محفوظ خواهد ماند.
هر ایرانی طبق قانون لااقل تا ثلث اموال خود را مختار است برای هر نیت خیری که دارد از دخل و تصرف وارث مصون نگاه دارد و چه بهتر از اینکه این قبیل مجموعه های ملی و فرهنگی و نفیس معادل ثلث اموال و طبق سند رسمی در اختیار هیئت امناء و یا هر سازمان دولتی که مسئول این کار است قرار گیرد.
اگر میلیون ها تومان هزینه کنیم,دیگر ابوالحسن صبا یا عبدالحسین شهنازی یا تاج اصفهانی و بنان و نظایرشان سر از خاک در نمی آورند و آن نغمه هائی که از این هنرمندان در نوار ضبط شده است,دیگر به هیچ قیمتی نمی شود پس از انهدام دوباره تهیه کرد.
ضمنا یاآور شوم که مرحوم برادرم از همان نوجوانی به آثار هنرمندان غربی و موزیک کلاسیک نظیر بتهوون,شوپن,باخ,لیست وراخمانیف و نوازندگان مشهوری چون روبنشتاین,یهودی منوهین و هایفتس و نظیر آنان علاقه ی وافر داشت.وقتی که در ماموریت لندن بودم,به سفارش برادرم از کمپانی هیزمسترزوویس تقاضای خرید 300 صفحه ی موسیقی کلاسیک کردم.فروشنده باورش نمی شد که برای یک نفر این تقاضا را دارم.بعدا که صفحات به تهران حمل شد ترخیص گمرکی این تعداد صفحه از طریق گمرک با اشکالات فراوانی مواجه شد.ولی آن شادروان هر هزینه ی اضافی را قبول می کرد که بهترین صفحات موسیقی غربی را نیز جمع آوری کند.صد حیف که هم خودش رفت و هم از نتیجه ی زحماتش اثری باقی نماند.مشاهده کرده ام بعضی ها شانه بالا می اندازند و می گویند بعد از اینکه از دنیا رفتم هر چه بر سر کلکسیون من می آید مهم نیست!!!اما برعکس آن ها من معتقدم که شخص یا باید وارد این میدان نشود,یا اگر با خون دل مجموعه ای از هرگونه آثار هنری فراهم کرد,باید راهی پیدا کند که بعد از مرگ او یک عمر زحمات طاقت فرسای از بین نرود و اثری باقی بماند.
در پایان اضافه می کنم که احمد مهران با ستاره های ادب ایران نظیر صادق هدایت,مسعود فرزاد,مجتبی مینوی,دکتر یحیی مهدوی,صادق چوبک,ابوالقاسم انجوی و رهی معیری روابط صمیمانه داشت,و با گرمی از آنان پذیرائی می کرد و حرمتشان را در کمال نگاه می داشت.دوستانش پس از مرگ او یک زبان گفتند:هیچ خانه ای برای ما منزل احمد نمی شود,هزار افسوس اکنون با مرگ او مرکزیت ما برهم خورد و دیگر نمی توانیم سراغ کسی برویم که مثل او ما را بی ریا پذیرا باشد و در محفل او احساس آرامش کنیم.
یادش گرامی و روانش شاد باد.
در سال ۱۳۵۸ در تهران در خانواده ای هنرمند به دنیا آمدم . مادر بزرگ و پدر بزرگم پیوندی ناگسستنی با موسیقی داشتند
پدربزرگم ساز میزد و آواز می خواند . دائی ام- شهرام ناظری – در سایبان هنر مادر وپدر بالیدن آغاز کرده بود . صدای خوش و دل شیدایش هم گام ، او را بر فرش خوش نگار آواز نشانده بودند . با پدر و مادرش زندگی می کرد و ما نیز همسایه شان بودیم ، در خانه ای پر مهر و با صفا و فضایش آکنده از شعر و موسیقی بود و این گونه بود که من از روزهای نخستین زندگی ام با موسیقی و شعر گره خوردم . هر آنچه را که دائی ام می خواند به تکرار زمزمه می کردم . در دنیای کوچک و کودکانه ام خود را مانند او فرض می کردم
در سن ۹ سالگی وقتی برای اولین بار دف را در کنسرت شورانگیز دائی ام دیدم گوئی صاعقه ای مرا از زمین بر كند
شیفته طنین و رمز آلودگی اش شدم . همان سال – ۱۳۶۷ – دستانم برای نخستین بار دف را لمس کردند
راه بی پایان یادگیری را به تنهائی آغاز کردم . روزی ۱۰ ساعت یا بیشتر ساز می زدم. تمرین پشت تمرین ، تکرار ، تداوم ، استمرار... در این راه همراه و همدلی نداشتم . پدرم به شدت مخالف انتخاب و علاقه من بود و بر این عقیده بود که این گونه راه به جائی نخواهم برد و از پیشرفت در تحصیل و زندگی باز خواهم ماند . با این وجود من دست از تلاش بر نکشیدم و حتی پشتکارم بیش از پیش شد ، گوئی مخالفت پدر مرا مصمم تر کرد که پیش روم و بدرخشم در آنچه او امیدش نبود ، شاید دل او نیز آرام گیرد و روشن شود . برای من چنان می نمود که پا در راه مبارزه ای سخت گذارده بودم. به آواز نیز علاقه مند بودم . گمان می کنم دلیل مهم آن همسایگی با دائی ام – شهرام ناظری – بود. تمام آوازها و تصنیف های او را از بر بودم و در خلوت با خود زمزمه می کردم . مهر کودکانه ی عمیقی هم به او داشتم و همین امر مرا به دنیای آواز نیز پیوند داده بود . برای برآوردن این دیگر خواهشم ، پنهانی ردیف های آوازی استاد دوامی و استاد کریمی را از طریق یکی از دوستانم به دست آوردم. آنهارا گوش می دادم و به تکرار می خواندم
سیزده ساله بودم که دائی ام برای اولین بار دف نوازی ام را دید و به راستی شگفت زده شد ، چرا که تا آن زمان در جریان شور و عشق فراوان من به موسیقی نبود . مرا تشویق به ادامه کرد
خانواده ام نیز آرام آرام از روی میل یا به اجبار خود را با من هماهنگ کردند
در پانزده سالگی یعنی پس از حدود هفت سال خود آموزی دف و آواز دو ماه از دانش و هنر استاد بیژن کامکار در دف نوازی بهره جستم و پس از آن به پیشنهاد وی به نزد احمد خاک طینت رفتم که این یک نیز بیش از سه ماه به درازا نکشید احساس می کردم آنچه من می جویم و می پویم در کلاسها و
شیوه های آنان نیست. چیزی نه ورای آنچه آنها می آموختند که متفاوت از آنها می جستم؛ گویش و آوائی از دف که با روح و دنیای من همگون باشد ، روشی که از خویشتن من بجوشد
این گونه بود که برآن شدم باز هم از درونم بهره جویم .
به قول مولانا
از محقق تا مقلد فرقهاست
کاین چو داود است وآن دیگرصداست
در شانزده سالگی در آلبوم حیرانی شهرام ناظری دف زدم و این نخستین باری بود که به طور رسمی و جدی در اثر هنری یک هنرمند بنام ایفای نقش می کردم و ساز می زدم و هنر خود را معرفی می کردم . و این برای خودم بسیار تشویق کننده و انگیزه ساز بود
در سال۱۳۷۷ تحصیلات دانشگاهی را در شهر کویری یزد شروع کردم . رفتن من به یزد و اقامت چندین ساله ام در یزد ، به دور از خانواده ام ، خلوت و سکوت را به من هدیه داد
با تمرکز و آرامش بیشتری که پیدا کرده بودم می توانستم روی آهنگسازی نیز مطالعه و کار کنم . فضا و دنیائی که برای خود طرح زده بودم بستر مناسبی بود برای رویش حسهای درونی ام ، برای کشف گوشه و کنار شخصیتم که در موسیقی تجلی کند در تنهائی اندیشه هایم را جهت و سمت و سوی بهتر و روشن تری دادم و دنیای ذهنی ام را نظم بیشتری بخشیدم
در کنار درس فرصت های بیشتری برای مطالعه پیدا کردم و با جدیت بیشتری روی آواز کار کردم
دیدگاه های تازه و نوگرایانه ای داشتم . بر آن شدم که اندیشه هایم را هرچند نا آشنا و نا مانوس ، بشناسانم. می دانستم که این کار آسانی نخواهد بود آن هم در فضای تنگ و پر حسد و
نا جستجوگرجامعه هنری ایران . می دانستم که باران انتقاد چه سازنده و چه مغرضانه ، خواهد بارید اما باید گام هایم را بر می داشتم . من چه در ساز و چه در آواز به اجرای صرف موسیقی قالب دار یا همان موسیقی سنتی ( کلاسیک ) و ملودی های تعییین شده مرسوم عقیده ندارم و چون هیچگاه تحت تعلیم مستقیم کسی نبوده ام توانستم به راحتی دیدگاه مستقل و حس شخصی خود را پیدا کنم و بر آن شدم که " خود " را بیان کنم
من بر این عقیده ام که برای بیان درست و دلنشین موسیقیایی شعر باید از خود شعر بهره جست ، از مفاهیم واژه ها باید توانست شعر را با قلم خوش بیان موسیقی به تصویر کشید
من فکر می کنم که موسیقی و لحن آواز می بایست بیانگر معانی واژه ها باشند. پیوند شعر با موسیقی ازلی و ابدی است و یک موسیقی دان امین رسالت دارد که این پیوند را پاس بدارد و پاسداری کند . ادبیات سرزمین کهن ما بسیار ژرف و پر پیام است و یک هنرمند عاشق باید امانت دار فرهنگ پر افتخار ایران مان باشد . در گفتاری کوتاه باید بگویم که من فکر می کنم موسیقی باید " موسیقی شعر" باشد ، بدین معنا که " این شعر است که موسیقی خود را می آفریند ، مبنی بر واژه ها و مفاهیم " . از دل واژه ها موسیقی به خودی خود می تراود و به گوش می رسد ، اگر گوش جان بیدار باشد برای خلق اثری تازه ، یک موسیقیدان، می بایست بر شعرو ادبیات ، تاریخ و فرهنگ جامعه خویش تسلط کافی داشته باشد، خصوصا در موسیقی ایرانی زمانی که با شعر اصیل آمیخته
می شود موسیقی باید توان بیان عمق واژه ها را داشته باشد
هنگامی که موسیقیدان بر قله دانایی قرار گیرد به واقع نو گرایی خواهد کرد و نه این که کارهایش – چه آگاهانه و چه نا آگاهانه رو به تقلید آورند، رو به تکرار خلق شده ها و بر این خیال باشد که نوآوری کرده است. 
خلق بر پایه دانایی و عشق جاودانه می شود. هنرمند باید خلاق باشد، نو آوری کند و آنچه را که وجود ندارد بیافریند و جان بخشد. هنرمند باید در جامعه ایجاد سلیقه کند نه این که صرفا پیرو سلیقه های موجود گام بردارد و وجودداشته ها را تکرا کند. و برای این مهم نیاز به آگاهی ،مطالعه و مهارت هست . یک هنرمند هم مانند یک دانشمند باید جستجو گرو پویا باشد. کنجکاو و جسور باشد . بی باک باشد
بی باکی و خلق – البته همراه با امانت داری – دل شیر می طلبد و صبری بزرگ و طبعی بلند . خلق تازه ها همیشه شک بینی ، بد بینی و یا گاه دشمنی به دنبال دارد . اما باید شکیبا بود و
امیدوار، خصوصا در جامعه سنتی ما که مردم اغلب به عادات و قالبهای خود خو گرفته اند و پذیرفتن هر آنچه کمی متفاوت باشد برایشان کمی سخت است
وظیفه یک هنرمند صادق و دلسوز بالا بردن سطح فرهنگ مردم جامعه خویش است و همچنین وسیع و متنوع کردن دیدگاه ها و نگرشها
متاسفانه امروزه توجه جوانان ما به شعر و موسیقی و بطور کلی فرهنگ اصیل ایرانی بسیار کمتر از پیش شده . فرهنگ سرزمینی که هر سال در جهان به نام و بهانه یکی از شعرا
اندیشمندان و عرفایش ، بزرگ و پاسش می دارند در پیش خود صاحبانش مهجور افتاده و آرام آرام رو به فراموشی می رود
بی وفایی را کنار باید گذاشت و مهربان تر باید بود
آ ثا ر
آلبوم موسیقی " رقص و آتش " به خوانندگی و آهنگسازی
" سیاوش ناظری )" به مناسبت سال جهانی مولانا )
آلبوم " هرا " شامل تکنوازی های دف " سیاوش ناظری "
نوازندگی " دف " در آلبوم " حیرانی " به آهنگسازی
" کیخسرو پور ناظری " و خوانندگی " شهرام ناظری "
نوازندگی "دف " در آلبوم " مولویه " اثر
" شهرام ناظری "
نوازندگی " دف " در آلبوم موسیقی تلفیقی " ارگ " اثر
" عماد بنکدار"
کنسرتها با خوانندگی شهرام ناظری
سه شب کنسرت با گروه کامکارها در سلیمانیه عراق در سپتامبر سال ۲۰۰۰.
یک شب کنسرت در سالن میلاد تهران با گروه دستان در شهریورسال ۱۳۷۹ به نفع کودکان مبتلا به سرطان
دو شب کنسرت در سالن میلاد تهران در اسفند سال ۱۳۷۹ به نفع کودکان مبتلا به سرطان و بیماری های خاص
تور کنسرت ایران در سال ۱۳۸۰
شیراز سه شب ، اصفهان سه شب
قزوین یک شب ، رشت دو شب
کرمانشاه دو شب ، کرج سه شب
نور دو شب ، تهران در کاخ سعد آباد پنج شب
یک شب کنسرت در تالار وحدت به نفع کودکان افغانستان در سال ۱۳۸۱
یک شب کنسرت در سفارت کانادا در تهران به نفع کودکان افغانستان در سال ۱۳۸۱
سه شب کنسرت در هفدهمین جشنواره موسیقی فجر
یک شب کنسرت در تبریز در سال ۱۳۸۱
یک شب کنسرت در تئاتردولاویل پاریس در سال ۲۰۰۲
سه شب کنسرت در سودرن تئاتر سوئد در دسامبرسال ۲۰۰۲
کنسرت در تئاتردوسولی پاریس درژانویه ۲۰۰۴ به نفع زلزله زدگان بم
یک شب کنسرت در سالن میلاد تهران درسال ۱۳۸۲ به نفع زلزله زدگان بم
یک شب کنسرت دررویال فستیوال هال لندن درژانویه ۲۰۰۴ همراه با ارکسترسمفونیک
ارمنستان به رهبری " لوریس چکناواریان" به نفع زلزله زدگان بم
کنسرت در فستیوال موسیقی " فز" در مراکش درژوئن۲۰۰۴
سه شب کنسرت در سالن بزرگ وزارت کشور درسال ۱۳۸۲
کنسرت در فستیوال موسیقی "گان" در بلژیک به مناسبت بزرگداشت مولانا در دسامبر ۲۰۰۴
یک شب کنسرت درحافظیه شیراز به مناسبت بزرگداشت شاعربزرگ ایران حافظ شیرازی در پائئز ۱۳۸۳
تورکنسرت درآمریکا در شهرهای نیویورک ، سن خوزه
سان فرانسیسکو( هربست هال ) ، لس آنجلس ( کداک تئاتر
شیکاگو ، هیوستون ، اورنج کانتی ، واشنگتن
آتلانتا ( اپرا هال ) ، بوستون ( دانشگاه برکلی ) و سن دیه گو
در سالهای۲۰۰۵ و ۲۰۰۶
دوشب کنسرت درورزشگاه انقلاب شهریور ۱۳۸۵
دو شب کنسرت درقزوین تیرماه ۱۳۸۷
اجرادرجشن منتقدین تئاتروسینما درتالاروحدت تیرماه ۱۳۸۷
چهار شب کنسرت در کاخ نیاوران مرداد ۱۳۸۷
کنسرت درفستیوال " موزیکات " در تونس مهرماه ۱۳۸۷
کنسرت دردانشگاه شریف مهرماه ۱۳۸۷
کنسرت درسفارت فرانسه در تهران به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا درمهرماه ۱۳۸۷
شش شب کنسرت دراستان مازندران درشهرهای نور، آمل وچالوس به مناسبت سالگرد تولد
" نیما یوشیج درمهر و آبان ۱۳۸۷
یک شب کنسرت درشهرخوی به مناسبت بزگداشت
" شمس تبریزی" درآبان ۱۳۸۷
یک شب کنسرت درشهرکرمان در آذر ۱۳۸۷
وچندین کنسرت دیگر
آموزش
در حال حاضر در آموزشگاه موسيقي سعدي (با نظارت استاد شهرام ناظري) به آموزش هنرجويان مشتاق دف نوازي مي پردازم
آدرس: اتوبان جلال آل احمد به سمت غرب، بعد از پل آزمايش، جنب معاونت فرهنگي شهرداري، شماره ۲۴۴۲ آموزشگاه موسيقي سعدي
تلفن: ۴۴۲۲۶۴۳۶
تهيه آثار
جهت تهيه آلبوم هاي (رقص و آتش) و (هرا) اين شركت ها پاسخ گوي شما مي باشند
ايران گام ۶۶۹۰۴۱۴۰
نهاله رودكي ۲۲۲۴۰۲۹۴
www.ahangsara.com
اولین دیدار.
پاییز سال 1351 بود که روزی همراه استاد فرامرز پایور برای اولین بار به منزل استاد دوامی در جماران رفتم. خانهیی دو اتاقه، کوچک، بسیار محقر اما تمیز. عبدالله خان که در آن هنگام 81 ساله بود، جثهای نحیف و اندامی کوچک داشت و ما را به گرمی پذیرفت. پایور هفتهیی دو روز به استاد دوامی که تنها زندگی می کرد، سر میزد و معلوم بود که رابطهی این دو موسیقیدان بزرگ بسیار تنگاتنگ و صمیمی است.

پایور مرا به استاد معرفی کرد. عبدالله خان با لبخندی متین زیر لب تعارفی کرد و گفت: «خوش آمدید!». پایور پس از معرفی من افزود : «شجریان می خواهد بیاید و نزد شما ردیفها را کار کند.» استاد جواب داد: «خیلی خوب! بیاید، یک دفتر هم بیاورد و شعر ها را بنویسد، ولی ضبط صوت نیاورد!» بعد از آن، پایور نگاهی به من کرد و آهسته گفت:« عبدالله خان از ضبط صوت بدش میآید. مبادا ضبط صوت بیاوری، که دیگر به منزلش راهت نمی دهد!»
پس از پذیرایی مختصری که استاد با چای از ما کرد و مقداری از این در و آن در صحبت کرد، سفارشهایی برای کارهای خودش به پایور داد که معلوم می کرد وی به همه امور منزل و کارهای اداری و شخصی استاد رسیدگی می کند. سپس برخاستیم و خداحافظی کردیم و عبدالله خان ما را با گرمی تا دم در مشایعت نمود.
زمزمه های استاد.
از فردای آن روز، طبق قرار به منزل استاد دوامی رفتم و همان شد که تا آخرین روزهای زندگي استاد دوامي، اغلب اوقات هفته را با ايشان بودم و يك روز در ميان استاد را سوار اتومبيل كرده براي خريد يا گردش به خيابانهاي شميران مي بردم. مي توانم بگويم كه در اين مدت به شكل يك نيمه خانه شاگرد در خدمت او بودم. ايشان هم لطفي پدرانه و عميق به من پيدا كرده بود، همه اسرارش را به من مي گفت و هر وقت هم كار فوق العاده اي پيش مي آمد، تلفن ميزد و احضارم مي كرد. وقتي تلفن مي كرد و من گوشي را برميداشتم و سلام ميدادم بجاي جواب سلام مي گفت: بلند شو بيا كارت دارم، يا مثلا وقتي عصر مي آيي فلان چيز را بگير و بياور!

در تمام مدتي كه در كنارش بودم از استاد در باره موسيقي سئوال مي كردم و او جواب ميداد و گاهي خاطراتش را برايم بازگو مي كرد. در خانه كه بوديم دفتري داشتم كه آموخته هايم را در آن مينوشتم اما هنگامي كه در اتومبيل بوديم و من رانندگي مي كردم، اين كار امكان نداشت و او هم در اتومبيل عادت داشت كه تصنيفي را زمزمه كند و يا گوشه اي از رديف را برايم بخواند.
براي اينكه جواب سوالهايي را كه در اتومبيل مي پرسيدم فراموش نكنم و يا تصنيف ها و گوشه ها از دستم در نرود مجبور شدم يك ضبط صوت مخفي در اتومبيل كار بگذارم . ضبط صوت با يك كليد شروع به ضبط ميكرد. استاد از اين كار اطلاعي نداشت و من بسيار شرمنده بودم كه چرا بايد به اجبار دست به كاري بزنم كه دوستم و استادم نمي خواهد. ولي نگراني عميقي داشتم كه ديگر اين موقعيت ها پيش نيايد و پاسخ سوالاتم از بين برود. اين نگراني موجب شده بود كه دست به اين كار بزنم كه هر وقت به آن فكر ميكنم، اگرچه نزديك به بيست سال از آن روزگار مي گذرد ، احساس شرمندگي مي كنم.
به هر حال اين كار را مدام انجام ميدادم و يك بار هم نگذاشتم عبدالله خان بفهمد حرفها و زمزمه هايش را ضبط مي كنم. زيرا فهميدن همان و سلب اعتماد شدنش از من همان. شايد خطاي آن روز مرا، گنجينه مختصري كه از اين راه براي آيندگان و پژوهندگان ثبت شده جبران كند و روح استاد شادمان گردد.»
بستن قرداد براي ضبط تصنيف هاي مرحوم دوامي.
یک هفته پس از درگذشت نورعلی خان بود که استاد دوامی به من تلفن زد و گفت:« آقا بیا اینجا کارت دارم.» عصر طبق معمول به حضور رسیدم. تاثری عمیق داشت و با چشمانی مات و مبهوت از پنجرهی اتاقش بیرون را نگاه می کرد! درهمان حال خطاب به من گفت: «نورعلی خان جوان بود آقا! حیف شد رفت!» و پس از یک دقیقه سکوت که انگشت سبابهی دست راست را به عادت همیشه روی دندانهای جلو گذاشته بود، ادامه داد: «ولی من سلامتم آقا!»
از این حرف استاد با اینکه متاثر بودم، خندهام گرفت که عبدالله خان بعد از مرگ نورعلی خان برومند احساس نگرانی می کند، چون 15 سال از او بزرگتر بود، و از طرف دیگر خود را دلداری می دهد که کاملا سلامت است.
عبدالله خان پس از این حرف ادامه داد:« آقا! پهلبد می خواسته که من تصانیف قدیمی را برای فرهنگ و هنر بخوانم و آنها ضبط کنند. قرارداد بستهاند که مبلغی بعد از پایان کار به من بدهند. پایور هم آمده و تصانیف دستگاه شور را همراهش خواندهام و ضبط کردهاند. ولی بیش از یک سال است که دیگر برای این موضوع پیش من نیامدهاند و دیگر حرفی از این مساله نیست. تو برو بگو آقا، من هم فردا می روم و این تصنیفها از دست می رود. بیایند و دم و دستگاهشان را بیاورند تا یادم نرفته بخوانم.» بعد گفت:« به گمانم آقا! پایور برای این کارش اضافه حقوق میخواسته، ولی چون پهلبد موافقت نکرده، این کار معطل مانده است.»
بعد از اين حرفها فكري به خاطرم رسيد و گفتم: استاد، پيشنهادي دارم. گفت : ديگر به من نگويي استاد. استاد چيه؟ به اوستاي حمومي ميگن استاد. گفتم: به چشم آقا، شما حاضريد قراردادي را كه با فرهنگ و هنر بستيد و به آن عمل نكردند ، اين قرارداد را با من ببنديد؟ يك دستگاه ضبط صوت خوب هم مي آورم، براي من بخوانيد ضبط كنم. مبلغ قرارداد هم هر چه هست با دل و جان تهيه كرده و مي پردازم شما كه بابت قرارداد از فرهنگ و هنر پولي نگرفته ايد؟ گفت : نه آقا! گفتم: پس با همان شرايط به من واگذار كنيد.
جواب داد: خيلي خوب است، بله آقا، چه بهتر كه تو اين كار را بكني، چون اگر آنها علاقه داشتند ميآمدند. تو، هم علاقمندي و هم موقع ضبط بهتر مي تواني به من كمك كني كه يك تصنيف را دوبار نخوانم. بله آقا! فكر خوبي است. آدم چه ميداند چند روز از عمرش باقي مانده، شب مي خوابد و صبح بلند نمي شود، منتها بايد از آن درست استفاده كني، درست ياد بگيري و درست بخواني. اين آهنگها را كه اينجوري نبايد بخوانند. اينها هر كدام يك وزني دارد كه بايد مراعات شود. در ضمن اگر اين آهنگها دست خيلي از اين نوازنده ها برسد، هر تكه اش را غلط و غلوط بنام خودشان اجرا مي كنند و ميگويند اين آهنگ را ما ساختهايم! اين آهنگها را بايد درست نگهداري و درست اجرا كني.
به استاد اطمينان دادم كه مثل مردمك چشمم از آهنگها و تصنيفها نگهداري خواهم كرد و تا درست ياد نگيرم آنها را اجرا و ضبط نخواهم كرد.
روز بعد كه ضبط صوت آوردم ايشان دست خطي را كه به شكل قرارداد نوشته بودند به من دادند. توصيه هاي لازم را در آن ياد آور شدند و مبلغ قرارداد هم ذكر شد. همان روز پاداشي را كه به خاطر اجراي راستپنجگاه، در جشن هنر شيراز از اداره راديو گرفته بودم به عنوان پيش پرداخت، حضور استاد تقديم كردم و مدت يكسال و نيم طول كشيد كه تصنيف ها ضبط شد. هفته اي دو روز بعد از ظهر را، به اين كار اختصاص داده بوديم ايشان مي خواند و من ضبط و يادداشت مي كردم.
در مرحله اول، طبق يادداشت هايي كه آقاي دوامي داشت حدود 250 تصنيف قديمي ذكر شده بود، كه در عمل به 140 تصنيف تقليل پيدا كرد. چون خيل از اين آهنگ ها با شعرهاي گوناگون اجرا ميشد. بالاخره حدود 140 تصنيف را به اين ترتيب ضبط كردم. خوشحالم از اينكه توانستم اين گنجينه گرانبها را براي بايگاني موسيقي ايران ثبت و حفظ كنم. يكي از كارهايي كه در نظر دارم در كارنامه هنري ام عرضه كنم، خواندن اين مجموعه تصانيف همراه اركستر سازهاي ايراني است.
البته اغلب آنها توسط خودم يا خوانندگان ديگر اجرا شده اند. ولي همانطور كه آقاي دوامی ميگفت، اكثرا ريتم و وزن اجرا از نظر تندي و كندي و حالات ريزه كاري با آنچه استاد خوانده فرق دارد. و من كه سالها شيوه اجراي آنها را نزد عبدالله خان كار كردم ، در نظر دارم كه همه آنها را با همان شيوه اجرا و ثبت كنم.
گمشدهی استاد.
اینجا باید اضافه کنم که بطور کلی عبدالله خان انسان بسیار شکاکی بود و مخصوصا در مورد نوازندگان نظر خوبی نداشت. حالا علتش چه بود، من هم نمی دانم! حتی به پایور هم که این همه به استاد مهر میورزید و همه کارهایش را با دل و جان انجام میداد، شک داشت، که تصوری کاملا نابجا بود.
مثلا یادم میآید راجع به سه تاری که داشت و صفحه آن از پوست بود و به دیوار اتاقش آویخته بود، یک بار گفت: «این سه تار ساز خوبی است آقا، لطفی چشمش دنبال این ساز است، گفت پوستش خراب است ببرم درست کنم، ترسیدم بدهم ببرد و دیگر نیاورد!» در حالی که من به خوبی می دانستم که محمدرضا لطفی حاضر است جانش را هم برای استادش بدهد.
آن روز هم که صحبت می کردیم چنین شکی در وجود استاد دوامی ریشه گرفته بود. روکرد به من و افزود :«راستی آقا! برو پیش محمود علی خان برادر نورعلی خان برومند، آن کتابچهی تصنیف مرا که گم شده، بگیر و بیاور. آن کتابچه یک شب در یک میهمانی گم شد. آن شب خیلی آنجا بودند و چشمشان دنبال آن کتابچه بود. چون من همه تصانیفی را که بلد بودم، در آن کتابچه نوشته بودم و هر وقت یادم میرفت، به آن مراجعه می کردم. بعدا فهمیدم این کتابچه نزد حاج آقا محمد است.»
بعد دوباره انگشت سبابهاش را روی دندان هایش گذاشت و پس از چند ثانیه فکر کردن افزود: «البته حاج آقا محمد این کاره نبوده، ولی خوب، به کتابچهی من نظر داشت. من گاهی به خانه او می رفتم، یعنی همه خوانندگان و نوازندگان به خانهاش می رفتند. یک بار هم پرسیدم که می گویند کتابچه من پیش شماست، ولی حاج آقا محمد اظهار بی اطلاعی می کرد. به گمانم دروغ می گفت آقا! او این چیز ها را خیلی دوست داشت. هر چه ساز خوب و قدیمی هم که بود، در خانهاش جمع کرده بود. البته آدم بدی نبود، فکر می کنم خیلی تصانیف قدیمی و مخصوصا تصانیف شیدا را از روی آن دفترچه یاد گرفته بود.
میگویند وقتی حاج آقا محمد فوت شد، سازهای قدیمی و آن کتابچه را نورعلی خان برومند گرفته و نگهداری می کند. حالا تو برو از برادر برومند آن را بگیر و بیار، چون بعضی از آن ها را یادم رفته، حیف است! اگر دوباره مراجعه کنم، یادم میاید. البته بیشترش یادم هست، فقط چندتایی ممکن است یادم رفته باشد.»
مرگ عبدالله دوامي معروف به دايره المعارف موسيقي.
همسر استاد دوامي، از محل منزل و كوچكي خانه جماران راضي نبود و عبدالله خان را وادار کرد كه آن خانه قديمي را بفروشد و آپارتمان كوچكي در چهل و پنج متري سيدخندان، بعد از مجيديه، نبش يك چهارراه پررفت و آمد بخرد. استاد دو سه سال آخر عمر خود را در اين آپارتمان بسيار رنج برد و سر و صداي اتومبيلها، شلوغي محل و هواي آلوده آن، بويژه در گرماي طاقت فرساي تابستان او را بسيار اذيت ميكرد و به همين خاطر هميشه با كنايه مي گفت: خانم از اينجا بيشتر از شميران خوشش مي آيد!
بالاخره زمستان 1359 بود كه استاد روزي از خانه بيرون مي رود، هنگام بازگشت چون كليد آپارتمان را به همراه نداشته، براي اينكه پشت در نماند، جواني به سرش ميزند و در آستانه 90 سالگي از پنجره مي رود بالا ولي در يك لحظه غافل شده و به زمين مي افتد. در اين حادثه استخوان لگن خاصره اش ميشكند و در بيمارستان بستري مي شود ولي به علت فراموشي، قرصهاي مسكن را كه دكتر برايش تجويز كرده بود، بيش از دستور مي خورد و دچار مسموميت هم ميشود و شبانگاه بيستم دي ماه در بيمارستان، دارفاني را وداع مي كند.
ايامي كه اين حادثه براي عبدالله خان پيش آمد من در مسافرت بودم. وقتي برگشتم، آقاي پايور تلفن زد كه براي دوامي چنين اتفاقي افتاده و در بيمارستان بستري است. فردا سري به او بزن، همه اش از تو مي پرسد.
فردا صبح وقتي به بيمارستان رسيدم دير شده و استاد شب قبل در گذشته بود. خويشان و ياران و شاگردانش خبردار شدند و براي تشیيع جنازه و خاكسپاري به بيمارستان آمدند. در سردخانه بيمارستان با دوربين فيلمبرداري كه يكي از شاگردان استاد آورده بود به عنوان آخرين يادبود از جنازه اش فيلم گرفتند و در بهشت زهرا شست و شو داده و به خاك سپرده شد.
علي اصغر شاهزيدي به سال ۱۳۲۷خورشيدي در اصفهان و در خانداني پا به عرصه وجود گذاشت كه اكثرا از هنر موسيقي بهره داشتند. پدر با آنكه رديف موسيقي نميدانست اما آواز خوب مي خواند و ني هم ميزد، عمو نيز در آواز دستي داشت.

علي اصغر از همان كودكي شيفته موسيقي و آواز بود و با شوق و ولع به برنامه هاي موسيقي راديو گوش مي داد. استعداد ذاتي و اخلاق و فروتني او موجب جلب توجه ويژه زنده ياد استاد جلال تاج اصفهاني به او شد (سال هزار و سيصد و چهل و نه). شاهزيدي خود ميگويد: بزرگترين موهبت زندگاني من درك محضر پر بركت اين استاد سترگ اخلاق و هنر است و بزرگترين افتخار من اين است كه شاگرد كوچك مكتب انسان پرور اين استاد بزرگ بودهام… . شاه زيدي ضمن بهره مندي هاي فراواني كه از محضر اساتيدي بزرگ چون: استاد جليل شهناز، استاد حسن كسايي، استاد سيد محمد طاهرپور و استاد علي تجويدي يافته، از راهنمايي هاي عزيزان گرانقدر و صاحب نظري چون آقايان رضا كسايي و دكتر حسين عمويي نيز برخوردار بوده است.
او در سال پنجاه و هفت در آزمون سراسري باربد شركت كرد و در رشته آواز رتبه اول را احراز نمود و به دريافت لوحه درجه يك باربد نايل شد. سبك آواز خواني شاهزيدي در مكتب اصفهان همان سبك زنده ياد جلال تاج است، در حالي كه از پيشكسوتاني چون روان شاد: سيد حسين طاهرزاده، سيد رحيم و اديب خوانساري نيز سود جسته و ملاحت هايي از آواز آنان را چاشني شيوه آوازي خود نموده است. از مختصات شيوه او، درك صحيح شعر، تلفيق متناسب و دلپذير شعر با گوشه هاي آوازي، بيان درست شعر و تلفظ صحيح كلمات است كه همة اينها در قالب اصل مهم و انكار ناپذير مناسب خواني شكل مي گيرند. شاه زيدي از سال پنجاه و هشت در هنرستان اصفهان به تربيت هنرجويان رشته آواز پرداخته و از سال هزار و سيصد و شصت، كه ستاره درخشان هنر، استاد جلال تاج اصفهاني افول كرد؛ او همچنان نگاهبان و چراغدار مكتب استاد خود است.


دانلود آثار علی اصغر شاهزیدی.
توضیح آنکه با توجه به موجود نبودن دو اثر رسمی جناب شاهزیدی در بازار موسیقی کشور، آثار این هنرمند با کیفیت مناسب (64 KBps) جهت دانلود در نظر گرفته شده است.
« چرخ گردون »
دشتی - بیات ترک
آهنگساز : زندهیاد استاد علی تجویدی
تنظیم : فریدون شهبازیان
تار : استاد جلیل شهناز

۱- تصنیــــــف دشتـــــــــی
۲- آواز دشتــــــــــــــــــــــی
۳- تصنیف دشتــی (تکـرار)
۴- تصنیـــف بیـــــات تــــرک
۵- آواز بیـــــــــات تــــــــــرک
۶- تصنیف بیات ترک (تکرار)
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
« سروش آسمانی »
شوشتری - همایون
آهنگساز : زندهیاد استاد علی تجویدی
کمانچه : استاد هابیل علیاف
تنبک : زندهیاد جهانگیر ملک

۱- مقــــدمـــــه
۲- تصنیـــــــــف
۳- آواز و کمانچه
۴- ادامــــــه آواز
۵- تصنیـــــــــف
۶- دکلمــــــــــه
۷- تصنیـــــــــف
۸- تــار و تنبـــک
۹- آواز و تــــــــار
۱٠- تصنیـــــــف
کاظم کمالی

محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانستهاند.حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست تار در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچهها در آن موقع راهاندازي دسته بود. من نميخواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شدهام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «عليزاده» هم هستم! .
وي ادامه داد: من از موضع يك متخصص موسيقي ميگويم كه با نينوا بيشتر بعد از انقلاب و اول انقلاب آشنا شدم و برايم اسم بسيار زيبايي بود.خيليها تفاسير مختلف راجع به نينوا كردند و اين قطعه را براي خودشان دانستند.
وي افزود: نينوا آن واژهاي است كه ما همه حسها را ميتوانيم درباره آن داشته باشيم. اگر ميخواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار ميكنم.
اين آهنگساز در خصوص اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، "نينوا" اطلاق ميكنند، اظهار داشت: «نينوا» اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي ميتوان به آن داد. هم«نينوا» است هم «نواي ني» است و هم قطعهاي كه اين ني مينوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيدهاي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد.
وي ادامه داد: من با اين قطعه،دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف پيدا كردم و خودم مديون قطعه نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را ميكردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نميتوانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور ميبيند .

علیزاده ابراز داشت: نميگويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي ميكرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيرهاي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني با همين رنگ چاپ شد.
وي در خصوص مدت زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد ولی ايدهاش 5-4 ماه. البته ايده كليتر آن به سال 56 برميگردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برميگردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر ميسازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان ميكنند. من هم دائم با شكلها و شيوهاي مختلف در تكنوازيهايم و كارهاي گروهيام اين ايده را داشتم .
عليزاده ادامه داد: نينوا، نتيجه و فكرهاي اوليهاش از سن 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم.
خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايدهها به زمان كودكي او برميگردد،اظهار داشت:من بچهاي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي ميكردم.
روح الله خالقي در سال 1285 در شهر کرمان متولد شد و از شاگردان ممتاز و بزرگ استاد علينقي وزيري بود. وي يکي از مفاخر موسيقي ملي ايران بود و بهترين سالهاي زندگي خود را صرف پيشرفت موسيقي ملي ايران و تعليم و تعلم هنرجويان اين هنر ارزنده و آسماني و ظريف کرد. وي خود شناختي کامل و همه جانبه در موسيقي ايراني و فرنگي داشت.

آثار متعددي شامل متدها و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي، قطعات ارکستري، قطعات آواز، اتودها، آثار ساده براي مدارس، کتابها و نوشته ها و رسالات علمي از جمله: «نظري به موسيقي» و «سرگذشت موسيقي ايران» در دو جلد و غيره... از او بجاي مانده که داراي ارزشي گرانبها و پربار مي باشند.
آهنگ ها و ديگر آثار استاد خالقي بالغ بر يکصد آهنگ مي باشد که همگي آنها تم ايراني دارند و اصالت موسيقي ايراني کاملاً در آنها رعايت شده است. از جمله: «آمدي حالا چرا» با شعر استاد شهريار و دو ترانه بختياري و آهنگهاي نواي عروس، آه سحر، سرود آذر آبادگان، سرود اصفهان، قوچاني، بهار عشق، مستي عاشقان، شب جواني و شب من، و مي ناب از ديگر آثار خوب و به ياد ماندني اين استاد کم نظير فرهنگ صوتي ايران است.
زنده ياد روح الله خالقي، از سن شانزده سالگي به خدمت شادروان کلنل وزيري درآمد و مدت چهل و سه سال در خدمت استاد بود و کليه کارهاي خود را در امور موسيقي زير نظر ايشان انجام ميداد. ايشان به قدري به استاد خود عشق مي ورزيد که جلد دوم کتاب «سرگذشت موسيقي ايران» را اختصاص به استاد بزرگوار خود داد.
سرودهاي دلنشين و جاوداني مثل سرود «اي ايران» با شعر زيباي دکتر حسين گل گلاب و برنامه هاي جالب و متنوع "گل ها" نشان دهنده دانش موسيقي و ذوق هنري اين هنرمند بي نظير ايران است.
استاد روح الله خالقي، علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي، تا هنگام فوت رهبري ارکستر «گل ها» و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را به عهده داشت. سالها نيز سرپرستي ارکسترهاي شماره يک و دو راديو به عهده او بود و برنامه جالب و به ياد ماندني «يادي از هنرمندان» که از بزرگان موسيقي و هنرمندان ارزنده و فقيد ياد ميکرد از ديگر کارها و آثار برجسته او مي باشد. يکي ديگر از آثار و خدمات بزرگ اين ابرمرد موسيقي ايران، برنامه «ساز و سخن» بود که در آن مطالبي راهگشا و آموزنده درباره موسيقي براي اهل اين فن ارائه میشد.
استاد روح الله خالقي، سالها از بيماري سرطان معده رنج مي برد و پس از يک عمل جراحي معده تا حدودي بهبودي حاصل کرد. پس از بهبودي با شوق و فعاليت هر چه تمامتر به کار موسيقي پرداخت و هيچگاه در تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز، جز چند ساعتي جهت استراحت بقيه را با ساختن آهنگها و نواهاي دل انگيز، جسم بيمار خود را تسکين ميداد. ولي پس از چندي بيماري و درد، او را راهي سفر اتريش کرد و در بيمارستان شهر سالزبورگ بستري شد و دوباره مورد عمل جراحي قرار گرفت. اما متأسفانه دو روز بعد از عمل در شبانگاه بيست و يکم آبان ماه سال 1344 خورشيدي دار فاني را وداع گفت و موسيقي ايران و دوستدارانش را در اندوه و ماتم بسيار باقي گذاشت.
از زنده ياد استاد روح الله خالقي دو فرزند دختر و پسر به يادگار ماند که دختر راه پدر را در پيش گرفت و خود موسيقيداني بزرگ و فخر آفرين گرديد.
روح الله خالقي، مردي بود با تقوي و با ايمان که بعد از خداوند و ائمه اطهار (ع)، تمام ذرات وجودش مملو از عشق به ايران و ايراني بود و براي سربلندي وطنش ايران و بهزيستي مردم اين سرزمين هميشه به درگاه حضرت احديت دعا مي کرد و آرزومند سعادت ایران و ايرانيان بود. سرود زيبا و جاودان "اي ايران، اي مرز پر گهر" نمونه بارز اين ايران دوستي مي باشد.
زنده ياد استاد روح الله خالقي، هيچگاه نمي ميرد يادش در خاطر مردم ايران و ايران دوستان و در تاريخ موسيقي و هنر ايران براي هميشه جاودان خواهد ماند. چرا که زندگانيش بارور و سرشار از فرهنگ و هنر بود.
شادروان روح الله خالقي، يکي از بزرگمردان تاريخ موسيقي کشور است که خدمات بزرگ و شايان توجه او هيچگاه فراموش نخواهد شد و نامش در تاريخ موسيقي ايران جاودانه خواهد ماند.
|
| |
|
سده اخير را بنا به عللي مي توان دوره تحول فكري واجتماعي ايرانيان دانست؛ وقوع انقلاب مشروطيت ، پايان دوره سلطنت چندين ساله خاندان قاجار وظهوررضاشاه ، گسترش روابط با دنياي غرب و ازهمه مهمتر و تأثيرگذارتر ؛ ظهور پديده اي به نام رسانه هاي ارتباط جمعي بود که پيامد آن بروز تغييرات بنيادين درفرهنگ و تغيير ذائقه فرهنگي بود. دراين شرايط ممكن بود براثر برخي تندروي ها (به علت خود كم بيني، شيفتگي و اطاعت محض از فرهنگهاي بيگانه) يا كندروي ها(به علت تعصبات نابجا و پافشاري برسنتهاي به جاي مانده از گذشته) موسيقي سمت وسوي درستي نيابد و واقعيات اجتماع را ناديده بگيرد، اما در شرايطي اين چنين با همت و تلاش مرحوم داوودپيرنيا و عده اي از هنرمندان دلسوخته و به منظور حفظ ونگاهداشت موسيقي اصيل ايران، برنامه «گلها» در راديو شكل گرفت و از طريق اين رسانه تازه تأسيس،موسيقي هنري و فاخر ايراني به گوش شنوندگان رسيد۰ پيرنيا درسال ۱۲۷۹شمسی درتهران متولد شد. تعليمات پدر (مرحوم حسن پيرنيا) كه از روشنفكران آن دوران بود براو بسيار مؤثر بود. تحصيلات ابتدايي را درمنزل ، نزد معلمان وقت فرا گرفت. سپس براي ادامه تحصيل وفراگيري دروس زبان و… وارد مدرسه «سن لويي» شد. بعدها براي ادامه تحصيلات به سوئيس رفت و پس از فراغت از تحصيل دررشته حقوق ، به وطن بازگشت و در وزارت دادگستري مشغول خدمت شد۰ داوود پيرنيا، بنيانگذار ومؤسس كانون وكلا درايران بود. پس از انتقال از وزارت دادگستري به وزارت دارايي ، اقدام به تأسيس اداره آمار درايران كرد. پس از چندي به رياست كل دفتر نخست وزيري و سپس معاونت نخست وزيري منصوب شد۰ پيرنيا در زمان تحصيل علم حقوق درسوئيس ، نواختن پيانو را فراگرفت و با اصول و قواعد موسيقي كلاسيك آشنا شد. عشق به موسيقي اصيل و سنتي ايران، او را برآن داشت تا مشاغل دولتي را كنار بگذارد و با جديت هدف خود را دنبال كند و برنامه هاي ارزنده اي كه امروزه، چون گنجينه اي گرانبها (برنامه گلها) ازگذشته به يادگار مانده را از خود به جاي گذارد و موسيقي اصيل ايراني را نه تنها به مردم ايران بلكه به ساير ممالك دنیا معرفي كند. پيرنيا درمورد تأسيس برنامه «گلها» وعلاقه اش به موسيقي مي گويد: «از اوان كودكي ، علاقه بسياري به گل، بخصوص گل لاله داشتم. به خاطر دارم ، وقتي كه دبيرادبيات، تكليفي داد تا بر قطعه اي از «روسو» شاعر و نويسنده فرانسوي تفسيري بنويسم ، وقتي براي چندمين بار آن قطعه را خواندم ، از خانه همسايه آهنگي به گوشم رسيد كه ازنظر مفهوم با قطعه «روسو» شباهت داشت. رابطه آن شعر و آهنگ به اندازه اي مشغولم كرد كه به خانه همسايه رفتم و پس از عذرخواهي اسم آن آهنگ را پرسيدم. گفتند: «تنهايي » كه يكي از آثار غيرمشهور «شوپن » است۰
بعد از راه اندازی برنامه گلها،اين انديشه به ذهن پيرنيا رسيد كه قطعات ضربي موسيقي ايراني هم دربرنامه گنجانده شود.باتوجه به اينكه ترانه ها و تصنيف هايي كه در آن زمان از راديو توليد وپخش مي شد ، اغلب اصيل و ناب نبودند، پيرنيا با كوشش فراوان توانست نظر مقامات سازمان «برنامه و بودجه » را به اهميت موضوع جلب كند و با اختصاص اعتباري، اقدام به تشكيل اركستري با شركت نوازندگان،خوانندگان و آهنگسازان صاحب نام آن دوره كند كه برنامه «گلهاي رنگارنگ » در سال ۱۳۳۴ حاصل آن بود.برنامه اي كه با قطعه اي ضربي و بدون كلام آغاز مي شد و بعد از آن قطعه اي به صورت ساز و آواز به اجرا درمي آمد و درپايان برنامه، قطعه اي ضربي به صورت تصنيف توسط خواننده ، همراه با اركستر اجرامي شد۰ از سال ۱۳۳۹ به علت گسترش برنامه هاي راديو، برنامه «گلها» نيز گسترش و تنوع يافت و بيشتر اوقات در دوقسمت اجرا و پخش مي شد: برنامه «گل هاي جاويدان» كه در آن يك يا دو ساز ، به همراهي صداي خواننده ، به اجراي برنامه مي پرداختند واشعار انتخابي آن اغلب از شاعران گذشته چون مولوي، سعدي و حافظ بود۰ و برنامه «گلهاي رنگارنگ» ؛ كه اشعار آن بيشتر از شاعران معاصري همچون رهي معيري نواب صفا، شهريار ، معيني كرمانشاهي و… انتخاب مي شد۰ از ديگر برنامه هايي كه بعدها به برنامه «گلها» افزوده شد و به آن تنوع و گيرايي خاصی بخشيد، «برگ سبز» بود كه به ساز و آواز و شعرخواني اختصاص داشت ودرآغاز برنامه اين دو بيت شعر خوانده مي شد : چشم بگشا كه جلوه دلدار وبرنامه بااين جمله پايان مي يافت:
«اين هم برگ سبزي بود، تحفه درويش ، علي نگهدارتان» "شاخه گل"، عنوان برنامه اي ۱۵دقيقه اي بود كه به معرفي يك شاعر و خواندن چند بيت از همان شاعر و سپس اجراي يكي از ترانه هاي «گل هاي رنگارنگ » مي پرداخت۰ آنچه باعث محبوبيت و استقبال مردم هنردوست از برنامه «گلها» شد، يكي شناخت عميق مرحوم پيرنيا از شعر، ادب و موسيقي ايران وعامل ديگر، دقت و وسواس او در انتخاب اشعار و قطعات موسيقي بود. بارها يك قطعه موسيقي را مي شنيد و قسمتهايي از آن را انتخاب و قسمتهایی را حذف مي كرد. پس از انتخاب اشعار، آنها را با موسيقي تلفيق كرده و نوارضبط شده را به دفعات مي شنيد و حتي براي كساني كه به ديدنش مي آمدند، پخش مي كرد و از نظرات افراد صاحب نظر بهره مي جست۰ پخش برنامه «گلها» از راديو، موجب تجديد چاپ مكرر ديوان هاي شاعران گذشته ومعاصر ايران،بالارفتن شناخت و آگاهي هرچه بيشترمردم نسبت به شعروادب فارسي و آشنايي مردم جهان با فرهنگ و هنر و شعر و ادب ايران زمين شد۰ بطورخلاصه حاصل كاربرنامه «گلها» عبارت است از : پس از درگذشت پيرنيا (درسال ۱۳۵۰ش)،هنرمنداني كه درتهيه برنامه «گلها» نقش داشتند، هركدام به دنبال كار خود رفتند و اوضاع تغيير كرد. ديگران كوشيدند كه راه او را ادامه دهند، اما «گلها»ي آنها رنگ و بوي «گلهاي» پيرنيا را نداشت. زماني كه پيرنيا دچار سكته قلبي و در بيمارستان بستري شده بود، دكتر معين افشار، دوست صميمي و با وفاي او، كه تا پايان دوره خدمت پيرنيا در راديو، با وي همكاري داشت، سبدي از گل برايش هديه آورد كه بر روي كارت همراه گل ها اين رباعي را نوشته بود :
تا مهر درخشنده و مه تابان باد |

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در اين كنسرتها كه از اول نوامبر(آبان ماه) از آلمان آغاز و تا نروژ ادامه مييابد گروه ضربانگ متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي :تنبك و دف،بهنام ساماني:تنبك،دف ،دمام و كوزه،حكيم لودين:پركاشن،جواد افسري راد:سنتور و نقاره،مهرگان گراميحقيقت:ضرب زورخانه و آواز،رضا ساماني:تنبك،دف،زورنا و نيانبان،حسين عليزاده را به عنوان نوازنده تار و سهتار همراهي ميكنند.
به گزارش فارس، تور موسيقايي حسين عليزاده با گروه ضربانگ از كلن آلمان در تاريخ 1 نوامبر مصادف با 11 آبان آغاز ميشود و به ترتيب اين گروه 15 نوامبر مصادف با 25 آبان در اوترخت هلند،22 نوامبر مصادف با 2 آذر در آلمان،25 نوامبر مصادف با 5 آذر در مونيخ،28 نوامبر مصادف با 8 آذر در استكهلم سوئد ، 29 نوامبر مصادف با 9 آذر در گوتنبرگ آلمان و 30 نوامبر مصادف با 10 آذر در اسلو نروژ به روي صحنه ميروند.
بنابر اين گزارش،گروه موسيقي ضربانگ كه مشتق شده گروه دستان است از 8 سال پيش تشكيل شده و در اين مدت كنسرتهاي متعددي را برگزار كرده است.
خوب ببینیم درخشانی که خودش از دست اندرکاران مهم این کنسرت بوده،در این مورد چی گفته:

* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : ایده تشکیل گروه "شهناز" چگونه شکل گرفت؟
- مجید درخشانی : طی صحبت هایی که با آقای شجریان داشتیم ایشان از گذشته به فکر تشکیل یک گروه از هنرمندان جوان بودند و از آنجا که من به واسطه گروه خورشید با نوازنده های جوان کار کردم و هم اکنون هم در ارتباط مستقیم با آنها هستم استاد از من خواست که گروهی از بهترین نوازنده ها را انتخاب و تمرینات را آغاز کنیم؛ از همین رو اعضای گروه موسیقی "شهناز" که همه آنها تحصیلات موسیقی دارند از یک سال پیش انتخاب شدند و حدود 10 ماه به طور مستمر با یکدیگر تمرین کردند .
* کنسرت گروه "شهناز" نسبت به گروه "آوا" چه تفاوتهایی داشت ؟
- جوانگرایی و نوع سازبندی از جمله تفاوت های دو گروه موسیقی "شهناز" و "آوا" است به این معنا که تمام نوازنده های این گروه از فعال ترین نوازنده ها در گروههای مختلف هستند که آثار خوبی را ارائه کرده اند البته نظر استاد این بود که تعداد بیشتری از نوازنده ها در این گروه حضور داشته باشند تا تنوع سازی بیش از گذشته شود اما با مشورت هایی که با ایشان داشتم به این نتیجه رسیدیم که از کم شروع کنیم و بعد اگر امکان اضافه کردن سازهای دیگر بود تعداد نوازنده ها را بیشتر کنیم و بسیار خوشحالم که استاد شجریان پذیرفتند که نوازنده های جوان و آینده دار گروه "شهناز" را حمایت کنند چراکه عشق این نوازنده ها این بود که در کنار استاد ساز بزنند از همین رو با اشتیاق در جلسات تمرین حاضر می شدند و انصافا به درستی قدر این موقعیت را دانستند ضمن اینکه علاوه بر دانش موسیقی این گروه از نظر اخلاق و سلیقه موسیقایی به هم نزدیک بودند.

* یکی از انتقادهایی که به گروه موسیقی "آوا" گرفته می شد نوع سازبندی و ارکسترال نبودن آن بود که به نظرمی رسد این مشکل در اجرای گروه "شهناز" تا ا ندازه ای حل شده بود اینطور نیست؟
- به نظرمن اشکالی که به نوع سازبندی گروه "آوا" گرفته می شد درست و به جا بود و خود من اعتراف می کنم با اینکه نوازنده های خوب در گروه آوا ساز می زدند و هریک از آنها در حوزه کار خود صاحب نام هستند اما به عقیده من مجموع ترکیب گروه آوا صدای خوبی نداشت و اگر یک ساز دیگری مثل سنتور و یا نی به ترکیب سازها اضافه می شد آن وقت صدای موسیقی ایرانی می داد البته آن نوع موسیقی که گروه آوا اجرا کرد موسیقی خوبی بود ولی من خودم از یکنتواختی که در کل کار جریان داشت خسته می شدم به همین دلیل زمانی که در گروه می نشستم و ساز می زدم از برخی از قطعاتی که اجرا می شد ناراضی بودم و آن صدایی که دلم می خواست نمی شندیم به عنوان مثال چهارمضراب دلکش که از ساخته های خودم در گوشه دلکش و قرچه بود را به صورت ارکسترال با گروه شیدا در گذشته ضبط کرده بودم و زمانی که آن را با گروه آوا اجرا می کردیم مدام صدای اجرای شیدا در گوشم می پیچید چراکه آن اجرا مجموع کاملی از ترکیب سازهای ایرانی با رنگ آمیزی مناسب بود ولی با وجود اینکه همه دوستانم در گروه آوا با مهارت تمام این چهارمضراب را اجرا کردند به نظرم آمد که از رنگ آمیزی مناسبی برخوردار نبود و واقعا از این چهارمضراب خسته می شدم.
اما گروه شهناز از رنگ آمیزی خوبی برخوردار بود و ترکیب سازهای متنوعی داشت به همین دلیل رنگ و بوی زیبایی به کل اجرا بخشیده بود و مطمئن هستم که اگر در آینده این ترکیب کامل تر شود فضای بهتری را به کل اجرا می بخشد؛ به نظرمن موسیقی ایران به دلیل نوع سازبندی که دارد در ترسیم یک فضای ارکسترال ضعیف عمل است و اگر این مشکل برطرف شود موسیقی ایرانی فضایی تصوری و توصیفی ملموس تری را برای مخاطب تداعی می کند در نتیجه با ترکیب متعدد سازهای ایرانی در نوع سازبندی یک گروه موسیقی به فضایی مطلوب و تاثیرگذارتری می توان دست یافت.
*اما با این اوصاف بعضی از منتقدان معتقدند که گروه موسیقی"شهناز" ضعیف عمل کرد؛آیا این طور است؟
- اجرای نوازنده ها به هیچ عنوان ضعیف نبود چراکه اعضا به اندازه لازم و کافی تمرین کرده بودند و خیلی مسلط ظاهر شدند حتی استاد شجریان اجرا را تایید کرد منتها به دلیل داشتن سیستم صدابرداری نامطلوب مخاطب حاضر در سالن آن صدایی را که باید بشنود به هیچ وجه نمی شنید و کاملا می پذیرم که صدابرداری بد در تالار کشور ضعف برنامه بود و ضعف در اجرای نوازنده را نمی پذیرم.
*صدای نی و یا سه تار به معنای واقعی شنیده نمی شد؟!
- اعضای گروه موسیقی "شهناز" نوازنده های تازه کار نیستند و سالها است که ساز می زنند و به مرحله ای رسیدند که در کار گروهی از این دست مشکلی نداشته باشند ولی مشکل صدا تمام زحمات گروه را زیر سئوال برد و حالا تصور کنید که خود گروه هم در شرایطی ساز می زدند که به درستی صدای سازهای یکدیگر را نمی شنیدند به عنوان مثال نوازنده های دست راست صدای ساز نوازنده های دست چپ را نمی شنیدند ضمن اینکه صدایی که در سالن پخش می شد در همه جای تالار یکسان نبود در یک جایی از سالن صدای کمانچه بالاتر از قسمت های دیگر شنیده می شد و صدای سازهای دیگر به گوش نمی رسید و نکته تاسف بارتر برخی از بلند گو ها در قسمت هایی از تالار قطع بود مجموع این دلایل باعث شد آنگونه که باید صدای گروه شنیده نشود درست مانند عکسهایی که با بهترین کیفیت گرفته می شود اما درلابراتوار به بدترین شکل ممکن به چاپ می رسد و ما هم دقیقا به این شرایط دچار شدیم.

*به نظرمی رسد تغییراتی در شیوه نگرش استاد در کارگروهی ایجاد شده و با انتخاب گروه جوان این تغییر بیش از گذشته به چشم می خورد اینطور نیست؟
- میل به تغییر همواره در استاد وجود داشته است ولی خوب شاید تا کنون به ا ین شکل دیده نشده به خوبی به یاد دارم که حدود 18 سال پیش که "در خیال" را ساخته بودم و هنوز آنگونه که باید شناخته نشده بودم و فکر کنم یک یا دو آلبوم از من منتشر شده بود استاد "درخیال" را به طور کامل شنید همان لحظه گفت که من این قطعه را می خوانم و خوب من هم به واسطه صدای استاد به اهالی فن و مردم علاقمند به موسیقی ایرانی شناخته شدم و یا زمانی که کیهان کلهردر جوانی "شب ،سکوت، کویر" را ساخت و هنوز هیچ کس او را نمی شناخت استاد حاضر شد کار او را بخواند بنابراین استاد همواره روحیه انجام کار گروهی و همچنین کشف استعدادهای جوان را داشته منتها این وجه از حضور استاد در عرصه موسیقی همواره ناشناخته باقی مانده است.
*آیا فعالیت گروه موسیقی "شهناز" در آینده تداوم پیدا می کند؟
- بله حتما ادامه پیدا می کند و اولین حضور گروه "شهناز" اجرای مجدد این کنسرت بعد از ماه رمضان در تالار کشور و یا سالن بزرگ میلاد است و بنا داریم پس از این به هنرمندانی چون حسین علیزاده ، مشکاتیان و دیگر اساتید بزرگ موسیقی سفارش کار دهیم و در یک اجرا 5 کار از اساتید را اجرا کنیم .
* چرا اسم "شهناز" را برای گروه انتخاب کردید ؟
-استاد شجریان علاقه قلبی عجیب غریبی به استاد شهناز دارد و معتقد است بخش بزرگی از موسیقی را از ساز شهناز یاد گرفته است و علاوه بر این تک تک اعضای گروه هم به این استاد علاقه ویژه ای دارند و ردپای ایشان در موسیقی بسیار مهم و تاثیرگذار است واز سوی دیگر شهناز اسم یکی از گوشه ها در دستگاه شور است و دست آخراینکه درنظر داریم نام "شهناز"بزرگ مرد موسیقی به واسطه این گروه همیشه زنده بماند.
* آقای درخشانی شما گروههای متعددی مانند گروه موسیقی "خورشید" ،"ماه" و "شهناز" حضور دارید،با این همه گروه می خواهید چه کنید؟
- من عاشق انجام کار گروهی هستم ودر سنین کم همیشه کارهای خالقی و استادهای دیگر را زیاد گوش می دادم و همیشه آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی را داشتم به همین دلیل در آلمان که بودم گروه " نوا" را با نوازندگان آماتور تشکیل دادم و چند سالی هم با هم کار کردیم و کنسرت های مختلف دادیم و زمانی که به ایران آمدم اولین کاری که کردم با هنرمندان جوان موسیقی که اغلب دانش آموخته موسیقی بودند گروه "خورشید" را تشکیل دادم و در ادامه گروه "ماه" را از دل "خورشید" بیرون کشیدم و کنسرت های مختلفی را برگزار کردیم؛ لزوم تشکیل گروه " شهناز" هم خواست آقای شجریان در راستای عملی کردن ایده های ایشان تشکیل شد.
* این دو گروه چه تفاوت هایی به لحاظ اجرای موسیقی با یکدیگر دارند؟
- گروه شهناز موسیقی گروه نوازی همراه با آواز را ارائه می دهد اما هدف من در گروه خورشید این است که گروه نوازی را به عنوان موسیقی بی کلام جا بیاندازم به این معنی یک نوعی موسیقی بی کلام سازی همراه با سئوال و جواب را جا بیاندازم در واقع دوست دارم این موسیقی ایرانی به تنهایی و بدون خواننده حرف خودش را بزند و گمان می کنم در این بخش گروه خورشید می تواند موفق عمل کند و اجرایی که از "سواران دشت امید" داشتیم یک کار بی کلام بود مبین این مطلب است و فکر می کنم اجراهای مجدد از آثار استادان موسیقی ایرانی می تواند در راس کار گروه خورشید قرار گیرد.
* پارت ویژه ای به آثار استاد شجریان با تنظیم شما اختصاص داده شده بود نظرتان راجع به ساخته های استاد چیست؟
- روزی که رفتم کارهای استاد را برای اجرا تحویل بگیرم استاد چند کار دیگر هم در دست داشت که هنوز تکمیل نشده بود و نظرخواهی می کرد که کدام یک برای اجرا مناسب تر است ؛ مجموع ملودی هایی که گوش می دادم بسیار جدید بود و من تا به حال نمونه ای از آن را نشنیده بودم و به همین دلیل قرار شد بخش عمده ای از بخش دوم از ساخته های خود استاد باشد و پیش درآمد را من بسازم اما بعد پیشنهاد کردم که خود استاد یک پیش درآمد هم بسازد و به این ترتیب بود که این بخش به طور کامل به استاد اختصاص داده شد.

درخصوص تصنیف ها و آثار استاد باید نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه به نظرمن یک نوازنده و یا یک خواننده که بداهه نوازی و یا بداهه خوانی می کند در حقیقت در لحظه موسیقی می سازد به این معنی که اگر آقای شجریان بداهه می خواند در لحظه آهنگ می سازد بنابراین کسی که بداهه خوانی و یا بداهه نوازی می کند می تواند آهنگ هم بسازد در موسیقی ایرانی ملودی خوب و جمله بندی ملود خیلی مهم است ببینید عارف قزوینی یک شاعر و یک خواننده بوده که موسیقی نمی دانسته و هیچ سازی را هم نمی زده اما بهترین تصنیف های موسیقی مال او است برای اینکه به پیچ و خم های آواز تسلط داشته و می دانسته که چه نوع تصنیفی را باید بسازد استاد شجریان هم ملودی های فراوانی ساخته و به سنتور هم تسلط دارد و از آنجا که خواننده خوش سلیقه ای است درملودی سازی و تصنیف سازی هم خیلی خوش سلیقه است و در نهایت معتقدم استاد در تصنیف سازی مهارتی ویژه و منحصر به فرد دارد بر همین اساس تنظیم ساده ای را بنابر قابلیت های ساز در آن انتخاب کردم و در عین حال رنگ آمزی متنوع نیز مدنظرم بود .
*تنظیم مجدد "مرغ سحر" در این اجرا با شما بود و به نظرمی رسید حال و هوای همیشگی را نداشت.
* سالها پیش یک اجرای بسیار قدیمی با تنظیم جواد معرفی از قطعه "مرغ سحر" شنیده بودم که با ارکستر گلها اجرا کرده بود که ریتم ملایمی داشت و از آنجا که می دانستم مردم "مرغ سحر" را از استاد می خواهند پیشنهاد دادم با یک مقدمه ساده تنظیم شود و بعد یاد تنظیم آقای معروفی افتادم که در عین سادگی بی ارتباط با مرغ سحر نیست و مخاطب هم نمی داند که مقدمه "مرغ سحر" است به همین دلیل این تنظیم را انتخاب کردم.
*به عنوان آخرین سئوال، یکی از نگرانی ها در این اجرا صدای استاد بود و بسیاری گمان می کردند که بعد از عمل ریه صدای آقای شجریان به حالت اول بر نگردد ارزیابی شما از صدای استاد حین اجرا چه بود؟
- این مسئله نگرانی همه ما هم بود و مدام این ترس را داشتیم که صدای استاد دچار مشکل شود چون استاد بعد از عمل به توصیه دکتر یک مدت از خواندن منع شد تا اینکه سفر به آمریکا و کانادا پیش آمد و اینکه قرار بود استاد 12 شب آن هم به مدت سه ساعت روی صحنه بخواند همین مسئله نگرانی همه ما را برانگیخته بود اما به هرحال قبل از سفر یک روز که مشغول تمرین بودیم استاد تماس گرفت و گفت که می خواهد سر تمرین بیاید آن روز نخواند ولی زیر لب زمزمه می کرد آن روز رفت و بعد از سه جلسه بعد دوباره آمد و گفت که حالش بهتر است و بعد شروع به خواندن کرد البته معلوم بود که خیلی آماده نیست ولی بخش عمده ای از کار را خواند و دو شب بعد مجدد سر تمرین آمد و این بار مثل گذشته همه قطعات را با قدرت خواند و در سفر کانادا و آمریکا نیز مشکلی پیش نیامد وخوشبختانه صدای ایشان هیچ تغییری نکرده و مانند همیشه در اوج بود.
تنبور:نوایی آسمانی
تنبور سازیست شرقی از خانواده عود که دارای دسته ای بلند و دو یا سه سیم می باشد و با ضربه انگشتان به صدا در می آید. سپس توضیح می دهد که در قدیم دو نوع تنبور وجود داشته است , نوع اول دارای کاسه ای گلابی شکل که بیشتر در نواحی ایران و سوریه رواج داشته است و از طریق ترکیه و یونان به اروپا راه یافته است و نوع دوم دارای کاسه ای بیضی شکل بوده که در مصر بیشتر رواج داشته است. در حجاری آشور, سازی شبیه تنبور مشاهده می شود که در نینوا, پایتخت آشور به عمل آمده است با تعداد زیادی از ساز های معمول در سه هزار سال پیش, كه بدست نوازندگان بر تخته سنگ ها نقش شده است.
دایرةالمعارف بریتانیا
تنبور, مساوی دنبره پهلوی , یکی از آلت های موسیقی ذوات الاوتار ( دارای دو وتر یا رشته) که دسته ای دراز و کاسه ای کوچک مانند سه تار دارد.
نقل از جلد اول فرهنگ معین, صفحه 1147
تنبور سازی زهی مضرابی با دسته ای بلند و بیضی شکل شبیه به سه تار , سازی بسیار قدیمی است که در مصر آشور و ایران باستان وجود داشته است.
نقل از دایرةالمعارف فارسی, جلد دو , تالیف مرحوم غلامحسین مصاحب, صفحه 163
یولیوس پولوکس (صد و هشتاد و سه , بعد از میلاد مسیح), فیلسوف یونانی می گوید: آشوری ها تنبور ِ دارای سه سیم را پاندورا (Pandura) می خوانندند و یونانیان این نام را بصورت «فاندورا» اقتباس می کردند که بصورت "پاندورا" وارد زبان های اروپایی گردید. تار و سه تار از انواع تنبور محسوب می شوند.
فرهنگ لغات دهخدا
« ارتور کریستین سن » در کتاب ایران در زمان ساسانیان , کویه مسعودی تام آلات موسیقی ایران را چنین آورده است: عود (بربط) , نای , تنبور , مزمار, چنگ و می گوید : مردم خراسان بیشتر آلتی را بکار بردند که هفت تار داشت و آنرا زَنگ (zang) می خواندند, اما مردم ِ ری , طبرستان و دیلم تنبور را دوست تر داشند و این ساز نزد همه فرس مقدم بر سایر ساز ها بود.
تاریخ مسعودی
در آناتولی, قومی از ریشه آریایی ها می زیسته اند به نام هیتیت (Hitit) که تنبور در بین آنها رایج بوده است. نقش هایی از تنبور بر روی سنگ, متعلق به این قوم (پنج هراز سال پیش) بدست آمده است که تنبور در این تصاویر دارای دسته ای بلند و دو سیم با کاسه ای کوچک که سطح آن از پوست تشکیل شده است به تصویر کشیده شده است و نوازندگان به سبک عاشق ها می خواندند و می نواختند. تنبور بعد ها نیز از آنجا به مصر رفته است.
جان دورینگ

اما... تنبور اگر نه قدیمی ترین،اما از قدیمی ترین ساز های ایرانی است. قلندری تکیده و لاغر و همیشه مسافر که نقش اندامش را بر تخته سنگ های سه تا پنج هزار ساله می توان جستجو کرد. مویان, خروشان و بغض آلود. ترکیبی از خلسه و حماسه.
در این سفر دراز نام های بسیار یافته است: تنبور خراسانی , تنبور شیروانی, تنبور بغدادی (فاندورا در یونان و پاندورا در اروپا) و شکل های گوناگون پذیرفته است. اکنون دسته ای بلند دارد , کاسه ای کوچک مانند سه تار اما اندکی پهن تر با سه سیم و سیزده تا چهارده پرده (نیم پرده و یک پرده).
سید خلیل عالی نژاد
به تکنوازی تنبور با نوازندگی زنده یاد «سید خلیل عالی نژاد» توجه کنید.
امروزه در ایران به ویژه در نواحی غرب , تنبور همدم قلندران عارف است. برای اینان تنبور سازی نیست که اکنون بنوازند و کناری بگذارند تا فرصتی دیگر. حضورش همیشگی است و همه جایی.زبان اهل دل است و راز و نیاز و عبادت , بر صدرش می نشانند , حرمتش می گذارند , پیش از نواختن دستش را می بوسند و به جانش سوگند می خورند.
به مقام «جلو شاهی» با نوازندگی تنبور, علیرضا فیض و دف, حافظ ناظری توجه کنید.
تنبور نوازان می دانند که چیره دستی در این ساز گذشته از اهلیت و همدمی با طبیعت دیرین این ساز , نیازمند شاگردی بسیار در محضر استادان و تمرین های فراوان دراز مدت است . در این باره مَثَلی است که گفته اند:"در چهل سالگی تنبور می آموزد و در گور استاد می شود".

به تصنیف "شور درد" (آی ئازیزم) , با صدای شهرام ناظری توجه کنید.

آلبوم : آواز اساطیر
آهنگ و آواز : شهرام ناظری
تنبور : علیرضا فیض بشی پور
دف و دهل : حافظ ناظری
شعر : برگرفته از شاهنامه کردی
در زمان معاصر, این ساز در دو ناحیه ي ایران , یکی خراسان و دیگری غرب (منطقه کردنشین) رایج می باشد. در غرب ایران بدلیل کیفیت درخشان , کم نظیر و بازتاب و انعکاس و انتقال بیان روحی نوازندگآن به شنونده, قرن های متوالی است که سوخته دلان و سالکانِ وادی عشق, این ساز را در اختیار تزکیه , عبادت و حالات درونی خویش گرفته اند و به این ساز جنبه معنوی ویژه ای بخشیده اند.
منبع:تنبور شمس
یکی از مهمترین رویدادهای موسیقی که هم اکنون در جریان است ، انتخابات کانونهای خانه موسیقی است که در این میان کانون خوانندگان موسیقی سنتی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.

این کانون با بیش از 1000 خواننده عضو،جایگاه مناسبی برای پیگیری خواسته های صنفی خوانندگان بوده که سروسامان دادن به وضعیت بیمه درمانی ،پیگیری مسکن ، ساماندهی آموزش و مواردی از این دست حاصل تلاش هیات مدیره کانون خوانندگان است .
اعضای این کانون در حال حاضر حمید رضا نوربخش ، هنگامه اخوان ، نصراله ناصح پور ، مظفر شفیعی و عبدالحسین مختاباد می باشند.
از نکات جالب توجه در هنگام برگزاری انتخابات کانونهای موسیقی می توان به تبلیغات گسترده بعضی از نامزدها اشاره کرد.
مثلاٌ شگردهای آقای کیوان ساکت نوازنده نامی تار برای جلب آرا نقل محافل موسیقی است .از ارسال پیام کوتاه تا نمایش تابلوهای نقاشی که گویا از همسر ایشان بوده تا جریانات عجیب وغریبی که آقای فاضل جمشیدی در خبرگزاریها بوجود آورد همه نشان از رقابتی تنگاتنگ برای کسب کرسیهای هیات مدیره کانونهای موسیقی بود.

در یکی از این موارد آقای فاضل جمشیدی خبر از ائتلافی میان چند نفر از هنرمندان طراز اول برای شرکت در انتخابات داده بود.
خوشبختانه اساتیدی چون آقای ناصح پور فریب این جریانات را نخورده و با ذکاوت خودشان را از این ماجرا کنار کشیدند و رسماً در خبرگزاریها اعلام کردند که به هیچ جریان و ائتلافی وابسته نیستند.(برای اطلاع بیشتر می توانید اخبار مربوط به این جریانات را در سایتها مطالعه کنید).
در این میان سوالی که ذهن مرا به خود مشغول کرده و شاید سوال بسیاری از هنرمندان و علاقه مندان موسیقی باشد این است که اصلاً نهادی مثل خانه موسیقی وکانونهای مختلف آن چرا باید در هنگامه انتخابات دستخوش این اتفاقات شود.آیا واقعاً حضور در هیات مدیره کانون موسیقی آنقدر ارزش دارد که برای به دست آوردن آن باید دست به هر کاری زد؟

پس ارزش و اصالت هنر چه می شود؟یادمان باشد که موسیقی اصیل این سرزمین،امروزه بیش از هر زمان دیگری نیاز به حمایت و همدلی همه هنرمندان این عرصه دارد و وظیفه ماست که با رعایت آداب و اخلاق هنری،به اختلافات دامن نزده و وحدت و همدلی خود را همیشه حفظ کنیم.

خوشبختانه علیرغم جار و جنجالهای تبلیغاتی ،اعضاء کانون خوانندگان افراد شایسته ای را انتخاب کردند.جالب اینکه در اکثر کانونها کسانی انتخاب شدند که جریانات عجیب و غریب برای تبلیغات بوجود نیاورده بودند.
مثلاً در کانون خوانندگان آقایان نوربخش ، ناصح پور ، شفیعی و مختاباد و سرکار خانم اخوان انتخاب شدند که خوشبختانه سوابق هنری و مدیریتی همه ایشان در دسترس می باشد.
امیدوارم که همه اعضاء خانه موسیقی افراد دارای صلاحیت را به کانونها بفرستند .
| ||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||
ویژهبرنامه «با محمدرضا لطفی» را بشنوید

در این نشست که «فاضل جمشیدی» اجرای آن را بر عهده داشت، لطفی در ابتدا شرح مختصری از زندگی خود داد و در ادامه به فعالیتهای گذشته گروه شیدا و کانون چاووش اشاره کرد. سپس مباحثی درباره وضعیت موسیقی ایران و مشکلات و معضلات آن مطرح کرده و بعد از آن به کنسرت گروه شیدا در تالار کشور اشاره شد.
نسخه کامل صوتی این گفت و گو را میتوانید بشنوید.
قسمت اول : [دریافت فایل]
قسمت دوم : [دریافت فایل]
کاظم کمالی
آواز ها ، ردیف ها ، گوشه ها و نغمه های دستگاه های هفتگانه موسیقی ایران
مکتب اصفهان
|
ردیف |
آواز افشاری |
آواز دشتی |
آواز ابوعطا |
دستگاه شور |
دستگاه ماهور |
آواز بیات ترک |
|
۱ |
افشاری |
دشتی |
ابوعطا |
رهاب |
ماهور |
بیات ترک |
|
۲ |
راست |
کرد بیات |
امیری |
سیخی |
راک کشمیر |
مهدی ضرابی |
|
۳ |
عبری |
سروی |
گنج سوخته |
طرز |
پس ماهور |
دوگاه |
|
۴ |
صدری |
دیلمی |
ده ناصری |
قرچه |
مجلس افروز |
امیری |
|
۵ |
صبری |
سملی |
میگلی |
رهاب مسیح |
آتشدانه |
نحوی (۱) |
|
۶ |
سرحدی |
حاجیانی |
بحجت افزا |
کرشمه |
کرشمه |
گنج سوخته |
|
۷ |
مبرقع |
جونقانی |
مجلسی |
داغستانی اول |
ابول |
موبدی |
|
۸ |
دره گزی |
غم انگیز |
لیلی و مجنون |
داغستانی دوم |
ملانازی |
راک خراسان |
|
۹ |
عاشق کش |
دیلمان |
هزار دستان |
تخت خسرو |
فروز ماهور |
راک کشمیر |
|
۱۰ |
صلایی |
گیلگی |
زیرکش |
اورنگی |
داد |
راک عبدالله |
|
۱۱ |
خجندی |
کوهستانی |
حجاز |
ملانازی |
روح افزا |
خجسته ترک |
|
۱۲ |
نهیب |
خلیل خوانی |
حیاتی |
سماع صوفیان |
بسته نگار |
عقده گشا |
|
۱۳ |
مویه افشاری |
دماوندی |
جغتایی |
نغمه قمری |
شکسته |
مجذوبی |
|
۱۴ |
ایلخانی |
جانگداز |
رهاوندی |
شبدیزی |
فیلی |
روح الارواح |
|
۱۵ |
عراق |
زرقانی |
شیرین بیان |
خسرو و شیرین |
دلکش |
مهربانی |
|
۱۶ |
قرایی |
بیات شیراز |
کرد بیات |
ماورالنهری |
گردانیه |
بهبهانی |
|
۱۷ |
حزین |
ارمی |
گل ملیح |
راوندی |
طرب انگیز |
شهابی |
|
۱۸ |
زنگنه |
قاسم آبادی |
کوچه باغی |
برازجانی |
سوز و گداز |
خوارزمی |
|
۱۹ |
دل انگیزان |
بیدگانی |
محیر |
نخجیری |
حصار |
گشایش |
|
۲۰ |
قفل رومی |
مراد خانی |
امیر خانی |
زیر افکن |
شهناز |
قطار |
|
۲۱ |
دیر راهب |
اسکندری |
حجاز مصری |
شور |
سلمک |
شکسته |
|
۲۲ |
مسیح |
دره شوری |
کشته و مرده |
رضوی |
مثنوی ماهور |
شکسته قره باغ |
|
۲۳ |
زنگوله |
بیات راجه |
چهارباغ یا چهارپاره |
آشوروند |
|
راک هند |
|
۲۴ |
مثنوی افشاری |
خجسته |
یتیمک |
شهر آشوب |
|
نغمه راک |
|
۲۵ |
|
عشاق |
رامکلی (۱) |
طوسی |
|
دوبیتی |
|
۲۶ |
|
عذار |
رامکلی (۲) |
حاج حسنی |
|
نحوی (۲) |
|
۲۷ |
|
عزال |
گبری (۱) |
صفا |
|
حزین |
|
۲۸ |
|
بوسلیک |
گبری (۲) |
سوز و گداز |
|
مثنوی ترک |
|
۲۹ |
|
عشیران |
حسن موسی |
ملک حسینی |
|
|
|
۳۰ |
|
طرب انگیز |
پهلوی |
راز و نیاز |
|
|
|
۳۱ |
|
کتایونی |
عشاق |
سروستانی |
|
|
|
۳۲ |
|
لری یا تنگسیری |
شهر آشوب |
جهرمی |
|
|
|
۳۳ |
|
شهر آشوب |
مهرگانی |
دشتستانی |
|
|
|
۳۴ |
|
شهناز |
نغمه باربد |
لرستانی |
|
|
|
۳۵ |
|
سلمک |
شهناز |
گریلی |
|
|
|
۳۶ |
|
چهار تحریر |
سلمک |
گریلی شستی |
|
|
|
۳۷ |
|
مثنوی دشتی |
مثنوی ابوعطا |
شهناز |
|
|
|
۳۸ |
|
|
|
سلمک |
|
|
|
۳۹ |
|
|
|
حسینی آذربایجانی |
|
|
|
۴۰ |
|
|
|
مثنوی شور |
|
|
|
ردیف |
دستگاه سه گاه |
دستگاه همایون |
آواز بیات اصفهان |
دستگاه چهارگاه |
دستگاه نوا |
دستگاه راست پنجگاه |
نغمه ها |
|
1 |
سه گاه |
همایون |
بیات اصفهان |
چهارگاه و ناقوس |
نوا |
نوروز بزرگ |
رهاب |
|
2 |
کاسه گری |
باوی |
راست |
نوشین لبان |
شاه خطایی ذی خطایی |
تخت طاقدیس |
شور |
|
3 |
دوگاه |
مخالفک |
عبری |
گلریز |
راست نوا |
نوروز خارا |
ضرب تند |
|
4 |
سیخی،طرز، ناقوس،زنگوله |
موالیان (1) |
سپهر |
شب فرخ |
کیکاووسی |
راست |
شهناز |
|
5 |
محزون |
بختیاری |
نیریز |
منصوری |
تخت طاقدیس |
بسته نگار |
حسینی |
|
6 |
نهیب |
چکاوک |
بیات درویش حسن |
حدی |
پالیزبان |
سوز و گداز |
دشتی |
|
7 |
کرشمه |
بسته نگار |
بیات عجم |
پهلوی |
قیصری |
مه بری |
عشاق |
|
8 |
سه گاه یتیم |
موالیان (2) |
قجری |
رجز |
نکیسا |
کراوغلی |
طرب انگیز |
|
9 |
سه گاه قفقاز |
راک کشمیر |
ساوجی |
ارجوزه (1) |
گوشت |
پروانه |
ابوعطا |
|
10 |
زنگوله |
بیداد |
وجدی |
ارجوزه (2) |
بوسلیک |
ابول ملیح |
حجاز |
|
11 |
معربد |
نی داود |
جغتایی |
دوگاه |
حسینی آذربایجانی |
زیر افکند |
افشاری |
|
12 |
شاه خطایی ذی خطایی |
شاه پسندی |
موسی اسحاق |
زابل |
مثنوی نوا |
آشور |
عراق |
|
13 |
بهارمست |
بویر احمدی |
کلیسه ای |
شاد باز |
گوشه های متفرقه که در دستگاه نوا قابل اجراست : |
بخارایی |
مسیح |
|
14 |
نجوا |
ضربی بویر احمدی |
اصفهانک |
شاهین |
بیات راجه |
هداوندی |
همایون |
|
15 |
زابل |
نهفت |
بهارمست |
مویه |
عشاق |
کشته و مرده |
چکاوک |
|
16 |
شاهین |
نفیر |
بیات راجه |
مخالف |
عراق |
ماهور صفیر |
بیداد |
|
17 |
گوری زابل |
ضربی نفیر |
سبلی |
مغلوب |
زنگوله |
حربی |
منصوری |
|
18 |
پالیزبان |
شوشتری |
خجسته |
حصار |
مبرقع |
پنجگاه |
شوشتری |
|
19 |
مویه سه گاه |
ابراهیمی |
عشاق |
مثنوی مخالف |
قرایی |
جامه دران |
بیات اصفهان |
|
20 |
حصار (1) |
باغ اردشیر |
موالیان (3) |
|
دیر راهب |
نفیر فرنگ |
بیات راجه |
|
21 |
حصار (2) |
دزفولی |
شهناز |
|
مسیح |
نوروز صبا |
سپهر |
|
22 |
مویه (2) |
شاهین |
سلمک |
|
خجسته |
خاوران |
نوا |
|
23 |
آزادوار |
نصیرخانی |
ساقی نامه |
|
عشیران |
راه وندی |
ماهور |
|
24 |
مخالف |
کین سیاوش |
مثنوی اصفهان |
|
شهر آشوب |
نوروز کیقباد |
راست |
|
25 |
شادرود |
ماه رضایی |
|
|
نغمه باربد |
حزنی |
دلکش |
|
26 |
قطاروند |
تنگستانی |
|
|
شکسته |
راک هند |
شکسته |
|
27 |
مخالفک |
گنج باد آورد |
|
|
مغلوب |
لزگی |
آشور |
|
28 |
جور |
سوز و گداز |
|
|
میگلی |
زنگنه |
فیلی |
|
29 |
حصار (3) |
شمعونی |
|
|
شهناز |
بحر نور |
راک هند |
|
30 |
مویه (3) |
لیلی و مجنون |
|
|
سلمک |
صوفی نامه |
بیات ترک |
|
31 |
مغلوب |
جامه دران |
|
|
زابل |
مثنوی راست پنجگاه |
قطار |
|
32 |
مثنوی سه گاه |
منصوری |
|
|
حجاز |
|
راست پنجگاه |
|
33 |
|
حدی |
|
|
|
|
سه گاه |
|
34 |
|
کهگیلویه |
|
|
|
|
مخالف |
|
35 |
|
چنگی |
|
|
|
|
چهارگاه |
|
36 |
|
آذرندی |
|
|
|
|
|
|
37 |
|
مثنوی شوشتری |
|
|
|
|
|
|
38 |
|
دشتی ارژن |
|
|
|
|
|
منبع : وبلاگ دود عود
همیشه وقتی بحث ردیف در موسیقی ایرانی میان اساتید یا هنرمندان یا هنرجویان پیش می آید ، افراد واکنش های متفاوتی نشان می دهند :
- عده ای شمشیر را از رو بسته و ردیف را یک الگوی خشک و بی روح که تنها برای تقسیم بندی دستگاه و آواز ساخته شده می دانند و آن را به خودی خود فاقد ارزش هنری می دانند . این افراد هرگونه تغییر و تفسیر و نوآوری در ردیف را مجاز دانسته و معتقدند یک هنرجو نمی تواند تنها به پشتوانه یادگیری ردیف و تسلط بر آن ، اجرا و هنر خود را به نحو مطلوب ارایه دهد و در انتهای دوره یادگیری ردیف دارای نقصان و کاستی هایی است که با برگزاری دوره های یادگیری در زمینه های مختلف از جمله صداسازی و دوره های پیشرفته و ... این کمبود ها جبران می شود .
البته به نظر من یکی از دلایل برخورد خصمانه این گروه با مقوله ردیف ، عدم آشنایی کامل بر آن و عدم برقراری ارتباط با پیچیدگی های آن است که آن را بسیار ساده فرض می کنند . در صورتی که در جای جای ردیف موسیقی ما ، به ویژه ردیف آوازی ، نکته ها و ظرایفی وجود دارد که علم به هر یک از آنها می تواند منجر به خلق یک اثر ماندگار ، تصنیفی زیبا و یا آوازی دلنشین شود !
- عده ای هم هستند که ردیف را در برگیرنده همه گوشه ها دانسته و ترتیب و ترکیب این گوشه ها را دلیل تقدم و تاخر و روایت آنها می دانند . این عده معتقد به روش سنتی تعلیم موسیقی ایرانی هستند که در آن هر خواننده یا نوازنده ، به ترتیب تعدادی گوشه را به صورت شفاهی و سینه به سینه از استاد فرا می گیرد و حفظ می کند .
این گروه معتقدند که یک هنرجو پس از پایان دوره یادگیری ردیف ( که البته خیلی از اساتید ، پایانی را برای ردیف قایل نیستند و آن را بسیار گسترده می دانند ) خواهد توانست که بدون اشکال و با برداشت صحیح از اندوخته های خود راه و سبک خویش را در موسیقی ایرانی انتخاب و به سوی تکامل گام بردارد و به طور کلی این دسته برای ردیف ، ارزش والایی قایل هستند و عامل اصلی در تعلیم و پرورش درست را ردیف می دانند .

من نیز بسیار علاقمندم که از طرفداران گروه دوم باشم به دلیل اینکه :
اولا بسیاری از اساتید گذشته و امروز با تکیه بر همین روش و اعتقاد به ردیف ، به جایگاه مناسب خود رسیده اند و ردیف دانانی از جمله استاد سید رحیم اصفهانی شاگردانی مثل ادیب خوانساری ، تاج اصفهانی ، میرزاعلی قاری و عباس کاظمی ( با یک واسطه ) و ... را تنها با تکیه بر ردیف و همان روش های سنتی پرورش دادند و شخصی همانند استاد نور علی برومند شاگردانی مثل محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و ... را تحویل جامعه داده است و یا استاد هوشنگ ظریف نابغه ای مثل علیزاده را .
ثانیا ما باید قبول کنیم و بپذیریم که خمیرمایه و جوهره موسیقی اصیل ما ، بر مبنای اصول علمی و دقیقی که در موسیقی غربی شاهد آن هستیم ، نمی باشد و بنابراین شیوه آموزش و انتقال آن را نیز اگر بر پایه شیوه های سنتی بدانیم و عمل کنیم ، به نظر من کارا تر و مفید تر خواهد بود .
البته تمام این نظریه با این تبصره کامل می شود که نوع ردیف و ردیف دانی که مفاهیم آن را منتقل می کند را نیز در نظر بگیریم و هر ردیفی که ارایه می شود را ، ردیفی کامل و جامع ، و هر شخصی را که درحال آموزش ردیف است ، ردیف دان ندانیم . البته گاهی اوقات خیلی از دوستان علاقمند به موسیقی ایرانی ( به ویژه آواز سنتی ) به علت نداشتن شرایط مالی مناسب و یا کمبود امکانات در محل زندگی و ... قادر به یادگیری این هنر و ارضای احساس خود در این زمینه ، از طریق کلاس و آموزشگاه ها نیستند و به نوارها و کتاب های آموزشی رجوع می کنند .

آواز ابوعطا - گوشه های حسن موسی ، گبری و یتیمک با صدای ادیب خوانساری
دستگاه چهارگاه از نظر علم موسیقی یکی از مهمترین و زیباترین مقامات ایرانی است. گام آن مانند شور و همایون پایین رونده و مثل گام ماهور و اصفهان بالارونده می باشد، چرا که در دو حالت محسوس است. یعنی می توان گفت که این گام، مخلوطی از گام سه گاه و همایون است و اگر نت دوم و ششم گام ماهور را ربع پرده کم کنیم، ماهور تبدیل به چهارگاه می شود.
درآمد چهارگاه با صدای ادیب خوانساری و تار ابراهیم سرخوش
در گام چهارگاه همیشه دو علامت نیم پرده برشو و دو علامت ربعی فرو شو با هم وارد شده اند و فواصل درجات این گام نسبت به تونیک عبارتند از : دو نیم بزرگ ، سوم بزرگ ،چهارم درست ، پنجم درست ، ششم نیم بزرگ ، هفتم بزرگ و هنگام، که دانگهای آن هم با یکدیگر برابر است. نت شاهد (تونیک) این دستگاه نیز در راست کوک «دو» است. حالت آغازین درآمدهای چهارگاه، با نت «لا» بسیار واضح و مشخص است و به این وسیله به راحتی می توان آن را از سایر گامها تشخیص داد.

از مهمترین مقامات ایرانی و بخصوص موسیقی مشرق زمین، شور، سه گاه و چهارگاه هستند که از این میان، مقام چهارگاه از همه مهمتر است. چهارگاه را گامی کاملاً ایرانی و خالص می دانند. این گام با گام بزرگ (ماژور) ارتباط دارد چرا که مانند گام بزرگ بالا رونده است. سوم بزرگ مانند گام بزرگ است_ دانگهایش مثل گام بزرگ (ماژور) مساوی بوده و فاصله آخر آنها نیم پرده است_ و همین طور فاصله هفتم آن مانند هفتم گام بزرگ است و فاصله محسوس تا تونیک نیم پرده می باشد.
مخالف چهارگاه با صدای رامبد صدیف
از طرف دیگر این چهارگاه با گام کوچک (مینور) نیز ارتباط دارد و به طریقی تمامی گامهای مختلف در یک جا جمع شده اند و بهترین صفات هر گام را انتخاب کرده تا گام چهارگاه را با صفات عالی تشکیل دهد. گام چهارگاه هم از نظر آوایی و هم گوشه های مشترک، شباهت زیادی با گام سه گاه دارد. چهارگاه در گوشه زابل، کمی به اوج می رود. این گوشه با این که نت شاهد و ایست ثابتی ندارد ولی از حالت ریتمیک و ضربی بالایی برخوردار است ولی از این نظر، هیچ وقت به پای گوشه مخالف نمی رسد. مخالف اوج زیبایی چهارگاه است. حصار گوشه ای است که در عین زیبایی، کمی از نظر کوک برای نوازندگان بخصوص سنتورنوازان، مشکل ساز می شود. زیرا برای اجرای این گوشه در ادامه ردیف چهارگاه، بایستی نت »فا« را دیز کوک کرد (البته در راست کوک). یعنی نت فا، نیم پرده زیر می شود. این گوشه تا حدودی معادلات چهارگاه را به هم می ریزد و برای اینکه بتوان به ادامه ردیف پرداخت، بایستی فرودی مجدد به درآمد داشته باشیم. گوشه منصوری نیز معمولاً پایان بخش دستگاه چهارگاه است. حالات کرشمه، بسته نگار، حزین و زنگ شتر، به زیبایی در تمام چهارگاه، خودنمایی می کنند.
گوشه زابل با نوازندگی سه تار استاد سعید هرمزی
آواز چهارگاه نمونه جامع و کاملی از تمام حالات و صفات موسیقی ملی ماست. چرا که درآمد آن مانند ماهور، موقر و متین است و شادی و خرمی خاصی دارد. در ضمنی که آواز زابل در همه دستگاه ها و در اینجا حزن و اندوه درونی در آواز ما دارد،آوازی نصیحتگر ، تجربه آموز و توانا مانند همایون دارد و آواز مویه و منصوری غم انگیز و حزین است. پس این دستگاه نیز به دلیل کمال خود هم گریه و زاری می کند و هم شادی می آفریند و گاهی مسرور و شادمان است و گاهی نیز غم انگیز و دلشکسته و با توشه ای از متانت و وقار عارفانه شرقی.
اما روی هم رفته چهارگاه را می توان دستگاهی محسوب کرد که مانند پیری فرزانه دارای روحی بلند و عرفانی است و احساسات عالی انسانی را در کنار خصایص و محسنات انسانی صبور و شکیبا دارا ست.از ناکامی ها و نا امیدی ها اشک غم می ریزد و در شادی ها و خوشی ها اشک شوق و سرور. این دستگاه، بهترین گزینه برای ساخت قطعات و تصانیف ملی میهنی و حماسی است به طوریکه به زیبایی می تواند حالت شوق و افتخار وصف ناپذیری را در شنونده بوجود آورد. نوازندگی در این دستگاه با هر یک از سازهای ایرانی، زیبایی خاص خود را دارد ولی هنگامی که تارنوازی به اجرای چهارگاه می پردازد، چیز دیگری است.
من خودم به شخصه معتقدم که لحن "نفخ صور" نیز که قرار است در روز رستاخیز برای اعلام قیامت و زنده کردن دوباره مردگان نواخته شود،شباهت خیلی زیادی به لحن چهار گاه دارد.
******
آواز ابوعطا :
ابوعطا از مهمترین ملحقات شور به حساب می آید و نیز از کامل ترین آنها. انسان با گوش دادن به ابوعطا کمی به فکر فرو می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از سایر دستگاهها گوش می دهند انسانهایی نسبتا گوشه گیر اند که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند. تونیک (نت شاهد) این آواز نت «دو» بوده (البته در راست کوک) و مشخص ترین حالت آن اجرای صعودی سه نت لا- سی - دو (یعنی یک پرده پایین تر از آواز دشتی) است. این آواز معمولا از نت های «لا» یا «سل» آغاز شده و به همین نت ها نیز ختم می شود.از نظر نت شاهد و نت ایست آواز ابوعطا با دستگاه نوا مشابه است.
آواز ابوعطا با صدای استاد رضاقلی میرزاظلی
آواز ابوعطا از نظر حالت موسیقایی مشابهت زیادی با موسیقی عربی دارد و شاید در طول تاریخ از یکدیگر بهره هایی نیز برده باشند. گوشه بسیار مفصل و در عین حال زیبایی در ابوعطا وجود دارد که به «حجاز» معروف است که به عنوان اوج آن محسوب می شود. بسیاری از موسیقیدانان گذشته و حتی حال این گوشه را یک آواز مستقل از ابوعطا می دانند. نت شاهد این گوشه که حالت ضربی بسیار جالبی نیز دارد «ر» است (مانند آواز دشتی) به همین دلیل به راحتی می توان از این گوشه وارد آواز دشتی شد و به مرکب نوازی و یا مرکب خوانی پرداخت.
بسیاری حجاز را با دشتی اشتباه می گیرند در حالیکه در حجاز هرگز «ر» کُرن استفاده نمی شود. اوج زیبایی ابوعطا در حجاز نمایان می شود و می توان گفت که تقریبا حالتی کوچه بازاری و عامه پسند دارد و برای فهم آن نیازی به تامل زیاد نیست. حالت «کرشمه» و «حزین» در ابوعطا بسیار دلنشین است. تقریبا تمامی گوشه های ابوعطا حالتی متفاوت با درآمد ابتدایی دارند و معمولا نت شاهدشان نت ثابت و مشخصی است. به همین خاطر تمییز دادن گوشه های ابوعطا از یکدیگر کار آسانی می باشد.
فرود ابوعطا به تمامی ملحقات شور و حتی برخی از دستگاههای دیگر امکان پذیر است ولی به مهارت خواننده و نوازنده بستگی دارد. شاید تمامی گوشه های ابوعطا حالت ضربی نداشته باشد اما از گوشه هایی چون «چهارباغ (چهارپاره)» و حجاز بسیار در ساخت ضربیها و تصنیف استفاده می شود.
تصنیف قدیمی :
ما در خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو پیوستیم
در همه چشمی عزیز و پیش تو خاریم
در همه عالم بلند و پیش تو پستیم
مردم هوشیار از این معامله دورند
شاید اگر عیب ما کنند که مستیم
******
منبع : سایت ۴ مضراب
حاجقربان سليماني درگذشت. خبري سرد وكوتاه كه سرماي سخت بهمنماه را سردتر كرد. حاجقربان، يكي از آخرين بازماندههاي موسيقي مقامی ایران بود كه در خانهاش واقع در يكي از روستاهاي قوچان به خاموشي ابدي پيوست و در همانجا به خاك سرد گورستان سپرده شد.
وي متولد 1298 خورشيدي در روستاي عليآباد از توابع شهرستان قوچان واقع در استان خراسان بود. شغل اصلياش كشاورزي بود و تا پايان زندگي نيز از همين راه ارتزاق ميكرد. اجدادش جد اندر جد بخشي بودهاند اما بخشيگري شغل دوم آنها نبود، بلكه عشقشان بود. آنها گاهي براي دل خود ميزنند و گاهي حكايتهاي تلخ و شيرين قومي را بيان ميكنند. اگر موسيقي در شهر، وسيلهاي براي سرگرمي يا پر كردن اوقات فراغت است، در قوچان موسيقي، خود زندگي است. بهانه تجلياش گاهي عروسي و شادماني است، گاهي عزا و شيون، گاهي هم مهماني معمولي و گوش سپردن به حكايتهاي آهنگين عاشقانه.
موسيقيهاي نواحي ايران، عليرغم ظاهري ساده، به لحاظ فني، پيچيدگيها و ظرافتهاي خاصي دارند، منتها اين ظرافتها هميشه در خدمت تقويت بيان موسيقي است نه سخت كردن درك آن و به همين دليل، موسيقيدانهاي مربوط نيز خصلتهايي مشابه موسيقيشان پيدا ميكنند. انسانهايي بيآلايش و در عين حال پر رمز و راز كه محافظهكاري شهريها را ندارند و صراحت لهجه آنها درست به شفافي موسيقيشان ميماند.
حاجقربان از هفتسالگي نزد پدرش، كربلايي رمضان كه او نيز يكي از نوازندگان معروف دوتار در خراسان بود، شاگردي كرد و بعد از فوت پدر نزد استادان موسيقي تركي، غلامحسينبخشي جعفرآبادي، حاجمحمد بخشي قيطاني و عوضبخشي به آموختن نوازندگي دوتار و خوانندگي پرداخت. در سن بيست ويك سالگي به مقام بخشي نائل شد و در طول بيش از شصت سال توانست علاوه بر اجراي بيش از نود مقام ملي خراسان، مقاماتي نيز به اين گنجينه بيفزايد.
وي حدود دو ماه پيش بر اثر عارضه ساده سرماخوردگي بيمار شد و به علت عدم توجه به بيمارياش به ذاتالريه مبتلا شد و پس از دوماه، سه شب پيش، جان به جان آفرين تسليم كرد.
حاجقربان براي موسيقي ارزش قائل بود. به گونهاي كه در هر مراسمي شركت نميكرد. عليرغم كهنسالي با دوتارش پيوندي ناگسستني داشت. در واپسين سالهاي عمرش از او سوال كردند كه: «آيا سازت را ترك نميكني؟» جواب داد: «نه ديگر نميتوانم. آنوقتها هم خيلي عذاب كشيدم اما حالا ديگر امكان ندارد دوتارم را كنار بگذارم. شبها كه زن و بچهات خوابند ميتواني ساز را برداري و در گوشهاي بنوازي. اين همان راز و نياز با خداست. من به جايي رسيدهام كه حالا سازم با من حرف ميزند.» راستي چگونه ميشود يك شي بيجان با انسان جاندار حرف بزند. با چه زباني سخن ميگويد؟! اما حاج قربان با سازش حرف ميزد. او براي سازش از غصههايش ميگفت و سازش هم براي او درد دل می کرد.گویی هيچكس بهتر از آنها زبان همديگر را نميفهميدند.
کاست شب،سکوت،کویر استاد شجریان یکی از جلوه های زیبا و بی بدیل هنرباوری،هنرمندی و هنریشگی مرحوم حاج قربان است که برای همیشه در حافظه تاریخ موسیقی ایران خواهد ماند.
روحش شاد و یادش گرامی باد
برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .
برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور را با سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ... .
توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که آشنا به دستگاهها نیستند ،حداقل تغییر ایجاد شده واضح است به این صورت که مثلا هنگام شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به دشتی که سوزناک تر است دارد . البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که استثنا نداشته باشد . مثلا آهنگ معروف " ای ایران " در آواز دشتی که عموما غم انگیز است توسط استاد روح الله خالقی تصنیف شده است که کاملا حماسی است و این مسئله به توانایی و ذوق و استعداد آهنگساز بستگی دارد که بتوانند چنین هنر نمایی ها را انجام دهند والا میتوان گفت که 90% تصنیف های دشتی سوزناک هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند " گریه کن " و " گریه را به مستی بهانه کردم " و آهنگهای مرتضی محجوبی مانند " کاروان " و " نوای نی " .
حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم :
اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند آن دستگاهی هستند که جزو آن هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده است ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود .
یکی از تقسیم بندی بدین صورت است :
1- دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه می باشد .
2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی – ابوعطا – افشاری – بیات ترک و نوا است .
3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان است .
4- دستگاه چهارگاه
5- دستگاه سه گاه
دسته بندی فوق را استاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری علمی تر به نظر می رسد .
البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها هنگام شنیدن کاملا تفاوت می کنند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور آوازهای آن کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه شور باشد مانند ماهور است و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .
نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها مرسوم یا به عبارت بهتر اختراع نشده است.
آری در هیاهوی این جشن که شهریور را با تمامی حرف های گرمش در تار وپود مهر پاییز گم می کرد؛ نفسی مسیحایی دمید ، تا رفتن و آمدن فصلی کم رنگ شود و تنها هلههله ای که گوش فصول را دراین نواحی می نوازد این است ، آری کسی می آید .......
و اما جالب این است که به اهالی ذوق در این جشن حضرت حافظ پیاله های شراب دیوانش را با لبخند تعارف می کرد، وهمگان در حیرت این لبخند ابرو کج می کردند که این میهمان تازه آمده بر زمین دستی برکدامین آتش خواهد انداخت که حضرت حافظ خود به غزل خوانی آمده است!!؟
آری کسی می آید.با نفسی گرم که طنین صدایش بر خوان زمین سنگینی می کند. صدایی کبریایی که بودن خدا را هشدار می دهد.انگشت حیرت به فریاد می آید که لبخند حافظ دلیلی بر بودن این هیجان است که این آواز را جز غزل حافظ لایق نیست.پس طبال بکوب که امشب شب توست، واهالی طرب بنوازید که در چنین فرخنده شبی کسی آمده است که با صدای اهورایی خویش بزم ساقی و باقی را یکجا می تراود؛ واین طرف که فروغ از تاریکی چراغ های رابطه شعر می گفت نوری دمیدن گرفت تا روشنی تمامی کوچه های تاریک تنهایی باشد و دیگر کسی در تنهایی خویش تنها نماند.
آری جماعت امشب کاروان آواز ایران زمین،مولودی را می پذیرد که فاصله ما را با خدا نیم می کند و در گذر این مهم صدایی مرا میخواند که تنها عبادت ذکر خدا نیست بلکه صدا هم مرا به جاده های خدا می رساند؛ و چنین است که شب دوان دوان خود را به آفتاب خواهد رساند تا در وزش اولین نسیم پاییزی مرا به جاده ای که سرشار از نغمه های اهورایی است برساند.
آری کسی می آید......

سمفوني مولانا- به آهنگسازي حافظ ناظري، در هشتصدمين سالگرد تولد مولانا جلال الدين محمد بلخي مرداد ماه گذشته در ديزني هال لسآنجلس اجرا شد.
به گزارش بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خبرگزاريهاي مختلف آمريكايي بازتاب اين اجرا را منتشر كردهاند.
شهرام ناظري، پدر حافظ كه توسط روزنامه كريستين سانيس مانيتور آمريكا "بلبل پارسي زبان" و "پاواروتي ايران" لقب گرفته است،در اين سمفوني آوازخواني كرده است.
هفته نامه پاسادناي آمريكا در گزارشي آورده است: طريقت مولانا كه تركيبي از سازها و سبكهاي فارسي و غربي بود، نهتنها نمود موزيكالي از عقايد و مضامين كارهاي مولانا بهشمار ميرفت، بلكه اميدهاي خود حافظ ناظري را براي آينده همراه با صلح و آرامش بيان ميكرد.
لسآنجلس تايمز نيز این سمفوني را بهعنوان تلاشي براي تركيب موسيقي سنتي ايراني و موسيقي غربي در جهت ظهور سبك موسيقي پساسنتي ايران توصيف كرده است.
در اين سمفوني هفت بخشي كه آهنگسازي آن برعهده حافظ ناظري بود، سازهاي غربي همچون ويولا، و ويولنسل با سازهاي ايراني مانند دف، سهتار و تمبك تركيب شده بود.
حافظ ناظري به ال اي تايمز گفته است، پدرم نخستين خواننده ايراني بود كه حدود 35 سال پيش اشعار مولانا را وارد عرصه موسيقي كرد و من هم چيزهاي زيادي در مورد زندگي مولانا مطالعه كرده و ياد گرفتهام؛ مولانا تنها يك شاعر نيست. او فيلسوفي توانمند است و من در موسيقيام دوست دارم حقيقت زندگي و عقايد او را نمايان كنم.

او اضافه كرده است كه در سمفوني طريقت مولانا نيز سعي كرده فلسفه زندگي مولانا و پيام عشق و صلح او را بهتصوير بكشد؛ اين كار براي او سخت ترين كار است، زيرا رسانههاي حال حاضر دنيا مملو از خبرهاي جنگ و كشتار است و او بهعنوان يك جوان 28 ساله ايراني با موسيقي به ديزني هال آمده كه سعي دارد پلي بين شرق و غرب بسازد و صداهاي ميلياردها انسان باشد كه خواستار صلح وآرامشند و نه جنگ.
حافظ ناظري گفته است: فكر ميكنم اين همان چيزي است كه مولانا درك كرده است.
منابع خبري آمريكايي همچنين به معرفي اين آهنگساز، خواننده و نوازنده جوان ايراني پرداختهاند.
حافظ كه سال 2005 از كالج موسيقي مانز نيويورك فارغ التحصيل شده، در كودكي نواختن سازهاي ايراني تنبور و سهتار را آموخته و بعدها نواختن دف را فراگرفته و درباره آن مطالعات وسيعي داشته است.
كارهاي او نيز تا به حال در مكانهاي مختلف و توسط گروههاي مختلف مانند اركستر فيلارمونيك ارمنستان در رويال آلبرت هال لندن اجرا شده است. از ديگر مكانهاي اجراي كارهاي حافظ ميتوان به سودرا تيترن در استكهلم، دي بيجلوك بلژيك، جشنواره فنز در مراكش و تئاتر شهر پاريس اشاره كرد.
در گزارش لسآنجلس تايمز آمده است كه قيمت بليطهاي اين كنسرت بين 35 تا 150 دلار بوده است.
سلانه نام سازي است غريب. نه آنکه نا آشنا باشد ولي جديد است. كشف يا بهتر بگوييم اختراع آن ميتواند تحولي را در موسيقي اصيل ايراني و در ميان سازهاي زهي ايجاد کند.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگ "تحرير" به نشاني http://www.tahrir.blogfa.com در ادامه ميخوانيم: اين ساز با نام حسين عليزاده نوازنده تار و سه تار و همکار قبلي گروه محمدرضا شجريان شناخته شده است با اين حال زحمت ساخت آن را سيامک افشاري کشيده است. سلانه کاسهاي مانند عود دارد و دستهاي مانند ساز تار. تعداد پرده هاي روي دستهي ساز نيز همانند تار است. با اين وجود اين ساز صداي قريبي دارد. حسي عجيب در آن است. وقتي در سه گاه آن را ميشنويم ، حسي عجيب به ما دست مي دهد. حسي که شايد در بعضي مواقع قابل وصف نباشد.
اگر اشتباهي در کار نباشد فکر ميکنم تعداد سيمهاي ساز ٨ عدد باشد. آن را با زخمه مي نوازند و ...
سازهاي زهي مضرابي داراي کاسه طنين، از لحاظ سازشناسي ، غالبا به دو دسته اصلي دسته بلند و دسته کوتاه تقسيم مي شوند. بربط و عود از نمونههاي دسته کوتاه و تنبور و دوتار و سه تار و تار از نمونههاي دسته بلند سازهاي ايراني هستند. ردپاي قدمت اين سازها را اگر بپيماييم شايد به ايران باستان نيز برسيم.
علاوه بر بربط که سازي زهي مضرابي و داراي کاسه طنين نسبتا بزرگ و دسته اي کوچک است و يکي از سازهاي باستاني و اصلي ايران محسوب ميشود و ميتوان نام و تصويرش را در آثار به جاي مانده از دوران باستاني تاريخ ايران مشاهده کرد؛ انواع مختلفي از خانواده سازهاي تنبور نيز در ايران، از دوران باستان تا به امروز، رواج داشتهاند . ساز سلانه با الهام از تصاويري از يک نمونه ساز زهي مضرابي دسته بلند که در اصل داراي سه سيم و سه گوشي بوده است، در راستاي کنکاش براي جستوجوي صدايي گمشده ساخته شده است.
ساز مذکور همچنين در قرون ١٦ و ١٧ ميلادي در ايتاليا مقارن با دوران رنسانس تحت عناويني همچون کلاسيکن (Classikon ) رواج داشته که ظاهرا بر اساس نمونههاي شرقي همين ساز شکل گرفته است. کوشش در جهت احياي چنين سازي ، به گونهاي کاملا تجربي ، محملي شد براي جامه عمل پوشاندن به اهداف ، خواستها و تاملاتي نظير : استفاده از واخوانها جهت تقويت هارمونيکها و حجم و تنوع بخشيدن به رنگ آميزي صداي ساز و نيز امکان دستيابي به صداهاي بمتر (از طريق اضافه کردن سيم های ساز) به صورتي که جنس و رنگ و حالت صداي ايراني باقي بماند.
نکات قابل توجه در ساخت و طراحي فيزيک اين ساز عبارتاند از : تغيير تکيه گاه ها و محل عبور سيم ها و واخوانها ، استفاده از گوشيهاي واخوانها در انتهاي کاسه ، طراحي پنجه و غيره.
در واقع کوشش در جهت رسيدن به اهداف فوق و جست و جوي صداهاي گمشده « سلانه » را به بار آورد.
آنچه که از موسيقي ايراني از قرن گذشته به صورت آثار صوتي باقي مانده در هيچ يک از آنان از سازهايي با وسعت و فرکانسهاي بم استفاده نشده است. حتي سازي مانند عود (بربط) که ريشه و اصل و نسب آن ايراني است در آثار ذکر شده مورد استفاده قرار نگرفته است.
استفاده از سازهاي سنتي در موسيقي دستگاهي (رديفي) در سال هاي متمادي چه در تکنوازي و چه در همنوازي ، رنگ و صداهاي يکنواختي را ايجاد کرده که حتي اگر آثاري جديد به وسيله اين سازها اجرا شود به علت رنگها و وسعت محدود آنها تکراري جلوه ميکند. جاي آن دارد با ريشهيابي از صداها و سازهاي قديم ايران (که بسياري از آنها منشا سازهاي ديگر کشورهاي جهان نيز هستند) سازهايي ساخته و يا احيا شوند که موسيقي ايراني را با رنگ و وسعت بيشتر غنا بخشيده تا راه براي ايجاد ذوق و ابتکار موسيقي دانان هموار شود. اين امر وظيفه مهمي بر دوش موسيقيدانان ، پژوهشگران و سازسازان قرار ميدهد که آيندهاي پربار براي موسيقي اين سرزمين بيافرينند.
سيامک افشاري از آشنايان و علاقه مندان موسيقي و سازسازي که در هنر معماري تخصص دارد همواره در اين زمينه جستوجو گر و پر تلاش بوده است. حاصل اين تلاش ساز سلانه است. بديهي است سلانه تجربهاي است که نياز به طي مسير تکامل و تعمق و تامل بيشتري دارد.
چرا سلانه؟!
نام سلانه را سيامک افشاري انتخاب کرد. او معتقد بود که به خاطر دير رسيدن به اين ساز و يا سلانه سلانه رسيدن به ساختمان و صدای آن،نام آن سلانه انتخاب شد. پس از پايان کارهاي ساز او بزرگ روي ساز نوشته:
سلانه براي ح. عليزاده ٢١/١٠/٨١

کیوان ساکت در سال 1340 در شهر مشهد و در خانواده ای متولد شد که پدر و مادر هر دو نه تنها دارای تحصیلات عالیه بودند بلکه به هنر نیز بسیار علاقه مند بودند. مادر او در جوانی آکاردئون می نواخت و نیز به نقاشی علاقه مند بود و همین علاقه به نقاشی باعث گردید که کیوان ساکت را در سنین کودکی به دست آموزش اساتید مطرح آن زمان مانند استاد صادق پور در زمینه طراحی با مداد کنته، استاد پیراسته در زمینه رنگ روغن و ... سپردند، که آثار زیادی از آن دوره بجاست.
پدر وی به ادبیات بسیار مسلط بوده و پدربزرگ پدری هر دو دارای طبع شعر بوده، از این رو نام ساکت را که تخلص آنها بوده، برای نام فامیل اختیار می کنند. مادر بزرگ پدری وی با آنکه زنی بود که از تحصیلات مدرسه ای بی بهره بود ولی اغلب اشعار مولوی، حافظ، سعدی و خیام را از حفظ داشت و گاهی اوقات که سر ذوق بود پاسخ حاضرین را با شعر می داد و خط شکسته را خوش می نوشت.
کیوان در چنین شرایطی متولد شد. و از همان آغاز، مهر مادری با تشویق به کارهای هنری همراه بود. پیش از رفتن به دبستان با اولین سازی که آشنا شد زنبورک و ملودیکا بود که در تمام جشن های مدرسه همواره جزو گروه مدرسه بود.
پدر، ویولون کوچکی برایش تهیه کرد ولی فقدان معلم دلسوز، باعث شد که نتواند این ساز را ادامه دهد.
وی در سال 54 در کارگاه موسیقی کودک و نوجوان که از سوی صدا و سیمای وقت آن زمان به ریاست آقای مرتضی دلشب تاسیس گردید در کلاس تار که مدرس آن، دایی وی منوچهر زمانیان بود ثبت نام کرد. پیش از آن، ذوق خود را در رشته های ورزشی مانند دوچرخه سواری و شنا و نیز رشته های فنی مانند نجاری آزموده و سالها بدانها مشغول بود.
در سال 65 در مشهد گروه صبا را تشکیل داد که همگی از شاگردان جوان وی بودند و با این گروه در مشهد و نیشابور اجراهای متعددی داشت. در سال 1369 به دعوت هنرمند گرامی پرویز مشکاتیان به گروه عارف پیوست و در کنسرت ها و سفرهای زیادی با وی همراه بود، حاصل این همکاری آثاری ارزشمند نظیر: افشاری مرکب، مقام صبر، وطن من و افق مهر بود.
در اینجا بود که با هنرمندان مختلف نظیر کامکارها، کیانی نژاد، حسن ناهید، افشارنیا، بهزاد فروهری، افتخاری، فرهنگ فر و بسطامی آشنا شد و حاصل آشنایی وی با ایرج بسطامی آثاری از قبیل: فسانه، بی کاروان کولی و تعداد زیادی اجرا با گروه وزیری بود. در این مدت ساکت کتابهای: شیوه نوین آموختن تار و سه تار در 5 جلد، 18 قطعه، ده تمرین، 8 آهنگ معروف جهان، حرکت دایمی، چرخ نیلوفری، با موج تا کرانه و در سایه سار بید را منتشر کرد. همچنین 11 اثر به صورت CD و کاست به نام های: جامه دران، سبکبال، دیدار شرق و غرب، ای وطن، آشنایی با آواز دشتی، فسانه، بی کاروان کولی، قاصدک، شرق اندوه، شبی با خورشید و آن سوی آب و گل را اجرا کرد که در دسترس علاقه مندان است.
در سال 1383 موفق به اخذ مدرک درجه یک هنری در رشته آهنگ سازی و نوازندگی شد و در سال 1384 از سوی استاد حسن کسایی موفق به دریافت لوح تقدیر گردید.
همچنین 5 سال در رادیو فرهنگ و برنامه نیستان ردیف موسیقی ایرانی را تجزیه و تحلیل نموده و درس می داد. در سال 1377 ده برنامه به سبک گلهای رنگارنگ با نام نغمه های جاویدان ساخت که بارها از رادیو پخش شده است. اکنون وی در حال ضبط آثاری جدید و نیز تالیف کتاب های جدیدی در زمینه موسیقی می باشد.
ساکت تاکنون با همراهی فرزندانش کیارش و سیاوش ساکت، کنسرتهای بسیاری در اغلب شهرهای ایران به روی صحنه برده که با استقبال بسیاری روبرو بوده است.
همچنین اجراهای متعددی در اغلب کشورهای جهان هم با گروه عارف و هم با گروه وزیری داشته است.
دانلود قطعاتی از کیوان ساکت:
• راز مهتاب (از آلبوم آن سوی آب و گل)
• شادی (از آلبوم شبی با خورشید)
• پرواز زنبور عسل (از آلبوم شرق اندوه)
• آرزوی بزرگ ( از آلبوم شبی با خورشید)
• آواز اصفهان (از آلبوم شبی با خورشید)
• برگ و باد (از آلبوم شبی با خورشید)
• راپسودی چهارگاه (از آلبوم شبی با خورشید)
• مرغ سحر ساخته مرتضی نی داوود – تنظیم کیوان ساکت
• چهارفصل (بهار) از آلبوم دیدار شرق و غرب
• کاپریس 24 (از آلبوم دیدار شرق و غرب)
• چارداش اثر مونتی (از آلبوم دیدار شرق و غرب)
• فسانه با صدای ایرج بسطامی (از آلبوم فسانه)
• درآمد ابوعطا (از آلبوم فسانه)
کنسرت استاد محمدرضا شجریان مهمترین رویداد موسیقایی اخیر بود که در اواسط مرداد ماه به مدت ۶ شب در تالار وزارت کشور برگزار شد.به همین دلیل مطالب این ماه وبلاگ بیشتر به بحث و بررسی و نقد این کنسرت از زبان اهل فن اختصاص دارد.اما قبل از هر چیز زندگینامه استاد را از نظر می گذرانیم :

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدایی پر طنین و رسا برخوردار بود و درجوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.
تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.
از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.
همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم
در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.
سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .
|
1319 |
تولد اول مهر ماه در مشهد |
|
1324 |
اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت |
|
1326 |
ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد. |
|
1327 |
اموختن تلاوت قران در نزد پدر |
|
1328 |
شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی. |
|
1329 |
اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی. |
|
1331 |
تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو. |
|
1332 |
قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا. |
|
1334 |
شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد. |
|
1336 |
ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد). |
|
1338 |
اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری. |
|
1339 |
دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور. |
|
1340 |
اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان. |
|
1341 |
جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است. |
|
1342 |
انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت. |
|
1344 |
تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد. |
|
1345 |
انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور. |
|
1346 |
تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان. |
|
1347 |
انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی. |
|
1348 |
تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی. |
|
1349 |
اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان). |
|
1350 |
اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو. |
|
1351 |
شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور. |
|
1352 |
اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران. |
|
1353 |
سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور. |
|
1354 |
تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند. |
|
1355 |
شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی. |
|
1356 |
اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود. |
|
1357 |
احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد). |
|
1358 |
اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه. |
|
1359 |
فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل). |
|
1361 |
اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد |
|
1362 |
اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی. |
|
1364 |
اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)). |
|
1365 |
انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی. |
|
1366 |
اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و... |
|
1367 |
برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)). |
|
1368 |
اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی. |
|
1369 |
سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین. |
|
1370 |
برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)). |
|
1371 |
ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)). |
|
1372 |
انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان. |
|
1373 |
اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان. |
|
1374 |
کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)). |
|
1375 |
درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). |
|
1376 |
تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)). |
|
1377 |
اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)). |
|
1378 |
اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2). |
|
1379 |
انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه. |
|
1380 |
عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه. |
|
1381 |
اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا. |
انتقادهای بسیاری راجع به کیفیت کنسرت محمدرضا شجریان و همچنین چگونگی چیدمان اعضای گروه موسیقی "آوا" شنیدم که به نظر من این حرف و حدیث ها تنها بر مبنای سلیقه های شخصی افراد است
و در نهایت خدشه ای به کیفیت اجرای استاد وارد نمی کند.
محسن کرامتی با بیان این مطلب در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : با توجه به سن و سال استاد و البته شرایطی که هنر موسیقی در آن به سر می برد این کنسرت در بهترین شکل ممکن اجرا شد و به جرات می گویم چنین حضور با شکوهی جان تازه ای به پیکره موسیقی سنتی بخشید.
وی خاطرنشان کرد : البته ناگفته نماند مصداق تمام این تعریف و تمجیدها حضور مشتاقان به موسیقی سنتی بود که دراین بین حضور جوان ها و سنجش میزان علاقه آنها به این نوع موسیقی واقعا دور از تصور بود و گمان می کنم ششمین و آخرین شب از اجرای کنسرت یکی از بهترین شب های کنسرت بود.
کرامتی در ادامه به همخوانی همایون شجریان با پدر اشاره کرد و گفت : یکی از ویژگی های خوب این اجرا حضور چشم گیر همایون شجریان بود چراکه این همراهی و هماهنگی آنقدر پخته و جا افتاده بود که واقعا اگر اجرایی زنده نبود و با چشم این همراهی را نمی دیدیم متوجه تغییر آواز استاد و پسرش نمی شدیم گرچه این همخوانی به پیچیدگی اجرای کنسرت در سال های گذشته نبود اما به معنای واقعی همراهی به جا و در شان موسیقی سنتی ایران را در این کنسرت شاهد بودیم.
وی در پایان گفت : اما با تمام این اوصاف به نظرمن نوع ورود مهمانان توهین آمیز بود چراکه آنها مجبور بودندبرای ورود از دریچه ای کوچک به عنوان در استفاده کنند که این شیوه ورود به سالن نه در شان این کنسرت و نه در خور موسیقی سنتی ایران بود ضمن اینکه به این نکته نیز باید توجه کرد که در چنین کنسرت هایی مهمانان خارجی هم حضور دارند و برخورد مسئولان سالن از لحظه ورود تا مستقر شدن کامل مهمان ها باید سنجیده و مناسب باشد.
استاد مسلم بودن محمدرضا شجریان در حوزه آواز بر کسی پوشیده نسیت اما این موضوع باعث نمی
شود که استاد در هر کنسرت و هر اجرایی موفق عمل کند به همین دلیل با وجود تمام احترامی که برای شجریان قائل هستم اما معتقدم که کنسرت گروه "آوا" در شان موسیقی سنتی و همچنین آواز ایشان نبود.
"هوشنگ کامکار" با بیان این مطلب در گفتگو با خبرنگار مهرگفت : تنظیم قطعات این کنسرت دربرگیرنده ملودی های ساده با تنظیم های پیش پا افتاده بود به این معنا که تمامی نوازنده ها همان جملات خواننده را بدون اینکه یک نت بالا و پایین شودپاسخ می دادند و این در حالی است که اگر در تنظیم قطعات کمی سلیقه به خرج داده می شد شاید در کلیت کار جذابیت بیشتری پدید می آمد.
سرپرست گروه موسیقی کامکارها در ادامه خاطر نشان کرد : در یک نگاه کلی به کنسرت شجریان و گروه آوا به خوبی متوجه می شویم که اجرای این گروه جدا از آواز شجریان از جهت تنظیم و ساخت قطعات و همچنین تصنیف های انتخاب شده ضعیف بود و در حد و اندازه استاد شجریان نبود و من تنها توانستم قسمت اول کنسرت را ببینم ولی همان اندازه از کنسرت را که دیدم رضایت بخش نبود و باید متذکر شوم که متاسفانه شاهد اجرایی شلوغ بودم و به همین دلیل معتقدم که قدرت خوانندگی استاد با توانایی اجرای نوازنده های گروه اختلاف فاحشی داشت.
کامکار خاطرنشان کرد : جواب آوازها خیلی شلوغ و آمیخته با اضطراب بود به نحوی که همه با هم به شکل درهم و مشوش جواب آواز را می دادند و من بروز چنین مشکلی را به پای این می گذارم که نوازنده ها به تنهایی در حد پاسخ گویی به آواز نبودند.
وی در پایان به دلایل بروز مشکلات اجرایی کنسرت گروه "آوا" با آواز شجریان اشاره کرد و گفت : به نظرمن بزرگترین مشکل این اجرا شتابزدگی در تشکیل گروه بود بدون اینکه نوازنده ها با شیوه کار همدیگر و همچنین فضای کار و حتی میزان پختگی قطعات در اجرا آشنا باشند کنسرت برگزار کردند.
لازم به توضیح است گروه کامکارها از اول تا چهارم شهریورماه سال جاری در تالار بزرگ کشور کنسرت برگزار می کنند.

توجه : پسورد فايلهاي زيپ، www.harmonia.ir مي باشد.
* اين قطعه بر اساس شعر مولانا ساخته شده است؛
يک دست جام باده و يک دست زلف يار
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست
اعضاي گروه عارف
حميدرضا نوربخش: آواز
بهداد بابائي: بربط، سه تار
محمدرضا رستميان: سنتور باس
بهرام ساعد: تار
تينوش بهرامي: تار
شهرام اعتمادي: بم تار
آرش فرهنگ فر: تنبک
کورش بابائي: کمانچه
رضا آبائي: قيچک آلتو
فرهاد عندليبي: دف و دهل
پرويز مشکاتيان: سنتور
کلانشهر تهران، منطقه خوش آب و هواي شمال پايتخت، کاخ نياوران، کنسرت استاد موسيقي اصيل ايراني، محمدرضا لطفي، هجوم جمعيت عاشق فرهنگ شنيداري ايراني به فضاي باز مقابل کاخ و اما قيمت سرسام آور بليت براي ورود به محل برگزاري کنسرت. قبل از اينکه بگوييم کنسرت خوبي بود يا نبود(که بود) بايد بگوييم که اين هزينه سنگين بليت ها که گويي تبديل شده به چشم و هم چشمي ميان اساتيد موسيقي ، اجحاف علني به اقشار غيرمرفه جامعه است. سي هزار تومان بله سي هزار تومان براي شنيدن يک ساعت و نيم موسيقي، موسيقي يي که ميراث پدري اين مردم است. موسيقي يي که از خون نياکان اين مردم مايه حيات گرفته است. موسيقي يي که مال ما، مال شما، مال کودک واکسي محله مان است، موسقي يي که متعلق به استاد لطفي، استاد عليزاده، استاد شجريان و... است، موسيقي يي که مال خودمان است. حال بايد يک خانواده چهار نفري 120 هزار تومان بپردازد تا فقط وارد فضاي برگزاري کنسرت شود. کدام کارگر مي تواند به همراه خانواده اش به تماشاي چنين برنامه يي برود؟ کدام نوجوان يا دانشجو از خانواده يي غيرمرفه مي تواند اين موسيقي را تجربه کند؟

مي گفتيم از بداهه نوازي عزيزمان استاد لطفي که با چهل دقيقه تاخير شروع شد و ايشان با همان ظاهر هميشگي و مناسب احوال موسيقي شان با ريش و موي سپيد و لباس بلند و آزاد سپيدرنگ با تشويق حاضران روي صحنه آمدند. تشويق که خير، اشتياق بود. درد فراق و جدايي سي ساله. درد جفاي ياران. تشويق ها حرف داشت، حرف دلتنگي ولي در پايان برنامه حال تشويق بسيار کمتر از ابتداي آن بود. استاد با سکوتي طولاني براي تمرکز برنامه را شروع کرد در حالي که در آن سکوت فراگير صداي مرغان آوازخوان در لابه لاي درختان کاخ به گوش مي رسيد و ديگر هيچ.
آقاي لطفي ابتدا تار را به دست گرفتند و با دقتي ستودني ساز را کوک کردند و پرده ها (محل قرار گرفتن پرده ها روي دسته ساز) را به دقت براي اجراي دستگاه شور آماده کردند. شناخت ايشان از نغمات دستگاه شور پرواضح بود، آگاهي يي که امروز کمتر کسي از آن خبر دارد و کمتر نوازنده يي قابليت تنظيم پرده ها را براي اجراي دستگاه هاي مختلف دارا است. سپس تفعل به ديوان مولانا و حافظ در حضور جمع به نيت اجراي همان اشعار در برنامه. اين کار به رغم ظاهر جذاب ولي از ابتدا چندان درست به نظر نمي آمد. چرا که موسيقي و شعر ايراني پيوندي چند هزار ساله دارند و اين دو پديده فرهنگي به يکديگر وابسته هستند، از اين رو مساله تلفيق شعر و موسيقي مساله مهمي است که بايد با دقت انجام گيرد، ولي انتخاب اشعار در لحظه کاري نادرست به نظر مي آمد و متاسفانه در طول اجراي برنامه نمود پيدا کرد. از طرف ديگر چرا بايد نوازنده خود را محدود به همان اشعار کند در حالي که شايد اين اشعار مخالف حال و هواي برنامه باشد، چه بهتر که اشعار قبل از برنامه انتخاب شوند تا نوازنده و خواننده بتوانند کمي هم در مورد بيان سالم و صحيح شعر و تاکيدگذاري درست روي کلمات و همين طور وفاداري به متن و منظور شاعر وقت و انرژي بگذارند.
از همان مضراب هاي اول معلوم بود که چيزي از سرپنجه هاي لطفي کم شده است، گر چه سونوريته (صدايي که نوازنده از ساز توليد مي کند) به رغم افول نسبت به گذشته باز هم سونوريته يي منحصر به فرد و عالي است اما همان چيزي که شايد همه به دنبال آن بوديم از موسيقي لطفي رخت بربسته بود.
حس شوريدگي و قلندري، آن بيان صريح و بي پرده، آن فراز و نشيب ها، آن فريادها و آن عشق کمتر به گوش مي رسيد. دست راست وي (دست مضراب) هنگام تارنوازي خشک و خشن بود و اين نکته هنگام نواختن ريزها (مضراب هاي سريع و متوالي) مشهود بود، دست چپ ايشان روي دسته تار کمي کند ولي قوي و خوش صدا بود. از ديگر نکاتي که بايد در بخش تارنوازي استاد به آن اشاره کرد استفاده بجا و به موقع از سيم هاي دست باز(واخوان) است، البته مي توان اين موضوع را از مختصات نوازندگي لطفي دانست چرا که سيم هاي دست باز در تکنوازي هاي ايشان هميشه نقش بسزايي در گردش و گسترش ملودي ها داشته است. اين قالب امروزه در پنجه و مضراب بسياري از جوانان به چشم و گوش مي رسد و تاثير آقاي لطفي در اين زمينه کم نبوده است.
بعد از درآمد، قطعه رنگ اصول (از گوشه هاي معروف رديف سازي) اجرا شد و شايد براي چند صدمين مرتبه بود که مردم اين قطعه را مي شنيديد، آن هم تا به اين اندازه بدون دخل و تصرف در متن قطعه. آقاي لطفي متخصص موسيقي رديفي و دستگاهي (موسيقي دوره قاجاريه) است ولي به استثناي قطعه مذکور ايشان در بيان متفاوت و اجراي گوناگون گوشه ها نوازنده يي قابل است. به عنوان نمونه گوشه کرشمه شور که ايشان اجرا کردند برداشتي شخصي و جالب بود از گوشه مذکور در رديف. اما به هر حال باز هم همان جملات تکراري رديف بود با روايتي تازه. در ادامه صداي استاد به گوش رسيد، صدايي خاص که هميشه با نواي ساز وي هماهنگي داشته و دارد. اگر کمي انصاف داشته باشيم بايد بگوييم که آقاي لطفي نغمات را هر چند ساده و بدون تحرير ولي درست مي خوانند، اين توانايي حتي در بين خوانندگان حرفه يي کمتر يافت مي شود، چرا که اکثر خوانندگان حرفه يي هم روي صحنه گاهي نغمه ها را خارج مي خوانند. لطفي در اين برنامه نشان داد که درک خوبي از اجراي صحنه يي دارد و نمي گذارد که برنامه براي مخاطب تکراري شود و با نواختن قطعات ضربي(ريتميک) کمي سرعت(تمپو) را عوض مي کرد و موجب تنوع مي شد. هر چند اين گونه طرز تلقي از موسيقي ايراني و اين وابستگي بسيار زياد به رديف موسيقي (دوره قاجاريه) کم کم بي مخاطب مي شود و محکوم به انزوا است.در مورد تنوع مذکور بايد به سفر از دستگاه شور به آواز دشتي اشاره کرد. در اين قسمت لطفي تار را چون تنبور مي نواخت و خود اشعار(شايد به تفأل انتخاب شده) را زمزمه مي کرد.
سرگشتگان کوي ات پرواي تن ندارند/ آشفتگان مويت از خود خبر ندارند/ يا دوست/ يا دوست در اين قسمت دو چهار مضراب معمولي و هميشگي نواخته شد و بعد از هر يک ، يک تصنيف خوانده شد. اشعار اين تصنيف ها محتوايي صوفيانه داشت و با تکرار ذکر الله مدد و شعر شاه ما شاه است/ شاه ما شير خداست/ يادگار مصطفي است/ با صفاست/ نامش علي مرتضي است، به اصطلاح بداهه خواني شد. نکته بسيار جالب توجه اينکه آقاي لطفي در پايان اين قسمت دف نواختند و برنامه اين گونه به پايان رسيد.

قسمت دوم برنامه براي آنهايي که از جنگ رسانه يي به ويژه جدال هاي مطبوعاتي، نقد، تکذيبيه و جوابيه و... در امان هستند شگفتي آور بود. لطفي کمانچه نواخت، بله کمانچه. وي بعد از پنجاه سال نوازندگي تار و سه تار و سي سال دوري از ميهن بازگشت و يک تنه تمام کمانچه نوازان را از لب تيغ گذراند و يک کلام اعلام کرد کمانچه ايراني همين است که من مي نوازم و لاغير.
اما آنچه ما از ساز کمانچه استاد شنيديم بيشتر شبيه به موسيقي تخته حوضي يا روحوضي (موسيقي مردمي دوره قاجاريه) بود که در محافل و بزم ها و گاهي نمايش هاي فکاهي يا عروسک گرداني اجرا مي شده است و هنوز هم گاهي اجرا مي شود. البته اين دليل بر بد بودن اين نوع موسيقي نيست اما حداقل اين را مي توان فهميد که کمانچه نوازي همين نيست و لاغير، بلکه سبک ها و مکاتب ديگر نيز نه تنها قابل احترام بلکه واجب احترام هستند. ايشان ادعا مي کنند که کمانچه را به شيوه استاد بزرگ کمانچه زنده ياد علي اصغر بهاري مي نوازند ولي در اصل اين گونه به نظر نمي رسد، چرا که آقاي بهاري علاوه بر نوازندگي به شيوه يي که ياد شد موسيقي جدي و حتي نوازندگي در گروه هايي چون گروه دستان و گروه اساتيد به سرپرستي استاد فرامرز پايور را تجربه کرده اند، هر چند به علت همنشيني با پدربزرگ مادري و دايي ها کمانچه نوازي به رسم بزمي هم خوب مي دانستند، ولي شايسته نيست که از اعتبار و نام اين بزرگمرد تاريخ موسيقي ايراني که يک تنه سال ها ساز کمانچه را زنده نگاه داشت و به نسل بعد سپرد، اين گونه مايه بگذاريم، به قول معروف تکيه بر جاي بزرگان نتوان زد... اما در قسمت دوم درآمد و چهار مضرابي به گونه يي مذکور در آواز بيات ترک نواخته شد و در انتها يک قطعه ضربي با قالبي بسيار تکراري که ديگر گوش مردم از اين نوع موسيقي لبريز شده است. همه مي دانيم که کمانچه سازي است کششي (آرشه يي) پس چرا بايد چون سازهاي مضرابي مقطع نواخته شود؟
چرا بايد جملات نغمگي (ملوديک) انتخاب شده براي اين ساز هم چون جملات سازهاي مضرابي باشد؟ اصلاً چه لزومي داشت استاد محمدرضا لطفي ابرقدرت نوازندگي تار و سه تار، رديف دان، آهنگساز، معلم موسيقي به شيوه قدما (سينه به سينه) و متخصص موسيقي رديف دستگاهي (دوره قاجاريه) با اين همه تخصص و آثار جاودانه کمانچه هم بنوازد؟ چه لزومي داشت آقاي لطفي به طور علني و با صراحت کامل اعلام کند که فقط ايشان کمانچه را درست مي نوازد و بقيه مشمول تهاجمات فرهنگي اين غربي هاي بي معرفت و البته بيکار شده اند؟ ايشان در مصاحبه مطبوعاتي خود گفته بودند که لقب موسيقيدان بحران را که به وي اطلاق مي شود، مي پسندند و به آن اعتقاد دارند، چراکه هميشه در شرايط بحراني کمک حال موسيقي بوده اند. اما با قبول اين فرضيه، اين موسيقيدان برجسته اين مرتبه به جاي بحران زدايي، بحران سازي کرده و باعث جنگ قلم ها در حضور مردم، به وجود آمدن کينه ها و ريخته شدن حرمت ها (به ويژه حرمت معلمي و پيشکسوتي خود ايشان) و شکسته شدن دل اساتيد نام برده، شاگردان و دوستداران اين آقايان شده است و از همه مهمتر موجب سردرگمي، بي اعتمادي و بي انگيزگي جوان ها و هنرجوها و کم سو شدن چراغ مهر معدود طرفداران فرهنگ اصيل ايراني شده است؟

در ادامه برنامه استاد سه تار را برداشتند و همان مضراب اول بود که به جان شنوندگان نشست و بي شک بهترين بخش برنامه بود، شايد هم اين زيبايي به علت اين بود که استاد دست به ساز تخصصي برده بودند و قبل از آن مخاطب موسيقي نه چندان مطلوبي شنيده بود (منظورمان همان کمانچه نوازي به سبک...) اما به هر دليلي که بود يک کلام، عالي بود. سونوريته شفاف و قلندرانه و حس و حالي که از لطفي سراغ داشتيم در سه تار نوازي وي نمود پيدا کرد، مرکب افشاري، همايون و ماهور با سه تار اجرا شد. قبل از آنکه بگوييم در اين قسمت چه گذشت، بايد اشاره کنيم که مرکب نوازي ها (سفر از دستگاهي به دستگاهي ديگر و اجراي آنها در طول يکديگر) آگاهانه و به جاي خود انجام مي گرفت. به رغم اجراي مرکب نوازي زياد و ترکيب کردن 6 دستگاه و آواز، شنونده به هيچ عنوان تحت تاثير منفي قرار نمي گرفت و به يکباره متوجه مقصد جديد مي شد. مرکب نوازي ها در خدمت جريان موسيقي بود، نه براي نشان دادن تسلط استاد روي رديف، گرچه افراد آگاه و آشنا به رديف و گوشه هاي موسيقي ايراني، خواه ناخواه مجذوب اين تسلط و معرفت نسبت به رديف مي شوند. در هنگام نوازندگي سه تار، بي اختيار به ياد دو تار نوازان شمال و جنوب خراسان افتاديم. زنده ياد احمد يگانه، استاد حاج قربان سليماني و استاد نورمحمد درپور و... حال و هواي موسيقي اقوام شمال شرقي و دوتارنوازان در موسيقي استاد لطفي موج مي زد و چه به جا از تکنيک هاي نوازندگي ساز محلي دو تار بر روي ساز شهري شده سه تار استفاده مي شد. بعد از پيش درآمد و کمي بداهه نوازي در مايه افشاري، لطفي به سراغ دستگاه همايون رفت با حال بخشي هاي خراساني ندا سر داد «همه عالم جهان اندر خيال است/ وجودي جز وجود حق محال است» و در ادامه سفر به دستگاه ماهور و اجراي چهار مضراب هاي معمول و معمولي با سرعتي تقريباً کند و اجراي آواز و جواب آواز با سه تار. اما قطعه آخر که شباهت زيادي به موسيقي دراويش داشت روي شعر هواي عشق جانان در سرماست/ جمال گلشن جان منظر ماست و ذکر يا دوست، يا دوست تصنيف شد. اين قطعه بر اين فرضيه که بخش سه تار نوازي بسيار تحت تاثير موسيقي خراساني بود مهر تاييد مي گذاشت. به ويژه در قسمتي که لطفي بسيار ماهرانه با ناخن هاي دست راست روي صفحه سه تار مي کوبيد و چه زيبايي داشت. اما در خاتمه همان اتفاق عجيب و غريب که در انتهاي قسمت اول مشاهده کرده بوديم به وقوع پيوست ولي ما باز هم دليلش را متوجه نشديم. استاد باز هم دف نواخت...

خدا را شکر چشم مان آنقدر قوه دارد که حضور مردي تقريباً درشت اندام (البته نه به درشتي اندام لطفي) با مويي بلند و سفيد (بسيار شبيه به لطفي) را روي صحنه ببينيم و گوش مان آنقدر توانايي دارد که صداي تنبک را مداوماً در قطعات ضربي نواخته شده بشنويم، اما اگر تا به حال يادي از اين نوازنده نکرديم دال بر بي توجهي و بي ادبي ما نيست. حضور ايشان (محمد قوي حلم نوازنده تنبک) به اندازه يي کم رنگ و بي تاثير بود که ما ديگر چاره يي جز اين نداشتيم. حتماً تمام دوستداران و پيگيران موسيقي اصيل ايراني به ياد دارند که لطفي قبل از اين مهاجرت با چه کسي به روي صحنه مي رفت. شير بيشه تنبک نوازي، مرد هنر، استاد فقيد ناصر فرهنگ فر و به قول خود آن مرحوم که هميشه با طنز خاص شان خود را ناصر فرهنگ و هنر معرفي مي کردند. روحش شاد.
زنده ياد فرهنگ فر تنبک نواز، ضربي خوان، خطاط و شاعري بود که در کنار محمدرضا لطفي زوجي هنري و جاودانه را تشکيل دادند و آثار به يادماندني اين دو استاد هنوز هم سرمشق هنرجويان است. ولي حال چرا آقاي لطفي با محمد قوي حلم به روي صحنه مي رود،جاي حرف، سوال، انتقاد و... دارد. وقتي استاد لطفي که الگوي جوانان هستند در انتخاب نوازنده تنبک دقت نمي کنند، پس ديگر چه انتظاري از الباقي مي رود. لطفي با اجراي اين کنسرت و ديگر کنسرت هايي که با محمد قوي حلم برگزار مي کند مخاطب را از شنيدن دونوازي محروم مي کند، چرا که دونوازي تعريف خاص خود را دارد و تکنوازي به همراه يک نوازنده که بي دخل و تصرف به دنبال نوازنده اول به راه مي افتد را نمي توان دونوازي خواند يا حداقل نمي توان دونوازي موفقي خواند. در کنسرت هايي که محمدرضا لطفي به همراه قوي حلم در اروپا برگزار مي کرد، يک دليل به ذهن همگان مي رسيد که شايد در آن مناطق دسترسي به نوازنده چيره دست تنبک سخت است.
اما در ايران مهد تنبک و تنبک نوازي دعوت از آقاي قوي حلم از اروپا آن هم در حضور تنبک نوازان بنام و مطرح کاري عجيب بود و همه چشم ها خيره به انتخاب محيرالعقول استاد ماند. رک بگوييم آقاي لطفي نبايد که دوستداران موسيقي ايراني را از همنشيني يک نوازنده قوي تار و يک نوازنده حرفه يي تنبک محروم کنند. البته نظريه ديگر هم اين است که موسيقي آقاي لطفي در حوزه ريتم منحصر مي شود به چند ريتم دو چهار و شش هشت و شايد اصلاً پديده تنبک، تنبک نواز و تنبک نوازي جايگاهي را که ما انتظار داريم در نظر ايشان دارا نيست.

جان کلام ...
همه اين حرف ها و نظرات را نوشتيم و شما هم خوانديد، اما عزيزمان استاد محمدرضا لطفي را نمي توان با يک شب کنسرت و نواختن چند مضراب نقد کرد. خوب يا بد (البته خوب) لطفي است و برگي از تاريخ موسيقي ايراني، ولي آنچه مهم است اين است که کنسرت خوبي بود ولي کنسرت به يادماندني نبود، چرا که ديگر موسيقي ايشان براي اهالي سال دو هزار و هفت مطبوعيت ندارد!!!












مژگان شجریان: حقیقتش این است که یکی از رشتههایی که من در آن کار کردهام موسیقی است٬ من هم لیسانس موسیقی هستم و هم لیسانس نقاشی و بعد از آن فوق لیسانس گرافیک را گرفتم اما حکایت موسیقی جداست. ما در خانواده ای هستیم که موسیقی رکن اساسی زندگی ماست. از بچگی هم موسیقی را شنیدهایم و هم کار کردهایم و من در دانشگاه هم این موسیقی را ادامه دادهام ولی متأسفانه بعد از ازدواج نتوانستم آنرا پیگیرانه دنبال کنم. در کنار همسرم یک شرکت تبلیغاتی داشتیم و من این کار را بیشتر ادامه دادم و بیشتر روی آن پافشاری کردم. کار من بیشتر طراحیهایی بود که روی موسیقی انجام میشد و تزهایی هم که در دانشگاه داشتم بیشتر در رابطه با موسیقی٬ رنگ و کلاً طراحی که میتوان روی موسیقی انجام داد. من این کار را هم در نقاشی انجام دادم و هم در گرافیک و شاید بشود گفت که کار اصلی و تخصصی من همین است و به همین علت بیشتر در این زمینه کار کردم.






