X
تبلیغات
کشکول فرهنگ و هنر - موسیقی اصیل ایرانی
کوروس سرهنگ زاده
 دانلود کنید
 
 
از آنجا که بعد از قرار دادن پست "یک شاخه گل" شماره ۲۴۲؛با صدای کورس سرهنگ زاده سوالاتی را در این مورد از بعضی دوستان دریافت کردم،بر آن شدم که وبنوشت امروز را با خلاصه ای از زندگینامه کورس  برای آشنایی هر چه بیشتر مخاطبان محترم "کشکول فرهنگ و هنر" به روز کنم.
 
مثل همیشه منتظر نظرات وزین شما دوستان گرامی هستم. 
 
كورس سرهنگ‏زاده،خواننده با ارزش و با احساسى كه با صداى سوزناک و زیباى خود محفل خسته‏دلان و عارفان و شیفتگان موسیقى را سالیانى چند گرمى مى‏بخشید،به سال 1316 در پاریز واقع در سیرجان متولد شد.اما والدین او بمی اند و او را نیز باید اصالتا اهل خطه هنرپرور بم دانست.تحصیلات ابتدایى خود را در سیرجان و بم به پایان برده و براى ادامه تحصیل به كرمان آمد.ششم ادبى دوره دبیرستان را درکرمان شروع کرد و زمانى كه به تهران رفت،در تهران به اتمام رسانید.در تهران،وارد كار مطبوعات شد و سردبیرى كیهان كودكان به وى محول شد،پس از هشت سال،وارد كار دولتى شد و در اداره آمار عمومى مشغول انجام وظیفه گردید و آخرین پست وى،مدیر كل تداركات سازمان نقشه‏بردارى كشور بود.
 
كورس سرهنگ‏زاده بنا به تشویق همكاران مطبوعاتى خود به رادیو رفت و اولین آهنگى را كه اجرا كرد، آهنگى بود به نام «غریبى» یا «شروه» كه یك نوع دشتستانى بوده و در بسیارى از گوشه و كنار كشور معمول مى‏باشد. این آهنگ را كه مایه‏اى محلى كرمانى دارد 6 ساله بود كه یكبار در شهر كرمان و پس از آن در روى سن دانشكده كشاورزى كرج اجرا كرد. به هر حال پس از خواندن و اجراى این آهنگ بود كه مدیران وقت رادیو از وى خواستند كه همكارى خود را با این دستگاه ادامه دهد و چون سبك و سیاق خوانندگى وى بسیار شبیه به زنده یاد داریوش رفیعى بود، معتقد بودند كه نباید اجازه داد كه این سبك از بین برود. از این به بعد همكارى وى با هنرمندانى مثل: عبداللَّه جهان‏پناه، نصراللَّه زرین‏پنجه، حیدر اسماعیلى و عباس خوشدل آغاز شد.وى ضمن اجراى خوانندگى، ردیف‏ها و گوشه‏های آوازی را نزد عبداللَّه‏خان جهان‏پناه و نصراللَّه‏خان زرین‏پنجه فراگرفت.
 
كورس سرهنگ‏زاده از سال 1338 با حبیب‏اللَّه بدیعى آهنگساز و سلیست ارزشمند رادیو آشنا شده و افتخار همكارى با این هنرمند را پیدا نمود.این همکاری مدت سیزده سال ادامه داشت و اولین آهنگى را كه بدیعى براى وى ساخت آهنگ «شب‏گرد» بود كه سخت مورد توجه واقع شد.
دانلود کنید
 
از دیگر آثار او تهیه و تنظیم چند آهنگ محلى و سپس شركت در چند برنامه «گل‏هاى صحرائى» و آهنگ دیگرى به نام «افسانه زندگى» بود كه اكثر این آهنگ‏ها را حبیب‏اللَّه بدیعى ساخته و تنظیم کرده است.او همچنین با آهنگسازان دیگری از جمله مجید وفادار و مجید لشکری نیز همکاری داشته است.از دیگر آهنگ‏هاى موفق وى: «دل اى دل» بود كه در نمایشنامه پرطرفدار ساخته بیژن مفید اجرا شد.«نه دیگه این دل واسه ما دل نمى‏شه» نیز یکی دیگر از تصنیفهای معروف کورس است.كورس سرهنگ‏زاده آرزو دارد كه این آهنگ‏ها،بازسازى شده و با اركستر بزرگ اجرا شود.چون معتقد است كه این تصنیفها از آثار خوب و با ارزش موسیقى سنتى ایران مى‏باشد. وى خواننده‏اى است با فرهنگ و دانش و در كار خوانندگى بسیار وسواسى است.به طوری که هر آهنگى را نمى‏پسندد و سبك و سیاق خوانندگى خود را ردیف منوچهر همایون‏پور و داریوش رفیعى مى‏داند. به شعر و ترانه ‏سرایانى مثل: بیژن ترقى،معینى كرمانشاهى،عماد خراسانى و... عشق مى‏ورزد و به خطاطى و نقاشى سخت علاقمند است و خود یكى از بزرگان این هنر والا به شمار میرود.  
کورس سرهنگ زاده هم اکنون در اوج سکوت و گوشه نشینی در کرج روزگار میگذراند.
در پایان برای ایشان آرزوی سلامت و سعادت و توفیق روز افزون دارم.
 
کاظم کمالی

موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه چهاردهم مهر 1388 | 4:10 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

سرانجام پیکر استاد پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز برجسته موسیقی ایرانی که روز دوشنبه، 30 شهریور سال 1388 در سن ۵۴ سالگی بر اثر ایست قلبی در منزلش در تهران درگذشت؛روز پنجشنبه با حضور گرم اهالی موسیقی در تهران تشییع و به زادگاهش نیشابور منتقل شد تا دیروز شنبه پس از وداع همشهریانش در جوار پيكر عطار آرام گیرد.

عکسهای مراسم تشییع و خاکسپاری در تهران و نیشابور گویای گوشه ای از شور و شوق مردم این مرز و بوم و علاقه قلبی آنها به هنر و هنرمندان جاوید سرزمین کهنشان ایران است:

قاسم رفعتی ، داریوش پیرنیاکان و محمدرضا درویشی

 

"آئین" فرزند مشکاتیان

همایون شجریان  آواز خواند

حسین علیزاده

 

عباس سجادی ، دکتر خبری (مدیردفتر موسیقی) دکتر سریر (مدیرعامل خانه موسیقی)

جمشید محبی در آغوش حسین علیزاده

داود گنجه ای ، محمدرضا درویشی ، هادی منتظری

پری ملکی ، نصرالله ناصح پور و هنگامه اخوان

فرزند مشکاتیان با دایی اش همایون

افسانه شجریان (همسر سابق مشکاتیان) به همراه آوا و آئین

 

کاظم کمالی


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : یکشنبه پنجم مهر 1388 | 6:35 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
 
 پرویز مشکاتیان
۱۳۸۸-۱۳۳۴
پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز برجسته موسیقی سنتی ایرانی روز دوشنبه، 30 شهریور بر اثر ایست قلبی در خانه اش در تهران درگذشت.

پرویز مشکاتیان در اردیبهشت 1334 در نیشابور به دنیا آمد، آموزش موسیقی و نواختن سنتور را از کودکی نزد پدرش، حسن مشکاتیان آغاز کرد.

او سپس به تهران رفت و در کنار آموختن آکادمیک موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، ردیف میرزا عبدالله را نزد نورعلی برومند و داریوش صفوت فرا گرفت و در کنار آن ریزه کاری های نوازندگی (به ویژه سه تار)، گوشه های مهجور و ناشناخته و ضربی های موسیقی ایرانی را از کسان دیگری چون سعید هرمزی، یوسف فروتن و عبدالله دوامی می آموخت.

مشکاتیان به جز فراگیری سینه به سینه موسیقی سنتی ایرانی، یادگیری هارمونی، آهنگسازی و ارکستراسیون و آشنایی با موسیقی علمی را از طریق موسیقدانانی چون مهدی برکشلی و محمد تقی مسعودیه ادامه داد.

مشکاتیان درسال ۵۴ در آزمون باربد به اتفاق پشنگ کامکار رتبه نخست نوازندگی سنتور را به دست می آورد و درهمان سال به اتفاق داریوش طلایی (نوازنده تار) مقام ممتاز را کسب می کند.

او در اوایل سالهای 1350 به عنوان مدرس موسیقی فعالیتش را در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که زیر نظر داریوش صفوت اداره می شد، آغاز کرد.

 نسلی از برجسته ترین آهنگسازان، خوانندگان و نوازندگان موسیقی در آن سالها در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی مشغول به فعالیت بودند؛ کسانی چون محمدرضا شجریان، پریسا، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، داریوش طلایی، داود گنجه ای، نورالدین رضوی سروستانی و جلال ذوالفنون که هرکدام بعدها به وزنه های موسیقی ایران تبدیل شدند.

اما بسیاری از این افراد با اختلافی که با مرکز پیدا کردند، از آنجا بیرون آمدند. پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده گروه عارف و محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار گروه شیدا را پایه گذاشته اند. دو گروهی که بعضا با هم ادغام می شدند و بیشترین سهم را درارتقاء موسیقی سنتی در سالهای پایانی حکومت پهلوی و سالهای آغازین پس از انقلاب داشتند.

مشکاتیان در این سالها در حالیکه بیست و چند سال بیشتر نداشت، تصنیف هایی را سرود که به اعتقاد برخی کارشناسان، از بهترین های موسیقی سنتی ایرانی در نیم قرن اخیرمحسوب می شوند.

در آن سالها گروه عارف بیشتر با پریسا همکاری می کرد و گروه شیدا با محمدرضا شجریان.

کنسرت نوا (با تصنیف پیر فرزانه) که با همکاری گروه عارف با خوانندگی پریسا در جشن هنر شیراز، در حافظیه برگزار شد شاید اوج کار این گروه در آن دوران باشد.

کنسرت افشاری و کنسرت ماهور (با تصنیف ای تیر) از دیگر فعالیتهای گروه عارف و پریسا در پیش از انقلاب بود.

مشکاتیان در سال 1356 همراه با دیگر نوازندگان و خوانندگان جوان آن زمان مانند لطفی، علیزاده، پشنگ و بیژن کامکار، شجریان و شهرام ناظری زیر نظر هوشنگ ابتهاج کانون فرهنگی – هنری چاووش را پایه گذاشت. کانون چاووش از آن سال تا سال 136۲؛ 8 کاست منتشر کرد.محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، بیژن کامکار و صدیق تعریف از خوانندگان این مجموعه بودند.

تعدادی از تصنیف های این مجموعه که بعدها به "سرودهای میهنی" مشهور شد را مشکاتیان ساخته بود.

تصنیفهای "همراه شو عزیز"، "ایران" (ایران خورشیدی تابان دارد) و "ایرانی" (ایرانی بسر کن خواب مستی) از جمله های سرودهای میهنی ساخته مشکاتیان است که شجریان آنها را خوانده است.

مشکاتیان و شجریان

در سالهای پس از انقلاب فعالیت مشکاتیان با شجریان که نسبتی سببی نیز داشتند (مشکاتیان مدتی داماد شجریان بود) بیش از گذشته شد.

کنسرت "آستان جانان" که مشکاتیان و شجریان با همراهی تمبک ناصر فرهنگ فر در سالهای نخستین 1360 در سفارت ایتالیا در تهران برگزار کردند، ابتدا به صورت پنهانی به بازار راه پیدا کرد و در سالهایی که موسیقی ایران در محاق بود، استقبال فوق العاده ای از این آلبوم در ایران شد.

 
 این آلبوم در کنار کارهای مشترک دیگری از شجریان و مشکاتیان همچون "سرّ عشق" (با سه تار نوازی مشکاتیان)، "نوا و مرکب خوانی"، "دستان" و "دود عود" هنوز از محبوبترین آثار موسیقی ایرانی نزد دوستداران موسیقی محسوب می شوند، به طوری که بسیاری بر این عقیده اند که این دو پس از قطع همکاری، هیچکدام نتوانستند از نظر کیفی اثری شبیه آثار مشترک شان منتشر کنند.

آخرین آلبوم مشترکی که از این دو هنرمند به طور رسمی در ایران منتشر شد، آلبوم دستان بود که با اجرای گروه عارف در سال 1366 ضبط شد.

هر چند بعدها نیز مشکاتیان و شجریان همکاری های جسته و گریخته ای داشتند.از جمله کنسرتی که در پاریس در سال 1995 برگزار کردند. تصنیف "قاصدک" ساخته مشکاتیان با شعری از مهدی اخوان ثالث در این کنسرت اجرا شد.

مشکاتیان با خواننده های دیگری چون شهرام ناظری (آلبوم "لاله بهار")، علیرضا افتخاری ("مقام صبر") علی جهاندار،علی رستمیان و حمیدرضا نوربخش نیز همکاری کرده بود.

اما پس از شجریان، او مدتی به طور مستمر با ایرج بسطامی (خواننده ای که در زلزله بم کشته شد) همکاری کرد که حاصل آن آلبومهایی چون "افشاری مرکب"، "مژده بهار" و "افق مهر" شد.

مشکاتیان در سالهای میانی دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد به جز انتشار نت نوشته آثارگذشته اش، نزدیک به هشت سال اجرای کنسرت را متوقف کرد تاسال ۸۴ که کنسرتی را در تالار وزارت کشور با ترکیبی از اعضای قبلی گروه عارف و اعضای جوانتر با خوانندگی شهرام ناظری اجرا کرد.

آخرین کنسرت مشکاتیان در تهران با خوانندگی حمیدرضا نوربخش برگزار شد.

از پرویز مشکاتیان دو فرزند به نامهای آئین و آوا بر جا مانده است.

فقدانش غم بزرگی است؛غمی ماندگار و طاقت فرسا!!!

روحش شاد و یادش گرامی باد

گوشه هایی از آلبوم تمنا : آخرین اثر استاد مشکاتیان


دانلود کنیدقطعه اول(همراه با دکلمه ی شعری خراسانی- ۵ دقیقه)

دانلود کنیدقطعه دوم(تکنوازی سنتور با همراهی تنبک - ۱۷ دقیقه)

 

کاظم کمالی

 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 | 6:58 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

و اما با خبر شدیم که سری جدید برنامه "آوای ایرانی" که قرار بود با پخش صدای 8 استاد آواز ایرانی روی آنتن سیما برود، فعلا بدون صدای استاد «محمدرضا شجریان» در کنداکتور پخش قرار دارد.

به گفته «محمدرضا جعفری» کارگردان مجموعه آوای ایرانی، با توجه به اتفاقات روزهای اخیر و همچنین نامه استاد «محمدرضا شجریان» به رئيس سازمان صدا وسيما،فعلا صدای استاد شجريان پخش نمي شود.

کارگردان مجموعه آوای ایرانی افزود، سری سوم این برنامه قرار بود از فروردین امسال روی آنتن برود که این امر به تعویق افتاد و طبق آخرین گفتگوهایی که در مورد پخش آن با مسئولان داشته ایم از نیمه دوم تیر ماه علاقمندان می توانند بیننده آوای ایرانی در 52 قسمت باشند.

  گيله لو

جعفری افزود، در سری اول برنامه تنها آوازهای استاد شجریان پخش می شد که در سری دوم آوازهای استادان بنان ، حسین قوامی و محمودی خوانساری را نیز به آن اضافه کردیم.

 در سری جدید آوای ایرانی علاوه بر آوازهای این چهار استاد ،قطعاتی از اجراهای تاج اصفهانی،ادیب خوانساری،عبدالوهاب شهیدی و ناصر مسعودی را نیز به مجموعه اساتید قبلی افزوده ایم.

کارگردان مجموعه آوای ایرانی ابراز اميدواري کرد که یک بار دیگر مشکل پخش صدای استاد شجریان از صدا و سیما حل شود.

 

کاظم کمالی


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : پنجشنبه یکم مرداد 1388 | 12:30 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
  

«شهريار فريوسفي» که متولد 1335بود و در طول زندگي هنري اش از استاداني چون زنده ياد علي اكبر شهنازي ، هوشنگ ظريف و جليل شهناز بهره هاي فراوان برد،صبح دوشنبه 15 تير،در حالیکه براي تشييع يكي از بستگانش به كرج رفته بود، پس از مراسم و هنگام بازگشت به منزل دچار ايست قلبي شده و دار فاني را وداع گفت.

به این بهانه اشاره ای کوتاه به آثار و احوال او خواهیم داشت:

فریوسفی، یکی از برجسته ترین دوره دیدگان هنرستان ملی بود، سونوریته و تنوع سبک او در نوازندگی، تنه به استادش هوشنگ ظریف میزد. از خصوصیات های مهم نوازندگی و تدریس هوشنگ ظریف، شناخت و اجرای سبک های شاخص تار نوازی است. هوشنگ ظریف و بسیاری از شاگردان او از جمله شهریار فر یوسفی، توانایی اجرای قطعات مختلف تار به همان اکولی را دارند که آهنگساز در آن فضا آهنگسازی کرده است. مثلا شهریار فریوسفی یا هوشنگ ظریف سبکهایی که بسیار دور از هم به نظر می آید همچون، شیوه نوازندگی علینقی وزیری و جلیل شهناز را به خوبی اجرا کرده اند. این خصوصیت فریوسفی، یکی دیگر از دلایل علاقه هنرمندان به همکاری با او بود. 

نوازندگی تار در واقع بعد از دعوت حسین دهلوی، از هوشنگ ظریف بود که به این استاندارد رسید و ما در این عصر شاهد نوازندگانی بودیم که هنوز یکه تاز همنوازی و تکنوازی در کنسرت و استودیو ها هستند. البته نباید فراموش کرد که دهلوی از استادان دیگری همچون علی اکبر خان شهنازی نیز در بخش تدریس تار هنرستان استفاده میکرد که ناگفته پیدا است که تاثیر این اسطوره تار نوازی در هنرستان ملی یکی از بزرگترین شانس های هنرجویان بوده است.

شهریار فریوسفی نیز همچون بسیاری از هنرجویان هنرستان، از مکتب علی اکبر خان شهنازی استفاده کرد ولی این تعلیمات هوشنگ ظریف بود که نوازنده را از پایه روی خط سیری قانونمند و اصولی قرار میداد.

تقریبا محال است که نوازنده ای با دیدن تنها مکتب هنرمندی مثل استاد شهنازی بتواند به توانایی کسی مانند شهریار فر یوسفی برسد، زیرا غیر از اینکه اصولا شیوه تدریس این هنرمندان به صورت گوشی و غیر نتی بود، تدریس تار هم به صورت سنتی بود و حرکت در سیستمی علمی و مطابق اصول استاندارد آموزش موسیقی نبود، غیر از همه این موارد، استادان قدیم اکثرا فقط به سبک شخصی خود با هنرجویان کار می کردند و اینگونه نبوده که مثلا استادی مانند شهنازی، نواختن به سبک جلیل شهناز یا بیگجه خانی را هم تدریس کند (که البته این دو نوازنده بسیار مورد تایید و علاقه علی اکبرخان شهنازی بوده اند)

با توجه به موارد گفته شده و نگاهی به فعالیت های هنری هنرآموختگان هنرستان ملی، واضح است که فریوسفی یکی از شاخص ترین دوره دیده های هنرستان و سیستم فکری آن بوده است.

امروز اگر وارد یک فروشگاه آثار موسیقی شوید شاید 70 تا 80 درصد تار و سه تار نوازی های این آثار متعلق به فریوسفی باشد که البته این موضوع کمی هم باعث گلایه بعضی از اهالی موسیقی بوده که چرا فریوسفی در بعضی از آثاری که همطراز سطح هنری او نبوده اند نواخته است، دلیل این اتفاق حتما کارمند صدا و سیما بودن و البته فروتنی بیش از حد او بوده است.

فراوان بودن آثار ضبط شده از شهریار فریوسفی، نباید این گمان را بوجود آورد که آثار او بدون توجه به توانایی های تکنیکی، فقط از نظر کمی قابل اهمیت است، چرا که فریوسفی در دهه 60 که آثار بی نظیر موسیقی جمعی ایران تولید شده، فعالیت بسیار زیادی داشته است. سونوریته و تکنیک درخشان فریوسفی، زیبنده آثار گرانمایه هنرمندانی چون، مرتضی حنانه، همایون رحیمیان، کامبیز روشن روان، محمد شمس، کاظم داوودیان و ... بوده است که بدون شک با تداوم فرهنگ موسیقی ایران زمین، تداوم حیات خواهند داشت.

audio file بشنوید "پیش درآمد اصفهان مرتضی نی داوود" را با تنظیم مرتضی حنانه و تار نوازی شهریار فریوسفی

تولید سونوریته خوب از ساز (مخصوصا سازهای تار و سه تار) رابطه مستقیم با شیوه نوازندگی، اکول دو دست، شکل مضراب و هماهنگی آن با ساز مورد استفاده دارد. متاسفانه نوازندگان نسل کنونی به خاطر بهره نبردن از شیوه های منطقی در آموزش این سازها، گاهی شناختی از این مقوله ندارند و اینجاست که نیاز به مدون کردن اکول نوازندگی احساس میشود. اشکالی که در نوازندگان دوره های قبلی که اکثرا شاگردان هوشنگ ظریف بوده اند دیده نمیشود. هنرمندانی که مخصوصا در استودیو با فریوسفی همکاری داشته اند، تایید میکنند که توانایی او در دشیفر تقریبا بی نظیر بوده است، حتی به شوخی گاهی میگفتند، "قطعه را از مدت اثر هم سریعتر مینوازد!" از این توانایی فریوسفی حتی میان نوازندگان ارکستر سمفونیک هم یاد میشود. 
شهریار فریوسفی و همسر هنرمندش، دو فرزند هنرمند نیز دارند که هر دو با وجود جوانی در میان نوازندگان موسیقی کلاسیک، شناخته شده هستند، پدرام و پانیذ فریوسفی، دو ویولونیست با ذوق که خوشبختانه از نظر هنر و اخلاق، شباهت های زیادی به پدر دارند.

هر چند عمر شهریار فریوسفی پنج دهه بود ولی بدون شک سونوریته و ادیت درخشان شهریار فریوسفی، همواره یاد او را با آثار بی شمار ضبط شده او زنده نگه خواهد داشت.


آنرا که زندگیش، به عشق است، مرگ نیست
هرگز گمان نبر که مر او را فنا بود

 

کاظم کمالی



موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر 1388 | 11:55 قبل از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

گيله لو

استاد محمدرضا شجریان، با ارسال نامه‌ای به رياست سازمان صدا و سیما، توقف پخش آثارش را در این رسانه خواستارشد. استاد شجريان در این نامه، از سرود ایران ای سرای امید به ویژه نام برده‌اند و اعلام کرده‌اند که این آثار به هیچ وجه مرتبط به شرایط کنونی نمی‌باشد. همچنین در این نامه تأکید شده است که سال ۱۳۷۴ نیز درخواست پخش نشدن آثارش به رئیس وقت سازمان ارسال شده است.

 در ادامه می توانید متن نامه به ‌همراه تصویر آن‌ را ببینید:

 

               گيله لو


جناب آقای ضرغامی
رییس محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی

با سلام
همانطور که اطلاع دارید صدا و سیما در شرایط فعلی مستمراً اقدام به پخش سرودهای میهنی اینجانب به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" می‌کند. جنابعالی مستحضرید این سرود و دیگر سرودهای خوانده شده متعلق به سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ است و هیچ ارتباطی به شرایط کنونی ندارد.
اینجانب در سال ۱۳۷۴ نیز اعلام کردم راضی به پخش آثار خود از صدا وسیما نیستم. مجدداً تقاضای خود را تکرار کرده و تاکید می کنم، آن سازمان هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و شایسته است به حکم شرع و قانون سریعاً کلیه واحدهای آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداری کنند.
                                              

                                                          محمدرضا شجریان

۰۳/۲۵/ ۱۳۸۸   


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه دوم تیر 1388 | 12:19 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : یکشنبه دهم خرداد 1388 | 11:48 قبل از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
 

بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی

بیژن ترقی، ترانه سرا و شاعر ایرانی دیروز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دوره طولانی بیماری در منزلش درگذشت.

او زاده ۱۲ اسفندماه  ۱ ۳۰۸  در تهران است و از ۲۰ سالگی ترانه سرایی را آغاز کرد.

بیژن ترقی که هنگام مرگ  هشتاد سال داشت، ترانه های به یاد ماندنی بهار دلنشین، آتش کاروان و برگ خزان را سروده است.

ترانه" بهار دلنشین" کار مشترک بیژن ترقی با روح الله خالقی بود. این ترانه با صدای بنان ماندگار شد.

بیژن ترقی با پرویز یاحقی نیز سه ترانه ماندگار" برگ خزان"، "افسانه محبت" و "می زده" را ساخت که هر سه ترانه را مرضیه خواند.

گفته می شود بیژن ترقی سبک تازه ای را وارد ترانه سرایی ایران کرد.

محمود خوشنام، کارشناس موسیقی سنتی ایرانی می گوید: "مهمترین نقش بیژن ترقی در کار ترانه سرایی ایران این بود که خود را با تحولی که از اواخر دهه 1320 شروع شد و در دهه 1330 شدت گرفت، هماهنگ کرد. این تحول دو محور داشت: یکی جنبه های روایی ترانه یعنی داستانگونه شدن ترانه و دیگر، افزودن جنبه های تصویری به ترانه. بیژن ترقی در هر دو مورد نهایت توانایی را از خود نشان داد و بهترین نمونه ترانه های روایی مثل آتش کاروان و بهترین نمونه ترانه های تصویری مثل افسانه محبت را عرضه کرد."

به گفته آقای خوشنام، سه گانه مشترک بیژن ترقی با پرویز یا حقی، یعنی سه ترانه برگ خزان، افسانه محبت و می زده ، از نظر فرم و ساختار آهنگ، یکسانی هایی با هم دارند، از جمله اینکه یاحقی مقدمه وسیعی برای این ترانه ها در نظر گرفت و ترقی هم در بخش شعر، جنبه های تصویری را مد نظر قرار داد.

مجموعه سروده های بیژن ترقی در کتابی با عنوان "آتش کاروان" گرد آمده است. وی در کتاب "از پشت دیوارهای خاطره" پنجاه سال خاطرات خود را در زمینه شعر و موسیقی جمع آوری کرده و از جمله به نقل خاطرات خود با شعرا و ترانه سراهایی چون نیما یوشیج، شهریار، پرویز یاحقی، ابوالحسن صبا، رهی معیری و علی تجویدی پرداخته است.

همچنین قرار است ادامه خاطرات او در کتابی تحت عنوان "پنجره ای به باغ گل" به بازار کتاب عرضه شود.

وی در این کتاب به چگونگی سروده شدن تعدادی از ترانه های خود نیز اشاره کرده است.

بیژن ترقی فعالیت ادبی خود را از ملک الشعرای بهار، امیری فیروزکوهی، نیما یوشیج و شهریار تاثیر گرفت و با آهنگسازانی چون روح الله خالقی، علی تجویدی و پرویز یا حقی همکاری داشت.

بیژن ترقی از سال1335 با رادیو ایران نیز همکاری می کرد.

محمدعلي بهمني:

محمدعلي بهمني گفت: بسياري از ترانه سرايان به شکلي وامدار بيژن ترقي هستند.


اين شاعر و ترانه سرا در پي درگذشت بيژن ترقي در گفتگو با ايسنا عنوان کرد: من لحظات ماندگاري با بيژن ترقي داشتم و هم با دقايق ترانه اي او و هم با دقايق شعري او خاطرات ماندگاري در حافظه دارم.


بهمني با اشاره به سابقه آشنايي اش با اين ترانه سرا گفت: آشنايي ام با بيژن ترقي به سالهايي که در راديو با هم کار مي کرديم، بازمي گردد که من ارادتي به او يافتم. پيش از ديدن او، با ترانه هاي ماندگارش آشنا بودم و دوست داشتم او را ببينم که اين فرصت در راديو نصيب من شد. بعدها ترقي نشاني کتاب فروشي را که متعلق به خود و خانواده اش بود و سالها آن را سرپا نگه داشته بودند، به من داد، به آنجا مي رفتم و لحظات ماندگاري با او داشتم.


او يکي از کارهاي مهم بيژن ترقي را سر و سامان دادن شعرهاي نوذر پرنگ دانست و افزود: زماني که ترقي اشعار گمشده پرنگ را سر و سامان مي داد، بيشتر در کنارش بودم، به دليل دو جاذبه؛ يکي بيژن ترقي و ديگري نوذر پرنگ. تا زماني که مجموعه نوذر پرنگ بيرون بيايد، حکايتهاي شنيدني زيادي وجود دارد و من در جاذبه هاي اين دو غوطه ور بودم.
بهمني همچنين متذکر شد: خيلي کم باور است که بتوانيم نمونه اي چون ترقي در ترانه روزگارمان داشته باشيم، نه به دليل ترانه هايش، بلکه به دليل ارادت دروني اش به موسيقي و ترانه هاي ماندگاري که چه خود ارايه داد و چه آنهايي که ترانه را در کنار او ياد گرفتند.


*سهيل محمودي:


بيژن ترقي اوج ترانه ملي روزگار ماست
به اعتقاد سهيل محمودي، بيژن ترقي اوج ترانه ملي روزگار ماست و توانسته فصاحت شعر فارسي را با ترانه پيوند بزند.


اين شاعر و ترانه سرا در پي درگذشت بيژن ترقي عنوان کرد: پيش تر در ادبيات ما، ترانه يا نغمه و يا زخمه و ملودي به يک معنا بوده؛ اما آنچه به عنوان ترانه سرايي در اين روزگار ياد مي کنيم، ميراث دوران مشروطه و پس از مشروطه است.


او افزود: از زماني که اين گونه ادبي استقلالي داشته، شخصيتهايي را پديد آورده و معرفي کرده است و به نظر بنده، در بين کساني که اين سه کار- ترانه سرايي، ملودي سازي و خوانندگي- را انجام مي داده اند، عارف قزويني فردي سرآمد است که البته وجه موسيقايي کار او بالاتر است و همين طور پس از آن، امير جاهد (پدر خانم استاد معين) حضور دارد که او هم نيز وجه موسيقايي کارش اهميت دارد.


محمودي يادآور شد: اما با حضور رهي معيري در عرصه شعر، تصنيف و ترانه تشخصي پيدا مي کند. گرچه گاه به شکل موردي، اين را در شعر ملک الشعراي بهار و وحيد دستگردي مي بينيم، اما آنجا که ترانه سرايي به شکل جرياني درمي آيد، اين کار با رهي آغاز مي شود.او همچنين گفت: در کنار رهي معيري و بعد از او، حتماً و قطعاً بيژن ترقي است که ترانه را به يک درخشش مي رساند. بيژن ترقي در شعر فارسي که مبناي تصنيف و ترانه است، دستي توانا دارد. او غزل سرايي است که به تبع سبک هندي، شعر مي گويد.


محمودي سپس به آثاري که از شاعران کهن توسط ترقي در 50 سال پيش منتشر شده است، پرداخت و گفت: ترقي اولين چاپ از ديوان کليم را با مقدمه پرتو بيضايي 50 سال پيش چاپ کرده است. همچنين ديوان حزين لاهيجي را به همراه سفرنامه حزين چاپ کرده است که همه اين آثار توسط کتاب فروشي خيام منتشر شد که بنيانگذار آن، پدر زنده ياد ترقي بود و بعدها توسط او و برادرش اداره شد. منظورم اين است که ترقي با زوايا و گوشه هاي ارزنده شعر فارسي آشنا بوده و آن زيبايي ها و ظرافتهايي را که در شعر فارسي بوده، به ترانه منتقل کرده و ترانه هاي ماندگاري مثل «آتشي ز کاروان به جا مانده»، «برگ خزان» و ديگر ترانه هاي ماندگار را خلق کرده است که در واقع اوج ترانه ملي ما در اين روزگار است. همچنين اين که شعر با ترانه پيوند خورده، نمادش بيژن ترقي است.


*همايون خرم:


ترانه هاي بيژن ترقي بر دل مي نشيند

 
همايون خرم گفت: بيژن ترقي از ترانه سرايان تراز اول موسيقي ما بود.
اين آهنگساز در پي درگذشت بيژن ترقي افزود: مي توان گفت، احساس ترقي در ترانه سرايي با آهنگهايي که به او مي دادند، انطباق داشت. من سالها با ترقي معاشرت داشتم و ترانه هاي زيبايي حاصل آن شد؛ از جمله «اشک من هويدا شد» و ترانه هاي ديگري که نسل امروز هم آنها را درک کردند.


خرم معتقد است: ترانه هايي که بيژن ترقي ساخت، با واژگان بسيار ادبي و در عين حال بااحساس بود و به همين دليل بر دل مي نشست.


او يادآور شد: بيژن ترقي يار غار پرويز ياحقي بود و اولين کار ترانه سرايي را با او آغاز کرد. به عنوان آهنگساز هر وقت با او کار مي کردم، از محصول کار مشترکمان راضي بودم؛ زيرا بيان موسيقايي را کاملاً درک مي کرد و واژگان و جملاتي مي ساخت که هدف را مشخص مي کرد، کارش چون از دل برمي آمد، لاجرم بر دل مي نشست.
به اعتقاد همايون خرم، ترانه هاي بيژن ترقي به دليل اين خصلت، سال ها مانده و مردم هنوز آن ها را مي شناسند.


وي همچنين افزود: ما دوستان بسيار صميمي اي بوديم. هميشه علاقه داشت به او آهنگي بدهند و شعر بگويد. در شاعري هم شاعر خوبي بود و اشعار و غزلهاي بسيار خوبي دارد که بسياري از آنها تأثر ايجاد مي کند.

 

آتش کاروان-دلکش
آتش کاروان-علیرضا افتخاری 

موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 | 6:4 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

 در سال ۱۳۰۹ دیده به جهان گشود ولی حیف که خیلی زود از تعلیمات مادر محروم ماند .

خاطره پروانه در گفتگویی که با خبرگزاری مهر( شماره خبر 645359) داشته در خصوص چگونگی آشنایی خود با موسیقی چنین گفته است : با ساز و نوای مادرم موسیقی را شناختم و پس از آن آموختن در من نهادینه شد و در تمام دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی با موسیقی همراه بودم. زمانی که ازدواج کردم و همسرم علاقه ام را به آواز دید راه را برای من هموار کرد. در همان دوران در مدرسه "بنی احمد" درس می دادم و در زمان بیکاری برای بچه ها مثنوی می خواندم. در همین بین مدیر مدرسه از من خواست تا سرود صبحگاهی برای بچه ها بخوانم من هم پذیرفتم و بعد از آن برای ضبط کار به استودیو رفتیم و از همان جا بود که با استاد صبا آشنا شدم. 

 

او در سال ۱۳۳۶ به طور حرفه‌ای کار خود را با ارکستر استاد صبا آغاز کرد و گفته می‌شود که نام «پروانه» از سوی استاد صبا برای وی انتخاب شده است. او که به دلیل شکستگی استخوان پا در بستر بیماری به سر می‌برد، پس از تحمل هشت ماه بیماری، در سن ۷۸ سالگی درگذشت .

از این هنرمند، تصنیف‌هایی چون «آب حیات»، «صبح شد»، «دلم شکسته»، «من سروش آسمانم»، «نیمه‌شب‌ها با دعا» بر جای مانده است.

آخرین اجرای خاطره پروانه مربوط به  شهریور ۱۳۸۶ با گروه یاران به سر پرستی بانوی هنرمند کشورمان افلیا پرتو بوده است .

خانم پرتو در مورد فقدان خاطره پروانه با خبرگذاری اسنا اینگونه گفته است  :

 « او برای من يک همکار نبود بلکه رفيق، دوست و سنگ‌صبورم بود.» 

 از صبح تا کنون در حال گريه هستم اما اين غم آنقدر بزرگ است که سبک نمی‌شوم. او برای من يک همکار نبود بلکه رفيق، دوست و سنگ‌صبورم بود. ما با هم زندگی کرده‌ بوديم و او همه کس من بود. خاطره پروانه يک‌سال بود به‌دليل شکستگی پا در بستر بيماری بود و هيچ کس در اين يک‌سال سراغی از او نگرفت و اميدوارم حالا که او از ميان ما رفت، حداقل کاری که می‌توانيم برای او انجام دهيم.

 متاسفانه درگذشت خاطره پروانه در حالی بود که افليا پرتو و گروه «ياران» به تازگی تمرينات خود را برای شرکت در بيست‌وچهارمين موسيقی فجر آغاز کرده و قرار بود خاطره پروانه در کنار اين گروه حضور داشته باشد !!!

چند کار با صدای نازنین ایشان:

برگ سبز ۲۳ با صدای خاطره پروانه

تصنیف مشکل پسند

تصنیف مولود نبی  


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه هجدهم فروردین 1388 | 5:45 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی  بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد .

audio file شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام هیئت اجتماعیه بختیاری مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار پل شالو بستند و آماده حمله به فریدن شدند  که دولت با شتاب  سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و  بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ )  مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار  گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال  و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت .  حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست  مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد  ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن :

 دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن          گویلُم زداغ مو کمر بُریدن

    بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده                دِدُیَل محمدعلی پلا بریده 

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند :

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم          گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم  را نمی دانم.

*****

شُمشیر علیمردون طلای بی غش            زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش.

*****

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ          شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله ( کِل ) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

*****

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

*****

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن                    گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

*****

 چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون                    اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

 

منبع : کتاب موسیقی وترانه های بختیاری 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 | 9:34 قبل از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

موسیقی ایران,خادمان وفادار و فداکار بسیار داشته است.زندگی و عشق بی شائبه ی اینان در غبار ایام پوشیده مانده است در حالی که میراث جاودانشان چراغ راه آیندگان است.

احمد مهران فرزند حسن رفاهی در سال ۱۲۹۴ شمسی در تهران پا به عرصه ی وجود گذارد و در سال ۱۳۶۱ چشم به روی دنیا بست.از فارغ التحصیلان کالج آمریکایی بود و از دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران در رشته ی اقتصاد لیسانس گرفت.پس از خاتمه ی جنگ جهانی دوم به مدت دو سال در لندن در رشته ی کتابداری مطالعاتی به عمل آورد و دوره دید.به محض مراجعت به ایران در کتابخانه ی ملی ایران استخدام شد و تا حدی سعی نمود در کتابخانه ی عمومی ایران به سبک علمی تحولاتی ایجاد کند.

سپس به شرکت ملی نفت ایران منتقل شد و تا هنگام بازنشستگی رئیس دفتر یکی از مدیران آن شرکت بود.احمد مهران از سنین جوانی عاشق موسیقی ملی ایران بود و به مجرد اینکه صفحات جدیدی از هنرمندان آن زمان نظیر پروانه (مادر خاطره) همراه سنتور حبیب سماعی-قمرالملوک وزیری همراه تار ارسلان درگاهی و یا مرتضی خان نی داود-رضا قلی میرزا ظلی با پیانو مشیر همایون شهردار و یا ویولن ابوالحسن صبا-روح انگیز به رهبری ارکستر کلنل علینقی خان وزیری-جواد بدیع زاده و یا ج ص (جواد صفوی)-ملوک ضرابی به رهبری اسماعیل مهرتاش (مؤسسه ی جامعه باربد) و از این قبیل,به بازار عرضه می شد,او می خرید و در روی گرامافون که یک بوق بزرگی داشت (شبیه عکسی که بر روی علامت هیزمسترزوویس بود و سگی را نشان میداد که صفحات آن کمپانی را گوش می داد),همه ی ما می شنیدیم و لذت می بردیم و این صفحات به هفتاد و هشت دور مشهور بود و سوزن گرامافون در اندک زمانی کهنه می شد و باید عوض می کردند تا صدا شفاف شنیده شود.

خانه ی احمد مهران در دهه ی 1320 محفل استادانی نظیر ابوالحسن صبا,حسین تهرانی,مرتضی محجوبی,حسین یاحقی,ارسلان درگاهی,استاد روح الله خالقی,عبدالحسین شهنازی (پسر آقا حسینقلی استاد مسلم تار) شده بود.بعدا در دهه ی 1330 استادان موسیقی مانند علی تجویدی,فرامرز پایور,جلیل شهناز,احمد عبادی,عطاء الله مجد (دایی لطف الله مجد),پرویز یاحقی,حبیب الله بدیعی,به مهمانان اضافه شدند و با نهایت گرمی پذیرائی می شدند.خوانندگان معروف آن تاریخ از قبیل استاد غلامحسین بنان,جلال الدین تاج اصفهانی,حسین قوامی,دکتر مهدی فروغ,عبدالوهاب شهیدی,داریوش رفیعی,و گاهگاهی عبدالعلی وزیری و خاطره پروانه (اقدس خاوری) که کمتر به خانه ی کسی می رفتند,به سراغ وی می آمدند و آنقدر خصوصیت پیدا کرده بودند که بدون تعیین وقت قبلی,اوائل شب زنگ خانه اش را به صدا در می آوردند.به اصطلاح سرزده داخل می شدند و تا نیمه های شب در خانه ی احمد می ماندند و هنرنمائی می کردند و بدون هیچ تکلفی این کار را انجام می دادند.بدون آنکه مهران آنان را وادر کند محیط خانه اش را از طنین آوای گرم خود,مملو می ساختند.دکتر مهدی فروغ (رئیس دانشکده ی هنرهای دراماتیک) را یاد ندارم در خانه ی کسی آواز خوانده باشد,ولی برای احمد مهران (اگر تعداد مهمانان محدود بود و نوازنده مورد دلخواه او قرار می گرفت) دیوان حافظ را باز می کرد و می خواند.و حتی گاهی بدون ساز,آواز سر می داد و طنین صدای فوق العاده ی او در کمال اوج,فضای خانه را پر می نمود.یاد دارم شبی شیشه های پنجره ی اتاق از شدت موج صدای فروغ به لرزه درآمد,مانند اینکه زلزله ای آمده است.محیط گرم خانه ی مهران پس از ورود ضبط صوت به ایران رونق بیشتری گرفت.بارها شاهد بودم که استادان موسیقی,هنر خود را بدون توقع مادی به او عرضه می کردند.احمد مهران پس از آنکه مهمانان را به سکوت وادار می نمود و با شکیبایی نغمه های آنان را روی نوارهای REAL  با سرعت تند ضبط می نمود و بعدا با دقت کامل پشت جلد ها را با خط خوش به سبک نستعلیق می نوشت و بر اساس اطلاعات کتابداری که آموخته بود,برای تمام هنرمندان و گویندگان برنامه های موسیقی ایران که از رادیو تهران و بعدا تلویزیون پخش می شد,فیش تهیه کرد.به طوری که کافی بود کسی نام آهنگساز را می گفت و یا فقط یک بیت از غزلی که در برنامه خوانده شده بود اسم می برد و یا تنها نام نوازنده و خواننده و دستگاهی که اجرا شده بود و یا نام کسی که دکلمه نموده بود مانند روشنک و یا آذر پژوهش را بر زبان جاری می ساخت او به فاصله ی کمتر از یک دقیقه,نوار دلخواه را بدست می آورد و با کمال تعجب نوار مورد نظر را بر روی دستگاه می گذاشت.چنانچه طرف را خیلی مشتاق می دید,یک نسخه از روی همان نوار کپی بر می داشت و هنگام خداحافظی به آن مهمان هنردوست,هدیه می کرد.هیچ توقع مادی نداشت و این قبیل هزینه ها را با جان و دل پرداخت می نمود.

پس از آنکه شادروان داود پیرنیا سرپرست برنامه های موسیقی ملی رادیو تهران شد و از طرف وزیر وقت اطلاعات و رادیو همه گونه حمایت می شد و برنامه های پر شنونده نظیر گلهای رنگارنگ,گلهای جاویدان,گلهای صحرائی و تک نوازی هنرمندان از رادیو پخش می گردید,احمد مهران رابطه ی دوستی عمیق با او برقرار کرد.کمتر روزی بود که به استودیو در میدان ارگ نرود و پیرنیا سخاوتمندانه بهترین نوارهای تازه ی موسیقی را به او تسلیم نکند.بعضی شبها داود پیرنیا با مناعت به خصوصی که داشت با اشتیاق به خانه ی مهران (قلهک) می رفت و نوار جدید خود را در اختیار او قرار می داد.دوستی آن دو جائی کشیده بود که هنرمندانی نظیر عبدالوهاب شهیدی (نوازنده ی توانای عود و خواننده ی مسلط به آواز های ایرانی) توسط او به پیرنیا معرفی شدند.از اینکه موفق می شد هنرمند جدیدی به برنامه ی گلها ببرد و سبب شهرت او شود,لذت فراوان می برد.گاه از دیوان شعرای نامدار ایران غزلیاتی با سلیقه ی خاصی که داشت,انتخاب می کرد و برای پیرنیا می برد,تا در برنامه ی گلها خصوصا گلهای جاویدان که مختص معرفی ادبیات ایران بود,گنجانده شود.بدین ترتیب پس از سی سال گنجینه ای از بهترین آوازهای ایرانی و نوازندگان توسط ستاره های درخشان آسمان موسیقی ایران چه در حلفه ی REAL و چه کاست توسط احمد مهران تهیه دیده شد.البته جمع آوری آهنگ های ایرانی منحصر به او نبود ولی کلکسیون مهران یک تفاوت کلی با سایرین داشت.بدین ترتیب که استادانی نظیر حسین تهرانی (استاد بی رقیب تمبک) و یا فرامرز پایور و علی تجویدی (نوازندگان چیره دست سنتور و ویولن) و نظایرشان,با صفای باطن خاطرات خود را در نوار و در خلوت برای او ضبط می کردند.در اواخر شب نغماتی می نواختند و یا می خواندند که منحصر به فرد بود و از دل برخاسته بود و در اختیار کس دیگر نبود.لیکن افسوس در 1361 که مهران چشم بر روی این دنیا بست,به فاصله ی کوتاهی این گنجینه ( که از لحاظ مادی نمی توان ارزشی برای آن تعیین کرد و از لحاظ معنوی و فرهنگی با هیچ چیز قابل قیاس نبود) از کف خانواده ی مهران خارج شد.

تنها ایرادی که از برادر خود دارم,این است که:چرا نظیر مهندس گلشن ابراهیمی,این مجموعه ی نفیس و کم نظیر را به هیئت امناء واگذار نکرد؟عقیده ی مخلص این است که هرکسی هرگونه ذوقی برای تهیه ی کلکسیون دارد,اعم از کتاب,نوار موسیقی,تابلوی نقاشی,اشیاء عتیقه و تمبر و غیره (و خطوط خوش نویسان را فراموش کردم),حاصل این زحمات به ملت ایران تعلق دارد و نباید به دست حوادث سپرده شود.بهتر آن است که شخص قبل از مرگ خود تکلیف آن ها را روشن کند و از اینکه بنا به تمایلات ورثه به پول بی مقدار تبدیل شود,عملا جلوگیری به عمل آید.و چنانچه این رویه ادامه یابد بسیاری از آثار هنری با ارزش این مرز و بوم برای نسل های بعدی محفوظ خواهد ماند.

هر ایرانی طبق قانون لااقل تا ثلث اموال خود را مختار است برای هر نیت خیری که دارد از دخل و تصرف وارث مصون نگاه دارد و چه بهتر از اینکه این قبیل مجموعه های ملی و فرهنگی و نفیس معادل ثلث اموال و طبق سند رسمی در اختیار هیئت امناء و یا هر سازمان دولتی که مسئول این کار است قرار گیرد.

اگر میلیون ها تومان هزینه کنیم,دیگر ابوالحسن صبا یا عبدالحسین شهنازی یا تاج اصفهانی و بنان و نظایرشان سر از خاک در نمی آورند و آن نغمه هائی که از این هنرمندان در نوار ضبط شده است,دیگر به هیچ قیمتی نمی شود پس از انهدام دوباره تهیه کرد.

ضمنا یاآور شوم که مرحوم برادرم از همان نوجوانی به آثار هنرمندان غربی و موزیک کلاسیک نظیر بتهوون,شوپن,باخ,لیست وراخمانیف و نوازندگان مشهوری چون روبنشتاین,یهودی منوهین و هایفتس و نظیر آنان علاقه ی وافر داشت.وقتی که در ماموریت لندن بودم,به سفارش برادرم از کمپانی هیزمسترزوویس تقاضای خرید 300 صفحه ی موسیقی کلاسیک کردم.فروشنده باورش نمی شد که برای یک نفر این تقاضا را دارم.بعدا که صفحات به تهران حمل شد ترخیص گمرکی این تعداد صفحه از طریق گمرک با اشکالات فراوانی مواجه شد.ولی آن شادروان هر هزینه ی اضافی را قبول می کرد که بهترین صفحات موسیقی غربی را نیز جمع آوری کند.صد حیف که هم خودش رفت و هم از نتیجه ی زحماتش اثری باقی نماند.مشاهده کرده ام بعضی ها شانه بالا می اندازند و می گویند بعد از اینکه از دنیا رفتم هر چه بر سر کلکسیون من می آید مهم نیست!!!اما برعکس آن ها من معتقدم که شخص یا باید وارد این میدان نشود,یا اگر با خون دل مجموعه ای از هرگونه آثار هنری فراهم کرد,باید راهی پیدا کند که بعد از مرگ او یک عمر زحمات طاقت فرسای از بین نرود و اثری باقی بماند.

در پایان اضافه می کنم که احمد مهران با ستاره های ادب ایران نظیر صادق هدایت,مسعود فرزاد,مجتبی مینوی,دکتر یحیی مهدوی,صادق چوبک,ابوالقاسم انجوی و رهی معیری روابط صمیمانه داشت,و با گرمی از آنان پذیرائی می کرد و حرمتشان را در کمال نگاه می داشت.دوستانش پس از مرگ او یک زبان گفتند:هیچ خانه ای برای ما منزل احمد نمی شود,هزار افسوس اکنون با مرگ او مرکزیت ما برهم خورد و دیگر نمی توانیم سراغ کسی برویم که مثل او ما را بی ریا پذیرا باشد و در محفل او احساس آرامش کنیم.

یادش گرامی و روانش شاد باد.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1387 | 5:12 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

در سال ۱۳۵۸ در تهران در خانواده ای هنرمند به دنیا آمدم . مادر بزرگ و پدر بزرگم پیوندی ناگسستنی با موسیقی داشتند
پدربزرگم ساز میزد و آواز می خواند . دائی ام- شهرام ناظری – در سایبان هنر مادر وپدر بالیدن آغاز کرده بود . صدای خوش و دل شیدایش هم گام ، او را بر فرش خوش نگار آواز نشانده بودند . با پدر و مادرش زندگی می کرد و ما نیز همسایه شان بودیم ، در خانه ای پر مهر و با صفا و فضایش آکنده از شعر و موسیقی بود و این گونه بود که من از روزهای نخستین زندگی ام با موسیقی و شعر گره خوردم . هر آنچه را که دائی ام می خواند به تکرار زمزمه می کردم . در دنیای کوچک و کودکانه ام خود را مانند او فرض می کردم
در سن ۹ سالگی وقتی برای اولین بار دف را در کنسرت شورانگیز دائی ام دیدم گوئی صاعقه ای مرا از زمین بر كند
شیفته طنین و رمز آلودگی اش شدم . همان سال – ۱۳۶۷ – دستانم برای نخستین بار دف را لمس کردند 
راه بی پایان یادگیری را به تنهائی آغاز کردم . روزی ۱۰ ساعت یا بیشتر ساز می زدم. تمرین پشت تمرین ، تکرار ، تداوم ، استمرار... در این راه همراه و همدلی نداشتم . پدرم به شدت مخالف انتخاب و علاقه من بود و بر این عقیده بود که این گونه راه به جائی نخواهم برد و از پیشرفت در تحصیل و زندگی باز خواهم ماند . با این وجود من دست از تلاش بر نکشیدم و حتی پشتکارم بیش از پیش شد ، گوئی مخالفت پدر مرا مصمم تر کرد که پیش روم و بدرخشم در آنچه او امیدش نبود ، شاید دل او نیز آرام گیرد و روشن شود . برای من چنان می نمود که پا در راه مبارزه ای سخت گذارده بودم. به آواز نیز علاقه مند بودم . گمان می کنم دلیل مهم آن همسایگی با دائی ام – شهرام ناظری – بود. تمام آوازها و تصنیف های او را از بر بودم و در خلوت با خود زمزمه می کردم . مهر کودکانه ی عمیقی هم به او داشتم و همین امر مرا به دنیای آواز نیز پیوند داده بود . برای برآوردن این دیگر خواهشم ، پنهانی ردیف های آوازی استاد دوامی و استاد کریمی را از طریق یکی از دوستانم به دست آوردم. آنهارا گوش می دادم و به تکرار می خواندم
سیزده ساله بودم که دائی ام برای اولین بار دف نوازی ام را دید و به راستی شگفت زده شد ، چرا که تا آن زمان در جریان شور و عشق فراوان من به موسیقی نبود . مرا تشویق به ادامه کرد 
خانواده ام نیز آرام آرام از روی میل یا به اجبار خود را با من هماهنگ کردند
در پانزده سالگی یعنی پس از حدود هفت سال خود آموزی دف و آواز دو ماه از دانش و هنر استاد بیژن کامکار در دف نوازی بهره جستم و پس از آن به پیشنهاد وی به نزد احمد خاک طینت رفتم که این یک نیز بیش از سه ماه به درازا نکشید احساس می کردم آنچه من می جویم و می پویم در کلاسها و
شیوه های آنان نیست. چیزی نه ورای آنچه آنها می آموختند که متفاوت از آنها می جستم؛ گویش و آوائی از دف که با روح و دنیای من همگون باشد ، روشی که از خویشتن من بجوشد 
این گونه بود که برآن شدم باز هم از درونم بهره جویم .

به قول مولانا
 از محقق تا مقلد فرقهاست
کاین چو داود است وآن دیگرصداست

در شانزده سالگی در آلبوم حیرانی شهرام ناظری دف زدم و این نخستین باری بود که به طور رسمی و جدی در اثر هنری یک هنرمند بنام ایفای نقش می کردم و ساز می زدم و هنر خود را معرفی می کردم . و این برای خودم بسیار تشویق کننده و انگیزه ساز بود
در سال۱۳۷۷ تحصیلات دانشگاهی را در شهر کویری یزد شروع کردم . رفتن من به یزد و اقامت چندین ساله ام در یزد ، به دور از خانواده ام ، خلوت و سکوت را به من هدیه داد

با تمرکز و آرامش بیشتری که پیدا کرده بودم می توانستم روی آهنگسازی نیز مطالعه و کار کنم . فضا و دنیائی که برای خود طرح زده بودم بستر مناسبی بود برای رویش حسهای درونی ام ، برای کشف گوشه و کنار شخصیتم که در موسیقی تجلی کند در تنهائی اندیشه هایم را جهت و سمت و سوی بهتر و روشن تری دادم و دنیای ذهنی ام را نظم بیشتری بخشیدم
در کنار درس فرصت های بیشتری برای مطالعه پیدا کردم و با جدیت بیشتری روی آواز کار کردم
دیدگاه های تازه و نوگرایانه ای داشتم . بر آن شدم که اندیشه هایم را هرچند نا آشنا و نا مانوس ، بشناسانم. می دانستم که این کار آسانی نخواهد بود آن هم در فضای تنگ و پر حسد و
نا جستجوگرجامعه هنری ایران . می دانستم که باران انتقاد چه سازنده و چه مغرضانه ، خواهد بارید اما باید گام هایم را بر می داشتم . من چه در ساز و چه در آواز به اجرای صرف موسیقی قالب دار یا همان موسیقی سنتی ( کلاسیک ) و ملودی های تعییین شده مرسوم عقیده ندارم و چون هیچگاه تحت تعلیم مستقیم کسی نبوده ام توانستم به راحتی دیدگاه مستقل و حس شخصی خود را پیدا کنم و بر آن شدم که " خود " را بیان کنم
من بر این عقیده ام که برای بیان درست و دلنشین موسیقیایی شعر باید از خود شعر بهره جست ، از مفاهیم واژه ها باید توانست شعر را با قلم خوش بیان موسیقی به تصویر کشید
من فکر می کنم که موسیقی و لحن آواز می بایست بیانگر معانی واژه ها باشند. پیوند شعر با موسیقی ازلی و ابدی است و یک موسیقی دان امین رسالت دارد که این پیوند را پاس بدارد و پاسداری کند . ادبیات سرزمین کهن ما بسیار ژرف و پر پیام است و یک هنرمند عاشق باید امانت دار فرهنگ پر افتخار ایران مان باشد . در گفتاری کوتاه باید بگویم که من فکر می کنم موسیقی باید " موسیقی شعر" باشد ، بدین معنا که " این شعر است که موسیقی خود را می آفریند ، مبنی بر واژه ها و مفاهیم " . از دل واژه ها موسیقی به خودی خود می تراود و به گوش می رسد ، اگر گوش جان  بیدار باشد  برای خلق اثری تازه ، یک موسیقیدان، می بایست بر شعرو ادبیات ، تاریخ و فرهنگ جامعه خویش تسلط کافی داشته باشد، خصوصا در موسیقی ایرانی زمانی که با شعر اصیل آمیخته
می شود موسیقی باید توان بیان عمق واژه ها را داشته باشد
هنگامی که موسیقیدان بر قله دانایی قرار گیرد به واقع نو گرایی خواهد کرد و نه این که کارهایش – چه آگاهانه و چه نا آگاهانه رو به تقلید آورند، رو به تکرار خلق شده ها و بر این خیال باشد که نوآوری کرده است.
خلق بر پایه دانایی و عشق جاودانه می شود. هنرمند باید خلاق باشد، نو آوری کند و آنچه را که وجود ندارد بیافریند و جان بخشد. هنرمند باید در جامعه ایجاد سلیقه کند نه این که صرفا پیرو سلیقه های موجود گام بردارد و وجودداشته ها را تکرا کند. و برای این مهم نیاز به آگاهی ،مطالعه و مهارت هست . یک هنرمند هم مانند یک دانشمند باید جستجو گرو پویا باشد. کنجکاو و جسور باشد . بی باک باشد
بی باکی و خلق – البته همراه با امانت داری – دل شیر می طلبد و صبری بزرگ و طبعی بلند . خلق تازه ها همیشه شک بینی ، بد بینی و یا گاه دشمنی به دنبال دارد . اما باید شکیبا بود و
امیدوار، خصوصا در جامعه سنتی ما که مردم اغلب به عادات و قالبهای خود خو گرفته اند و پذیرفتن هر آنچه کمی متفاوت باشد برایشان کمی سخت است
وظیفه یک هنرمند صادق و دلسوز بالا بردن سطح فرهنگ مردم جامعه خویش است و همچنین وسیع و متنوع کردن دیدگاه ها و نگرشها
متاسفانه امروزه توجه جوانان ما به شعر و موسیقی و بطور کلی فرهنگ اصیل ایرانی بسیار کمتر از پیش شده . فرهنگ سرزمینی که هر سال در جهان به نام و بهانه یکی از شعرا
اندیشمندان و عرفایش ، بزرگ و پاسش می دارند در پیش خود صاحبانش مهجور افتاده و آرام آرام رو به فراموشی می رود
بی وفایی را کنار باید گذاشت و مهربان تر باید بود

آ ثا ر

 آلبوم موسیقی " رقص و آتش " به خوانندگی و آهنگسازی
" سیاوش ناظری )"  به مناسبت سال جهانی مولانا )

 آلبوم " هرا " شامل تکنوازی های دف " سیاوش ناظری "

 نوازندگی " دف " در آلبوم " حیرانی " به آهنگسازی
" کیخسرو پور ناظری " و خوانندگی " شهرام ناظری "

 نوازندگی "دف " در آلبوم " مولویه " اثر
" شهرام ناظری "

 نوازندگی " دف " در آلبوم موسیقی تلفیقی " ارگ " اثر
" عماد بنکدار"


کنسرتها با خوانندگی شهرام ناظری



 سه شب کنسرت با گروه کامکارها در سلیمانیه عراق در سپتامبر سال ۲۰۰۰.
 یک شب کنسرت در سالن میلاد تهران با گروه دستان در شهریورسال ۱۳۷۹ به نفع کودکان مبتلا به سرطان
دو شب کنسرت در سالن میلاد تهران در اسفند سال ۱۳۷۹ به نفع کودکان مبتلا به سرطان و بیماری های خاص
 تور کنسرت ایران در سال ۱۳۸۰
شیراز سه شب ، اصفهان سه شب
قزوین یک شب ، رشت دو شب
کرمانشاه دو شب ، کرج سه شب
نور دو شب ، تهران در کاخ سعد آباد پنج شب
 یک شب کنسرت در تالار وحدت به نفع کودکان افغانستان در سال ۱۳۸۱
 یک شب کنسرت در سفارت کانادا در تهران به نفع کودکان افغانستان در سال ۱۳۸۱
 سه شب کنسرت در هفدهمین جشنواره موسیقی فجر
یک شب کنسرت در تبریز در سال ۱۳۸۱
 یک شب کنسرت در تئاتردولاویل پاریس در سال ۲۰۰۲
سه شب کنسرت در سودرن تئاتر سوئد در دسامبرسال ۲۰۰۲    
 کنسرت در تئاتردوسولی پاریس درژانویه ۲۰۰۴ به نفع زلزله زدگان بم
یک شب کنسرت در سالن میلاد تهران درسال ۱۳۸۲ به نفع زلزله زدگان بم
 یک شب کنسرت دررویال فستیوال هال لندن درژانویه ۲۰۰۴ همراه با ارکسترسمفونیک
ارمنستان به رهبری " لوریس چکناواریان" به نفع زلزله زدگان بم
 کنسرت در فستیوال موسیقی " فز" در مراکش درژوئن۲۰۰۴
 سه شب کنسرت در سالن بزرگ وزارت کشور درسال ۱۳۸۲
 کنسرت در فستیوال موسیقی "گان" در بلژیک به مناسبت بزرگداشت مولانا در دسامبر ۲۰۰۴
 یک شب کنسرت درحافظیه شیراز به مناسبت بزرگداشت شاعربزرگ ایران حافظ شیرازی در پائئز ۱۳۸۳
 تورکنسرت درآمریکا در شهرهای نیویورک ، سن خوزه
سان فرانسیسکو( هربست هال ) ، لس آنجلس ( کداک تئاتر  
شیکاگو ، هیوستون ، اورنج کانتی ، واشنگتن
آتلانتا ( اپرا هال ) ، بوستون ( دانشگاه برکلی ) و سن دیه گو
در سالهای۲۰۰۵ و ۲۰۰۶
دوشب کنسرت درورزشگاه انقلاب شهریور ۱۳۸۵
 دو شب کنسرت درقزوین تیرماه ۱۳۸۷
   اجرادرجشن منتقدین تئاتروسینما درتالاروحدت تیرماه ۱۳۸۷
 چهار شب کنسرت در کاخ نیاوران مرداد ۱۳۸۷
 کنسرت درفستیوال " موزیکات " در تونس مهرماه ۱۳۸۷

 کنسرت دردانشگاه شریف مهرماه ۱۳۸۷
 کنسرت درسفارت فرانسه در تهران به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا درمهرماه ۱۳۸۷
شش شب کنسرت دراستان مازندران درشهرهای نور، آمل وچالوس به مناسبت سالگرد تولد
" نیما یوشیج درمهر و آبان ۱۳۸۷
یک شب کنسرت درشهرخوی به مناسبت بزگداشت
" شمس تبریزی" درآبان ۱۳۸۷
 یک شب کنسرت درشهرکرمان در آذر ۱۳۸۷
وچندین کنسرت دیگر

آموزش

در حال حاضر در آموزشگاه موسيقي سعدي (با نظارت استاد شهرام ناظري) به آموزش هنرجويان مشتاق دف نوازي مي پردازم

آدرس: اتوبان جلال آل احمد به سمت غرب، بعد از پل آزمايش، جنب معاونت فرهنگي شهرداري، شماره ۲۴۴۲ آموزشگاه موسيقي سعدي

تلفن: ۴۴۲۲۶۴۳۶

تهيه آثار

جهت تهيه آلبوم هاي (رقص و آتش) و (هرا) اين شركت ها پاسخ گوي شما مي باشند

ايران گام ۶۶۹۰۴۱۴۰

نهاله رودكي ۲۲۲۴۰۲۹۴

www.ahangsara.com


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی 1387 | 3:40 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

اولین دیدار.
پاییز سال 1351 بود که روزی همراه استاد فرامرز پایور برای اولین بار به منزل استاد دوامی در جماران رفتم. خانه­یی دو اتاقه، کوچک، بسیار محقر اما تمیز. عبدالله خان که در آن هنگام 81 ساله بود، جثه­ای نحیف و اندامی کوچک داشت و ما را به گرمی پذیرفت. پایور هفته­یی دو روز به استاد دوامی که تنها زندگی می­ کرد، سر می‌زد و معلوم بود که رابطه­ی این دو موسیقیدان بزرگ بسیار تنگاتنگ و صمیمی است.

پایور مرا به استاد معرفی کرد. عبدالله خان با لبخندی متین زیر لب تعارفی کرد و گفت: «خوش آمدید!». پایور پس از معرفی من افزود : «شجریان می خواهد بیاید و نزد شما ردیف­ها را کار کند.» استاد جواب داد: «خیلی خوب! بیاید، یک دفتر هم بیاورد و شعر ها را بنویسد، ولی ضبط صوت نیاورد!» بعد از آن، پایور نگاهی به من کرد و آهسته گفت:« عبدالله خان از ضبط صوت بدش میآید. مبادا ضبط صوت بیاوری، که دیگر به منزلش راهت نمی دهد!»
پس از پذیرایی مختصری که استاد با چای از ما کرد و مقداری از این در و آن در صحبت کرد، سفارش‌هایی برای کارهای خودش به پایور داد که معلوم می کرد وی به همه امور منزل و کارهای اداری و شخصی استاد رسیدگی می کند. سپس برخاستیم و خداحافظی کردیم و عبدالله خان ما را با گرمی تا دم در مشایعت نمود.

زمزمه های استاد.
از فردای آن روز، طبق قرار به منزل استاد دوامی رفتم و همان شد که تا آخرین روزهای زندگي استاد دوامي، اغلب اوقات هفته را با ايشان بودم و يك روز در ميان استاد را سوار اتومبيل كرده براي خريد يا گردش به خيابانهاي شميران مي بردم. مي توانم بگويم كه در اين مدت به شكل يك نيمه خانه شاگرد در خدمت او بودم. ايشان هم لطفي پدرانه و عميق به من پيدا كرده بود، همه اسرارش را به من مي گفت و هر وقت هم كار فوق العاده اي پيش مي آمد، تلفن مي‌زد و احضارم مي كرد. وقتي تلفن مي كرد و من گوشي را برميداشتم و سلام ميدادم بجاي جواب سلام مي گفت: بلند شو بيا كارت دارم، يا مثلا وقتي عصر مي آيي فلان چيز را بگير و بياور!

در تمام مدتي كه در كنارش بودم از استاد در باره موسيقي سئوال مي كردم و او جواب ميداد و گاهي خاطراتش را برايم بازگو مي كرد. در خانه كه بوديم دفتري داشتم كه آموخته هايم را در آن مي‌نوشتم اما هنگامي كه در اتومبيل بوديم و من رانندگي مي كردم، اين كار امكان نداشت و او هم در اتومبيل عادت داشت كه تصنيفي را زمزمه كند و يا گوشه اي از رديف را برايم بخواند.
براي اينكه جواب سوالهايي را كه در اتومبيل مي پرسيدم فراموش نكنم و يا تصنيف ها و گوشه ها از دستم در نرود مجبور شدم يك ضبط صوت مخفي در اتومبيل كار بگذارم . ضبط صوت با يك كليد شروع به ضبط مي‌كرد. استاد از اين كار اطلاعي نداشت و من بسيار شرمنده بودم كه چرا بايد به اجبار دست به كاري بزنم كه دوستم و استادم نمي خواهد. ولي نگراني عميقي داشتم كه ديگر اين موقعيت ها پيش نيايد و پاسخ سوالاتم از بين برود. اين نگراني موجب شده بود كه دست به اين كار بزنم كه هر وقت به آن فكر مي‌كنم، اگرچه نزديك به بيست سال از آن روزگار مي گذرد ، احساس شرمندگي مي كنم.
به هر حال اين كار را مدام انجام ميدادم و يك بار هم نگذاشتم عبدالله خان بفهمد حرفها و زمزمه هايش را ضبط مي كنم. زيرا فهميدن همان و سلب اعتماد شدنش از من همان. شايد خطاي آن روز مرا، گنجينه مختصري كه از اين راه براي آيندگان و پژوهندگان ثبت شده جبران كند و روح استاد شادمان گردد.»


بستن قرداد براي ضبط تصنيف هاي مرحوم دوامي.
یک هفته پس از درگذشت نورعلی خان بود که استاد دوامی به من تلفن زد و گفت:« آقا بیا اینجا کارت دارم.» عصر طبق معمول به حضور رسیدم. تاثری عمیق داشت و با چشمانی مات و مبهوت از پنجره‌ی اتاقش بیرون را نگاه می کرد! درهمان حال خطاب به من گفت: «نورعلی خان جوان بود آقا! حیف شد رفت!» و پس از یک دقیقه سکوت که انگشت سبابه­ی دست راست را به عادت همیشه روی دندان­های جلو گذاشته بود، ادامه داد: «ولی من سلامتم آقا!»
از این حرف استاد با اینکه متاثر بودم، خنده­ام گرفت که عبدالله خان بعد از مرگ نورعلی خان برومند احساس نگرانی می کند، چون 15 سال از او بزرگتر بود، و از طرف دیگر خود را دلداری می دهد که کاملا سلامت است.

عبدالله خان پس از این حرف ادامه داد:« آقا! پهلبد می خواسته که من تصانیف قدیمی را برای فرهنگ و هنر بخوانم و آنها ضبط کنند. قرارداد بسته­اند که مبلغی بعد از پایان کار به من بدهند. پایور هم آمده و تصانیف دستگاه شور را همراهش خوانده­ام و ضبط کرده­اند. ولی بیش از یک سال است که دیگر برای این موضوع پیش من نیامده­اند و دیگر حرفی از این مساله نیست. تو برو بگو آقا، من هم فردا می روم و این تصنیف­ها از دست می رود. بیایند و دم و دستگاهشان را بیاورند تا یادم نرفته بخوانم.» بعد گفت:« به گمانم آقا! پایور برای این کارش اضافه حقوق می­خواسته، ولی چون پهلبد موافقت نکرده، این کار معطل مانده است.»
بعد از اين حرفها فكري به خاطرم رسيد و گفتم: استاد، پيشنهادي دارم. گفت : ديگر به من نگويي استاد. استاد چيه؟ به اوستاي حمومي ميگن استاد. گفتم: به چشم آقا، شما حاضريد قراردادي را كه با فرهنگ و هنر بستيد و به آن عمل نكردند ، اين قرارداد را با من ببنديد؟ يك دستگاه ضبط صوت خوب هم مي آورم، براي من بخوانيد ضبط كنم. مبلغ قرارداد هم هر چه هست با دل و جان تهيه كرده و مي پردازم شما كه بابت قرارداد از فرهنگ و هنر پولي نگرفته ايد؟ گفت : نه آقا! گفتم: پس با همان شرايط به من واگذار كنيد.
جواب داد: خيلي خوب است، بله آقا، چه بهتر كه تو اين كار را بكني، چون اگر آنها علاقه داشتند مي‌آمدند. تو، هم علاقمندي و هم موقع ضبط بهتر مي تواني به من كمك كني كه يك تصنيف را دوبار نخوانم. بله آقا! فكر خوبي است. آدم چه ميداند چند روز از عمرش باقي مانده، شب مي خوابد و صبح بلند نمي شود، منتها بايد از آن درست استفاده كني، درست ياد بگيري و درست بخواني. اين آهنگ‌ها را كه اينجوري نبايد بخوانند. اينها هر كدام يك وزني دارد كه بايد مراعات شود. در ضمن اگر اين آهنگها دست خيلي از اين نوازنده ها برسد، هر تكه اش را غلط و غلوط بنام خودشان اجرا مي كنند و مي‌گويند اين آهنگ را ما ساخته‌ايم! اين آهنگها را بايد درست نگهداري و درست اجرا كني.
به استاد اطمينان دادم كه مثل مردمك چشمم از آهنگ‌ها و تصنيف‌ها نگهداري خواهم كرد و تا درست ياد نگيرم آنها را اجرا و ضبط نخواهم كرد.

روز بعد كه ضبط صوت آوردم ايشان دست خطي را كه به شكل قرارداد نوشته بودند به من دادند. توصيه هاي لازم را در آن ياد آور شدند و مبلغ قرارداد هم ذكر شد. همان روز پاداشي را كه به خاطر اجراي راست‌پنجگاه، در جشن هنر شيراز از اداره راديو گرفته بودم به عنوان پيش پرداخت، حضور استاد تقديم كردم و مدت يكسال و نيم طول كشيد كه تصنيف ها ضبط شد. هفته اي دو روز بعد از ظهر را، به اين كار اختصاص داده بوديم ايشان مي خواند و من ضبط و يادداشت مي كردم.

در مرحله اول، طبق يادداشت هايي كه آقاي دوامي داشت حدود 250 تصنيف قديمي ذكر شده بود، كه در عمل به 140 تصنيف تقليل پيدا كرد. چون خيل از اين آهنگ ها با شعرهاي گوناگون اجرا ميشد. بالاخره حدود 140 تصنيف را به اين ترتيب ضبط كردم. خوشحالم از اينكه توانستم اين گنجينه گرانبها را براي بايگاني موسيقي ايران ثبت و حفظ كنم. يكي از كارهايي كه در نظر دارم در كارنامه هنري ام عرضه كنم، خواندن اين مجموعه تصانيف همراه اركستر سازهاي ايراني است.
البته اغلب آنها توسط خودم يا خوانندگان ديگر اجرا شده اند. ولي همانطور كه آقاي دوامی مي‌گفت، اكثرا ريتم و وزن اجرا از نظر تندي و كندي و حالات ريزه كاري با آنچه استاد خوانده فرق دارد. و من كه سالها شيوه اجراي آنها را نزد عبدالله خان كار كردم ، در نظر دارم كه همه آنها را با همان شيوه اجرا و ثبت كنم.

گمشده‌ی استاد.
اینجا باید اضافه کنم که بطور کلی عبدالله خان انسان بسیار شکاکی بود و مخصوصا در مورد نوازندگان نظر خوبی نداشت. حالا علتش چه بود، من هم نمی دانم! حتی به پایور هم که این همه به استاد مهر می­ورزید و همه کارهایش را با دل و جان انجام می­داد، شک داشت، که تصوری کاملا نابجا بود.
مثلا یادم می­آید راجع به سه تاری که داشت و صفحه­ آن از پوست بود و به دیوار اتاقش آویخته بود، یک بار گفت: «این سه تار ساز خوبی است آقا، لطفی چشمش دنبال این ساز است، گفت پوستش خراب است ببرم درست کنم، ترسیدم بدهم ببرد و دیگر نیاورد!» در حالی که من به خوبی می دانستم که محمدرضا لطفی حاضر است جانش را هم برای استادش بدهد.

آن روز هم که صحبت می کردیم چنین شکی در وجود استاد دوامی ریشه گرفته بود. روکرد به من و افزود :«راستی آقا! برو پیش محمود علی خان برادر نورعلی خان برومند، آن کتابچه­­ی تصنیف مرا که گم شده، بگیر و بیاور. آن کتابچه یک شب در یک میهمانی گم شد. آن شب خیلی آنجا بودند و چشمشان دنبال آن کتابچه بود. چون من همه تصانیفی را که بلد بودم، در آن کتابچه نوشته بودم و هر وقت یادم می‌رفت، به آن مراجعه می کردم. بعدا فهمیدم این کتابچه نزد حاج آقا محمد است.»

بعد دوباره انگشت سبابه­اش را روی دندان هایش گذاشت و پس از چند ثانیه فکر کردن افزود: «البته حاج آقا محمد این کاره نبوده، ولی خوب، به کتابچه­ی من نظر داشت. من گاهی به خانه او می رفتم، یعنی همه خوانندگان و نوازندگان به خانه­اش می رفتند. یک بار هم پرسیدم که می گویند کتابچه من پیش شماست، ولی حاج آقا محمد اظهار بی اطلاعی می کرد. به گمانم دروغ می گفت آقا! او این چیز ها را خیلی دوست داشت. هر چه ساز خوب و قدیمی هم که بود، در خانه­اش جمع کرده بود. البته آدم بدی نبود، فکر می کنم خیلی تصانیف قدیمی و مخصوصا تصانیف شیدا را از روی آن دفترچه یاد گرفته بود.
می‌گویند وقتی حاج آقا محمد فوت شد، سازهای قدیمی و آن کتابچه را نورعلی خان برومند گرفته و نگهداری می کند. حالا تو برو از برادر برومند آن را بگیر و بیار، چون بعضی از آن ها را یادم رفته، حیف است! اگر دوباره مراجعه کنم، یادم می­اید. البته بیشترش یادم هست، فقط چندتایی ممکن است یادم رفته باشد.»


مرگ عبدالله دوامي معروف به دايره المعارف موسيقي.
همسر استاد دوامي، از محل منزل و كوچكي خانه جماران راضي نبود و عبدالله خان را وادار کرد كه آن خانه قديمي را بفروشد و آپارتمان كوچكي در چهل و پنج متري سيدخندان، بعد از مجيديه، نبش يك چهارراه پررفت و آمد بخرد. استاد دو سه سال آخر عمر خود را در اين آپارتمان بسيار رنج برد و سر و صداي اتومبيل‌ها، شلوغي محل و هواي آلوده آن، بويژه در گرماي طاقت فرساي تابستان او را بسيار اذيت مي‌كرد و به همين خاطر هميشه با كنايه مي گفت: خانم از اينجا بيشتر از شميران خوشش مي آيد!

بالاخره زمستان 1359 بود كه استاد روزي از خانه بيرون مي رود، هنگام بازگشت چون كليد آپارتمان را به همراه نداشته، براي اينكه پشت در نماند، جواني به سرش مي‌زند و در آستانه 90 سالگي از پنجره مي رود بالا ولي در يك لحظه غافل شده و به زمين مي افتد. در اين حادثه استخوان لگن خاصره اش مي‌شكند و در بيمارستان بستري مي شود ولي به علت فراموشي، قرص‌هاي مسكن را كه دكتر برايش تجويز كرده بود، بيش از دستور مي خورد و دچار مسموميت هم مي‌شود و شبانگاه بيستم دي ماه در بيمارستان، دارفاني را وداع مي كند.

ايامي كه اين حادثه براي عبدالله خان پيش آمد من در مسافرت بودم. وقتي برگشتم، آقاي پايور تلفن زد كه براي دوامي چنين اتفاقي افتاده و در بيمارستان بستري است. فردا سري به او بزن، همه اش از تو مي پرسد.
فردا صبح وقتي به بيمارستان رسيدم دير شده و استاد شب قبل در گذشته بود. خويشان و ياران و شاگردانش خبردار شدند و براي تشیيع جنازه و خاكسپاري به بيمارستان آمدند. در سردخانه بيمارستان با دوربين فيلمبرداري كه يكي از شاگردان استاد آورده بود به عنوان آخرين يادبود از جنازه اش فيلم گرفتند و در بهشت زهرا شست و شو داده و به خاك سپرده شد.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه پنجم آذر 1387 | 4:32 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

علي اصغر شاهزيدي به سال ۱۳۲۷خورشيدي در اصفهان و در خانداني پا به عرصه وجود گذاشت كه اكثرا از هنر موسيقي بهره داشتند. پدر با آنكه رديف موسيقي نمي‌دانست اما آواز خوب مي خواند و ني هم مي‌زد، عمو نيز در آواز دستي داشت.

علي اصغر از همان كودكي شيفته موسيقي و آواز بود و با شوق و ولع به برنامه هاي موسيقي راديو گوش مي داد. استعداد ذاتي و اخلاق و فروتني او موجب جلب توجه ويژه زنده ياد استاد جلال تاج اصفهاني به او شد (سال هزار و سيصد و چهل و نه). شاهزيدي خود مي‌گويد: بزرگترين موهبت زندگاني من درك محضر پر بركت اين استاد سترگ اخلاق و هنر است و بزرگترين افتخار من اين است كه شاگرد كوچك مكتب انسان پرور اين استاد بزرگ بوده‌ام… . شاه زيدي ضمن بهره مندي هاي فراواني كه از محضر اساتيدي بزرگ چون: استاد جليل شهناز، استاد حسن كسايي، استاد سيد محمد طاهرپور و استاد علي تجويدي يافته، از راهنمايي هاي عزيزان گرانقدر و صاحب نظري چون آقايان رضا كسايي و دكتر حسين عمويي نيز برخوردار بوده است.

او در سال پنجاه و هفت در آزمون سراسري باربد شركت كرد و در رشته آواز رتبه اول را احراز نمود و به دريافت لوحه درجه يك باربد نايل شد. سبك آواز خواني شاهزيدي در مكتب اصفهان همان سبك زنده ياد جلال تاج است، در حالي كه از پيشكسوتاني چون روان شاد: سيد حسين طاهرزاده، سيد رحيم و اديب خوانساري نيز سود جسته و ملاحت هايي از آواز آنان را چاشني شيوه آوازي خود نموده است.  از مختصات شيوه او، درك صحيح شعر، تلفيق متناسب و دلپذير شعر با گوشه هاي آوازي، بيان درست شعر و تلفظ صحيح كلمات است كه همة اينها در قالب اصل مهم و انكار ناپذير مناسب خواني شكل مي گيرند. شاه زيدي از سال پنجاه و هشت در هنرستان اصفهان به تربيت هنرجويان رشته آواز پرداخته و از سال هزار و سيصد و شصت، كه ستاره درخشان هنر، استاد جلال تاج اصفهاني افول كرد؛ او همچنان نگاهبان و چراغدار مكتب استاد خود است.

 دانلود آثار علی اصغر شاهزیدی.
توضیح آنکه با توجه به موجود نبودن دو اثر رسمی جناب شاهزیدی در بازار موسیقی کشور، آثار این هنرمند با کیفیت مناسب (64 KBps) جهت دانلود در نظر گرفته شده است.

« چرخ گردون »
دشتی - بیات ترک

آهنگساز : زنده‌یاد استاد علی تجویدی
تنظیم : فریدون شهبازیان
تار : استاد جلیل شهناز

۱- تصنیــــــف دشتـــــــــی
۲- آواز دشتــــــــــــــــــــــی
۳- تصنیف دشتــی (تکـرار)
۴- تصنیـــف بیـــــات تــــرک
۵- آواز بیـــــــــات تــــــــــرک
۶- تصنیف بیات ترک (تکرار)

 

-  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -  -

« سروش آسمانی »
شوشتری - همایون

آهنگساز : زنده‌یاد استاد علی تجویدی

تنظیم : فریدون شهبازیان
تار : استاد جلیل شهناز
کمانچه : استاد هابیل علی‌اف
تنبک : زنده‌یاد جهانگیر ملک

۱- مقــــدمـــــه
۲- تصنیـــــــــف
۳- آواز و کمانچه
۴- ادامــــــه آواز
۵- تصنیـــــــــف
۶- دکلمــــــــــه
۷- تصنیـــــــــف
۸- تــار و تنبـــک
۹- آواز و تــــــــار
۱٠- تصنیـــــــف

 

کاظم کمالی


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 | 4:30 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
خالق قطعه مشهور نينوا مي‌گويد كه زاده روز عاشوراست و هميشه نامش را كه مادرش به همين مناسبت بر او نهاده دوست مي‌دارد و خلق اين قطعه به سالهاي كودكي‌اش باز مي‌گردد.

 

محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانسته‌اند.حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست تار در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچه‌ها در آن موقع راه‌اندازي دسته بود. من نمي‌خواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شده‌ام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «علي‌زاده» هم هستم! .
وي ادامه داد: من از موضع يك متخصص موسيقي مي‌گويم كه با نينوا بيشتر بعد از انقلاب و اول انقلاب آشنا شدم و برايم اسم بسيار زيبايي بود.خيلي‌ها تفاسير مختلف راجع به نينوا كردند و اين قطعه را براي خودشان دانستند.
وي افزود: نينوا آن واژه‌اي است كه ما همه حس‌ها را مي‌توانيم درباره آن داشته باشيم. اگر مي‌خواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار مي‌كنم.

اين آهنگساز در خصوص اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، "ني‌نوا" اطلاق مي‌كنند، اظهار داشت: «نينوا» اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي مي‌توان به آن داد. هم«نينوا» است هم «نواي ني» است و هم قطعه‌اي كه اين ني مي‌نوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيده‌اي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد.
وي ادامه داد: من با اين قطعه،دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف پيدا كردم و خودم مديون قطعه‌ نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق ‌افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه‌ موسيقي برداشت خودشان را مي‌كردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نمي‌توانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور مي‌بيند .


علیزاده ابراز داشت: نمي‌گويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي مي‌كرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيره‌اي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني با همين رنگ چاپ شد.
وي در خصوص مدت زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد ولی ايده‌اش 5-4 ماه. البته ايده كلي‌تر آن به سال 56 برمي‌گردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برمي‌گردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر مي‌سازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان مي‌كنند. من هم دائم با شكل‌ها و شيوهاي مختلف در تكنوازي‌هايم و كارهاي گروهي‌ام اين ايده را داشتم .
عليزاده ادامه داد: نينوا، نتيجه و فكرهاي اوليه‌اش از سن 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم.
خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايده‌ها به زمان كودكي او برمي‌گردد،اظهار داشت:من بچه‌اي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي مي‌كردم. 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | 5:10 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

روح الله خالقي در سال 1285 در شهر کرمان متولد شد و از شاگردان ممتاز و بزرگ استاد علينقي وزيري بود. وي يکي از مفاخر موسيقي ملي ايران بود و بهترين سالهاي زندگي خود را صرف پيشرفت موسيقي ملي ايران و تعليم و تعلم هنرجويان اين هنر ارزنده و آسماني و ظريف کرد. وي خود شناختي کامل و همه جانبه در موسيقي ايراني و فرنگي داشت.

 

آثار متعددي شامل متدها و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي، قطعات ارکستري، قطعات آواز، اتودها، آثار ساده براي مدارس، کتابها و نوشته ها و رسالات علمي از جمله: «نظري به موسيقي» و «سرگذشت موسيقي ايران» در دو جلد و غيره... از او بجاي مانده که داراي ارزشي گرانبها و پربار مي باشند.

آهنگ ها و ديگر آثار استاد خالقي بالغ بر يکصد آهنگ مي باشد که همگي آنها تم ايراني دارند و اصالت موسيقي ايراني کاملاً در آنها رعايت شده است. از جمله: «آمدي حالا چرا» با شعر استاد شهريار و دو ترانه بختياري و آهنگهاي نواي عروس، آه سحر، سرود آذر آبادگان، سرود اصفهان، قوچاني، بهار عشق، مستي عاشقان، شب جواني و شب من، و مي ناب از ديگر آثار خوب و به ياد ماندني اين استاد کم نظير فرهنگ صوتي ايران است.

زنده ياد روح الله خالقي، از سن شانزده سالگي به خدمت شادروان کلنل وزيري درآمد و مدت چهل و سه سال در خدمت استاد بود و کليه کارهاي خود را در امور موسيقي زير نظر ايشان انجام ميداد. ايشان به قدري به استاد خود عشق مي ورزيد که جلد دوم کتاب «سرگذشت موسيقي ايران» را اختصاص به استاد بزرگوار خود داد.

سرودهاي دلنشين و جاوداني مثل سرود «اي ايران» با شعر زيباي دکتر حسين گل گلاب و برنامه هاي جالب و متنوع "گل ها" نشان دهنده دانش موسيقي و ذوق هنري اين هنرمند بي نظير ايران است.

استاد روح الله خالقي، علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي، تا هنگام فوت رهبري ارکستر «گل ها» و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را به عهده داشت. سالها نيز سرپرستي ارکسترهاي شماره يک و دو راديو به عهده او بود و برنامه جالب و به ياد ماندني «يادي از هنرمندان» که از بزرگان موسيقي و هنرمندان ارزنده و فقيد ياد ميکرد از ديگر کارها و آثار برجسته او مي باشد. يکي ديگر از آثار و خدمات بزرگ اين ابرمرد موسيقي ايران، برنامه «ساز و سخن» بود که در آن مطالبي راهگشا و آموزنده درباره موسيقي براي اهل اين فن ارائه میشد.

استاد روح الله خالقي، سالها از بيماري سرطان معده رنج مي برد و پس از يک عمل جراحي معده تا حدودي بهبودي حاصل کرد. پس از بهبودي با شوق و فعاليت هر چه تمامتر به کار موسيقي پرداخت و هيچگاه در تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز، جز چند ساعتي جهت استراحت بقيه را با  ساختن آهنگها و نواهاي دل انگيز، جسم بيمار خود را تسکين ميداد. ولي پس از چندي بيماري و درد، او را راهي سفر اتريش کرد و در بيمارستان شهر سالزبورگ بستري شد و دوباره مورد عمل جراحي قرار گرفت. اما متأسفانه دو روز بعد از عمل در شبانگاه بيست و يکم آبان ماه سال 1344 خورشيدي دار فاني را وداع گفت و موسيقي ايران و دوستدارانش را در اندوه و ماتم بسيار باقي گذاشت.

از زنده ياد استاد روح الله خالقي دو فرزند دختر و پسر به يادگار ماند که دختر راه پدر را در پيش گرفت و خود موسيقيداني بزرگ و فخر آفرين گرديد.

روح الله خالقي، مردي بود با تقوي و با ايمان که بعد از خداوند و ائمه اطهار (ع)، تمام ذرات وجودش مملو از عشق به ايران و ايراني بود و براي سربلندي وطنش ايران و بهزيستي مردم اين سرزمين هميشه به درگاه حضرت احديت دعا مي کرد و آرزومند سعادت ایران و  ايرانيان بود. سرود زيبا و جاودان "اي ايران، اي مرز پر گهر" نمونه بارز اين ايران دوستي مي باشد.

زنده ياد استاد روح الله خالقي، هيچگاه نمي ميرد يادش در خاطر مردم ايران و ايران دوستان و در تاريخ موسيقي و هنر ايران براي هميشه جاودان خواهد ماند. چرا که زندگانيش بارور و سرشار از فرهنگ و هنر بود.

شادروان روح الله خالقي، يکي از بزرگمردان تاريخ موسيقي کشور است که خدمات بزرگ و شايان توجه او هيچگاه فراموش نخواهد شد و نامش در تاريخ موسيقي ايران جاودانه خواهد ماند.

 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | 4:45 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

 

 

سده اخير را بنا به عللي مي توان دوره تحول فكري واجتماعي ايرانيان دانست؛ وقوع انقلاب مشروطيت ، پايان دوره سلطنت چندين ساله خاندان قاجار وظهوررضاشاه ، گسترش روابط با دنياي غرب و ازهمه مهمتر و تأثيرگذارتر ؛ ظهور پديده اي به نام رسانه هاي ارتباط جمعي بود  که پيامد آن بروز تغييرات بنيادين درفرهنگ و تغيير ذائقه فرهنگي بود. دراين شرايط ممكن بود براثر برخي تندروي ها (به علت خود كم بيني، شيفتگي و اطاعت محض از فرهنگهاي بيگانه) يا كندروي ها(به علت تعصبات نابجا و پافشاري برسنتهاي به جاي مانده از گذشته) موسيقي سمت وسوي درستي نيابد و واقعيات اجتماع را ناديده بگيرد، اما در شرايطي اين چنين با همت و تلاش مرحوم داوودپيرنيا و عده اي از هنرمندان دلسوخته و به منظور حفظ ونگاهداشت موسيقي اصيل ايران، برنامه «گلها» در راديو شكل گرفت و از طريق اين رسانه تازه تأسيس،موسيقي هنري و فاخر ايراني به گوش شنوندگان رسيد۰

پيرنيا درسال ۱۲۷۹شمسی درتهران متولد شد. تعليمات پدر (مرحوم حسن پيرنيا) كه از روشنفكران آن دوران بود براو بسيار مؤثر بود. تحصيلات ابتدايي را درمنزل ، نزد معلمان وقت فرا گرفت. سپس براي ادامه تحصيل وفراگيري دروس زبان و… وارد مدرسه «سن لويي» شد. بعدها براي ادامه تحصيلات به سوئيس رفت و پس از فراغت از تحصيل دررشته حقوق ، به وطن بازگشت و در وزارت دادگستري مشغول خدمت شد۰

داوود پيرنيا، بنيانگذار ومؤسس كانون وكلا درايران بود. پس از انتقال از وزارت دادگستري به وزارت دارايي ، اقدام به تأسيس اداره آمار درايران كرد. پس از چندي به رياست كل دفتر نخست وزيري و سپس معاونت نخست وزيري منصوب شد۰

پيرنيا در زمان تحصيل علم حقوق درسوئيس ، نواختن پيانو را فراگرفت و با اصول و قواعد موسيقي كلاسيك آشنا شد. عشق به موسيقي اصيل و سنتي ايران، او را برآن داشت تا مشاغل دولتي را كنار بگذارد و با جديت هدف خود را دنبال كند و برنامه هاي ارزنده اي كه امروزه، چون گنجينه اي گرانبها (برنامه گلها) ازگذشته به يادگار مانده را از خود به جاي گذارد و موسيقي اصيل ايراني را نه تنها به مردم ايران بلكه به ساير ممالك دنیا معرفي كند. پيرنيا درمورد تأسيس برنامه «گلها» وعلاقه اش به موسيقي مي گويد: «از اوان كودكي ، علاقه بسياري به گل، بخصوص گل لاله داشتم. به خاطر دارم ، وقتي كه دبيرادبيات، تكليفي داد تا بر قطعه اي از «روسو» شاعر و نويسنده فرانسوي تفسيري بنويسم ، وقتي براي چندمين بار آن قطعه را خواندم ، از خانه همسايه آهنگي به گوشم رسيد كه ازنظر مفهوم با قطعه «روسو» شباهت داشت. رابطه آن شعر و آهنگ به اندازه اي مشغولم كرد كه به خانه همسايه رفتم و پس از عذرخواهي اسم آن آهنگ را پرسيدم. گفتند: «تنهايي » كه يكي از آثار غيرمشهور «شوپن » است۰


بعد از راه اندازی برنامه گلها،اين انديشه به ذهن پيرنيا رسيد كه قطعات ضربي موسيقي ايراني هم دربرنامه گنجانده شود.باتوجه به اينكه ترانه ها و تصنيف هايي كه در آن زمان از راديو توليد وپخش مي شد ، اغلب اصيل و ناب نبودند، پيرنيا با كوشش فراوان توانست نظر مقامات سازمان «برنامه و بودجه » را به اهميت موضوع جلب كند و با اختصاص اعتباري، اقدام به تشكيل اركستري با شركت نوازندگان،خوانندگان و آهنگسازان صاحب نام آن دوره كند كه برنامه «گلهاي رنگارنگ » در سال ۱۳۳۴ حاصل آن بود.برنامه اي كه با قطعه اي ضربي و بدون كلام آغاز مي شد و بعد از آن قطعه اي به صورت ساز و آواز به اجرا درمي آمد و درپايان برنامه، قطعه اي ضربي به صورت تصنيف توسط خواننده ، همراه با اركستر اجرامي شد۰

از سال ۱۳۳۹ به علت گسترش برنامه هاي راديو، برنامه «گلها» نيز گسترش و تنوع يافت و بيشتر اوقات در دوقسمت اجرا و پخش مي شد:

برنامه «گل هاي جاويدان» كه در آن يك يا دو ساز ، به همراهي صداي خواننده ، به اجراي برنامه مي پرداختند واشعار انتخابي آن اغلب از شاعران گذشته چون مولوي، سعدي و حافظ بود۰


 و برنامه «گلهاي رنگارنگ» ؛ كه اشعار آن بيشتر از شاعران معاصري همچون رهي معيري نواب صفا، شهريار ، معيني كرمانشاهي و… انتخاب مي شد۰

از ديگر برنامه هايي كه بعدها به برنامه «گلها» افزوده شد و به آن تنوع و گيرايي خاصی بخشيد، «برگ سبز» بود كه به ساز و آواز و شعرخواني اختصاص داشت ودرآغاز برنامه اين دو بيت شعر خوانده مي شد : 

چشم بگشا كه جلوه دلدار
به تجلي است از در و ديوار
اين تماشا چو بنگري گويي
ليس في  الدار  غيره  ديار

وبرنامه بااين جمله پايان مي يافت:

 

«اين هم برگ سبزي بود، تحفه درويش ، علي نگهدارتان»

"شاخه گل"، عنوان برنامه اي ۱۵دقيقه اي بود كه به معرفي يك شاعر و خواندن چند بيت از همان شاعر و سپس اجراي يكي از ترانه هاي «گل هاي رنگارنگ » مي پرداخت۰

آنچه باعث محبوبيت و استقبال مردم هنردوست از برنامه «گلها» شد، يكي شناخت عميق مرحوم پيرنيا از شعر، ادب و موسيقي ايران وعامل ديگر، دقت و وسواس او در انتخاب اشعار و قطعات موسيقي بود. بارها يك قطعه موسيقي را مي شنيد و قسمتهايي از آن را انتخاب و قسمتهایی را حذف مي كرد. پس از انتخاب اشعار، آنها را با موسيقي تلفيق كرده و نوارضبط شده را به دفعات مي شنيد و حتي براي كساني كه به ديدنش مي آمدند، پخش مي كرد و از نظرات افراد صاحب نظر بهره مي جست۰

پخش برنامه «گلها» از راديو، موجب تجديد چاپ مكرر ديوان هاي شاعران گذشته ومعاصر ايران،بالارفتن شناخت و آگاهي هرچه بيشترمردم نسبت به شعروادب فارسي و آشنايي مردم جهان با فرهنگ و هنر و شعر و ادب ايران زمين شد۰

بطورخلاصه حاصل كاربرنامه «گلها» عبارت است از :
ـ «گلهاي جاويدان» ۱۵۷ برنامه

ـ «گلهاي رنگارنگ »؛ ۵۸۱ برنامه (اين برنامه از شماره ۱۰۰شروع شده و تعدادي از برنامه ها داراي شماره«الف» و «ب» است)۰
ـ «برگ سبز »؛ ۳۱۲ برنامه
ـ «شاخه گل »؛ ۴۶۵ برنامه
ـ «گلهاي صحرايي »؛ ۶۲ برنامه
ـ «گلهاي تازه » ؛ ۲۰۱ برنامه

پس از درگذشت پيرنيا (درسال ۱۳۵۰ش)،هنرمنداني كه درتهيه برنامه «گلها» نقش داشتند، هركدام به دنبال كار خود رفتند و اوضاع تغيير كرد. ديگران كوشيدند كه راه او را ادامه دهند، اما «گلها»ي آنها رنگ و بوي «گلهاي» پيرنيا را نداشت.

زماني كه پيرنيا دچار سكته قلبي و در بيمارستان بستري شده بود، دكتر معين افشار، دوست صميمي و با وفاي او، كه تا پايان دوره خدمت پيرنيا در راديو، با وي همكاري داشت، سبدي از گل برايش هديه آورد كه بر روي كارت همراه گل ها اين رباعي را نوشته بود :

 

تا مهر درخشنده و مه تابان باد
عمرتو چو گلهاي تو جاويدان باد
چون آن همه شاخه هاي گل كز تو شكفت
پيوسته دلت شاد و لبت خندان باد


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | 4:31 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

                             
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در اين كنسرت‌ها كه از اول نوامبر(آبان ماه) از آلمان آغاز و تا نروژ ادامه مي‌يابد گروه ضربانگ متشكل از نوازندگاني چون پژمان حدادي :تنبك و دف،بهنام ساماني:تنبك،دف ،دمام و كوزه،حكيم لودين:پركاشن،جواد افسري راد:سنتور و نقاره،مهرگان گرامي‌حقيقت:ضرب زورخانه و آواز،رضا ساماني:تنبك،دف،زورنا و ني‌انبان،حسين عليزاده را به عنوان نوازنده تار و سه‌تار همراهي مي‌كنند.
به گزارش فارس، تور موسيقايي حسين عليزاده با گروه ضربانگ از كلن آلمان در تاريخ 1 نوامبر مصادف با 11 آبان آغاز مي‌شود و به ترتيب اين گروه 15 نوامبر مصادف با 25 آبان در اوترخت هلند،22 نوامبر مصادف با 2 آذر در آلمان،25 نوامبر مصادف با 5 آذر در مونيخ،28 نوامبر مصادف با 8 آذر در استكهلم سوئد ، 29 نوامبر مصادف با 9 آذر در گوتنبرگ آلمان و 30 نوامبر مصادف با 10 آذر در اسلو نروژ به روي صحنه مي‌روند.
بنابر اين گزارش،گروه موسيقي ضربانگ كه مشتق شده گروه دستان است از 8 سال پيش تشكيل شده و در اين مدت كنسرت‌هاي متعددي را برگزار كرده است.

موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 | 4:13 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
كنسرت استاد محمدرضا شجريان و گروه شهناز که روزهاي 29 و 30 خرداد ماه و 1 و 2 تير ماه 1387 در تالار بزرگ كشور و در دو دستگاه زیبای "همایون" و "شور" برگزار شد،حاشیه های فراوانی داشت.به همین دلیل تصمیم گرفتم تا زوایای مختلف این کنسرت رو در قالب گفتگوی مجید درخشانی با خبرگزاری مهر در اینجا منعکس کنم.

خوب ببینیم درخشانی که خودش از دست اندرکاران مهم این کنسرت بوده،در این مورد چی گفته:

* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : ایده تشکیل گروه "شهناز" چگونه شکل گرفت؟

- مجید درخشانی : طی صحبت هایی که با آقای شجریان داشتیم ایشان از گذشته به فکر تشکیل یک گروه از هنرمندان جوان بودند و از آنجا که من به واسطه گروه خورشید با نوازنده های جوان کار کردم و هم اکنون هم در ارتباط مستقیم با آنها هستم استاد از من خواست که گروهی از بهترین نوازنده ها را انتخاب و تمرینات را آغاز کنیم؛ از همین رو اعضای گروه موسیقی "شهناز" که همه آنها تحصیلات موسیقی دارند از یک سال پیش انتخاب شدند و حدود 10 ماه به طور مستمر با یکدیگر تمرین کردند .

* کنسرت گروه "شهناز" نسبت به گروه "آوا" چه تفاوتهایی داشت ؟

- جوانگرایی و نوع سازبندی از جمله تفاوت های دو گروه موسیقی "شهناز" و "آوا" است به این معنا که تمام نوازنده های این گروه از فعال ترین نوازنده ها در گروههای مختلف هستند که آثار خوبی را ارائه کرده اند البته نظر استاد این بود که تعداد بیشتری از نوازنده ها در این گروه حضور داشته باشند تا تنوع سازی بیش از گذشته شود اما با مشورت هایی که با ایشان داشتم به این نتیجه رسیدیم که از کم شروع کنیم و بعد اگر امکان اضافه کردن سازهای دیگر بود تعداد نوازنده ها را بیشتر کنیم و بسیار خوشحالم که استاد شجریان پذیرفتند که نوازنده های جوان و آینده دار گروه "شهناز" را حمایت کنند چراکه عشق این نوازنده ها این بود که در کنار استاد ساز بزنند از همین رو با اشتیاق در جلسات تمرین حاضر می شدند و انصافا به درستی قدر این موقعیت را دانستند ضمن اینکه علاوه بر دانش موسیقی این گروه از نظر اخلاق و سلیقه موسیقایی به هم نزدیک بودند.

 
* یکی از انتقادهایی که به گروه موسیقی "آوا" گرفته می شد نوع سازبندی و ارکسترال نبودن آن بود که به نظرمی رسد این مشکل در اجرای گروه "شهناز" تا ا ندازه ای حل شده بود اینطور نیست؟

- به نظرمن اشکالی که به نوع سازبندی گروه "آوا" گرفته می شد درست و به جا بود و خود من اعتراف می کنم با اینکه نوازنده های خوب در گروه آوا ساز می زدند و هریک از آنها در حوزه کار خود صاحب نام هستند اما به عقیده من مجموع ترکیب گروه آوا صدای خوبی نداشت و اگر یک ساز دیگری مثل سنتور و یا نی به ترکیب سازها اضافه می شد آن وقت صدای موسیقی ایرانی می داد البته آن نوع موسیقی که گروه آوا اجرا کرد موسیقی خوبی بود ولی من خودم از یکنتواختی که در کل کار جریان داشت خسته می شدم به همین دلیل زمانی که در گروه می نشستم و ساز می زدم از برخی از قطعاتی که اجرا می شد ناراضی بودم و آن صدایی که دلم می خواست نمی شندیم به عنوان مثال چهارمضراب دلکش که از ساخته های خودم در گوشه دلکش و قرچه بود را به صورت ارکسترال با گروه شیدا در گذشته ضبط کرده بودم و زمانی که آن را با گروه آوا اجرا می کردیم مدام صدای اجرای شیدا در گوشم می پیچید چراکه آن اجرا مجموع کاملی از ترکیب سازهای ایرانی با رنگ آمیزی مناسب بود ولی با وجود اینکه همه دوستانم در گروه آوا با مهارت تمام این چهارمضراب را اجرا کردند به نظرم آمد که از رنگ آمیزی مناسبی برخوردار نبود و واقعا از این چهارمضراب خسته می شدم.   

اما گروه شهناز از رنگ آمیزی خوبی برخوردار بود و ترکیب سازهای متنوعی داشت به همین دلیل رنگ و بوی زیبایی به کل اجرا بخشیده بود و مطمئن هستم که اگر در آینده این ترکیب کامل تر شود فضای بهتری را به کل اجرا می بخشد؛ به نظرمن موسیقی ایران به دلیل نوع سازبندی که دارد در ترسیم یک فضای ارکسترال ضعیف عمل است و اگر این مشکل برطرف شود موسیقی ایرانی فضایی تصوری و توصیفی ملموس تری را برای مخاطب تداعی می کند در نتیجه با ترکیب متعدد سازهای ایرانی در نوع سازبندی یک گروه موسیقی به فضایی مطلوب و تاثیرگذارتری می توان دست یافت. 

*اما با این اوصاف بعضی از منتقدان معتقدند که گروه موسیقی"شهناز" ضعیف عمل کرد؛آیا این طور است؟

- اجرای نوازنده ها به هیچ عنوان ضعیف نبود چراکه اعضا به اندازه لازم و کافی تمرین کرده بودند و خیلی مسلط ظاهر شدند حتی استاد شجریان اجرا را تایید کرد منتها به دلیل داشتن سیستم صدابرداری نامطلوب مخاطب حاضر در سالن آن صدایی را که باید بشنود به هیچ وجه نمی شنید و کاملا می پذیرم که صدابرداری بد در تالار کشور ضعف برنامه بود و ضعف در اجرای نوازنده را نمی پذیرم.

*صدای نی و یا سه تار به معنای واقعی شنیده نمی شد؟! 

- اعضای گروه موسیقی "شهناز" نوازنده های تازه کار نیستند و سالها است که ساز می زنند و به مرحله ای رسیدند که در کار گروهی از این دست مشکلی نداشته باشند ولی مشکل صدا تمام زحمات گروه را زیر سئوال برد و حالا تصور کنید که خود گروه هم در شرایطی ساز می زدند که به درستی صدای سازهای یکدیگر را نمی شنیدند به عنوان مثال نوازنده های دست راست صدای ساز نوازنده های دست چپ را نمی شنیدند ضمن اینکه صدایی که در سالن پخش می شد در همه جای تالار یکسان نبود در یک جایی از سالن صدای کمانچه بالاتر از قسمت های دیگر شنیده می شد و صدای سازهای دیگر به گوش نمی رسید و نکته تاسف بارتر برخی از بلند گو ها در قسمت هایی از تالار قطع بود مجموع این دلایل باعث شد آنگونه که باید صدای گروه شنیده نشود درست مانند عکسهایی که با بهترین کیفیت گرفته می شود اما درلابراتوار به بدترین شکل ممکن به چاپ می رسد و ما هم دقیقا به این شرایط دچار شدیم.

كنسرت شجريان در تالار كشور

*به نظرمی رسد تغییراتی در شیوه نگرش استاد در کارگروهی ایجاد شده و با انتخاب گروه جوان این تغییر بیش از گذشته به چشم می خورد اینطور نیست؟ 

- میل به تغییر همواره در استاد وجود داشته است ولی خوب شاید تا کنون به ا ین شکل دیده نشده به خوبی به یاد دارم که حدود 18 سال پیش که "در خیال" را ساخته بودم و هنوز آنگونه که باید شناخته نشده بودم و فکر کنم یک یا دو آلبوم از من منتشر شده بود استاد "درخیال" را به طور کامل شنید همان لحظه گفت که من این قطعه را می خوانم و خوب من هم به واسطه صدای استاد به اهالی فن و مردم علاقمند به موسیقی ایرانی شناخته شدم و یا زمانی که کیهان کلهردر جوانی "شب ،سکوت، کویر" را ساخت و هنوز هیچ کس او را نمی شناخت استاد حاضر شد کار او را بخواند بنابراین استاد همواره روحیه انجام کار گروهی و همچنین کشف استعدادهای جوان را داشته منتها این وجه از حضور استاد در عرصه موسیقی همواره ناشناخته باقی مانده است. 

*آیا فعالیت گروه موسیقی "شهناز" در آینده تداوم پیدا می کند؟

- بله حتما ادامه پیدا می کند و اولین حضور گروه "شهناز" اجرای مجدد این کنسرت بعد از ماه رمضان در تالار کشور و یا سالن بزرگ میلاد است و بنا داریم پس از این به هنرمندانی چون حسین علیزاده ، مشکاتیان و دیگر اساتید بزرگ موسیقی سفارش کار دهیم و در یک اجرا 5 کار از اساتید را اجرا کنیم .

* چرا اسم "شهناز" را برای گروه انتخاب کردید ؟

-استاد شجریان علاقه قلبی عجیب غریبی به استاد شهناز دارد و معتقد است بخش بزرگی از موسیقی را از ساز شهناز یاد گرفته است و علاوه بر این تک تک اعضای گروه هم به این استاد علاقه ویژه ای دارند و ردپای ایشان در موسیقی بسیار مهم و تاثیرگذار است واز سوی دیگر شهناز اسم یکی از گوشه ها در دستگاه شور است و دست آخراینکه درنظر داریم نام "شهناز"بزرگ مرد موسیقی به واسطه این گروه همیشه زنده بماند.    

* آقای درخشانی شما گروههای متعددی مانند گروه موسیقی "خورشید" ،"ماه" و "شهناز" حضور دارید،با این همه گروه می خواهید چه کنید؟   

- من عاشق انجام کار گروهی هستم ودر سنین کم همیشه کارهای خالقی و استادهای دیگر را زیاد گوش می دادم و همیشه آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی را داشتم به همین دلیل در آلمان که بودم گروه " نوا" را با نوازندگان آماتور تشکیل دادم و چند سالی هم با هم کار کردیم و کنسرت های مختلف دادیم و زمانی که به ایران آمدم اولین کاری که کردم با هنرمندان جوان موسیقی که اغلب دانش آموخته موسیقی بودند گروه "خورشید" را تشکیل دادم و در ادامه گروه "ماه" را از دل "خورشید" بیرون کشیدم و کنسرت های مختلفی را برگزار کردیم؛ لزوم تشکیل گروه " شهناز" هم خواست آقای شجریان در راستای عملی کردن ایده های ایشان تشکیل شد.

* این دو گروه چه تفاوت هایی به لحاظ اجرای موسیقی با یکدیگر دارند؟

- گروه شهناز موسیقی گروه نوازی همراه با آواز را ارائه می دهد اما هدف من در گروه خورشید این است که گروه نوازی را به عنوان موسیقی بی کلام جا بیاندازم به این معنی یک نوعی موسیقی بی کلام سازی همراه با سئوال و جواب را جا بیاندازم در واقع دوست دارم این موسیقی ایرانی به تنهایی و بدون خواننده حرف خودش را بزند و گمان می کنم در این بخش گروه خورشید می تواند موفق عمل کند و اجرایی که از "سواران دشت امید" داشتیم یک کار بی کلام بود مبین این مطلب است و فکر می کنم اجراهای مجدد از آثار استادان موسیقی ایرانی می تواند در راس کار گروه خورشید قرار گیرد. 

* پارت ویژه ای به آثار استاد شجریان با تنظیم شما اختصاص داده شده بود نظرتان راجع به ساخته های استاد چیست؟ 

- روزی که رفتم کارهای استاد را برای اجرا تحویل بگیرم استاد چند کار دیگر هم در دست داشت که هنوز تکمیل نشده بود و  نظرخواهی می کرد که کدام یک برای اجرا مناسب تر است ؛ مجموع ملودی هایی که گوش می دادم بسیار جدید بود و من تا به حال نمونه ای از آن را نشنیده بودم و به همین دلیل قرار شد بخش عمده ای از بخش دوم از ساخته های خود استاد باشد و پیش درآمد را من بسازم اما بعد پیشنهاد کردم که خود استاد یک پیش درآمد هم بسازد و به این ترتیب بود که این بخش  به طور کامل به استاد اختصاص داده شد.  

كنسرت شجريان در تالار كشور

درخصوص تصنیف ها و آثار استاد باید نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه به نظرمن یک نوازنده و یا یک خواننده که بداهه نوازی و یا بداهه خوانی می کند در حقیقت در لحظه موسیقی می سازد به این معنی که اگر آقای شجریان بداهه می خواند در لحظه آهنگ می سازد بنابراین کسی که بداهه خوانی و یا بداهه نوازی می کند می تواند آهنگ هم بسازد در موسیقی ایرانی ملودی خوب  و جمله بندی ملود خیلی مهم است ببینید عارف قزوینی یک شاعر و یک خواننده بوده که موسیقی نمی دانسته و هیچ سازی را هم نمی زده اما بهترین تصنیف های موسیقی مال او است برای اینکه به پیچ و خم های آواز تسلط داشته  و می دانسته که چه نوع تصنیفی را باید بسازد استاد شجریان هم ملودی های فراوانی ساخته و به سنتور هم تسلط دارد و از آنجا که خواننده خوش سلیقه ای است درملودی سازی و تصنیف سازی هم خیلی خوش سلیقه است و در نهایت معتقدم استاد در تصنیف سازی مهارتی ویژه و منحصر به فرد دارد بر همین اساس تنظیم ساده ای را بنابر قابلیت های ساز در آن انتخاب کردم و در عین حال رنگ آمزی متنوع نیز مدنظرم بود .

*تنظیم مجدد "مرغ سحر" در این اجرا با شما بود و به نظرمی رسید حال و هوای همیشگی را نداشت.

* سالها پیش یک اجرای بسیار قدیمی با تنظیم جواد معرفی از قطعه "مرغ سحر" شنیده بودم که با ارکستر گلها اجرا کرده بود که ریتم ملایمی داشت و از آنجا که می دانستم مردم "مرغ سحر" را از استاد می خواهند پیشنهاد دادم با یک مقدمه ساده تنظیم شود و بعد یاد تنظیم آقای معروفی افتادم که در عین سادگی بی ارتباط با مرغ سحر نیست و مخاطب هم نمی داند که مقدمه "مرغ سحر" است به همین دلیل این تنظیم را انتخاب کردم.  

*به عنوان آخرین سئوال، یکی از نگرانی ها در این اجرا صدای استاد بود و بسیاری گمان می کردند که بعد از عمل ریه صدای آقای شجریان به حالت اول بر نگردد ارزیابی شما از صدای استاد حین اجرا چه بود؟  

- این مسئله نگرانی همه ما هم بود و مدام این ترس را داشتیم که صدای استاد دچار مشکل شود چون استاد بعد از عمل به توصیه دکتر یک مدت از خواندن منع شد تا اینکه سفر به آمریکا و کانادا پیش آمد و اینکه قرار بود استاد 12 شب آن هم به مدت سه ساعت روی صحنه بخواند همین مسئله نگرانی همه ما را برانگیخته بود اما به هرحال قبل از سفر یک روز که مشغول تمرین بودیم استاد تماس گرفت و گفت که می خواهد سر تمرین بیاید آن روز نخواند ولی زیر لب زمزمه می کرد آن روز رفت و بعد از سه جلسه بعد دوباره آمد و گفت که حالش بهتر است و بعد شروع به خواندن کرد البته معلوم بود که خیلی آماده نیست ولی بخش عمده ای از کار را خواند و دو شب بعد مجدد سر تمرین آمد و این بار مثل گذشته همه قطعات را با قدرت خواند و در سفر کانادا و آمریکا نیز مشکلی پیش نیامد وخوشبختانه صدای ایشان هیچ تغییری نکرده و مانند همیشه در اوج بود.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه هجدهم تیر 1387 | 3:43 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

 

                      تنبور:نوایی آسمانی

 

   تنبور سازیست شرقی از خانواده عود که دارای دسته ای بلند و دو یا سه سیم می باشد و با ضربه انگشتان به صدا در می آید. سپس توضیح می دهد که در قدیم دو نوع تنبور وجود داشته است , نوع اول دارای کاسه ای گلابی شکل که بیشتر در نواحی ایران و سوریه رواج داشته است و از طریق ترکیه و یونان به اروپا راه یافته است و نوع دوم دارای کاسه ای بیضی شکل بوده که در مصر بیشتر رواج داشته است. در حجاری آشور, سازی شبیه تنبور مشاهده می شود که در نینوا, پایتخت آشور به عمل آمده است با تعداد زیادی از ساز های معمول در سه هزار سال پیش, كه بدست نوازندگان بر تخته سنگ ها نقش شده است.

دایرةالمعارف بریتانیا

 

 

   تنبور, مساوی دنبره پهلوی , یکی از آلت های موسیقی ذوات الاوتار ( دارای دو وتر یا رشته) که دسته ای دراز و کاسه ای کوچک مانند سه تار دارد.

 نقل از جلد اول فرهنگ معین, صفحه 1147

 

 

   تنبور سازی زهی مضرابی با دسته ای بلند و بیضی شکل شبیه به سه تار , سازی بسیار قدیمی است که در مصر آشور و ایران باستان وجود داشته است.

 

نقل از دایرةالمعارف فارسی, جلد دو , تالیف مرحوم غلامحسین مصاحب, صفحه 163

 

 

   یولیوس پولوکس (صد و هشتاد و سه , بعد از میلاد مسیح), فیلسوف یونانی می گوید: آشوری ها تنبور ِ دارای سه سیم را پاندورا (Pandura) می خوانندند و یونانیان این نام را بصورت «فاندورا» اقتباس می کردند که بصورت "پاندورا" وارد زبان های اروپایی گردید. تار و سه تار از انواع تنبور محسوب می شوند.

 

فرهنگ لغات دهخدا

 

 

   « ارتور کریستین سن » در کتاب ایران در زمان ساسانیان , کویه مسعودی تام آلات موسیقی ایران را چنین آورده است:  عود (بربط) , نای , تنبور , مزمار, چنگ و می گوید : مردم خراسان بیشتر آلتی را بکار بردند که هفت تار داشت و آنرا زَنگ (zang) می خواندند, اما مردم ِ ری , طبرستان و دیلم تنبور را دوست تر داشند و این ساز نزد همه فرس مقدم بر سایر ساز ها بود.

 

تاریخ مسعودی

 

 

   در آناتولی, قومی از ریشه آریایی ها می زیسته اند به نام هیتیت (Hitit) که تنبور در بین آنها رایج بوده است. نقش هایی از تنبور بر روی سنگ, متعلق به این قوم (پنج هراز سال پیش) بدست آمده است که تنبور در این تصاویر دارای دسته ای بلند و دو سیم با کاسه ای کوچک که سطح آن از پوست تشکیل شده است به تصویر کشیده شده است و نوازندگان به سبک عاشق ها می خواندند و می نواختند. تنبور بعد ها نیز از آنجا به مصر رفته است.

جان دورینگ

 

 

اما... تنبور اگر نه قدیمی ترین،اما از قدیمی ترین ساز های ایرانی است. قلندری تکیده و لاغر و همیشه مسافر که نقش اندامش را بر تخته سنگ های سه تا پنج هزار ساله می توان جستجو  کرد. مویان, خروشان و بغض آلود. ترکیبی از خلسه و حماسه.

 

در این سفر دراز نام های بسیار یافته است: تنبور خراسانی , تنبور شیروانی, تنبور بغدادی (فاندورا در یونان و پاندورا در اروپا) و شکل های گوناگون پذیرفته است. اکنون دسته ای بلند دارد , کاسه ای کوچک مانند سه تار اما اندکی پهن تر با سه سیم و سیزده تا چهارده پرده (نیم پرده و یک پرده).

 

 

                     سید خلیل عالی نژاد    

                                                         سید خلیل عالی نژاد

 

 

 به تکنوازی تنبور با نوازندگی زنده یاد «سید خلیل عالی نژاد» توجه کنید.

 

 

امروزه در ایران به ویژه در نواحی غرب , تنبور همدم قلندران عارف است. برای اینان تنبور سازی نیست که اکنون بنوازند و کناری بگذارند تا فرصتی دیگر. حضورش همیشگی است و همه جایی.زبان اهل دل است و راز و نیاز و عبادت , بر صدرش می نشانند , حرمتش می گذارند , پیش از نواختن دستش را می بوسند و به جانش سوگند می خورند.

 

 

 به مقام «جلو شاهی» با نوازندگی تنبور, علیرضا فیض و دف, حافظ ناظری توجه کنید.

 

تنبور نوازان می دانند که چیره دستی در این ساز گذشته از اهلیت و همدمی با طبیعت دیرین این ساز , نیازمند شاگردی بسیار در محضر استادان و تمرین های فراوان دراز مدت است . در این باره  مَثَلی است که گفته اند:"در چهل سالگی تنبور می آموزد و در گور استاد می شود".

 

 

                         حافظ و شهرام ناظری

 

به تصنیف "شور درد" (آی ئازیزم) , با صدای شهرام ناظری توجه کنید.

 

                                                       

آلبوم : آواز اساطیر

آهنگ و آواز : شهرام ناظری

تنبور : علیرضا فیض بشی پور

دف و دهل : حافظ ناظری

شعر : برگرفته از شاهنامه کردی

 

 

در زمان معاصر, این ساز در دو ناحیه ي ایران , یکی خراسان و دیگری غرب (منطقه کردنشین) رایج می باشد. در غرب ایران بدلیل کیفیت درخشان , کم نظیر و بازتاب و انعکاس و انتقال بیان روحی نوازندگآن به شنونده, قرن های متوالی است که سوخته دلان و سالکانِ وادی عشق, این ساز را در اختیار تزکیه , عبادت و حالات درونی خویش گرفته اند و به این ساز جنبه معنوی ویژه ای بخشیده اند. 

 

 

 

 

منبع:تنبور شمس 

 

 

 

                                         


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1387 | 4:41 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

یکی از مهمترین رویدادهای  موسیقی که هم اکنون در جریان است ، انتخابات کانونهای خانه موسیقی است که در این میان کانون خوانندگان موسیقی سنتی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.

 

مختاباد

این کانون با بیش از 1000 خواننده عضو،جایگاه مناسبی برای پیگیری خواسته های صنفی خوانندگان بوده که سروسامان دادن به وضعیت بیمه درمانی ،پیگیری مسکن ، ساماندهی آموزش و مواردی از این دست حاصل تلاش هیات مدیره کانون خوانندگان است .هنگامه اخوان

اعضای این کانون در حال حاضر حمید رضا نوربخش ، هنگامه اخوان ، نصراله ناصح پور ، مظفر شفیعی و عبدالحسین مختاباد می باشند.

 

از نکات جالب توجه در هنگام برگزاری انتخابات کانونهای موسیقی می توان به تبلیغات گسترده بعضی از نامزدها اشاره کرد.

 

مثلاٌ شگردهای آقای کیوان ساکت نوازنده نامی تار برای جلب آرا نقل محافل موسیقی است .از ارسال پیام کوتاه تا نمایش تابلوهای نقاشی که گویا از همسر ایشان بوده تا جریانات عجیب وغریبی که آقای فاضل جمشیدی در خبرگزاریها بوجود آورد همه نشان از رقابتی تنگاتنگ برای کسب کرسیهای هیات مدیره کانونهای موسیقی بود.

در یکی از این موارد آقای فاضل جمشیدی خبر از ائتلافی میان چند نفر از هنرمندان طراز اول برای شرکت در انتخابات داده بود.

 

خوشبختانه اساتیدی چون آقای ناصح پور فریب این جریانات را نخورده و با ذکاوت خودشان را از این ماجرا کنار کشیدند و رسماً در خبرگزاریها اعلام کردند که به هیچ جریان و ائتلافی وابسته نیستند.(برای اطلاع بیشتر می توانید اخبار مربوط به این جریانات را در سایتها مطالعه کنید).

در این میان سوالی که ذهن مرا به خود مشغول کرده و شاید سوال بسیاری از هنرمندان و علاقه مندان موسیقی باشد این است که اصلاً نهادی مثل خانه موسیقی وکانونهای مختلف آن چرا باید در هنگامه انتخابات دستخوش این اتفاقات شود.آیا واقعاً حضور در هیات مدیره کانون موسیقی آنقدر ارزش دارد که برای به دست آوردن آن باید دست به هر کاری زد؟

حمید رضا نوربخش

 

پس ارزش و اصالت هنر چه می شود؟یادمان باشد که موسیقی اصیل این سرزمین،امروزه بیش از هر زمان دیگری نیاز به حمایت و همدلی همه هنرمندان این عرصه دارد و وظیفه ماست که با رعایت آداب و اخلاق هنری،به اختلافات دامن نزده و وحدت و همدلی خود را همیشه حفظ کنیم.

مظفر شفیعی

خوشبختانه علیرغم جار و جنجالهای تبلیغاتی ،اعضاء کانون خوانندگان افراد شایسته ای را انتخاب کردند.جالب اینکه در اکثر کانونها کسانی انتخاب شدند که جریانات عجیب و غریب برای تبلیغات بوجود نیاورده بودند.

مثلاً در کانون خوانندگان آقایان نوربخش ، ناصح پور ، شفیعی و مختاباد و سرکار خانم اخوان انتخاب شدند که خوشبختانه سوابق هنری و مدیریتی همه ایشان در دسترس می باشد.

امیدوارم که همه اعضاء خانه موسیقی افراد دارای صلاحیت را به کانونها بفرستند .


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1387 | 4:1 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

پرویزمشکاتیان                 

                                           

 

متولد 24 اردیبهشت 1334 نیشابور1955

آغاز مقدمات موسیقی از 6 سالگی نزد پدر (حسن مشکاتیان)

اجرای اولین کنسرت در 8 سالگی در مراسم گرد همایی دانش آموزان در مدرسه امیر معزی نیشابور 1342

شرکت در مراسم اردوگاه رامسر و کسب مقام های متعدد در سالهای دبیرستان

ورود به دانشکده هنر های زیبا 1353

یادگیری ردیف میرزا عبدالله نزد استاد نورعلی برومند

آموزش ردیف موسیقی ایرانی نزد دکتر داریوش صفوت

یادگیری موسیقی ایرانی و مبانی موسیقی نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه ، عبدالله دوامی ، سعید هرمزی ، یوسف فروتن

همکاری با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور و سرپرست گروه زیر نظر دکتر داریوش صفوت 1354

اجرای کنسرت های متعدد با همکاری خوانندگانی چون پریسا (فاطمه واعظی) و هنگامه اخوان

تشکیل گروه عارف و سرپرستی این گروه 1356

شرکت در آزمون باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می شد و کسب مقام اول به همراه پشنگ کامکار و کسب مقام ممتاز به همراه داریوش طلایی

همکاری با رادیو زیر نظر هوشنگ ابتهاج (سایه) 1356

استعفا از رادیو پس از واقعه 17 شهریور 1357

تشکیل موسسه چاووش پس از استعفا از رادیو با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا 1357

 

همکاری با موسسه فرهنگی هنری چاووش از سال 1357 تا 1362 و ضبط و اجرای آثار متعدد با عناوین زیر :

چاووش4 تصنیف مرا عاشق با همکاری شهرام ناظری روی شعر مولانا

چاووش4 چهارمضراب شورانگیز (نت این اثر در سال 1359 به صورت مستقل توسط موسسه چاووش منتشر شد)

چاووش4 قطعه نغمه (شور)

چاووش6 سرود ایرانی با صدای محمد رضا شجریان و اجرای گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی 1358 (اجرای زنده در دانشگاه ملی)

چاووش7 سرود رزم مشترک با صدای محمدرضاشجریان در اصفهان با اجرای گروه عارف و شعر برزین آذرمهر 1358

چاووش7 قطعه 10ضربی چهارگاه (پیروزی) اجرای گروه عارف

چاووش7 اجرای قطعه درقفس استاد ابوالحسن صبا با تنظیم حسین علیزاده

همکاری با محمدرضاشجریان و تولید چند اثر که توسط موسسه دل آواز به صورت سی دی و کاست منتشرشد

بیداد ، آستان جانان ، سرعشق (ماهور) ، نوامرکب خوانی ، دستان (چهارگاه)

اجرای کنسرت های برون مرزی گروه عارف به همراهی محمدرضا شجریان 1366

همکاری با خوانندگانی چون علی جهاندار ، ایرج بسطامی ، علیرضا افتخاری ، حمید رضا نوربخش ، علی رستمیان ، شهرام ناظری از 1367 تا 1383

تولید نوار های متعدد در زمینه موسیقی ملی ایران و همکاری با آهنگسازانی چون کامبیز روشن روان (دود عود) و محمدرضادرویشی (جان عشاق ، گنبد مینا)

شرکت در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین ) در کشور انگلستان و کسب مقام نخست

انتشار کتاب های متعدد در زمینه سنتور و موسیقی ملی ایران

 

 
     
 
 

 

 

     
   
 

 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : جمعه هفدهم خرداد 1387 | 2:38 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

ویژه‌برنامه «با محمدرضا لطفی» را بشنوید


 

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه «محمدرضا لطفی» در ویژه‌برنامه‌‌ «نغمه دو» که در ساعت 18 و 30 دقیقه از شکبه دوم سیما پخش شد،حضور یافت و حرفهایی زد.


در این نشست که «فاضل جمشیدی» اجرای آن را بر عهده داشت، لطفی در ابتدا شرح مختصری از زندگی خود داد و در ادامه به فعالیت‌های گذشته‌ گروه شیدا و کانون چاووش اشاره کرد. سپس مباحثی درباره وضعیت موسیقی ایران و مشکلات و معضلات آن مطرح کرده و بعد از آن به کنسرت گروه شیدا در تالار کشور اشاره شد.

نسخه کامل صوتی این گفت و گو را می‌توانید بشنوید.

قسمت اول : [دریافت فایل]

قسمت دوم : [دریافت فایل]

برای دانلود فایلهای بالا روی آنها کلیک راست کرده سپس گزینه save target as را کلیک کنید. 

کاظم کمالی




موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | 8:37 قبل از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

آواز ها ، ردیف ها ، گوشه ها و نغمه های دستگاه های هفتگانه موسیقی ایران

 مکتب اصفهان

ردیف

آواز افشاری

آواز دشتی

آواز ابوعطا

دستگاه شور

دستگاه ماهور

آواز بیات ترک

۱

افشاری

دشتی

ابوعطا

رهاب

ماهور

بیات ترک

۲

راست

کرد بیات

امیری

سیخی

راک کشمیر

مهدی ضرابی

۳

عبری

سروی

گنج سوخته

طرز

پس ماهور

دوگاه

۴

صدری

دیلمی

ده ناصری

قرچه

مجلس افروز

امیری

۵

صبری

سملی

میگلی

رهاب مسیح

آتشدانه

نحوی (۱)

۶

سرحدی

حاجیانی

بحجت افزا

کرشمه

کرشمه

گنج سوخته

۷

مبرقع

جونقانی

مجلسی

داغستانی اول

ابول

موبدی

۸

دره گزی

غم انگیز

لیلی و مجنون

داغستانی دوم

ملانازی

راک خراسان

۹

عاشق کش

دیلمان

هزار دستان

تخت خسرو

فروز ماهور

راک کشمیر

۱۰

صلایی

گیلگی

زیرکش

اورنگی

داد

راک عبدالله

۱۱

خجندی

کوهستانی

حجاز

ملانازی

روح افزا

خجسته ترک

۱۲

نهیب

خلیل خوانی

حیاتی

سماع صوفیان

بسته نگار

عقده گشا

۱۳

مویه افشاری

دماوندی

جغتایی

نغمه قمری

شکسته

مجذوبی

۱۴

ایلخانی

جانگداز

رهاوندی

شبدیزی

فیلی

روح الارواح

۱۵

عراق

زرقانی

شیرین بیان

خسرو و شیرین

دلکش

مهربانی

۱۶

قرایی

بیات شیراز

کرد بیات

ماورالنهری

گردانیه

بهبهانی

۱۷

حزین

ارمی

گل ملیح

راوندی

طرب انگیز

شهابی

۱۸

زنگنه

قاسم آبادی

کوچه باغی

برازجانی

سوز و گداز

خوارزمی

۱۹

دل انگیزان

بیدگانی

محیر

نخجیری

حصار

گشایش

۲۰

قفل رومی

مراد خانی

امیر خانی

زیر افکن

شهناز

قطار

۲۱

دیر راهب

اسکندری

حجاز مصری

شور

سلمک

شکسته

۲۲

مسیح

دره شوری

کشته و مرده

رضوی

مثنوی ماهور

شکسته قره باغ

۲۳

زنگوله

بیات راجه

چهارباغ یا چهارپاره

آشوروند

 

راک هند

۲۴

مثنوی افشاری

خجسته

یتیمک

شهر آشوب

 

نغمه راک

۲۵

 

عشاق

رامکلی (۱)

طوسی

 

دوبیتی

۲۶

 

عذار

رامکلی (۲)

حاج حسنی

 

نحوی (۲)

۲۷

 

عزال

گبری (۱)

صفا

 

حزین

۲۸

 

بوسلیک

گبری (۲)

سوز و گداز

 

مثنوی ترک

۲۹

 

عشیران

حسن موسی

ملک حسینی

 

 

۳۰

 

طرب انگیز

پهلوی

راز و نیاز

 

 

۳۱

 

کتایونی

عشاق

سروستانی

 

 

۳۲

 

لری یا تنگسیری

شهر آشوب

جهرمی

 

 

۳۳

 

شهر آشوب

مهرگانی

دشتستانی

 

 

۳۴

 

شهناز

نغمه باربد

لرستانی

 

 

۳۵

 

سلمک

شهناز

گریلی

 

 

۳۶

 

چهار تحریر

سلمک

گریلی شستی

 

 

۳۷

 

مثنوی دشتی

مثنوی ابوعطا

شهناز

 

 

۳۸

 

 

 

سلمک

 

 

۳۹

 

 

 

حسینی آذربایجانی

 

 

۴۰

 

 

 

مثنوی شور

 

 

 

ردیف

دستگاه سه گاه

دستگاه همایون

آواز بیات اصفهان

دستگاه چهارگاه

دستگاه نوا

دستگاه راست پنجگاه

نغمه ها

1

سه گاه

همایون

بیات اصفهان

چهارگاه و ناقوس

نوا

نوروز بزرگ

رهاب

2

کاسه گری

باوی

راست

نوشین لبان

شاه خطایی ذی خطایی

تخت طاقدیس

شور

3

دوگاه

مخالفک

عبری

گلریز

راست نوا

نوروز خارا

ضرب تند

4

سیخی،طرز،

ناقوس،زنگوله

موالیان (1)

سپهر

شب فرخ

کیکاووسی

راست

شهناز

5

محزون

بختیاری

نیریز

منصوری

تخت طاقدیس

بسته نگار

حسینی

6

نهیب

چکاوک

بیات درویش حسن

حدی

پالیزبان

سوز و گداز

دشتی

7

کرشمه

بسته نگار

بیات عجم

پهلوی

قیصری

مه بری

عشاق

8

سه گاه یتیم

موالیان (2)

قجری

رجز

نکیسا

کراوغلی

طرب انگیز

9

سه گاه قفقاز

راک کشمیر

ساوجی

ارجوزه (1)

گوشت

پروانه

ابوعطا

10

زنگوله

بیداد

وجدی

ارجوزه (2)

بوسلیک

ابول ملیح

حجاز

11

معربد

نی داود

جغتایی

دوگاه

حسینی آذربایجانی

زیر افکند

افشاری

12

شاه خطایی ذی خطایی

شاه پسندی

موسی اسحاق

زابل

مثنوی نوا

آشور

عراق

13

بهارمست

بویر احمدی

کلیسه ای

شاد باز

گوشه های متفرقه که در دستگاه نوا قابل اجراست :

بخارایی

مسیح

14

نجوا

ضربی بویر احمدی

اصفهانک

شاهین

بیات راجه

هداوندی

همایون

15

زابل

نهفت

بهارمست

مویه

عشاق

کشته و مرده

چکاوک

16

شاهین

نفیر

بیات راجه

مخالف

عراق

ماهور صفیر

بیداد

17

گوری زابل

ضربی نفیر

سبلی

مغلوب

زنگوله

حربی

منصوری

18

پالیزبان

شوشتری

خجسته

حصار

مبرقع

پنجگاه

شوشتری

19

مویه سه گاه

ابراهیمی

عشاق

مثنوی مخالف

قرایی

جامه دران

بیات اصفهان

20

حصار (1)

باغ اردشیر

موالیان (3)

 

دیر راهب

نفیر فرنگ

بیات راجه

21

حصار (2)

دزفولی

شهناز

 

مسیح

نوروز صبا

سپهر

22

مویه (2)

شاهین

سلمک

 

خجسته

خاوران

نوا

23

آزادوار

نصیرخانی

ساقی نامه

 

عشیران

راه وندی

ماهور

24

مخالف

کین سیاوش

مثنوی اصفهان

 

شهر آشوب

نوروز کیقباد

راست

25

شادرود

ماه رضایی

 

 

نغمه باربد

حزنی

دلکش

26

قطاروند

تنگستانی

 

 

شکسته

راک هند

شکسته

27

مخالفک

گنج باد آورد

 

 

مغلوب

لزگی

آشور

28

جور

سوز و گداز

 

 

میگلی

زنگنه

فیلی

29

حصار (3)

شمعونی

 

 

شهناز

بحر نور

راک هند

30

مویه (3)

لیلی و مجنون

 

 

سلمک

صوفی نامه

بیات ترک

31

مغلوب

جامه دران

 

 

زابل

مثنوی راست پنجگاه

قطار

32

مثنوی سه گاه

منصوری

 

 

حجاز

 

راست پنجگاه

33

 

حدی

 

 

 

 

سه گاه

34

 

کهگیلویه

 

 

 

 

مخالف

35

 

چنگی

 

 

 

 

چهارگاه

36

 

آذرندی

 

 

 

 

 

37

 

مثنوی شوشتری

 

 

 

 

 

38

 

دشتی ارژن

 

 

 

 

 

منبع : وبلاگ دود عود


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 | 5:44 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

همیشه وقتی بحث ردیف در موسیقی ایرانی میان اساتید یا هنرمندان یا هنرجویان پیش می آید ، افراد  واکنش های متفاوتی نشان می دهند :

 - عده ای شمشیر را از رو بسته و ردیف را یک الگوی خشک و بی روح که تنها برای تقسیم بندی دستگاه و آواز ساخته شده می دانند و آن را به خودی خود فاقد ارزش هنری می دانند . این افراد هرگونه تغییر و تفسیر و نوآوری در ردیف را مجاز دانسته و معتقدند یک هنرجو نمی تواند تنها به پشتوانه یادگیری ردیف و تسلط بر آن ، اجرا و هنر خود را به نحو مطلوب ارایه دهد و در انتهای دوره یادگیری ردیف دارای نقصان و کاستی هایی است که با برگزاری دوره های یادگیری در زمینه های مختلف از جمله صداسازی و دوره های پیشرفته و ... این کمبود ها جبران می شود .

البته به نظر من یکی از دلایل برخورد خصمانه این گروه با مقوله ردیف ، عدم آشنایی کامل بر آن و عدم برقراری ارتباط با پیچیدگی های آن است که آن را بسیار ساده فرض می کنند . در صورتی که در جای جای ردیف موسیقی ما ، به ویژه ردیف آوازی ، نکته ها و ظرایفی وجود دارد که علم به هر یک از آنها می تواند منجر به خلق یک اثر ماندگار ، تصنیفی زیبا و یا آوازی دلنشین شود !

 - عده ای هم هستند که ردیف را در برگیرنده همه گوشه ها دانسته و ترتیب و ترکیب این گوشه ها را دلیل تقدم و تاخر و روایت آنها می دانند . این عده معتقد به روش سنتی تعلیم موسیقی ایرانی هستند که در آن هر خواننده یا نوازنده ، به ترتیب تعدادی گوشه را به صورت شفاهی و سینه به سینه از استاد فرا می گیرد و حفظ می کند .

این گروه معتقدند که یک هنرجو پس از پایان دوره یادگیری ردیف ( که البته خیلی از اساتید ، پایانی را برای ردیف قایل نیستند و آن را بسیار گسترده می دانند ) خواهد توانست که بدون اشکال و با برداشت صحیح از اندوخته های خود راه و سبک خویش را در موسیقی ایرانی انتخاب و به سوی تکامل گام بردارد و به طور کلی این دسته برای ردیف ، ارزش والایی قایل هستند و عامل اصلی در تعلیم و پرورش درست را ردیف می دانند .

من نیز بسیار علاقمندم که از طرفداران گروه دوم باشم به دلیل اینکه :

 اولا بسیاری از اساتید گذشته و امروز با تکیه بر همین روش و اعتقاد به ردیف ، به جایگاه مناسب خود رسیده اند و ردیف دانانی از جمله استاد سید رحیم اصفهانی شاگردانی مثل ادیب خوانساری ، تاج اصفهانی ، میرزاعلی قاری و عباس کاظمی ( با یک واسطه ) و ... را تنها با تکیه بر ردیف و همان روش های سنتی پرورش دادند و شخصی همانند استاد نور علی برومند شاگردانی مثل محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و ... را تحویل جامعه داده است و یا استاد هوشنگ ظریف نابغه ای مثل علیزاده را .

ثانیا ما باید قبول کنیم و بپذیریم که خمیرمایه و جوهره موسیقی اصیل ما ، بر مبنای اصول علمی و دقیقی که در موسیقی غربی شاهد آن هستیم ، نمی باشد و بنابراین شیوه آموزش و انتقال آن را نیز اگر بر پایه شیوه های سنتی بدانیم و عمل کنیم ، به نظر من کارا تر و مفید تر خواهد بود .

البته تمام این نظریه با این تبصره کامل می شود که نوع ردیف و ردیف دانی که مفاهیم آن را منتقل می کند را نیز در نظر بگیریم و هر ردیفی که ارایه می شود را ، ردیفی کامل و جامع ،  و هر شخصی را که درحال آموزش ردیف است ، ردیف دان ندانیم . البته گاهی اوقات خیلی از دوستان علاقمند به موسیقی ایرانی ( به ویژه آواز سنتی ) به علت نداشتن شرایط مالی مناسب و یا کمبود امکانات در محل زندگی و ... قادر به یادگیری این هنر و ارضای احساس خود در این زمینه ، از طریق کلاس و آموزشگاه ها نیستند و به نوارها و کتاب های آموزشی رجوع می کنند .

audio file آواز ابوعطا - گوشه های حسن موسی ، گبری و یتیمک با صدای ادیب خوانساری

 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 | 4:20 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
دستگاه چهارگاه :

دستگاه چهارگاه از نظر علم موسیقی یکی از مهمترین و زیباترین مقامات ایرانی است. گام آن مانند شور و همایون پایین رونده و مثل گام ماهور و اصفهان بالارونده می باشد، چرا که در دو حالت محسوس است. یعنی می توان گفت که این گام، مخلوطی از گام سه گاه و همایون است و اگر نت دوم و ششم گام ماهور را ربع پرده کم کنیم، ماهور تبدیل به چهارگاه می شود.

audio file درآمد چهارگاه با صدای ادیب خوانساری و تار ابراهیم سرخوش

در گام چهارگاه همیشه دو علامت نیم پرده برشو و دو علامت ربعی فرو شو با هم وارد شده اند و فواصل درجات این گام نسبت به تونیک عبارتند از : دو نیم بزرگ ، سوم بزرگ ،چهارم درست ، پنجم درست ، ششم نیم بزرگ ، هفتم بزرگ و هنگام، که دانگهای آن هم با یکدیگر برابر است. نت شاهد (تونیک) این دستگاه نیز در راست کوک «دو» است. حالت آغازین درآمدهای چهارگاه، با نت «لا» بسیار واضح و مشخص است و به این وسیله به راحتی می توان آن را از سایر گامها تشخیص داد.

گام چهارگاه

از مهمترین مقامات ایرانی و بخصوص موسیقی مشرق زمین، شور، سه گاه و چهارگاه هستند که از این میان، مقام چهارگاه از همه مهمتر است. چهارگاه را گامی کاملاً ایرانی و خالص می دانند. این گام با گام بزرگ (ماژور) ارتباط دارد چرا که مانند گام بزرگ بالا رونده است. سوم بزرگ مانند گام بزرگ است_ دانگهایش مثل گام بزرگ (ماژور) مساوی بوده و فاصله آخر آنها نیم پرده است_ و همین طور فاصله هفتم آن مانند هفتم گام بزرگ است و فاصله محسوس تا تونیک نیم پرده می باشد.

audio file مخالف چهارگاه با صدای رامبد صدیف

از طرف دیگر این چهارگاه با گام کوچک (مینور) نیز ارتباط دارد و به طریقی تمامی گامهای مختلف در یک جا جمع شده اند و بهترین صفات هر گام را انتخاب کرده تا گام چهارگاه را با صفات عالی تشکیل دهد. گام چهارگاه هم از نظر آوایی و هم گوشه های مشترک، شباهت زیادی با گام سه گاه دارد. چهارگاه در گوشه زابل، کمی به اوج می رود. این گوشه با این که نت شاهد و ایست ثابتی ندارد ولی از حالت ریتمیک و ضربی بالایی برخوردار است ولی از این نظر، هیچ وقت به پای گوشه مخالف نمی رسد. مخالف اوج زیبایی چهارگاه است. حصار گوشه ای است که در عین زیبایی، کمی از نظر کوک برای نوازندگان بخصوص سنتورنوازان، مشکل ساز می شود. زیرا برای اجرای این گوشه در ادامه ردیف چهارگاه، بایستی نت »فا« را دیز کوک کرد (البته در راست کوک). یعنی نت فا، نیم پرده زیر می شود. این گوشه تا حدودی معادلات چهارگاه را به هم می ریزد و برای اینکه بتوان به ادامه ردیف پرداخت، بایستی فرودی مجدد به درآمد داشته باشیم. گوشه منصوری نیز معمولاً پایان بخش دستگاه چهارگاه است. حالات کرشمه، بسته نگار، حزین و زنگ شتر، به زیبایی در تمام چهارگاه، خودنمایی می کنند.

audio file گوشه زابل با نوازندگی سه تار استاد سعید هرمزی

آواز چهارگاه نمونه جامع و کاملی از تمام حالات و صفات موسیقی ملی ماست. چرا که درآمد آن مانند ماهور، موقر و متین است و شادی و خرمی خاصی دارد. در ضمنی که آواز زابل در همه دستگاه ها و در اینجا حزن و اندوه درونی در آواز ما دارد،آوازی نصیحتگر ، تجربه آموز و توانا مانند همایون دارد و آواز مویه و منصوری غم انگیز و حزین است. پس این دستگاه نیز به دلیل کمال خود هم گریه و زاری می کند و هم شادی می آفریند و گاهی مسرور و شادمان است و گاهی نیز غم انگیز و دلشکسته و با توشه ای از متانت و وقار عارفانه شرقی.

اما روی هم رفته چهارگاه را می توان دستگاهی محسوب کرد که مانند پیری فرزانه دارای روحی بلند و عرفانی است و احساسات عالی انسانی را در کنار خصایص و محسنات انسانی صبور و شکیبا دارا ست.از ناکامی ها و نا امیدی ها اشک غم می ریزد و در شادی ها و خوشی ها اشک شوق و سرور. این دستگاه، بهترین گزینه برای ساخت قطعات و تصانیف ملی میهنی و حماسی است به طوریکه به زیبایی می تواند حالت شوق و افتخار وصف ناپذیری را در شنونده بوجود آورد. نوازندگی در این دستگاه با هر یک از سازهای ایرانی، زیبایی خاص خود را دارد ولی هنگامی که تارنوازی به اجرای چهارگاه می پردازد، چیز دیگری است.

من خودم به شخصه معتقدم که لحن "نفخ صور" نیز که قرار است در روز رستاخیز برای اعلام قیامت و زنده کردن دوباره مردگان نواخته شود،شباهت خیلی زیادی به لحن چهار گاه دارد.

******

آواز ابوعطا :

ابوعطا از مهمترین ملحقات شور به حساب می آید و نیز از کامل ترین آنها. انسان با گوش دادن به ابوعطا کمی به فکر فرو می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از سایر دستگاهها گوش می دهند انسانهایی نسبتا گوشه گیر اند که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند. تونیک (نت شاهد) این آواز نت «دو» بوده (البته در راست کوک) و مشخص ترین حالت آن اجرای صعودی سه نت لا- سی - دو (یعنی یک پرده پایین تر از آواز دشتی) است. این آواز معمولا از نت های «لا» یا «سل» آغاز شده و به همین نت ها نیز ختم می شود.از نظر نت شاهد و نت ایست آواز ابوعطا با دستگاه نوا مشابه است.

audio file آواز ابوعطا با صدای استاد رضاقلی میرزاظلی

آواز ابوعطا از نظر حالت موسیقایی مشابهت زیادی با موسیقی عربی دارد و شاید در طول تاریخ از یکدیگر بهره هایی نیز برده باشند. گوشه بسیار مفصل و در عین حال زیبایی در ابوعطا وجود دارد که به «حجاز» معروف است که به عنوان اوج آن محسوب می شود. بسیاری از موسیقیدانان گذشته و حتی حال این گوشه را یک آواز مستقل از ابوعطا می دانند. نت شاهد این گوشه که حالت ضربی بسیار جالبی نیز دارد «ر» است (مانند آواز دشتی) به همین دلیل به راحتی می توان از این گوشه وارد آواز دشتی شد و به مرکب نوازی و یا مرکب خوانی پرداخت.

بسیاری حجاز را با دشتی اشتباه می گیرند در حالیکه در حجاز هرگز «ر» کُرن استفاده نمی شود. اوج زیبایی ابوعطا در حجاز نمایان می شود و می توان گفت که تقریبا حالتی کوچه بازاری و عامه پسند دارد و برای فهم آن نیازی به تامل زیاد نیست. حالت «کرشمه» و «حزین» در ابوعطا بسیار دلنشین است. تقریبا تمامی گوشه های ابوعطا حالتی متفاوت با درآمد ابتدایی دارند و معمولا نت شاهدشان نت ثابت و مشخصی است. به همین خاطر تمییز دادن گوشه های ابوعطا از یکدیگر کار آسانی می باشد.

audio file تصنیف قدیمی ابوعطا

فرود ابوعطا به تمامی ملحقات شور و حتی برخی از دستگاههای دیگر امکان پذیر است ولی به مهارت خواننده و نوازنده بستگی دارد. شاید تمامی گوشه های ابوعطا حالت ضربی نداشته باشد اما از گوشه هایی چون «چهارباغ (چهارپاره)» و حجاز بسیار در ساخت ضربیها و تصنیف استفاده می شود.

تصنیف قدیمی :

ما در خلوت به روی غیر ببستیم

از همه باز آمدیم و با تو پیوستیم

در همه چشمی عزیز و پیش تو خاریم

در همه عالم بلند و پیش تو پستیم

مردم هوشیار از این معامله دورند

شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

 

******

منبع : سایت ۴ مضراب


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 | 4:2 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

  حاج‌قربان سليماني درگذشت. خبري سرد وكوتاه كه سرماي سخت بهمن‌ماه را سردتر كرد. حاج‌قربان، يكي از آخرين بازمانده‌هاي موسيقي مقامی ایران بود كه در خانه‌اش واقع در يكي از روستاهاي قوچان به خاموشي ابدي پيوست و در همانجا به خاك سرد گورستان سپرده شد.

  
    وي متولد 1298 خورشيدي در روستاي علي‌آباد از توابع شهرستان قوچان واقع در استان خراسان بود. شغل اصلي‌اش كشاورزي بود و تا پايان زندگي نيز از همين راه ارتزاق مي‌كرد. اجدادش جد اندر جد بخشي بوده‌اند اما بخشي‌گري شغل دوم آنها نبود، بلكه عشقشان بود. آنها گاهي براي دل خود مي‌زنند و گاهي حكايت‌هاي تلخ و شيرين قومي را بيان مي‌كنند. اگر موسيقي در شهر، وسيله‌اي براي سرگرمي يا پر كردن اوقات فراغت است، در قوچان موسيقي، خود زندگي است. بهانه تجلي‌اش گاهي عروسي و شادماني است، گاهي عزا و شيون، گاهي هم مهماني معمولي و گوش سپردن به حكايت‌هاي آهنگين عاشقانه.
    
    موسيقي‌هاي نواحي ايران، عليرغم ظاهري ساده، به لحاظ فني، پيچيدگي‌ها و ظرافت‌هاي خاصي دارند، منتها اين ظرافت‌ها هميشه در خدمت تقويت بيان موسيقي است نه سخت كردن درك آن و به همين دليل، موسيقيدان‌هاي مربوط نيز خصلت‌هايي مشابه موسيقي‌شان پيدا مي‌كنند. انسان‌هايي بي‌آلايش و در عين حال پر رمز و راز كه محافظه‌كاري شهري‌ها را ندارند و صراحت لهجه آنها درست به شفافي موسيقي‌شان مي‌ماند.
    
    حاج‌قربان از هفت‌سالگي نزد پدرش، كربلايي رمضان كه او نيز يكي از نوازندگان معروف دوتار در خراسان بود، شاگردي كرد و بعد از فوت پدر نزد استادان موسيقي تركي، غلامحسين‌بخشي جعفرآبادي، حاج‌محمد بخشي قيطاني و عوض‌بخشي به آموختن نوازندگي دوتار و خوانندگي پرداخت. در سن بيست ويك سالگي به مقام بخشي نائل شد و در طول بيش از شصت سال توانست علاوه بر اجراي بيش از نود مقام ملي خراسان، مقاماتي نيز به اين گنجينه بيفزايد.
    وي حدود دو ماه پيش بر اثر عارضه ساده سرماخوردگي بيمار شد و به علت عدم توجه به بيماري‌اش به ذات‌الريه مبتلا شد و پس از دوماه، سه شب پيش، جان به جان آفرين تسليم كرد.
    
    حاج‌قربان براي موسيقي ارزش قائل بود. به گونه‌اي كه در هر مراسمي شركت نمي‌كرد. عليرغم كهنسالي با دوتارش پيوندي ناگسستني داشت. در واپسين سال‌هاي عمرش از او سوال كردند كه: «آيا سازت را ترك نمي‌كني؟» جواب داد: «نه ديگر نمي‌توانم. آن‌وقت‌ها هم خيلي عذاب كشيدم اما حالا ديگر امكان ندارد دوتارم را كنار بگذارم. شب‌ها كه زن و بچه‌ات خوابند مي‌تواني ساز را برداري و در گوشه‌اي بنوازي. اين همان راز و نياز با خداست. من به جايي رسيده‌ام كه حالا سازم با من حرف مي‌زند.» راستي چگونه مي‌شود يك شي بي‌جان با انسان جاندار حرف بزند. با چه زباني سخن مي‌گويد؟! اما حاج قربان با سازش حرف مي‌زد. او براي سازش از غصه‌هايش مي‌گفت و سازش هم براي او درد دل می کرد.گویی هيچ‌كس بهتر از آنها زبان همديگر را نمي‌فهميدند.

کاست شب،سکوت،کویر استاد شجریان یکی از جلوه های زیبا و بی بدیل هنرباوری،هنرمندی و هنریشگی مرحوم حاج قربان است که برای همیشه در حافظه تاریخ موسیقی ایران خواهد ماند.

روحش شاد و یادش گرامی باد


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سوم بهمن 1386 | 2:47 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و ..." دستگاه" و بیات اصفهان و دشتی و ... "آواز" نامیده میشوند .
برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .
برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور را با سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ... .
توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که آشنا به دستگاهها نیستند ،حداقل تغییر ایجاد شده واضح است به این صورت که مثلا هنگام شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به دشتی که سوزناک تر است دارد . البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که استثنا نداشته باشد . مثلا آهنگ معروف " ای ایران " در آواز دشتی که عموما غم انگیز است توسط استاد روح الله خالقی تصنیف شده است که کاملا حماسی است و این مسئله به توانایی و ذوق و استعداد آهنگساز بستگی دارد که بتوانند چنین هنر نمایی ها را انجام دهند والا میتوان گفت که 90% تصنیف های دشتی سوزناک هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند " گریه کن " و " گریه را به مستی بهانه کردم " و آهنگهای مرتضی محجوبی مانند " کاروان " و " نوای نی " .
حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم :
اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند آن دستگاهی هستند که جزو آن هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده است ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود .
یکی از تقسیم بندی بدین صورت است :

1- دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه می باشد .
2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی – ابوعطا – افشاری – بیات ترک و نوا است .
3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان است .
4- دستگاه چهارگاه
5- دستگاه سه گاه
دسته بندی فوق را استاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری علمی تر به نظر می رسد .
البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها هنگام شنیدن کاملا تفاوت می کنند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور آوازهای آن کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه شور باشد مانند ماهور است و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .
نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها مرسوم  یا به عبارت بهتر اختراع نشده است.

موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سی ام آبان 1386 | 3:33 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
به مناسبت 67 سال تولد خسرو آواز ایران  

آری در هیاهوی این جشن که  شهریور را با تمامی حرف های گرمش در تار وپود مهر پاییز گم می کرد؛ نفسی مسیحایی دمید ، تا رفتن و آمدن فصلی کم رنگ شود و تنها هلههله ای که گوش فصول را دراین نواحی می نوازد این است ،  آری کسی می آید .......

 و اما جالب این است که به اهالی  ذوق در این جشن حضرت حافظ پیاله های شراب دیوانش را با لبخند  تعارف می کرد،  وهمگان در حیرت این لبخند ابرو کج می کردند که این میهمان تازه آمده بر زمین دستی برکدامین آتش خواهد انداخت که حضرت حافظ خود به غزل خوانی آمده است!!؟

آری کسی می آید.با نفسی گرم که  طنین صدایش بر خوان زمین سنگینی می کند. صدایی کبریایی که بودن خدا را هشدار می دهد.انگشت حیرت  به فریاد می آید که لبخند حافظ دلیلی بر بودن این هیجان است  که این آواز را جز غزل حافظ  لایق نیست.پس طبال بکوب که امشب شب توست، واهالی طرب بنوازید که در چنین فرخنده شبی کسی آمده است که با صدای اهورایی خویش بزم ساقی و باقی را یکجا می تراود؛ واین طرف که فروغ از تاریکی چراغ های رابطه شعر می گفت نوری دمیدن گرفت تا روشنی تمامی کوچه های تاریک تنهایی  باشد و دیگر کسی  در تنهایی خویش تنها نماند.

آری جماعت امشب  کاروان آواز ایران زمین،مولودی را می پذیرد که فاصله ما را با خدا نیم می کند و در گذر این مهم  صدایی مرا میخواند که  تنها عبادت ذکر خدا نیست بلکه صدا هم  مرا به جاده های خدا می رساند؛ و چنین است که شب دوان دوان خود را به آفتاب  خواهد رساند تا در وزش اولین نسیم پاییزی  مرا به جاده ای که سرشار از نغمه های اهورایی است برساند.

آری کسی می آید......


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سی ام آبان 1386 | 3:16 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

استاد شهرام ناظری

سمفوني مولانا- به آهنگسازي حافظ ناظري، در هشتصدمين سالگرد تولد مولانا جلال الدين محمد بلخي مرداد ماه گذشته در ديزني ‌هال لس‌آنجلس اجرا شد.

به گزارش بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خبرگزاري‌هاي مختلف آمريكايي بازتاب اين اجرا را منتشر كرده‌اند.

شهرام ناظري، پدر حافظ كه توسط روزنامه‌ كريستين سانيس مانيتور آمريكا "بلبل پارسي زبان" و "پاواروتي ايران" لقب گرفته است،در اين سمفوني آوازخواني كرده است.

هفته نامه‌ پاسادناي آمريكا در گزارشي آورده است: طريقت مولانا كه تركيبي از سازها و سبك‌هاي فارسي و غربي بود، نه‌تنها نمود موزيكالي از عقايد و مضامين كارهاي مولانا به‌شمار مي‌رفت، بلكه اميدهاي خود حافظ ناظري را براي آينده‌ همراه با صلح و آرامش بيان مي‌كرد.

لس‌آنجلس تايمز نيز این سمفوني را به‌عنوان تلاشي براي تركيب موسيقي سنتي ايراني و موسيقي غربي در جهت ظهور سبك موسيقي پساسنتي ايران توصيف كرده است.

در اين سمفوني هفت بخشي كه آهنگ‌سازي آن برعهده‌ حافظ ناظري بود، سازهاي غربي هم‌چون ويولا، و ويولن‌سل با سازهاي ايراني مانند دف، سه‌تار و تمبك تركيب شده بود.

حافظ ناظري به ال اي تايمز گفته است، پدرم نخستين خواننده‌ ايراني بود كه حدود 35 سال پيش اشعار مولانا را وارد عرصه‌ موسيقي كرد و من هم چيزهاي زيادي در مورد زندگي مولانا مطالعه كرده و ياد گرفته‌ام؛ مولانا تنها يك شاعر نيست. او فيلسوفي توانمند است و من در موسيقي‌ام دوست دارم حقيقت زندگي و عقايد او را نمايان كنم.

او اضافه كرده است كه در سمفوني طريقت مولانا نيز سعي كرده فلسفه زندگي مولانا و پيام عشق و صلح او را به‌تصوير بكشد؛ اين كار براي او سخت ترين كار است، زيرا رسانه‌هاي حال حاضر دنيا مملو از خبرهاي جنگ و كشتار است و او به‌عنوان يك جوان 28 ساله ايراني با موسيقي به ديزني هال آمده‌ كه سعي دارد پلي بين شرق و غرب بسازد و صداهاي ميلياردها انسان باشد كه خواستار صلح وآرامشند و نه جنگ.

حافظ ناظري گفته است: فكر مي‌كنم اين همان چيزي است كه مولانا درك كرده است.

منابع خبري آمريكايي همچنين به معرفي اين آهنگ‌ساز، خواننده و نوازنده‌ جوان ايراني پرداخته‌اند.

حافظ كه سال 2005 از كالج موسيقي مانز نيويورك فارغ التحصيل شده، در كودكي نواختن سازهاي ايراني تنبور و سه‌تار را آموخته و بعدها نواختن دف را فراگرفته و درباره‌ آن مطالعات وسيعي داشته است.

كارهاي او نيز تا به حال در مكان‌هاي مختلف و توسط گروه‌هاي مختلف مانند اركستر فيلارمونيك ارمنستان در رويال آلبرت هال لندن اجرا شده است. از ديگر مكان‌هاي اجراي كارهاي حافظ مي‌توان به سودرا تيترن در استكهلم، دي بيجلوك بلژيك، جشنواره فنز در مراكش و تئاتر شهر پاريس اشاره كرد.

در گزارش لس‌آنجلس تايمز آمده است كه قيمت بليط‌هاي اين كنسرت بين 35 تا 150 دلار بوده است.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سی ام آبان 1386 | 2:55 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
استاد حسین علیزاده

سلانه نام سازي است غريب. نه آنکه نا آشنا باشد ولي جديد است. كشف يا بهتر بگوييم اختراع آن مي‌تواند تحولي را در موسيقي اصيل ايراني و در ميان سازهاي زهي ايجاد کند.

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در وبلاگ "تحرير" به نشاني http://www.tahrir.blogfa.com در ادامه مي‌خوانيم: اين ساز با نام حسين عليزاده نوازنده‌ تار و سه تار و همکار قبلي گروه محمدرضا شجريان شناخته شده است با اين حال زحمت ساخت آن را سيامک افشاري کشيده است. سلانه کاسه‌اي مانند عود دارد و دسته‌اي مانند ساز تار. تعداد پرده هاي روي دسته‌ي ساز نيز همانند تار است. با اين وجود اين ساز صداي قريبي دارد. حسي عجيب در آن است. وقتي در سه گاه آن را مي‌شنويم ، حسي عجيب به ما دست مي دهد. حسي که شايد در بعضي مواقع قابل وصف نباشد.

اگر اشتباهي در کار نباشد فکر مي‌کنم تعداد سيم‌هاي ساز ‌٨ عدد باشد. آن را با زخمه مي نوازند و ...

سازهاي زهي مضرابي داراي کاسه‌ طنين، از لحاظ سازشناسي ، غالبا به دو دسته اصلي دسته بلند و دسته کوتاه تقسيم مي شوند. بربط و عود از نمونه‌هاي دسته کوتاه و تنبور و دوتار و سه تار و تار از نمونه‌هاي دسته بلند سازهاي ايراني هستند. ردپاي قدمت اين سازها را اگر بپيماييم شايد به ايران باستان نيز برسيم.

علاوه بر بربط که سازي زهي مضرابي و داراي کاسه‌ طنين نسبتا بزرگ و دسته اي کوچک است و يکي از سازهاي باستاني و اصلي ايران محسوب مي‌شود و مي‌توان نام و تصويرش را در آثار به جاي مانده از دوران باستاني تاريخ ايران مشاهده کرد؛ انواع مختلفي از خانواده‌ سازهاي تنبور نيز در ايران، از دوران باستان تا به امروز، رواج داشته‌اند . ساز سلانه با الهام از تصاويري از يک نمونه ساز زهي مضرابي دسته بلند که در اصل داراي سه سيم و سه گوشي بوده است، در راستاي کنکاش براي جست‌وجوي صدايي گمشده ساخته شده است.

ساز مذکور همچنين در قرون ‌١٦ و ‌١٧ ميلادي در ايتاليا مقارن با دوران رنسانس تحت عناويني همچون کلاسيکن (Classikon ) رواج داشته که ظاهرا بر اساس نمونه‌هاي شرقي همين ساز شکل گرفته است. کوشش در جهت احياي چنين سازي ، به گونه‌اي کاملا تجربي ، محملي شد براي جامه‌ عمل پوشاندن به اهداف ، خواست‌ها و تاملاتي نظير : استفاده از واخوان‌ها جهت تقويت هارمونيک‌ها و حجم و تنوع بخشيدن به رنگ آميزي صداي ساز و نيز امکان دستيابي به صداهاي بم‌تر (از طريق اضافه کردن سيم های ساز) به صورتي که جنس و رنگ و حالت صداي ايراني باقي بماند.

نکات قابل توجه در ساخت و طراحي فيزيک اين ساز عبارت‌اند از : تغيير تکيه گاه ها و محل عبور سيم ها و واخوان‌ها ، استفاده از گوشي‌هاي واخوان‌ها در انتهاي کاسه ، طراحي پنجه و غيره.

در واقع کوشش در جهت رسيدن به اهداف فوق و جست و جوي صداهاي گمشده « سلانه » را به بار آورد.

آنچه که از موسيقي ايراني از قرن گذشته به صورت آثار صوتي باقي مانده در هيچ يک از آنان از سازهايي با وسعت و فرکانس‌هاي بم استفاده نشده است. حتي سازي مانند عود (بربط) که ريشه و اصل و نسب آن ايراني است در آثار ذکر شده مورد استفاده قرار نگرفته است.

استفاده از سازهاي سنتي در موسيقي دستگاهي (رديفي) در سال هاي متمادي چه در تکنوازي و چه در همنوازي ، رنگ و صداهاي يکنواختي را ايجاد کرده که حتي اگر آثاري جديد به وسيله‌ اين سازها اجرا شود به علت رنگ‌ها و وسعت محدود آنها تکراري جلوه مي‌کند. جاي آن دارد با ريشه‌يابي از صداها و سازهاي قديم ايران (که بسياري از آنها منشا سازهاي ديگر کشورهاي جهان نيز هستند) سازهايي ساخته و يا احيا شوند که موسيقي ايراني را با رنگ و وسعت بيشتر غنا بخشيده تا راه براي ايجاد ذوق و ابتکار موسيقي دانان هموار شود. اين امر وظيفه‌ مهمي بر دوش موسيقي‌دانان ، پژوهشگران و سازسازان قرار مي‌دهد که آينده‌اي پربار براي موسيقي اين سرزمين بيافرينند.

سيامک افشاري از آشنايان و علاقه مندان موسيقي و سازسازي که در هنر معماري تخصص دارد همواره در اين زمينه جست‌وجو گر و پر تلاش بوده است. حاصل اين تلاش ساز سلانه است. بديهي است سلانه تجربه‌اي است که نياز به طي مسير تکامل و تعمق و تامل بيشتري دارد.

چرا سلانه؟!

نام سلانه را سيامک افشاري انتخاب کرد. او معتقد بود که به خاطر دير رسيدن به اين ساز و يا سلانه سلانه رسيدن به ساختمان و صدای آن،نام آن سلانه انتخاب شد. پس از پايان کارهاي ساز او بزرگ روي ساز نوشته:

سلانه براي ح. عليزاده ‌٢١/١٠/٨١


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سی ام آبان 1386 | 2:42 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
کیوان ساکت
 

 

   کیوان ساکت در سال 1340 در شهر مشهد و در خانواده ای متولد شد که پدر و مادر هر دو نه تنها دارای تحصیلات عالیه بودند بلکه به هنر نیز بسیار علاقه مند بودند. مادر او در جوانی آکاردئون می نواخت و نیز به نقاشی علاقه مند بود و همین علاقه به نقاشی باعث گردید که کیوان ساکت را در سنین کودکی به دست آموزش اساتید مطرح آن زمان مانند استاد صادق پور در زمینه طراحی با مداد کنته، استاد پیراسته در زمینه رنگ روغن و ... سپردند، که آثار زیادی از آن دوره بجاست.

   پدر وی به ادبیات بسیار مسلط بوده و پدربزرگ پدری هر دو دارای طبع شعر بوده، از این رو نام ساکت را که تخلص آنها بوده، برای نام فامیل اختیار می کنند. مادر بزرگ پدری وی با آنکه زنی بود که از تحصیلات مدرسه ای بی بهره بود ولی اغلب اشعار مولوی، حافظ، سعدی و خیام را از حفظ داشت و گاهی اوقات که سر ذوق بود پاسخ حاضرین را با شعر می داد و خط شکسته را خوش می نوشت.

   کیوان در چنین شرایطی متولد شد. و از همان آغاز، مهر مادری با تشویق به کارهای هنری همراه بود. پیش از رفتن به دبستان با اولین سازی که آشنا شد زنبورک و ملودیکا بود که در تمام جشن های مدرسه همواره جزو گروه مدرسه بود.

   پدر، ویولون کوچکی برایش تهیه کرد ولی فقدان معلم دلسوز، باعث شد که نتواند این ساز را ادامه دهد.

   وی در سال 54 در کارگاه موسیقی کودک و نوجوان که از سوی صدا و سیمای وقت آن زمان به ریاست آقای مرتضی دلشب تاسیس گردید در کلاس تار که مدرس آن، دایی وی منوچهر زمانیان بود ثبت نام کرد. پیش از آن، ذوق خود را در رشته های ورزشی مانند دوچرخه سواری و شنا و نیز رشته های فنی مانند نجاری آزموده و سالها بدانها مشغول بود.

 

 اما  آشنایی با تار و موسیقی جدی تاثیری عمیق بر وی نهاد. پس از مدت کوتاهی دایی وی به خاطر ادامه تحصیلات، ناچار مشهد را ترک کرد و معلمی کارگاه موسیقی برای مدت کوتاهی به آقای حمید متبسم که همشهری و دوست دایی وی بود سپرده شد. کیوان ساکت به طور مستقیم از محضر هیچ هنرمند و نوازنده ای برخوردار نبوده است. ولی به تنهایی ضمن تلاش و کوشش مستمر در طی سالها، آنچه را که در موسیقی ایرانی شنیده بود به دانسته های خود افزود.

   در سال 65 در مشهد گروه صبا را تشکیل داد که همگی از شاگردان جوان وی بودند و با این گروه در مشهد و نیشابور اجراهای متعددی داشت. در سال 1369 به دعوت هنرمند گرامی پرویز مشکاتیان به گروه عارف پیوست و در کنسرت ها و سفرهای زیادی با وی همراه بود، حاصل این همکاری آثاری ارزشمند نظیر: افشاری مرکب، مقام صبر، وطن من و افق مهر بود.

   در اینجا بود که با هنرمندان مختلف نظیر کامکارها، کیانی نژاد، حسن ناهید، افشارنیا، بهزاد فروهری، افتخاری، فرهنگ فر و بسطامی آشنا شد و حاصل آشنایی وی با ایرج بسطامی آثاری از قبیل: فسانه، بی کاروان کولی و تعداد زیادی اجرا با گروه وزیری بود. در این مدت ساکت کتابهای: شیوه نوین آموختن تار و سه تار در 5 جلد، 18 قطعه، ده تمرین، 8 آهنگ معروف جهان، حرکت دایمی، چرخ نیلوفری، با موج تا کرانه و در سایه سار بید را منتشر کرد. همچنین 11 اثر به صورت CD و کاست به نام های: جامه دران، سبکبال، دیدار شرق و غرب، ای وطن، آشنایی با آواز دشتی، فسانه، بی کاروان کولی، قاصدک، شرق اندوه، شبی با خورشید و آن سوی آب و گل را اجرا کرد که در دسترس علاقه مندان است.

   در سال 1383 موفق به اخذ مدرک درجه یک هنری در رشته آهنگ سازی و نوازندگی شد و در سال 1384 از سوی استاد حسن کسایی موفق به دریافت لوح تقدیر گردید.

   همچنین 5 سال در رادیو فرهنگ و برنامه نیستان ردیف موسیقی ایرانی را تجزیه و تحلیل نموده و درس می داد. در سال 1377 ده برنامه به سبک گلهای رنگارنگ با نام نغمه های جاویدان ساخت که بارها از رادیو پخش شده است. اکنون وی در حال ضبط آثاری جدید و نیز تالیف کتاب های جدیدی در زمینه موسیقی می باشد.

   ساکت تاکنون با همراهی فرزندانش کیارش و سیاوش ساکت، کنسرتهای بسیاری در اغلب شهرهای ایران به روی صحنه برده که با استقبال بسیاری روبرو بوده است.

   همچنین اجراهای متعددی در اغلب کشورهای جهان هم با گروه عارف و هم با گروه وزیری داشته است.   

 

 

دانلود قطعاتی از کیوان ساکت:

راز مهتاب (از آلبوم آن سوی آب و گل)

غم (از آلبوم شبی با خورشید)

شادی (از آلبوم شبی با خورشید)

پرواز زنبور عسل (از آلبوم شرق اندوه)

باخ (از آلبوم شرق اندوه)

خاطره (از آلبوم شرق اندوه)

آرزوی بزرگ ( از آلبوم شبی با خورشید)

آواز اصفهان (از آلبوم شبی با خورشید)

برگ و باد (از آلبوم شبی با خورشید)

راپسودی چهارگاه (از آلبوم شبی با خورشید)

موج (از آلبوم شرق اندوه)

مرغ سحر ساخته مرتضی نی داوود – تنظیم کیوان ساکت

چهارفصل (بهار) از آلبوم دیدار شرق و غرب

کاپریس 24 (از آلبوم دیدار شرق و غرب)

چارداش اثر مونتی (از آلبوم دیدار شرق و غرب)

فسانه با صدای ایرج بسطامی (از آلبوم فسانه)

درآمد ابوعطا (از آلبوم فسانه)

درآمد راست پنجگاه (از آلبوم فسانه)

وای بر دل من (از آلبوم فسانه)


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سی ام آبان 1386 | 2:33 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
اشاره :

کنسرت استاد محمدرضا شجریان مهمترین رویداد موسیقایی اخیر بود که در اواسط مرداد ماه به مدت ۶ شب در تالار وزارت کشور برگزار شد.به همین دلیل مطالب این ماه وبلاگ بیشتر به بحث و بررسی و نقد این کنسرت از زبان اهل فن اختصاص دارد.اما قبل از هر چیز زندگینامه استاد را از نظر می گذرانیم :

 تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدایی پر طنین و رسا برخوردار بود و درجوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم.  به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

 

1319

تولد اول مهر ماه در مشهد

1324

اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت

1326

ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.

1327

اموختن تلاوت قران در نزد پدر

1328

شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.

1329

اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.

1331

تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.

1332

قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.

1334

شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.

1336

ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).

1338

اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.

1339

دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.

1340

اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.

1341

جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.

1342

انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.

1344

تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.

1345

انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.

1346

تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.

1347

انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.

1348

تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.

1349

اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).

1350

اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.

1351

شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.

1352

اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.

1353

سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.

1354

تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.

1355

شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.

1356

اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.

1357

احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).

1358

اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.

1359

فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).

1361

اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد

1362

اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.

1364

اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).

1365

انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.

1366

اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...

1367

برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).

1368

اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.

1369

سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.

1370

برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).

1371

ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).

1372

انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.

1373

اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.

1374

کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).

1375

درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).

1376

تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).

1377

اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).

1378

اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).

1379

انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.

1380

عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.

1381

اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : شنبه سوم شهریور 1386 | 4:58 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
محسن کرامتی هم که یکی از ۵ شاگرد معروف استاد شجریان است در مورد کنسرت استاد اظهار نظر کرده و گفته :

انتقادهای بسیاری راجع به کیفیت کنسرت محمدرضا شجریان و همچنین چگونگی چیدمان اعضای گروه موسیقی "آوا" شنیدم که به نظر من این حرف و حدیث ها تنها بر مبنای سلیقه های شخصی افراد است و در نهایت خدشه ای به کیفیت اجرای استاد وارد نمی کند.
محسن کرامتی با بیان این مطلب در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : با توجه به سن و سال استاد و البته شرایطی که هنر موسیقی در آن به سر می برد این کنسرت در بهترین شکل ممکن اجرا شد و به جرات می گویم چنین حضور با شکوهی جان تازه ای به پیکره موسیقی سنتی بخشید.
وی خاطرنشان کرد : البته ناگفته نماند مصداق تمام این تعریف و تمجیدها حضور مشتاقان به موسیقی سنتی بود که دراین بین حضور جوان ها و سنجش میزان علاقه آنها  به این نوع موسیقی واقعا دور از تصور بود و گمان می کنم ششمین و آخرین شب از اجرای کنسرت یکی از بهترین شب های کنسرت بود.
کرامتی در ادامه به همخوانی همایون شجریان با پدر اشاره کرد و گفت : یکی از ویژگی های خوب این اجرا حضور چشم گیر همایون شجریان بود چراکه این همراهی و هماهنگی آنقدر پخته و جا افتاده بود که واقعا اگر اجرایی زنده نبود و با چشم این همراهی را نمی دیدیم متوجه تغییر آواز استاد و پسرش نمی شدیم گرچه این همخوانی به پیچیدگی اجرای کنسرت در سال های گذشته نبود اما به معنای واقعی همراهی به جا و در شان موسیقی سنتی ایران را در این کنسرت شاهد بودیم.
وی در پایان گفت : اما با تمام این اوصاف به نظرمن نوع ورود مهمانان توهین آمیز بود چراکه آنها مجبور بودندبرای ورود از دریچه ای کوچک به عنوان در استفاده کنند که این شیوه ورود به سالن نه در شان این کنسرت و نه در خور موسیقی سنتی ایران بود ضمن اینکه به این نکته نیز باید توجه کرد که در چنین کنسرت هایی مهمانان خارجی هم حضور دارند و برخورد مسئولان سالن از لحظه ورود تا مستقر شدن کامل مهمان ها باید سنجیده و مناسب باشد.

 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : شنبه سوم شهریور 1386 | 4:56 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
اما ببینیم نظر هوشنگ کامکار در مورد کنسرت اخیر شجریان چیست؟او میگوید :

استاد مسلم بودن محمدرضا شجریان در حوزه آواز بر کسی پوشیده نسیت اما این موضوع باعث نمی شود که استاد در هر کنسرت و هر اجرایی موفق عمل کند به همین دلیل با وجود تمام احترامی که برای شجریان قائل هستم اما معتقدم که کنسرت گروه "آوا" در شان موسیقی سنتی و همچنین آواز ایشان نبود.
"هوشنگ کامکار" با بیان این مطلب در گفتگو با خبرنگار مهرگفت : تنظیم قطعات این کنسرت دربرگیرنده ملودی های ساده با تنظیم های پیش پا افتاده بود به این معنا که تمامی نوازنده ها همان جملات خواننده را بدون اینکه یک نت بالا و پایین شودپاسخ می دادند و این در حالی است که اگر در تنظیم قطعات کمی سلیقه به خرج داده می شد شاید در کلیت کار جذابیت بیشتری پدید می آمد.
سرپرست گروه موسیقی کامکارها در ادامه خاطر نشان کرد : در یک نگاه کلی به کنسرت شجریان و گروه آوا به خوبی متوجه می شویم که اجرای این گروه جدا از آواز شجریان از جهت تنظیم و ساخت قطعات و همچنین تصنیف های انتخاب شده ضعیف بود و در حد و اندازه استاد شجریان نبود و من تنها توانستم قسمت اول کنسرت را ببینم ولی همان اندازه از کنسرت را که دیدم رضایت بخش نبود و باید متذکر شوم که متاسفانه شاهد اجرایی شلوغ بودم و به همین دلیل معتقدم که قدرت خوانندگی استاد با توانایی اجرای نوازنده های گروه اختلاف فاحشی داشت.
کامکار خاطرنشان کرد : جواب آوازها خیلی شلوغ و آمیخته با اضطراب بود به نحوی که همه با هم به شکل درهم و مشوش جواب آواز را می دادند و من بروز چنین مشکلی را به پای این می گذارم که نوازنده ها به تنهایی در حد پاسخ گویی به آواز نبودند.
وی در پایان به دلایل بروز مشکلات اجرایی کنسرت گروه "آوا" با آواز شجریان اشاره کرد و گفت : به نظرمن بزرگترین مشکل این اجرا شتابزدگی در تشکیل گروه بود بدون اینکه نوازنده ها با شیوه کار همدیگر و همچنین فضای کار و حتی میزان پختگی قطعات در اجرا آشنا باشند کنسرت برگزار کردند.
لازم به توضیح است گروه کامکارها از اول تا چهارم شهریورماه سال جاری در تالار بزرگ کشور کنسرت برگزار می کنند.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : شنبه سوم شهریور 1386 | 4:47 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |


 توجه : پسورد فايلهاي زيپ، www.harmonia.ir مي باشد.

عنوان

توضيحات

زمان

حجم فايل (KB)

دانلود

1 قطعه بي کلام* اجراي گروه 06:09 2,886
2 سه تار با آواز سه تار بابائي 09:33 4,466
3 چهارمضراب بيداد اجراي گروه 04:28 2,094
4 تصنيف ناکجاآباد شعر شيون فومني 03:33 1,672
5 قطعه داد و بيداد اجراي گروه 04:07 1,922
6 تصنيف دلبرا شعر سعدي 04:45 2,214
7 سلوي سنتور مشکاتيان 04:04 1,908
8 تصنيف همنشين دل شعر سايه 07:20 3,439
9 قطعه جستجو اجراي گروه 06:09 2,884
10 سلوي سنتور مشکاتيان 00:41 330
11 تصنيف ز تو با تو راز گويم شعر خواجوي کرماني 07:32 3,510

* اين قطعه بر اساس شعر مولانا ساخته شده است؛
                           يک دست جام باده و يک دست زلف يار
                             رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست

اعضاي گروه عارف
حميدرضا نوربخش: آواز
بهداد بابائي: بربط، سه تار
محمدرضا رستميان: سنتور باس
بهرام ساعد: تار
تينوش بهرامي: تار
شهرام اعتمادي: بم تار
آرش فرهنگ فر: تنبک
کورش بابائي: کمانچه
رضا آبائي: قيچک آلتو
فرهاد عندليبي: دف و دهل
پرويز مشکاتيان: سنتور


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه یکم مرداد 1386 | 3:36 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

کلانشهر تهران، منطقه خوش آب و هواي شمال پايتخت، کاخ نياوران، کنسرت استاد موسيقي اصيل ايراني، محمدرضا لطفي، هجوم جمعيت عاشق فرهنگ شنيداري ايراني به فضاي باز مقابل کاخ و اما قيمت سرسام آور بليت براي ورود به محل برگزاري کنسرت. قبل از اينکه بگوييم کنسرت خوبي بود يا نبود(که بود) بايد بگوييم که اين هزينه سنگين بليت ها که گويي تبديل شده به چشم و هم چشمي ميان اساتيد موسيقي ، اجحاف علني به اقشار غيرمرفه جامعه است. سي هزار تومان بله سي هزار تومان براي شنيدن يک ساعت و نيم موسيقي، موسيقي يي که ميراث پدري اين مردم است. موسيقي يي که از خون نياکان اين مردم مايه حيات گرفته است. موسيقي يي که مال ما، مال شما، مال کودک واکسي محله مان است، موسقي يي که متعلق به استاد لطفي، استاد عليزاده، استاد شجريان و... است، موسيقي يي که مال خودمان است. حال بايد يک خانواده چهار نفري 120 هزار تومان بپردازد تا فقط وارد فضاي برگزاري کنسرت شود. کدام کارگر مي تواند به همراه خانواده اش به تماشاي چنين برنامه يي برود؟ کدام نوجوان يا دانشجو از خانواده يي غيرمرفه مي تواند اين موسيقي را تجربه کند؟

6_860415_L600.jpg



مي گفتيم از بداهه نوازي عزيزمان استاد لطفي که با چهل دقيقه تاخير شروع شد و ايشان با همان ظاهر هميشگي و مناسب احوال موسيقي شان با ريش و موي سپيد و لباس بلند و آزاد سپيدرنگ با تشويق حاضران روي صحنه آمدند. تشويق که خير، اشتياق بود. درد فراق و جدايي سي ساله. درد جفاي ياران. تشويق ها حرف داشت، حرف دلتنگي ولي در پايان برنامه حال تشويق بسيار کمتر از ابتداي آن بود. استاد با سکوتي طولاني براي تمرکز برنامه را شروع کرد در حالي که در آن سکوت فراگير صداي مرغان آوازخوان در لابه لاي درختان کاخ به گوش مي رسيد و ديگر هيچ.

آقاي لطفي ابتدا تار را به دست گرفتند و با دقتي ستودني ساز را کوک کردند و پرده ها (محل قرار گرفتن پرده ها روي دسته ساز) را به دقت براي اجراي دستگاه شور آماده کردند. شناخت ايشان از نغمات دستگاه شور پرواضح بود، آگاهي يي که امروز کمتر کسي از آن خبر دارد و کمتر نوازنده يي قابليت تنظيم پرده ها را براي اجراي دستگاه هاي مختلف دارا است. سپس تفعل به ديوان مولانا و حافظ در حضور جمع به نيت اجراي همان اشعار در برنامه. اين کار به رغم ظاهر جذاب ولي از ابتدا چندان درست به نظر نمي آمد. چرا که موسيقي و شعر ايراني پيوندي چند هزار ساله دارند و اين دو پديده فرهنگي به يکديگر وابسته هستند، از اين رو مساله تلفيق شعر و موسيقي مساله مهمي است که بايد با دقت انجام گيرد، ولي انتخاب اشعار در لحظه کاري نادرست به نظر مي آمد و متاسفانه در طول اجراي برنامه نمود پيدا کرد. از طرف ديگر چرا بايد نوازنده خود را محدود به همان اشعار کند در حالي که شايد اين اشعار مخالف حال و هواي برنامه باشد، چه بهتر که اشعار قبل از برنامه انتخاب شوند تا نوازنده و خواننده بتوانند کمي هم در مورد بيان سالم و صحيح شعر و تاکيدگذاري درست روي کلمات و همين طور وفاداري به متن و منظور شاعر وقت و انرژي بگذارند.

از همان مضراب هاي اول معلوم بود که چيزي از سرپنجه هاي لطفي کم شده است، گر چه سونوريته (صدايي که نوازنده از ساز توليد مي کند) به رغم افول نسبت به گذشته باز هم سونوريته يي منحصر به فرد و عالي است اما همان چيزي که شايد همه به دنبال آن بوديم از موسيقي لطفي رخت بربسته بود.

حس شوريدگي و قلندري، آن بيان صريح و بي پرده، آن فراز و نشيب ها، آن فريادها و آن عشق کمتر به گوش مي رسيد. دست راست وي (دست مضراب) هنگام تارنوازي خشک و خشن بود و اين نکته هنگام نواختن ريزها (مضراب هاي سريع و متوالي) مشهود بود، دست چپ ايشان روي دسته تار کمي کند ولي قوي و خوش صدا بود. از ديگر نکاتي که بايد در بخش تارنوازي استاد به آن اشاره کرد استفاده بجا و به موقع از سيم هاي دست باز(واخوان) است، البته مي توان اين موضوع را از مختصات نوازندگي لطفي دانست چرا که سيم هاي دست باز در تکنوازي هاي ايشان هميشه نقش بسزايي در گردش و گسترش ملودي ها داشته است. اين قالب امروزه در پنجه و مضراب بسياري از جوانان به چشم و گوش مي رسد و تاثير آقاي لطفي در اين زمينه کم نبوده است.

بعد از درآمد، قطعه رنگ اصول (از گوشه هاي معروف رديف سازي) اجرا شد و شايد براي چند صدمين مرتبه بود که مردم اين قطعه را مي شنيديد، آن هم تا به اين اندازه بدون دخل و تصرف در متن قطعه. آقاي لطفي متخصص موسيقي رديفي و دستگاهي (موسيقي دوره قاجاريه) است ولي به استثناي قطعه مذکور ايشان در بيان متفاوت و اجراي گوناگون گوشه ها نوازنده يي قابل است. به عنوان نمونه گوشه کرشمه شور که ايشان اجرا کردند برداشتي شخصي و جالب بود از گوشه مذکور در رديف. اما به هر حال باز هم همان جملات تکراري رديف بود با روايتي تازه. در ادامه صداي استاد به گوش رسيد، صدايي خاص که هميشه با نواي ساز وي هماهنگي داشته و دارد. اگر کمي انصاف داشته باشيم بايد بگوييم که آقاي لطفي نغمات را هر چند ساده و بدون تحرير ولي درست مي خوانند، اين توانايي حتي در بين خوانندگان حرفه يي کمتر يافت مي شود، چرا که اکثر خوانندگان حرفه يي هم روي صحنه گاهي نغمه ها را خارج مي خوانند. لطفي در اين برنامه نشان داد که درک خوبي از اجراي صحنه يي دارد و نمي گذارد که برنامه براي مخاطب تکراري شود و با نواختن قطعات ضربي(ريتميک) کمي سرعت(تمپو) را عوض مي کرد و موجب تنوع مي شد. هر چند اين گونه طرز تلقي از موسيقي ايراني و اين وابستگي بسيار زياد به رديف موسيقي (دوره قاجاريه) کم کم بي مخاطب مي شود و محکوم به انزوا است.در مورد تنوع مذکور بايد به سفر از دستگاه شور به آواز دشتي اشاره کرد. در اين قسمت لطفي تار را چون تنبور مي نواخت و خود اشعار(شايد به تفأل انتخاب شده) را زمزمه مي کرد.

سرگشتگان کوي ات پرواي تن ندارند/ آشفتگان مويت از خود خبر ندارند/ يا دوست/ يا دوست در اين قسمت دو چهار مضراب معمولي و هميشگي نواخته شد و بعد از هر يک ، يک تصنيف خوانده شد. اشعار اين تصنيف ها محتوايي صوفيانه داشت و با تکرار ذکر الله مدد و شعر شاه ما شاه است/ شاه ما شير خداست/ يادگار مصطفي است/ با صفاست/ نامش علي مرتضي است، به اصطلاح بداهه خواني شد. نکته بسيار جالب توجه اينکه آقاي لطفي در پايان اين قسمت دف نواختند و برنامه اين گونه به پايان رسيد.

3_860415_L600.jpg

قسمت دوم برنامه براي آنهايي که از جنگ رسانه يي به ويژه جدال هاي مطبوعاتي، نقد، تکذيبيه و جوابيه و... در امان هستند شگفتي آور بود. لطفي کمانچه نواخت، بله کمانچه. وي بعد از پنجاه سال نوازندگي تار و سه تار و سي سال دوري از ميهن بازگشت و يک تنه تمام کمانچه نوازان را از لب تيغ گذراند و يک کلام اعلام کرد کمانچه ايراني همين است که من مي نوازم و لاغير.

اما آنچه ما از ساز کمانچه استاد شنيديم بيشتر شبيه به موسيقي تخته حوضي يا روحوضي (موسيقي مردمي دوره قاجاريه) بود که در محافل و بزم ها و گاهي نمايش هاي فکاهي يا عروسک گرداني اجرا مي شده است و هنوز هم گاهي اجرا مي شود. البته اين دليل بر بد بودن اين نوع موسيقي نيست اما حداقل اين را مي توان فهميد که کمانچه نوازي همين نيست و لاغير، بلکه سبک ها و مکاتب ديگر نيز نه تنها قابل احترام بلکه واجب احترام هستند. ايشان ادعا مي کنند که کمانچه را به شيوه استاد بزرگ کمانچه زنده ياد علي اصغر بهاري مي نوازند ولي در اصل اين گونه به نظر نمي رسد، چرا که آقاي بهاري علاوه بر نوازندگي به شيوه يي که ياد شد موسيقي جدي و حتي نوازندگي در گروه هايي چون گروه دستان و گروه اساتيد به سرپرستي استاد فرامرز پايور را تجربه کرده اند، هر چند به علت همنشيني با پدربزرگ مادري و دايي ها کمانچه نوازي به رسم بزمي هم خوب مي دانستند، ولي شايسته نيست که از اعتبار و نام اين بزرگمرد تاريخ موسيقي ايراني که يک تنه سال ها ساز کمانچه را زنده نگاه داشت و به نسل بعد سپرد، اين گونه مايه بگذاريم، به قول معروف تکيه بر جاي بزرگان نتوان زد... اما در قسمت دوم درآمد و چهار مضرابي به گونه يي مذکور در آواز بيات ترک نواخته شد و در انتها يک قطعه ضربي با قالبي بسيار تکراري که ديگر گوش مردم از اين نوع موسيقي لبريز شده است. همه مي دانيم که کمانچه سازي است کششي (آرشه يي) پس چرا بايد چون سازهاي مضرابي مقطع نواخته شود؟

چرا بايد جملات نغمگي (ملوديک) انتخاب شده براي اين ساز هم چون جملات سازهاي مضرابي باشد؟ اصلاً چه لزومي داشت استاد محمدرضا لطفي ابرقدرت نوازندگي تار و سه تار، رديف دان، آهنگساز، معلم موسيقي به شيوه قدما (سينه به سينه) و متخصص موسيقي رديف دستگاهي (دوره قاجاريه) با اين همه تخصص و آثار جاودانه کمانچه هم بنوازد؟ چه لزومي داشت آقاي لطفي به طور علني و با صراحت کامل اعلام کند که فقط ايشان کمانچه را درست مي نوازد و بقيه مشمول تهاجمات فرهنگي اين غربي هاي بي معرفت و البته بيکار شده اند؟ ايشان در مصاحبه مطبوعاتي خود گفته بودند که لقب موسيقيدان بحران را که به وي اطلاق مي شود، مي پسندند و به آن اعتقاد دارند، چراکه هميشه در شرايط بحراني کمک حال موسيقي بوده اند. اما با قبول اين فرضيه، اين موسيقيدان برجسته اين مرتبه به جاي بحران زدايي، بحران سازي کرده و باعث جنگ قلم ها در حضور مردم، به وجود آمدن کينه ها و ريخته شدن حرمت ها (به ويژه حرمت معلمي و پيشکسوتي خود ايشان) و شکسته شدن دل اساتيد نام برده، شاگردان و دوستداران اين آقايان شده است و از همه مهمتر موجب سردرگمي، بي اعتمادي و بي انگيزگي جوان ها و هنرجوها و کم سو شدن چراغ مهر معدود طرفداران فرهنگ اصيل ايراني شده است؟

محمدرضا لطفی در کنسرت تیرماه 1386 تهران

در ادامه برنامه استاد سه تار را برداشتند و همان مضراب اول بود که به جان شنوندگان نشست و بي شک بهترين بخش برنامه بود، شايد هم اين زيبايي به علت اين بود که استاد دست به ساز تخصصي برده بودند و قبل از آن مخاطب موسيقي نه چندان مطلوبي شنيده بود (منظورمان همان کمانچه نوازي به سبک...) اما به هر دليلي که بود يک کلام، عالي بود. سونوريته شفاف و قلندرانه و حس و حالي که از لطفي سراغ داشتيم در سه تار نوازي وي نمود پيدا کرد، مرکب افشاري، همايون و ماهور با سه تار اجرا شد. قبل از آنکه بگوييم در اين قسمت چه گذشت، بايد اشاره کنيم که مرکب نوازي ها (سفر از دستگاهي به دستگاهي ديگر و اجراي آنها در طول يکديگر) آگاهانه و به جاي خود انجام مي گرفت. به رغم اجراي مرکب نوازي زياد و ترکيب کردن 6 دستگاه و آواز، شنونده به هيچ عنوان تحت تاثير منفي قرار نمي گرفت و به يکباره متوجه مقصد جديد مي شد. مرکب نوازي ها در خدمت جريان موسيقي بود، نه براي نشان دادن تسلط استاد روي رديف، گرچه افراد آگاه و آشنا به رديف و گوشه هاي موسيقي ايراني، خواه ناخواه مجذوب اين تسلط و معرفت نسبت به رديف مي شوند. در هنگام نوازندگي سه تار، بي اختيار به ياد دو تار نوازان شمال و جنوب خراسان افتاديم. زنده ياد احمد يگانه، استاد حاج قربان سليماني و استاد نورمحمد درپور و... حال و هواي موسيقي اقوام شمال شرقي و دوتارنوازان در موسيقي استاد لطفي موج مي زد و چه به جا از تکنيک هاي نوازندگي ساز محلي دو تار بر روي ساز شهري شده سه تار استفاده مي شد. بعد از پيش درآمد و کمي بداهه نوازي در مايه افشاري، لطفي به سراغ دستگاه همايون رفت با حال بخشي هاي خراساني ندا سر داد «همه عالم جهان اندر خيال است/ وجودي جز وجود حق محال است» و در ادامه سفر به دستگاه ماهور و اجراي چهار مضراب هاي معمول و معمولي با سرعتي تقريباً کند و اجراي آواز و جواب آواز با سه تار. اما قطعه آخر که شباهت زيادي به موسيقي دراويش داشت روي شعر هواي عشق جانان در سرماست/ جمال گلشن جان منظر ماست و ذکر يا دوست، يا دوست تصنيف شد. اين قطعه بر اين فرضيه که بخش سه تار نوازي بسيار تحت تاثير موسيقي خراساني بود مهر تاييد مي گذاشت. به ويژه در قسمتي که لطفي بسيار ماهرانه با ناخن هاي دست راست روي صفحه سه تار مي کوبيد و چه زيبايي داشت. اما در خاتمه همان اتفاق عجيب و غريب که در انتهاي قسمت اول مشاهده کرده بوديم به وقوع پيوست ولي ما باز هم دليلش را متوجه نشديم. استاد باز هم دف نواخت...

محمد رضا لطفي




خدا را شکر چشم مان آنقدر قوه دارد که حضور مردي تقريباً درشت اندام (البته نه به درشتي اندام لطفي) با مويي بلند و سفيد (بسيار شبيه به لطفي) را روي صحنه ببينيم و گوش مان آنقدر توانايي دارد که صداي تنبک را مداوماً در قطعات ضربي نواخته شده بشنويم، اما اگر تا به حال يادي از اين نوازنده نکرديم دال بر بي توجهي و بي ادبي ما نيست. حضور ايشان (محمد قوي حلم نوازنده تنبک) به اندازه يي کم رنگ و بي تاثير بود که ما ديگر چاره يي جز اين نداشتيم. حتماً تمام دوستداران و پيگيران موسيقي اصيل ايراني به ياد دارند که لطفي قبل از اين مهاجرت با چه کسي به روي صحنه مي رفت. شير بيشه تنبک نوازي، مرد هنر، استاد فقيد ناصر فرهنگ فر و به قول خود آن مرحوم که هميشه با طنز خاص شان خود را ناصر فرهنگ و هنر معرفي مي کردند. روحش شاد.

زنده ياد فرهنگ فر تنبک نواز، ضربي خوان، خطاط و شاعري بود که در کنار محمدرضا لطفي زوجي هنري و جاودانه را تشکيل دادند و آثار به يادماندني اين دو استاد هنوز هم سرمشق هنرجويان است. ولي حال چرا آقاي لطفي با محمد قوي حلم به روي صحنه مي رود،جاي حرف، سوال، انتقاد و... دارد. وقتي استاد لطفي که الگوي جوانان هستند در انتخاب نوازنده تنبک دقت نمي کنند، پس ديگر چه انتظاري از الباقي مي رود. لطفي با اجراي اين کنسرت و ديگر کنسرت هايي که با محمد قوي حلم برگزار مي کند مخاطب را از شنيدن دونوازي محروم مي کند، چرا که دونوازي تعريف خاص خود را دارد و تکنوازي به همراه يک نوازنده که بي دخل و تصرف به دنبال نوازنده اول به راه مي افتد را نمي توان دونوازي خواند يا حداقل نمي توان دونوازي موفقي خواند. در کنسرت هايي که محمدرضا لطفي به همراه قوي حلم در اروپا برگزار مي کرد، يک دليل به ذهن همگان مي رسيد که شايد در آن مناطق دسترسي به نوازنده چيره دست تنبک سخت است.

اما در ايران مهد تنبک و تنبک نوازي دعوت از آقاي قوي حلم از اروپا آن هم در حضور تنبک نوازان بنام و مطرح کاري عجيب بود و همه چشم ها خيره به انتخاب محيرالعقول استاد ماند. رک بگوييم آقاي لطفي نبايد که دوستداران موسيقي ايراني را از همنشيني يک نوازنده قوي تار و يک نوازنده حرفه يي تنبک محروم کنند. البته نظريه ديگر هم اين است که موسيقي آقاي لطفي در حوزه ريتم منحصر مي شود به چند ريتم دو چهار و شش هشت و شايد اصلاً پديده تنبک، تنبک نواز و تنبک نوازي جايگاهي را که ما انتظار داريم در نظر ايشان دارا نيست.

361.jpg

جان کلام ...

همه اين حرف ها و نظرات را نوشتيم و شما هم خوانديد، اما عزيزمان استاد محمدرضا لطفي را نمي توان با يک شب کنسرت و نواختن چند مضراب نقد کرد. خوب يا بد (البته خوب) لطفي است و برگي از تاريخ موسيقي ايراني، ولي آنچه مهم است اين است که کنسرت خوبي بود ولي کنسرت به يادماندني نبود، چرا که ديگر موسيقي ايشان براي اهالي سال دو هزار و هفت مطبوعيت ندارد!!!


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه یکم مرداد 1386 | 3:26 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |


با انتقاد از كنسرت نياوران
پرويز مشكاتيان گفت: لطفي در اجراي اخير خود در ايران نسبت به دهه 50 پيشرفتي نكرده بود، بلكه عقب‌گرد هم داشت.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس كنسرت محمدرضا لطفي، آهنگساز و نوازنده برجسته تار، پس از 25 سال در كاخ نياوران، با بازتابهاي مختلفي درمحافل هنري و رسانه‌اي روبرو شد. عليرغم چيره دستي و بزرگي اين نوازنده و آهنگساز موسيقي اصيل ايراني، بسياري از علاقمندان وي و موسيقي ايراني بر اين اعتقادند كه اجراي اخير لطفي توقعات را بر آورده نكرده است و اين اجرا درخشش قديم آثار لطفي را نداشته است. خبرنگار موسيقي فارس نظر پرويز مشكاتيان، آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور را در اين خصوص جويا شد.
وي در خصوص كنسرت اخير محمدرضا لطفي در كاخ نياوران پس از 25سال، گفت: من بهترين كار لطفي را در ابوعطا مي‌دانم، آنهم ابوعطايي كه در سفارت آلمان با شجريان اجرا كرد. آن اجرا يكي از زيباترين ابوعطاهاي ايراني است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي كار باشكوه‌تر از آن ندارد.
مشكاتيان با تاكيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته، تصريح كرد: اگر آن شب لطفي را من در اندازه همين ابوعطا هم مي‌ديدم باز برايم پذيرفتني بود و مي‌گفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خيلي بدتر بود. فكر كردم كه خواب مي‌بينم. هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است.
اين آهنگساز با تاكيد بر اينكه قرار نيست كه نوازندگان ما مثل قدما ساز بزنند، اظهار داشت: كاويدن آثار گذشتگان چراغ راهي براي اكنون و آينده است. قرار نيست ما خودمان را به 800 سال پيش و زمان حافظ پرتاب كنيم و مانند او غزل بگوييم . ما از حافظ، سعدي، خواجو و ديگران طرفي بربستيم و در حال حاضر اينجا قرار داريم و بايد براي آيندگان نيز كاري بكنيم چرا كه انسان وام‌دار انسان است.
وي بيان داشت: جغرافياي فرهنگ بشري زنجيروار جلو مي‌رود. حافظ در زمان خودش روي دوش خواجو و نظامي حافظ شد. ولي اينكه اكنون شما روي دوش ميرزا عبدالله، ميرزا حسينقلي و درويش‌خان سوار شويد آينده روي دوش چه كسي سوار شود؟ صحبتهاي من نفي گذشتگان نيست بلكه مي‌گويم آنها وسيله‌اي بودند كه ما با گذشته موسيقي خود آشنا شويم و طرفي براي آيندگان ببنديم.
سرپرست گروه عارف با انتقاد از اظهارات لطفي در ابتداي ورود به ايران مبني بر اينكه كسي در اين 25 سال كاري در موسيقي ايراني نكرده گفت: ايمل‌ها و فكس‌هايي براي من در خصوص كنسرت لطفي آمده كه گفته‌‌اند رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفته‌ايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آورده‌ايم شعر را غلط بخوانيم!
وي ادامه داد: شما مي‌توانيد از عاطفه زمان سواستفاده كنيد اما با حافظه زمان چكار مي‌شود كرد؟ در شب كنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يك هنرمند آنهم در سطح لطفي فاجعه است.
مشكاتيان با بيان اينكه اين اجرا تأثير خيلي بدي روي علاقمندان موسيقي گذاشت، گفت: درود بر مردم كه حرمت گذاشتند ولي جواب نگرفتند حتي براي 2 دقيقه.
اين آهنگساز با اشاره به دونوازي لطفي و قوي‌حلم نيز گفت: قوي‌حلم نوازنده متوسطي‌ است و اين جاي سؤال دارد كه چرا لطفي از نوازندگان كوشا و توانمند خودمان بهره نبرد.
مشكاتيان در خاتمه درخصوص نواختن چند ساز توسط لطفي خاطرنشان كرد: اين مسئله في‌نفسه بد نيست اما مهم اين است كه چگونه باشد. ايشان وقتي دف را برداشتند پوستش افتاده بود.آيا آقاي لطفي نمي‌دانند كه وقتي دف را جلو دهانشان بگيرند حائلي مي‌شود بين صداي ايشان و ميكروفن؟ تازه با اين حال سر دف نيز مرتباً به ميكروفن مي‌خورد و صدا مي‌داد.
گراني بليط كنسرت لطفي و فروش بروشورهاي آن توسط برگزار كنندگان ازديگر مواردي بود كه مورد انتقاد شديد مشكاتيان قرار گرفت. به اعتقاد اين آهنگساز علاقمندان لطفي و موسيقي ايراني كه اين هزينه را براي ديدن كنسرت وي پرداخت كردند، جواب خود را نگرفتند.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه یکم مرداد 1386 | 3:17 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

موسيقى آوازى ايران، چندين دهه است كه هيچ چهره تازه و شاخصى را در عرصه خوانندگى «آواز» به دوستداران اين هنر معرفى نكرده است. به طورى كه مى توان ركود كلى موسيقى اصيل ايرانى در سال هاى اخير را به نوعى به اين مقوله نيز مربوط دانست. در موسيقى ايرانى خوانندگان را دست كم به سه گروه تقسيم مى كنند: «رديف دان»، «آواز خوان» و «تصنيف خوان». با ذكر اين نكته كه گاه ممكن است فردى به لحاظ توانايى در آن واحد، در هر سه دسته مذكور جاى بگيرد؛ به شرح هر يك از اين سه گروه مى پردازيم:


• رديف دانان


«رديف، به مجموعه متحولى از موسيقى مقامى گذشته، متشكل از الحان طبقه بندى شده- شامل دستگاه، آواز، نغمه، گوشه، تيكه، كرشمه، چهارمضراب، رنگ و.. گفته مى شود كه از قرن يازدهم هجرى تا به امروز به نام «رديف موسيقى ايران» ثبت شده است. مأخذ رديف هاى موجود دو رديف «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» است...» (به نقل از واژه نامه موسيقى ايران زمين، مهدى ستايشگر، جلد اول، ص ۵۱۹)
بديهى است در موسيقى ايرانى دو نوع رديف «سازى» و «آوازى» موجود است كه اندك تفاوتى در نوع اجراى ملودى ها و بيشتر در قالب هايى نظير چهار مضراب، رنگ و... با هم دارند. دليل آن نيز ويژگى ها و كاركردهاى متفاوت ساز و حنجره آدمى است. دو رديف معتبر «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» سازى و دو رديف «عبدالله دوامى» و «محمود كريمى» آوازى هستند. در رديف آوازى، «رديف دان» معمولاً به كسى مى گويند كه با دقايق و ظرايف گوشه ها و دستگاه ها به خوبى آشنا باشد. اين فرد لزوماً خود خواننده اى خوش صدا نيست؛ اما مى تواند به تربيت شاگردان و هنرجويان آواز همت بگمارد. مثلاً در گذشته مرحوم «نورعلى برومند» با داشتن صدايى بسيار معمولى در كنار تربيت نوازندگان بزرگ تار، در رشته آواز نيز شاگردى چون «شجريان» را تربيت كرد. در مقابل چون نوازندگان همه سازهاى ايرانى حتماً بايد با جزئيات رديف سازى-و حتى آوازى- آشنا باشند، آن را امرى بديهى فرض مى كنند و ديگر به نوازندگان عنوان «رديف دان» را اطلاق نمى كنند. اين اصطلاح بيشتر در مورد استادان و آموزگاران «رديف آوازى» به كار مى رود.
مثلاً امروزه هنرمندانى مانند «نصرالله ناصح پور» و «كريم صالح عظيمى» را كه _ به هر دليلى- چندان به دنبال اجراى كنسرت و ارائه كاست و سى دى نبوده اند و بيشتر بر حفظ گنجينه رديف آوازى و تربيت شاگردان مستعد اين رشته همت گماشته اند با عنوان «رديف دان» مى شناسند.

 


• آوازخوانان


در موسيقى دستگاهى ايران، «آواز» مفهومى وسيع تر از (Song) به معناى آواز، آهنگ، آواز پرنده، چهچهه و شعر در زبان بين المللى دارد. مهدى ستايشگر در «واژه نامه موسيقى ايران زمين» پس از بيان معنى «عام آواز» (نغمه، سرود، آهنگ و بانگ موزون زيروبمى كه از گلوى انسان- كه اكمل آلات الحان است- و يا از سيم انواع سازها برآيد) به چند نوع آواز مثل ضربى و دسته جمعى اشاره كرده و افزوده است: «آواز در موسيقى ايرانى داراى وزن (ميزان) خاصى نيست و اجراى موزون آن به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته است. (وزن آواز در رديف موسيقى ايرانى مقوله اى جداگانه است) ديگر از خصوصيات آواز در موسيقى ايران، متد معين تحرير، نحوه درآمد و فرود، اوج و حضيض، انتخاب شعر و اداى مفهوم صحيح واژه ها و رعايت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زيبايى در استماع است چه، آوازها داراى كيفيات گوناگونى هستند. مانند آهستگى، بلندى، نرمى، سختى، جنبش و نشاط و جز اينها...» (صفحه۳۸)
از آوازهاى مشهور ايرانى مى توان به اينها اشاره كرد: «آواز ديلمان» با صداى غلامحسين بنان و شعر حافظ (چنان در قيد مهرت پاى بندم، كه گويى آهوى سردركمندم)، «آواز همايون» با صداى تاج اصفهانى و شعر سعدى (از تو با مصلحت خويش نمى پردازم، همچو پروانه كه مى سوزم و در پروازم)، آواز «نوا، مركب خوانى» محمدرضا شجريان با شعر سعدى (بگذار تا مقابل روى تو بگذريم، دزديده در شمايل خوب تو بنگريم.)
آنچه در اين مقاله تحت عنوان «آواز» بدان پرداخته شده، مهم ترين ركن موسيقى آوازى ايران و اجراى مطلوب آن نشان دهنده اوج هنر يك خواننده كامل است. هر سه استادان نامبرده (بنان، تاج و شجريان) و هنرمندانى نظير قمرالملوك وزيرى، سيدحسين طاهرزاده، اقبال آذر، روح انگيز و بسيارى ديگر خوانندگانى كامل به شمار مى روند؛ هم از نظر تسلط بر رديف و هم از نظر نوآورى در اجراى آواز (و البته به يادگار گذاشتن تصنيف ها و ضربى هاى ارزشمند).


• تصنيف خوانان


از در هم آميختن شعر و موسيقى با ريتم و وزن معين و شناخته شده تصنيف و ترانه پديد مى آيد. از مهم ترين ويژگى هاى هنرمند تصنيف ساز،  آشنايى و تسلط او با هر دو مقوله شعر و موسيقى و همچنين گنجاندن واژه ها و ترجيع بندى هاى مناسب در جاى خود در هر تصنيف است. از تصنيف سازان معروف ايرانى مى توان به «عارف» و «شيدا» اشاره كرد. تصنيف و ترانه به دليل روان بودن كلام و ملودى و ريتم آن همواره با استقبال توده هاى مردم مواجه و ورد زبان آنها شده است. تصنيف هاى «خزان عشق» با صداى بديع زاده، «سرگشته» با صداى قوامى، «الهه ناز» با صداى بنان، «مرغ سحر» با صداى قمرالملوك وزيرى و «نگاه گرم تو» با صداى عبدالوهاب شهيدى از مشهورترين تصنيف هاى ايرانى هستند. گاه يك تصنيف، ترانه يا سرود به سمبل و نشانه اى از يك دوره تاريخى بدل مى شود مانند ترانه «مراببوس» با صداى گل نراقى و سرود مشهور «اى ايران» با صداى بنان.

 


•••
پس از عارف و شيدا، هنرمندانى چون كلنل علينقى وزيرى، مرتضى محجوبى، جواد معروفى و روح الله خالقى رونقى به تصنيف سازى ايرانى بخشيدند. اين افراد عموماً در برنامه «گل هاى» راديو ساخته هاى خود را ارائه مى كردند. به اين صورت كه هر برنامه گل ها معمولاً با يك تصنيف آغاز مى شد. پس از مقدارى تكنوازى، چهارمضراب و شعرخوانى توسط گوينده قطعه اى آواز در همان دستگاهى كه تصنيف در آن اجرا شده بود، به سمع شنوندگان مى رسيد و در نهايت با تكرار تصنيف برنامه پايان مى يافت. گاهى خواننده تصنيف و آواز يك نفر بود و گاه مثلاً تصنيف را يك خواننده و آواز را خواننده اى ديگر اجرا مى كرد.
از اوايل دهه پنجاه با گردهم آمدن هنرمندانى چون محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفى، حسين عليزاده در گروه هاى عارف و شيدا- كه دست پروردگان استاد نورعلى برومند بودند- و همچنين خوانندگانى مانند پريسا و هنگامه اخوان، بازسازى تصنيف هاى قديمى آغاز شد. همچنين با رونق گرفتن برنامه راديويى «گلچين هفته» تصنيف هايى مخصوص اين برنامه بازسازى يا اجرا و سپس پخش مى شد. با وقوع انقلاب و خانه نشين شدن و كوچ بيشتر آهنگسازان و ترانه سرايان، در عرض دو دهه بسيارى از تصنيف هاى تاريخ صدساله ضبط موسيقى در ايران براى يك يا چند بار توسط خوانندگان و گروه هاى مختلف موسيقى اجرا و منتشر شد. البته در بيشتر اجراها فقط كيفيت ضبط آثار از نسخه اصلى بهتر بود و كيفيت هنرى و معنوى كار قديمى به خوبى خود را از لابه لاى خش ها و پارازيت هاى اين ساليان دراز، به رخ مى كشيد. كار به جايى رسيد كه گاه با جرح و تعديل هاى كلامى دستگاه هاى نظارتى وزارت ارشاد و صداوسيما در بعضى مواقع اجراهاى جديد فاصله اى بعيد با اجراى قديمى پيدا كردند.
در بخش آوازخوانى نيز يكباره با وقوع انقلاب، گسستى تاريخى ميان خوانندگان نسل  گل هاى راديو و نسل بعدى كه در راه بود ايجاد شد. به طورى كه هنرمندانى چون بنان، قوامى، تاج اصفهانى، عبدالوهاب شهيدى، محمودى خوانسارى، اديب خوانسارى و بقيه به همراه كليه خوانندگان زن، يك شبه خانه نشين شدند و از آن نسل تنها شجريان مجال ادامه كار يافت. جوانانى مانند شهرام ناظرى، افتخارى، تعريف، ايرج بسطامى و حسام الدين  سراج نيز به مرور توانستند نام خود را به سياهه خوانندگان موسيقى اصيل ايرانى اضافه كنند. اما اين نسل و افراد ديگرى چون كاوه ديلمى، على رستميان، بهرام باجلان و... تنها سايه اى از آوازخوانان قديمى را با خود حمل مى كردند. آنان هر از گاه با ارائه يك آواز نسبتاً شسته رفته- و بيشتر تحت تاثير قديمى ها- به تيرى كه در تاريكى رها شده بود مى مانستند و به طور معمول فقط از عهده اجراى همان تصنيف هاى دست چندم برمى آمدند. از شما چه پنهان همين تصنيف ها هم بودند كه در موسيقى بعد از انقلاب نام هاى اين خوانندگان را براى مدتى سرزبان ها انداخته و بار ارتباط مردم با موسيقى ايرانى را به دوش كشيدند. تصنيف هايى از آلبوم هاى «گل صدبرگ» شهرام ناظرى، «تمناى وصال» عبدالحسين مختاباد، مجموعه كارهاى افتخارى، «باغ ارغوان» حسام الدين سراج و... از زمره اين آثار بودند.

 

 

 به مرور و تحت نفوذ و سيطره شركت هاى توليد و پخش نوار، حجم ارائه آواز در آلبوم هاى موسيقى به حداقل رسيد و نوارها و سى دى ها مملو از تصنيف شدند. مثلاً افتخارى در سال ۱۳۷۷ در «ياد استاد» تعداد ۸ تصنيف بدون حتى يك قطعه آواز ارائه كرد و تنها به خواندن يكى دو بيت و اجراى مقدارى تحرير در لابه لاى يك تصنيف بسنده كرد. در سال ۱۳۸۰ نيز همايون شجريان در «نسيم وصل» در مقابل اجراى ۶ و۷ تصنيف فقط يك قطعه آواز اجرا كرد.
در آن سال ها شنيده هاى ما از شركت هاى توليد و پخش و مناسباتى كه در آنها جارى بود حكايت مى كرد كه به عقيده توليدكنندگان آثار موسيقى در روزگار جديد ديگر مردم تحمل شنيدن آواز را ندارند و اين هنر يگانه فاقد قدرت جذب آدم هايى با شرايط و دغدغه هاى امروزى است. اما واقعيت اين بود كه موسيقى ايرانى سال ها بود- و هست- كه از ظهور حتى يك چهره برجسته در رشته «آواز» محروم بوده است. به معناى دقيق تر «محمدرضا شجريان» آخرين چهره موسيقى آوازى ايران، نخستين بار در سال ۱۳۴۵ يعنى دقيقاً چهار دهه پيش صداى خود را به گوش مردم رسانده است. پس از او هر خواننده اى كه ظهور كرده يا عمر ارائه هنرش كوتاه بوده- مانند پريسا و هنگامه اخوان- يا از مسير آوازخوانى- به هر دليل- خارج شده و به تصنيف خوانى بسنده كرده- مانند عليرضا افتخارى- يا آنكه كيفيت آوازهايش فاصله بسيارى با آثار نخبگان اين عرصه داشته است- مانند شهرام  ناظرى. علاوه بر آن اگر هم گاهى اثر برجسته اى ارائه شده اين كار تداوم نيافته است. مثلاً نوار «ترجيع بند» با صداى «استاد صديف» اثرى بديع و زيبا بود كه در سال ۱۳۶۹ بارقه هاى اميد را در دل تشنگان هنر آواز، زنده كرد؛ اما استاد صديف پس از آن صرف نظر از اجراى چند كنسرت هرگز نوار و آلبوم ديگرى را ارائه نكرد.
در مقابل بعضى از هنرجويان و خوانندگان ديگر آواز با فاصله گرفتن هرچه بيشتر از كاراكتر و شخصيت صداى خود به تقليد از استادان قديمى پرداختند و ماكتى از آثار آن بزرگان را براى مردم عرضه كردند. به اين ترتيب «كاوه ديلمى» تحت تاثير «استاد بنان»، سراج، حميدرضا نوربخش، عليرضا قربانى و بسيارى ديگر تحت تاثير «استاد شجريان» و حتى «بهرام حصيرى» با صدايى ملهم از «اكبر گلپايگانى» كوشيدند تا در اين عرصه هنرنمايى كنند. در مقابل علاقه مندان آواز ترجيح دادند تا با شنيدن چندين و چندباره آثار قديمى و ناب خود را از سرچشمه سيراب كنند؛ چرا كه يك تحرير طاهرزاده و ظلى و اقبال و يك بيت از ديلمان با صداى مخملى و نرم بنان با قدمت چندين ساله و كيفيت صوتى پايين بسيار مى ارزيد به صداى ضبط شده و ديجيتال بعضى از آوازخوانان مصنوعى جديد كه با هزار نوع ادا و اصول مى خواندند.
اما به راستى در اين چند دهه چه بر سر اين هنر ملى آمده است؟

 

 

 چرا ديگر يك «بنان»، «قوامى»، «شهيدى» و حتى «جمال وفايى»- منظور فقط آوازخوانى او در «گل ها» است و نه چيز ديگر- ظهور نمى كند؟ مگر آواز ايرانى برگرفته از رنج ها، شادى ها، تاريخ، فرهنگ و مليت ما نيست؟ مگر لحن و بيان عواطف و احساسات ما ايرانيان تغيير كرده است؟ پس چرا هنوز هم آثار موسيقايى كه بار ملوديك پررنگ دارند- حتى در «موسيقى پاپ» - با استقبال توده هاى مردم مواجه مى شوند؟ مگر رديف دستگاه ها پربارترين و متنوع ترين گنجينه آهنگ و ملودى نيست؟ پس به راستى چه بر سر ما آمده است؟
در همه اين سال ها دلايل زيادى را براى ركود موسيقى سنتى- كه آواز جزء مهمى از آن است- برشمرده اند: بى اعتنايى و سياست هاى غلط وزارت ارشاد و صدا و سيما، پيرشدن يا فقدان نسل طلايى موسيقى ايرانى به همراه ساير نوابغ دهه هاى گذشته- و كلاً به سر رسيدن عصر نوابغ-، تحولات تاريخى و اجتماعى و تغيير سليقه و ذائقه انسان امروزى، جاى نگرفتن شعر نو در قالب موسيقى سنتى و نابسنده بودن شعر كلاسيك براى آدم هاى جديد و... اينها همه و همه دلايلى هستند كه درست يا غلط هر كسى به فراخور درك خود از شرايط بر زبان مى راند.اما به نظر نگارنده چند علت اصلى و مهم ركود آواز تاكنون از نظرها پنهان مانده و يا ابراز نشده است. يكى از آنها اينكه فراگيرى هنر آواز، نيازمند سال ها شاگردى، كاوش، جست و جو، تحقيق، تمرين و ممارست در رشته هاى مختلف موسيقى و شعر و ادبيات است. حال ممكن است براى كسى اين توهم پيش بيايد كه مگر فلان آوازخوان صد سال پيش- كه صفحه هاى صداى او موجود است- استاد ادبيات بوده كه چنان خوب مى خوانده است؟ پاسخ اين است كه در آن سال ها مدل زندگى و طبعاً «استاد- شاگردى» به گونه اى بوده كه شاگرد در طول روزها، هفته ها و سال هاى متمادى آنچنان با استاد خود مأنوس مى شده كه در نهايت تمام گنجينه موجود در سينه استاد به شاگرد منتقل مى شده است. اينها را مقايسه كنيد باكلاس هاى ۱۰ ، ۲۰ نفره امروزى كه معمولاً به صورت يك جلسه يكى دو ساعته در هفته برگزار مى شوند. در اين كلاس ها اصلاً فرصتى گير كسى نمى آيد تا خلاقيت و استعدادش شكوفا شود.
تازه آدم ها اعم از استاد و شاگرد در چنبره مناسبات و روابط زندگى امروزى چنان گرفتارند كه اگر فرصتى بيابند و تمرين بكنند و فقط صداى خود را گرم نگه دارند، راضى و خشنود خواهند شد. صاحبان همين معدود صداهاى كال و نارسى نيز معمولاً از اولين موقعيتى كه براى توليد آواز و تصنيف نصيبشان مى شود استفاده مى كنند تا صداى خود را به گوش مردم برسانند و احياناً با استفاده از «زحمات»ى كه چند سال در راه يادگيرى هنر كشيده اند به پول و شهرت و اعتبار برسند! در هر حالت و با وجودى كه پول و شهرت و اعتبار هنرى و اجتماعى ممكن است به دليل درخشش يك هنرمند به سراغ او بيايد، اما در كار هنر هيچ گاه نمى تواند هدف و آرمان يك هنرمند قرار گيرد. پس نتيجه كار خواننده اى كه صرفاً براى رسيدن به اين مقاصد آواز بخواند از پيش معلوم است و اين مدار بسته اى است كه سال ها است هنر آواز در آن گرفتار شده و بدين ترتيب «عصر ركود آواز ايرانى» فرا رسيده است.
البته فراموش نكنيم كه گاه ريشه يابى علل رونق و ركود پديده ها بسيار پيچيده به نظر مى رسد: مثلاً اينكه چگونه در يك دوره زمانى در حيطه شعر ايران نيما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان ثالث ظهور مى كنند؛ يا پس از دهه ۴۰ تئاتر ايران آرام آرام افول مى كند و اينكه مثلاً چند صد سال ديگر بايد بگذرد تا يك «حافظ» يا «مولوى» ديگر پديد بيايد- يا نيايد؟!
نگارنده در زمينه ركود آواز با تاكيد بر «گسست تاريخى ۵۷» به زعم خود يك دليل ديگر را نيز موثر مى داند.
خاطرم هست كه چند سال پيش هنگام ضبط يك مسابقه تلويزيونى آواز «منوچهر همايون پور» به عنوان كارشناس به داورى كار آوازخوانان مى پرداخت. تا امروز از فرجام پخش شدن يا نشدن اين برنامه بى خبرم؛ اما «همايون پور» خواننده پيشكسوت موقع داورى در مورد كار دو شركت كننده جوان به نكته بديعى اشاره كرد.ماجرا از اين قرار بود كه از ميان اين دو جوان اولى آواز نسبتاً خوب و شسته رفته اى خواند و دومى آوازى متوسط و حتى ضعيف. همايون پور در بحث كارشناسى اولى را به دليل هنرش تحسين كرد و دومى را به دليل «هنر ارائه هنر»!او تاكيد كرد كه ارزش «هنر ارائه هنر» كه بعد از پيداكردن تسلط نسبى بر هر هنرى براى هنرجو لازم است به هيچ وجه از تسلط محض بر خود «هنر» و ابزار و تكنيك آن كمتر نيست. «همايون پور» مى خواست به نوعى هم از شركت كننده دوم كه به هر دليلى _ مثلاً شايد رابطه دوستى و آشنايى با برگزاركنندگان مسابقه- توانسته بود خود را وارد گردونه مسابقه و حضور در عرصه آواز بكند ستايش كرده باشد و هم اينكه بر دو شرط لازم و كافى حضور در عرصه هنر صحه بگذارد.
به نظرم در تمامى اين سال ها يكى از معضلات آواز، جمع نشدن اين دو ويژگى- داشتن توأمان «هنر» و «هنر ارائه هنر» - در آوازخوانان جديد بوده است؛ چرا كه در گوشه و كنار هنوز هم كم نيستند صداهاى مستعدى كه متفاوت مى خوانند. البته هر اثر هنرى در نهايت اعتبار خود را با اقبال مردم به دست مى آورد و بيان اينكه صاحبان اين صداها در صورت امكان پخش صداى خود در طول اين سال ها مى توانستند بر جايگاهى در هنر آواز تكيه بزنند، تنها يك پيش فرض به نظر مى رسد.


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : دوشنبه یکم مرداد 1386 | 2:33 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

» نوشتن مقدمه براي گفتگو با هنرمند نام آوري چون شجريان سهل و ممتنع است. واژه استاد هم براي او به کار نمي برم به همان دليلي که او در مراسم بزرگداشت جليل شهناز و در حضورش گفت که واژه استاد را آنقدر بي جا و بي مورد به کار برده اند که براي شهناز اين لقب کم است. شجريان خواننده و هنرمندي است که شايد وجوه هنري او در اين بعد (آواز) بارزتر و نمايان تر شده باشد وگرنه صاحبدلي اهل ذوق که خوشنويسي ، عکاسي ، ورزش و... از ديگر دلمشغولي هاي او و گذشته از آن از ديگر هنرهاي اوست.
خوانندگي هم مي توانست در کنار ديگر هنرهايش مطرح شود، اما اينک او به عنوان يکي از خوانندگان صاحب سبک تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود. دل نگراني هاي شجريان براي موسيقي و کمرنگ شدن آواز در آثار امروزي در قالبهاي مختلف کنسرت ، آلبوم و حتي تدريس موجب شد تا کمر همت ببندد و کارگاه هاي آواز را دو مرتبه فعال کند. صحبت و مطلب درباره اين کارگاه ها زياد گفته و نوشته شده است ، اما به قول او نتايج اين کارگاه ها را بايد در سالهاي آينده و شايد در نسلهاي بعد جستجو کرد. به هر حال در زمان برگزاري يکي از اين کارگاه ها مجالي پيش آمد تا با محمدرضا شجريان گفتگويي انجام دهيم. در اينجا لازم مي دانم از همراهي جناب حميدرضا نوربخش (خواننده و مديرعامل خانه موسيقي) که در انجام اين مصاحبه مساعدت کردند، سپاسگزاري کنم.

جناب استاد، در حال حاضر شرايط موسيقي کشور را چگونه مي بينيد؟ منظور از اين شرايط وضعيت کلي براي آموزش ، اجرا و ديگر موارد مربوط به جريان موسيقي است.
محيط مناسبي براي رشد نيست. همين علاقه مندان و فعالاني هم که وجود دارند و تلاش و تکاپوي آنها با همه مسائل و مشکلاتي که هست جاي شکرگزاري دارد. با وجود برخي خانواده هاي مخالف موسيقي ، تامين نبودن منابع مالي جوانان مشتاق ، گرفتاري هاي مختلف و... حضور و فعاليت هنرمندان و هنرجويان را بايد پاس داشت.

براي اعتلاي موسيقي و نماياندن راه درست و راهنمايي مشتاقان و علاقه مندان به موسيقي چه توصيه هايي مي توان داشت؟
ما نمي توانيم به مردم نصيحت بکنيم. هر که راهي را انتخاب کرده و طي مي کند. يکي موسيقي کلاسيک دوست دارد و به آن مي پردازد، يکي به موسيقي پاپ علاقه دارد و... به هر صورت مردم خودشان راهشان را بلدند. آنها مي دانند که بايد به دنبال معلم خوب باشند، دنبال محيط مناسب مي گردند و... اما ايجاد محيط مناسب و شرايط مطلوب بسيار مهم است چرا که اين شرايط به آنها کمک مي کند تا راهشان را بخوبي و با سهولت بيشتر طي کنند و ايجاد اين شرايط هم از وظايف دولت است. اين دولت است که مي تواند در رشد يک پديده فرهنگي هنري دخيل باشد و اوست که بايد موقعيت مطلوب را فراهم کند تا استعدادها رشد کنند و هنر شکوفا شود و آن وقت سودش عايد همه و از جمله خود دولت هم مي شود و مردم هم کاملا متوجه مي شوند که در اين زمينه دولت کار کرده و کار مي کند و اگر هم نشود باز مي فهمند که مثلا دولت دارد چوب لاي چرخ مي گذارد... در هر حال اين دست دولت است. از سوي ديگر دولت هم ممکن است بگويد در اين شرايط و موقعيتي که هزاران مشکل داخلي و خارجي وجود دارد اولويتي براي اين کار نمي بيند!

دانشکده موسيقي و فعاليت هاي علمي در سطح دانشگاه که مستقيما زير نظر دولت و وزارت علوم اداره مي شود از مجموعه فعاليت هايي است که دولت براي ايجاد شرايط مطلوب براي موسيقي انجام مي دهد.
از دانشگاه که موزيسين بيرون نمي آيد. در آنجا فقط يک مقدار تئوري و فرمول موسيقي و همچنين تاريخچه موسيقي را از بر مي کنند و غالبا به عنوان تعدادي تئوريسين موسيقي فارغ التحصيل مي شوند. محال است فارغ التحصيل موسيقي خوب به مفهومي که مدنظر ما است بيرون بيايد؛ چرا؟ چون تعداد معلم و استاد خوب (به لحاظ کمي و کيفي) ندارند. چون حقوق خوب نمي توانند به اساتيد بدهند و... و اين ضعف دولت است. در هنرستان ها هم همين طور بوده و هست. آنجا هم معلم خوب نداشت من نگذاشتم «همايون» در هنرستان ادامه تحصيل بدهد. براي اين که معلم نداشت هر روز مي آمد و مي گفت ما امروز معلم نداشتيم و من گفتم جايي که وقتت تلف مي شود به چه درد مي خورد؟ و نگذاشتم ادامه دهد. در آنجا هم نمي توانستند به معلم خوب حقوق مکفي بدهند. حق التدريس معلمان هنرستان و دستمزد آنها آنقدر ناچيز و کم بود که نقل آن خجالت آور است و نتيجه هم معلوم بود که چه مي شود.

آيا در خارج از کشور هم نمي توان انتظار داشت که از مراکز آموزش موسيقي ، هنرمند و موسيقيدان فارغ التحصيل شود؟
خير؛ در آنجا کاملا برعکس است. در آنجا همه هنرمندان و موزيسين ها از کنسرواتوارها بيرون مي آيند. براي اين که آنجا شرايط و محيط براي تعليم و تعلم موسيقي مناسب است و براي اين که در دانشگاه ها و کنسرواتوارها هم تمامي امکانات و تجهيزات و استادان و... مهيا است حتي در سالنهايي که ما کنسرت مي دهيم دهها سالن تمرين وجود دارد چه رسد به محيطهاي آموزشي و علمي که اين گونه مسائل بهتر ديده شده است.

شما خودتان مراحل آموزشي و تکامل را در زمان پيش از انقلاب طي کرديد. آيا در آن زمان شرايط براي رشد و فعاليت موسيقي مناسب بود؟
نه در آن زمان هم شرايط مناسبي نبود. اما به نامطلوبي الان هم نبود. ما هنوز که هنوز است پس از چند دهه دانشگاه و يا دانشکده اي با امکانات ويژه «موسيقي» نداريم به طوري که فارغ التحصيلان آن به موسيقي به عنوان يک هنر عملي تسلط کامل داشته باشند.

موسيقي فقط تئوري نيست. موسيقي کار تجربي و عملي است. يک موسيقيدان و موزيسين در رشته هاي مربوطه اش بايد خوب «رهبري» ارکستر بکند، خوب «آهنگسازي» بکند ، خوب «ساز» بزند (نوازنده) و خوب «آواز» بخواند و...
اما در دانشگاه هاي ما هنوز چنين اتفاقاتي نمي افتد. براي اين که محيط، محيط هنري نيست براي اين که اتاق تمرين ندارند، به مطالب و محتواي آموزش توجه نمي شود و... که به آنها اشاره کردم.

اختصاصا در مورد خواننده ها چطور؟ آنها چه مشکلاتي دارند؟
در مورد خوانندگان هم اين مسائل و مشکلات هست. اينجا اگر خوانندگان بخواهند تمرين کنند بايد به کوه بروند! مشکلات خانمها هم که مضاعف است. ما مي خواهيم از درختي که به آن آب و خاک مناسب نمي دهيم ميوه بچينيم ، خب نمي شود و در اين شرايط از درخت همسايه که يکي ديگر آب داده سوء استفاده مي شود و ميوه هاي آن را مي برند. اثر و نواري که ديگران با زحمت و خون دل تهيه کرده اند به راحتي مورد بهره برداري ديگران قرار مي گيرد.

درباره کارگاه هاي آواز صحبت کنيد. انگيزه تان از برگزاري اين کارگاه ها چه بود؟ با توجه به اين که برنامه هاي آموزش آواز توسط معلمان مختلف آواز وجود داشته و دارد.
تنها آموزش در «آواز» کافي نيست بلکه «پرورش» هم مهم است و پرورش هم مربي و معلم خاص مي خواهد تا بتواند با هنرجو سينه به سينه کار کند و لغزش ها و اشتباهات را بگويد در حالي که ما در اين زمينه ها بسيار کمبود داريم. همان طور که مي دانيد چند سال پيش هم 3 برنامه آموزش آواز (کارگاه) در تالار وحدت و خانه هنرمندان برگزار کردم. اين کارگاه ها هم در ادامه همان برنامه هاست و دليل آن هم اين بود که من احساس کردم در کار آموزش و پرورش آواز دچار کمبود هستيم. من دراين کارگاه ها مي کوشم درباره نکات کليدي و مهم در آواز صحبت کنم چرا که اغلب هنرجويان به اين نکات توجه کافي ندارند. ضمن اين که در اين کارگاه ها به دنبال استعداد و صداي خوب هستم. وقتي شما به يک جوان بااستعداد يک کليد بدهيد او مي تواند 10 تا در را باز کند.

اين کارگاه ها تاکنون بيش از 6 جلسه برگزار شده است و گويا دو سه جلسه ديگر هم ادامه خواهد داشت. شما تا چه زماني خودتان را درگير اين کارگاه ها خواهيد کرد؟ آيا تا سالهاي آينده ادامه دارد؟
نه. شما اگر به يک جوان مستعد و پيگير دو کلمه بگوييد مي رود به دنبال يادگيري و اصلاح اشتباهش. اين اصلاح ممکن است دو سه سال طول بکشد. بايد بگويم که تاثيرات اين کارگاه ها به اين زودي نمايان نمي شود؛ شايد 8 سال ، شايد 10 سال ديگر جواب دهد و در اين شرايط من احساس کردم بايد حرکتي کرد چرا که «آواز» دارد خاموش مي شود. حيف است. همه دنبال خواندن تصنيف هستند حتي عده اي دنبال موسيقي هاي التقاطي (ميکس) و ادغام موسيقي هاي جاز و سنتي و کلاسيک رفته اند که البته اين گونه کارها و آثار تاريخ مصرف دارد و زمان محدودي مي تواند مطرح باشد. اينها تحت تاثير ارتباطات و تکنولوژي امروزي که همه را به نوعي به هم نزديک کرده است به وجود آمده و يکي از نمودهاي آن در هنر هم همين نوع موسيقي هاي التقاطي است که مثل يک «تب» مي ماند و زودگذر است اما آنچه ماندگار است آنهايي است که پايه و اساس دارند مثل «زبان» که پايه و اساس و پيشينه دارد. ما بايد به دنبال اصالت ها باشيم و آنها را حفظ کنيم. اگر آواز ما از بين برود، «غزل» ما فراموش مي شود. غزل حافظ، سعدي و مولانا با تصنيف ارزش خودش را پيدا نمي کند. ما بسيار ديده ايم که بعضي ها با ساخت تصنيف شعر را خراب و بي معني و بي محتوا کرده اند و اگر شاعر مي دانست و مي توانست قطعا عصباني مي شد و اعتراض مي کرد که آقا شما به چه حقي شعر مرا خراب کرده ايد؟!
فقط «آواز» آن هم آوازي اصولي و درست است که مي تواند حق شعر را ادا کند. خواننده اي که شعر را بشناسد، موسيقي کلام را بداند و آواز را به صورت اصولي فرا گرفته باشد مي تواند شعر را با آواز زنده کند و هنگامي که شعري به صورت آواز اجرا مي شود، مي شود آن را در هر مکان و زماني شنيد و با آن ارتباط برقرار کرد، غزل ما مرهون موسيقي آوازي است. آواز بايد غزلمان را حفظ کند. براي اين که ما خيلي حرفها در غزل داريم و اين آواز است که آن را نگه مي دارد و نه تصنيف.

سالهاست که صحبت از انتشار رديف هاي آوازي شما هست. آيا چنين رديف هايي را براي انتشار در دست اقدام داريد؟
من قبلا تمامي رديف هاي آوازي را خوانده ام ، فقط اسمهايش را نگفته ام.

تکنيک هاي صداسازي چطور؟
بله ؛ تکنيک هاي صداسازي را مي خواهم که ثبت و ضبط کنم. به صورت نوار ارائه دهم. البته آنها نوشتني و عملي است اما مهمتر از اينها کلاس درس است. هر کدام از هنرجوياني که مي خوانند اشکالي دارند. من ابتدا بايد اشکالات آواز را به آنها بگويم. قصد دارم تجربيات خودم را به صورت کلاسه شده و مرتب در قالب يک متد آموزش آواز تهيه کنم و براي انتقال به نسل بعد ارائه دهم تا از بين نرود.

ويژگي يک معلم آواز که بتواند شاگردان خوبي را تربيت کند چيست؟
يک معلم آواز حتما بايد خواننده اي قابل و صاحب شيوه و تکنيک باشد، حتما داراي صدا و تحرير بوده ، خارج نخواند و فراتر از رديف ، خلاقيت داشته باشد. در کل ويژگي هاي يک معلم آواز بسيار زياد است ، ولي اين نکته را هم لازم مي دانم اشاره کنم که براي تربيت يک هنرمند آوازخوان ، وجود و حضور يک معلم و استاد آواز بسيار ضروري است اما 10 درصد تاثير دارد 90 درصد به خود هنرجو بستگي دارد. 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 | 1:29 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

یادی از غلامحسین درویش :

غلامحسین درویش فرزند حاجی بشیر طالقانی در سال 1251 دیده به جهان گشود. پدرش به نواختن سه تار تا حدودی آشنا بود. غلامحسین خان در سن 11 سالگی به مدرسه موزیک دارالفنون رفت و در همان جا خط موسیقی و نواختن طبل کوچک و شیپور را آموخت.

بدلیل آنکه پدر غلامحسین دوستان خود را درویش می نامید این نام به او نیز اطلاق شد و لقب درویش گرفت و بعدها این نام روی اسم او جاودانه باقی ماند. غلامحسین خان پس از مدتی به کلاس موسیقی آقا حسین قلی رفت و نزد او تار و سه تار را آموخت و به همراه شعاع السلطنه (پسر مظفر   الدین شاه) راهی فارس شد و به شیراز رفت و در همان جا نیز ازدواج نمود.

او برای جبران کمبود مستمری دریافتی اش از شعاع السلطنه و امرار معاش ناچار به پذیرفتن دعوت بزرگان دیگری چون قوام شیرازی بود و به همین جهت مورد غضب شعاع السلطنه واقع شد.. شعاع السلطنه که از کار درویش خان خشمگین بود دستور داد تا انگشتان دست او را قطع کنند. کمال السلطنه پدر ابوالحسین صبا که از دوستان درویش بود نزد شعاع السلطنه وساطت کرد و او را از مجازاتش نجات داد.

چندی بعد درویش در خانه خود که در تهران بود کلاس موسیقی دایر کرد. شعاع السلطنه که از این ماجرا با خبر شده بود فراشی به کلاس وی فرستاد تا او را مجبور به بازگشت به شیراز کند. درویش با تمهیداتی از چنگ فراش شعاع السلطنه فرار کرد و چون می دانست که این بار وساطت هیچ کس نتیجه ای نخواهد داد به دوست دیگرش که سرایدار سفارت انگلیس بود پناه برد. سرایدار او را به سفیر انگلیس معرفی کرد و درویش با نواختن چند قطعه اروپایی با تـــار به همراه پیانوی خانم سفیر موفق به جلب نظر آنان و اخذ نامه ای از سفارت برای شعاع السلطنه شد که تقاضای آزادی درویش را کرده بودند و با آن نامه از شرّ مزاحمت های شعاع السلطنه رهایی یافت.

درویش از آن پس وقت خود را صرف کلاس موسیقی و تربیت شاگردان و ساختن قطعات موسیقی کرد و رییس ارکستر اخوان صفایی شد. قطعات ضربی رایج در زمان درویش بیشتر با وزن ۸/۶ و نیز برخی رنگ ها و قطعات ضربی ردیف و بعضی چهارمضراب بودند. همانگونه که در شرح کنسرت های انجمن اخوت آمد درویش پیش درآمد را برای هم نوازی اعضای ارکستر ابداع کرد. قبل از او پیش درآمد های مختصری از محمد صادق خان و آقا حسین قلی نواخته می شود. ولی درویش پیش درآمد را به شکل جدیدی توسعه بخشید . آثار درویش خان برخی تابع سنت و برخی تحول یافته اند و پیش در آمد های او دارای ویژگی هاییست که تا آن زمان سابقه نداشته و در بررسی سبک او به آنها خواهیم پرداخت.

درویش دوستان خود را « یاپیرجان » می خواند و آنها نیز او را به همین عنوان خطاب می کردند. وی دو بار برای ضبط صفحه به خارج از کشور مهاجرت کرد. در سفر اول با مشیر همایون شهردار ، سید حسین طاهر زاده ، رضا قلی خان نوروزی ، حسین هنگ آفرین ، باقر خان رامشگر ، اسدالله خان و اکبر خان فلوتی (برادر حسین هنگ آفرین) از راه روسیه به لندن رفتند و در جشن « هیزمسترزویس »   صفحاتی ضبط کردند. این سفر حدود سال 1910 میلادی انجام گرفت. این گروه موسیقی حدود سه ماه نیز در لندن اقامت کردند.

سفر دوم حدود یک سال بعد بود که به اتفاق باقر خان ، طاهر زاده ، اقبال السلطان و عبدالله خان دوامی به تفلیس رفتند و صفحه هایی در آنجا ضبط کردند که به علت تقارن با جنگ جهانی اول در سال 1914 میلادی فقط تعدادی از آن صفحه ها به تهران رسید.

درویش بجز شرکت در کنسرتهای انجمن اخوت چند کنسرت دیگر نیز اجرا کرده بود:

کنسرت در سالن گراند هتل واقع در خیابان لاله زار برای کمک به آسیب دیدگان حریق بازار تهران ، و کنسرتهای دیگری در همان محل برای کمک به آسیب دیدگان غارت ارومیه ، حریق زدگان آمل و قحطی زدگان روسیه (که در سفارت روسیه اجرا شد).

درویش به گل و پرورش آن علاقه زیادی داشت و انواع گلهای زیبا و خوش بو را در خانه کوچک خود پرورش می داد. او با طبیعت انس زیادی گرفته بود و خود را با عطر گل های زیبای خانه اش مشغول می کرد.

از خصوصیات درویش خان که بسیاری را متحیر کرده است نواختن تـــــــار بدون داشتن پرده های ساز بوده است. او گوش دقیقی داشت و می توانست تار را بدون پرده بنوازد. اگر سازهای تار کنونی را دیده باشید ، 6 سیم دارند که تا قبل از غلامحسین خان این تعداد سیم 5 عدد بوده است. دو سیم سفید و دو سیم زرد و یک سیم بم. که درویش خان سیم هنگام که جنسش از سیم دو است را به تار اضافه کرد. تاثیر این سیم در کوک ها و دستگاه های مختلف آشکار می شود.

او مردی بی تکلف و ساده ، رفیق دوست ، نکته سنج و مودب بود. او به شاگردان کلاس موسیقی خود نشانی طلا که خود مبتکر آن بود و به شکل تبرزین (علامت درویشی) بود اهدا می کرد و دریافت این مدال نیز برای آن ها مایه مباهات بود.

همچنین غلامحسین درویش بخاطر کمک های انسان دوستانه و کنسرتهای بشر دوستانه ای که انجام داده بود از وزارت فرهنگ نشان علمی گرفت.در کنسرتی نیز که به دستیاری میرزا عباس قلی خان مترجم الممالک قریب در گراند هتل اجرا کرد ، وزیر مختار فرانسه نیز حضور داشت و به درخواست وزیر نشانی به وی اهدا شد.

درویش در اواخر عمر تنگدست شد ؛ به طوری که روایت شده است در اواخر عمر خانه مسکونی اش را فروخت و خرج سفر خارج برای ضبط صفحه و باقی گذاردن آثاری از موسیقی ایرانی کرد.

درویش در شب چهارشنبه دوم آذر ماه 1305 در سن 50 سالگی هنگامی که با درشکه از خیابان امیریه به طرف شمال می رفت با اتومبیلی که به جای راننده اش ، شاگرد راننده آن را می راند تصادف کرد و در بیمارستان نظمیه (شهربانی) بر اثر سکته مغزی درگذشت و در مقبره ظیرالدوله (خیابان دربند شمیران) به خاک سپرده شد. در هفتم آذرماه 1305 نیز مجلس ترحیمی توسط علی نقی ویزیری رئیس مدرسه  عالی موسیقی برگزار شد و وزیری سخنانی را در وصف درویش بیان نمود و تصنیف افشاری باد خزان وزان شد از درویش توسط ارکستر مدرسه و با تار تنهای وزیری اجرا شد.

» تار درویش از زبان مرتضی نی داوود :

مرتضی نی داوود می گفت درویش در یکی از جلسات به علتی نتوانست همه را درس بدهد. یکی از شاگردان به نام خان بابا گفت: یا پیرجان ، اگر نمیشود همه را درس بدهید ، قدری برای ما ساز بزنید. درویش پذیرفت و طوری به نواختن سه تار پرداخت که گویی همه را هیپنوتیزم کرده است. وقتی ساز را بر زمین گذاشت هیچ کس متوجه نشد که نوازندگی خاتمه یافته است و تا چند ثانیه همه بهت زده بودند. تعدادی از شاگردان از ادامه درس مایوس شده بودند و می گفتند که اگر این ساز زدن است ، ما هرگز به چنین حدی نمی رسیم. یکی از آنها خود من (از زبان مرتضی نی داوود) بودم که به خود می گفتم هیچ گاه درویش خان نخواهم شد و رفتن به کلاس او را ترک گفتم. هرچه پدرم اصرار کرد گفتم من دیگر نمی روم. سرانجام پدرم نزد درویش رفت و او مرا خواست و گفت : پسرم ، مرتضی بیا و کارت را تمام کن. البته سنم هم در آن موقع کم بود.

استاد بزرگ ، مرتضی نی داوود بعدها از چهره های نامی و مشهور موسیقی ایرانی شد و نامش در چهره های ماندگار موسیقی جاودانه محفوظ است.

» سبک درویش خان :

درویش در موسیقی مبتکر و در نوازندگی دارای مهارت و قدرت بیان بود. جمله های موسیقی او تقلیدی نبودند و ابتکار و خلاقیت هنری در نوازندگی او محسوس است. در اجرا حالت انبساط دارد و نوازندگی تار او معقول ، بی پیرایه ، و تزیینات آهنگ هایش مناسب است. قطعات ضربی او از نظر اجرا نسبت به نوازندگان قبل از او چون میرزا عبدالله ، با حال و شوخ و شنگ است. جواب خواننده را با ریزهای مربت و لغزش انگشت بر دسته ی تار هم آهنگ با نواخت ملفوظ شعر به خوبی داده و تکیه ها را در پاسخش سریع اجرا کرده است.

» آثار درویش خان :

تصنیف های متعددی جزو آثار درویش خان محسوب می شوند. همچنین پیش درآمد ها و قطعات ضربی بسیاری از جمله آثار غلامحسین درویش است. یکی از آثار ماندگار او به نام « پولکای درویش » به وزن 2/4 در مایه ی فای بزرگ ، نظیر آهنگ های محلی روسیه است. تغییر مقام از ماهور به چهارگاه در این آهنگ از ابتکارات او به حساب می آید.

گروه فرامرز پایور متشکل از سازهایی چون سنتور ، تار ، نی ، کمانچه و تنبک است. فرارمز پایور در این مجموعه سنتور می زند ؛ هوشنگ شریف تار می نوازد. رحمت الله بدیعی کمانچه می کشد ؛ حسین ناهید نی می زند و محمد اسماعیلی با ضرب تنبک گروه را یاری می کند.

"آثار درویش خان" عنوان یک مجموعه ی کامل از آثار غلامحسین درویش است. این مجموعه که به همت گروه استاد فرامرز پایور و توسط انتشارات ماهور در بازار موسیقی پخش شده است ، در قالب سه سی دی وجود دارد. "کرشمه" و "پریزاد" و "دلکش" عناوینی برای سه سی دی این مجموعه است.

در بخش اول که به "کرشمه" منسوب است آثار درویش خان در دستگاه سه گاه و افشاری وجود دارد.
در بخش دوم که به "پریزاد" منسوب است آثار غلامحسین خان در بیات اصفهان و ماهور وجود دارند.
همچنین در بخش سوم که به "دلکش" منسوب شده است ادامه ی آثار درویش خان در ماهور و ابوعطا وجود دارند.

 

« دانلود قطعاتی از درویش خان »

 

چهارمــضراب اصفهان - تار و تـنبک
رنــگ اصـــفهان – گـــــروه نــوازی

رنـگ پریــچهر و پریزاد - گروه نوازی

مــــــــــــارش ماهور – گروه نوازی
چهارمضراب ماهور – سنتور و تنبک

 

پیـش درآمد ماهــور – گــروه نوازی

رضوی – فرود ، سنتـور استاد پایور

رنـــگ ماهـــــور – گــــروه نــــوازی

پیــش درآمد ابوعــطا – گروه نوازی

چــهارمضراب ابوعطا – تـار و تـنبـک


منبع : وبلاگ تحریر


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه سی ام خرداد 1386 | 2:28 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
اشاره :

 تصنيف «سر خوشان مست» از آلبوم «چشمه نوش»بی شک یکی از تصنیفهای خیلی قشنگ استاده.توی این تصنیف که در مایه «بیات اصفهان» ساخته و اجرا شده،استاد با ظرافت خاصي بيات اصفهان رو به دستگاه «راست پنجگاه» پیوند میزنن. با کلیک بر روی لینک زیر میتونید این تصنیف رو بشنوید و لذت ببرید.

(3:16)


ما سرخوشان مست دل از دست داده ايم
همراز عشق و هم نفس جام باده ايم
* * *
بر ما بسي کمان ملامت کشيده اند
تا کار خود به ابروي جانان نهاده ايم
* * *
چون لاله مِي مبين و قدح در ميان کار
اين داغ بين که بر دل خونين نهاده ايم

<><><><><><><><><><><><><>
<>  خواننده : استاد محمد رضا شجريان  <>
<>  تنظيم آهنگ : استاد لطفي            <>
<>  شاعر : لسان الغيب                     <>
<>   دستگاه : مایه بيات اصفهان             <>
<>   آلبوم : چشمه نوش                       <>
<><><><><><><><><><><><><>


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 | 8:52 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

 

خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست

از کجا می آید این آوای دوست؟؟؟!!!


سه تار از جمله سازهاي اصيل ايراني است و با اين که در محدوده جغرافيايي غرب آسيا سازهاي هم خانواده سه تار با شکل و شمايلي نزديک به وفور يافت مي شود، امّا مشابه سه تار کنوني در نقاط ديگر اين منطقه ديده نمي شود. به نظر مي رسد که سه تار کنوني، روندي طولاني و تدريجي راپشت سر گذاشته است و در اين زمان به شکل و صدا دهي کنوني رسيده است. اين ساز که در گدشته به "سه سيم" نيز معروف بوده است در حدود دو و نيم قرن پيش به دست درويش مشتاق علي شاه کرماني داراي سيم چهارمي مي گردد (سيم واخوان يا به نام مبتکر آن، "سيم مشتاق" - سيم سفيد بين زرد و بم) که به دليل نياز به بهتر شدن صدا دهي- به رغم تناقض آشکار با نام ساز- بدين صورت معمول و استفاده از آن مرسوم گرديد.

بر خلاف تار که قابليت اجراي هر دو نوع موسيقي سنگين دستگاهي و سبک مطربي را داراست، سه تار تنها به محفل عرفا و خواص و اهل موسيقي راه پيدا کرد و ویژگی کم صدايي اين ساز موجب راه نيافتن آن در موسيقي مطربي شد.

از طرفي به علت سهولت ظاهري در يادگيري و نواختن سه تار، خصوصاً براي نوازندگان تار، اين ساز به عنوان ساز دوم اکثر نوازندگان تار و حتی سازهاي ديگر پذيرفته شد و اين مسأله باعث شد تا شيوه صحيح مضراب زدن و تکنيک درست نوازندگي اين ساز، کمتر مورد مطالعه و دقت قرار گيرد.

مي دانيم که شيوه نوازندگي هر ساز، به همراه تکامل و تکوين فيزيکي ساز در طول زمان تکامل مي يابد و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و در اين راه، اصول به صدا در آوردن، اجراي تزئينات، اسلوب نواختن مضراب، روشهاي کَنده کاري و جزئيات بسيارِ ديگر ذره ذره و قدم به قدم رو به تکامل مي گذارد و در طي سالها و بل قرنها ممارست و تلاش استادان و شاگردان عاشق، دقيق و پرنبوغ، صيقل مي خورد و چون الماس تراش خورده، از حشو و زوايدش کاسته و بر ارزش و قدرش افزوده مي شود.

همان گونه که رديف موسيقي ايراني حاصل زحمت و خون دل خوردن عدۀ کثيري از نخبگان و استادان موسيقي در طول تاريخ ايران زمين به شمار مي رود، شيوه نوازندگي سازهاي ملي ما نيز در چنين روندي، با حرارت بسيار و از خود گذشتگي عاشقان اين هنر، از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و بي شک نمي توان اين تاريخچه را به يکباره ناديده انگاشت و با ساده انگاري همه را به کناري نهاد و بدون فراگيري و پيمودن راه قدما، اسلوب و اساسي نوين پايه ريخت.

در اوايل قرن بيستم و با پيدايش امکانات ضبط صدا در موسيقي ايراني، از آنجا که اين اختراع هنوز به درستي کامل نشده بود، ميکروفن هاي ضعيف و روش صبط صدا بدون استفاده از برق، موجب گرديد که صداي سه تار از مجموعه ضبط شدۀ موسيقي ايراني در صفحه گرامافون غايب شود. از بزرگ ترين لطماتي که در اين دوران به سه تار، به عنوان سازي مستقل و باهويت وارد آمد، ضبط نشدن سه تارنوازي دو استاد برجسته ي سه تار يعني «ميرزا عبدالله فراهاني» و شاگرد ممتازش« غلامحسين درويش» (درويش خان) بود. از آنجا که اين استادان در نواختن تار نيز ممتاز بودند، به نواختن آن بسنده کرده و در نتيجه اجرايي از سه تار نوازي ايشان ضبط و ثبت نشد. بدون شک در صورت ضبط سه تار نوازي به شيوه قديم در صفحه گرامافون، امکان مطالعه و تفحص بيشتري براي محققان و نوازندگان كنوني سه تار ميسر مي شد.

 .

جاي خوشبختي است که قطعات زيادي از سه تارنوازي صبا که شاگرد مستقيم اين دو استاد بود، در دست است و بنا به گفته اهل فن، سه تار صبا ادامه ي ساز قدما و اصيل ترين شيوۀ سه تارنوازي است و از آنجا که وي در سنين کودکي و نوجواني به تحصيل موسيقي و یادگیری سه تار پرادخته بود روش ارائه و طرز پرداخت جملاتِ وي به معناي دقيق کلمه "سه تاري" است و حال آن که در ساز اغلب نوازندگان غير حرفه اي سه تار -که معمولاً ساز ديگري نيز مي نوازند- طرز بيان جملات با سه تار نامأنوس و غير متعارف است و پرداخت مناسب براي اجرای سه تار را ندارد.

متأسفانه حجب و حياي ذاتي استاد صبا، در قبول نظر ديگران براي ننواختن سه تار در راديو (که اصلي ترين محل ارائه موسيقي در آن زمان بود) و در عين حال اشتهار وي به نوازندگي ويلن در مجالس و محافل باعث شد تا شيوۀ سه تار نوازي قديم و تکنيک صحيح و اصيل نوازندگي سه تار، براي عموم مردم و حتی بسياري از موسيقي شناسان ناشناخته باقي بماند و براي عده اي نيز سه تار نوازي استاد صبا به صورت شيوه اي شخصي و خاص خود استاد معرفي شد و به اين دليل نام وي به عنوان نوازنده سه تار - با شيوه خودش - در کنار نام ديگر نوازندگان سه تار - با شيوه ي خودشان - قرار گرفت و شأن و منزلت سه تار وي هيچ گاه به درستي و به دقت مورد پژوهش و تحقيق اهل فن قرار نگرفت طوری که ارزش واقعي آن تا به امروز پوشيده مانده است.

به توجه به ويژگيهاي خاص سه تار و توجه به اين نکته که شخصيت و روحيات هر نوازنده بايد هم خواني و هم آوايي نزديکي با شخصيت صدادهي ساز وي داشته باشد؛ لذا سازي کم صدا، با حالتي گرفته و نهفته چون سه تار را تنها نوازنده اي درون گرا، بي تظاهر و گوشه گير می توانست تکامل بخشد و تکميل کند که اين خصيصه نيز باعث ترويج کم تر سه تار، به نسبت ديگر سازها بود و با وجود عدۀ بسيار زيادِ سه تار نوازان در دوران هاي مختلف تنها عده کمي از آنان حاضر به اجراي موسيقي براي عموم مردم بودند. حتی در زمان شروع به کار راديو ايران در سال 1319 نوازنده اي به عنوان نوازنده سه تار معرفي نشد و در حدود يک دهه بعد و با ظهور استاد احمد عبادي و ارائه تک نوازي وي در راديو، صداي سه تار به گوش مردم رسيد.

 .

با توجه به اين که از دوران مشروطيت تا دهه 1330 شمسي تغييرات زيادي در نحوه ي ارائه موسيقي، چه از نظر مطالب اجرايي و چه از نظر تکنيکِ اجرا، به دليل شرايط جامعه، ورود وسايل ضبط و پخش صدا و ورود نشانه هاي ظاهري فرهنگ و موسيقي غرب به ايران انجام پذيرفته بود، بار اصلي اين تغييرات به يکباره بر دوش احمد عبادي قرار گرفت و وي توانست با استفاده از آموخته هاي خود و ذوق فطري اش، نحوه اجراي سه تار را با ديگر سازها مانند تار و سنتور هماهنگ کند. در شيوه استاد عبادي، سرعت نوازندگي و زمان بندي جملات موسيقي از دوره قبل کندتر بوده و ريتم آهسته تري پيدا نمود و علاوه بر دقت در خلوص صدا و تميز تر کردن اجراها، توجه اصلي به ارائه تک جمله ها و تحرير هاي زيبا و به اصطلاح "حال" در بيان موسيقي بود و به جاي خواندن غزلي زيبا، التفات و توجه نوازنده بر گفتن تک بيت هاي زيبا و پراحساس بود. از آنجا که بطور معمول شنونده موسيقي از راديو نمي تواند موسيقي را بطور کامل و با دقت کامل گوش کند، اين شيوه بيان در آن زمان طرفداران و هواداراني يافت که ساز تعدادي از اين اجرا کنندگان نيز ضبط شده است. به تدريج و با جايگزين شدن شيوه ارائه موسيقي در نوار کاست و در عين حال سعي و تلاش عده اي از استادان براي باز توليد شيوه هاي سنتي موسيقي، نحوه اجراي موسيقي تغيير يافت و از آنجا که مايه و پايه بنيادين اين شيوه قائم به ذات و استفاده از نهايت ذوق و احساس فردي است، امروزه کم تر اجرايي را با استفاده از شيوه استاد عبادي مي شنويم.

در سالهاي دهه ي 1350 و به بعد، تعدادي از هنرجويان و محصلان موسيقي در هنرستان ها و دانشگاههاي موسيقي، از محضر استادان سالخورده و ممتاز موسيقي که به طور مستقيم شاگردان عهد قجر بودند، نهايت استفاده را بردند و به تحصيل موسيقي قديم و تکنيک هاي اجرايي سازهاي مختلف پرداختند. با آن که ضبط و ثبت رديف هاي مختلفِ موجود در اين سالها انجام پذيرفت و چندين رديف معتبر از استادان بازمانده ضبط گرديد و از خطر فراموشي رهايي يافت اما سعي بيشتر هنرجويان جوان بر بازيافت و بازتوليد شيوه ها و تکنيک هاي اجرايي اصيل براي ارائه موسيقي سنگين دستگاهي و رديفي قرار گرفت. اگرچه اين نوازندگان بعدها و در لحظات اجرا در صحنه و خلق موسيقي بداهه نوازي، از تکنيک هاي سازهاي محلي مانند دوتار و تنبور استفاده کردند، امّا اين روش در هنگام آموزش دنبال نشد و اسلوب نوازندگي به طور مجزا تدريس شد.

در سالهاي اخير و با استفاده از امکانات جديد صوتي در کنسرت ها و استوديوها، ضعف کم صداييِ سه تار تا حدي رفع شده و اجراهاي گروهي، تک نوازي همراه با ارکستر و اجراهاي تلفيقي با موسيقي ملل ديگر، بيش از پيش متداول و مرسوم گرديده است.

به نقل از : رامين جزايري


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 | 7:53 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
 پرويز ياحقي هم رفت !

سلام.

پرويز ياحقي ويولونيست و آهنگساز بنام ايراني درگذشت.

از اين آهنگساز و نوازنده آثار بسيار زيادي به جا مانده است.

تقريبا تمام آهنگ هاي همسر سابق خود (خانم حميرا) رو تا قبل از جدايي در دهه 50 ايشون ساخته اند.

روحشان شاد.

 
*
*
 
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم .... موجيم؛ كه آسودگي ما عدم ماست
 
عکسهایی از مراسم تشییع پیکر استاد پرویز یاحقی:
 

 

همايون خرم

استاد شجريان
محمد سرير

 قاسم رفعتي

حسین خواجه امیری(ایرج)


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1385 | 3:10 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

 اشاره:

هنگام وقوع زلزله دلخراش بم و مرگ ناگهاني زنده ياد "ايرج بسطامي"،من تو كرمان گرفتار انجام دادن كارهاي مربوط به سربازي بودم و درگيريهاي زيادي داشتم.

به همين دليل نتونستم اونجوري كه مي بايست،ديني رو كه نسبت به مرحوم بسطامي و دركل نسبت به موسيقي اصيلمون داشتم ادا كنم.

بعد از اون ماجرا هم،يه چيزاي پراكنده اي گردآوري كردم و  نوشتم اما هيچوقت فرصتي پيدا نكردم كه جمع و جورشون كنم.

اما امروز صبح كه داشتم  ميرفتم سركار،يكي از تصنيفهاي زيباي بسطامي رو از راديو شنيدم كه تموم خاطرات دوران بچگيم رو برام زنده كرد.بله! تصنيف "مست و خراب" از مجموعه "افق مهر".

خوب يادم مياد كه اين تصنيف رو براي اولين بار تو سن 13 سالگي شنيدم.اون سال "كنگره جهاني خواجوي كرماني" تو كرمان برگزار شد. مرحوم بسطامي هم به همراه پرويز مشكاتيان كنسرت مفصلي رو برگزار كردند كه بعدا به نام "افق مهر" به بازار عرضه شد.

خوب بگذريم.صبح كه اين تصنيف رو شنيدم،تصميم گرفتم كه همين امروز يه مطلب بنويسم و بذارم رو وبلاگ.

اينجوري شد كه به  نوشته هاي قبليم سر و ساموني دادم و خلاصه اي از زندگينامه،همراه با اظهارات چند تن از بزرگان موسيقي اين مرز و بوم رو درباره مرحوم بسطامي در اختيار شما گذاشتم.

در ضمن نظر يادتون نره!

بسطامي : فاخته اي خاموش

 

 

    ايرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنيا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش اين شهر، در همان جا زندگی می کرد. او موسيقی را نزد عموی خود، يدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکميل آموزه هايش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجريان بهره برد.

سيروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس می گويد: "موسيقی را نزد استادان فن از جمله شجريان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسيقی در خانواده پدری او ريشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بيشتر مديون عمويش يدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسيقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ايرج را به موسيقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و رديف های موسيقی اصيل به او. اين عمو در اوايل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ايرج به تهران آمد و نزد استادان و بيشتر از همه خود مشکاتيان موسيقی خواند و کم کم به ميدان آمد".
بسطامی در فعاليت هنری خودبا اساتيد ديگری همچون پرويز مشکاتيان ،محمد رضا درويشی و کيوان ساکت همکاری داشته است.



وی يک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرويز مشکاتيان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتيب داد. در سال ۱۹۹۴
هم به همين منوال با پرويز مشکاتيان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشين شد.



پرويز مشکاتيان می گويد: "شرايط جاری موسيقی امروز،همه را بی انگيزه و خانه نشين کرده است. بسطامی با اميد و انگيزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می انديشيد، اما پس از چندی، ديگر چشم انداز روشنی نديد. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نريزد اما آن را هم نداشت."

شهرام ناظری، خواننده سرشناس ايران ضمن اظهار تاسف از بروز ضايعه جبران ناپذير فقدان بسطامی می گويد: "اگر بنا باشد از بهترينهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بياورم ايرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه اميدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد."

 

 



بسطامی در آلبوم "رقص آشفته" با ترجيع بند"من مانده ام تنهای تنها" و در مجموعه "افق مهر"، با "ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده" بر سر زبانها افتاد.


تصنيف "دلم ای وای دل" سروده خواجوی کرمانی و "خوش نوای بی نوا" از جمله خوانده های وی است که با استقبال دوستداران مواجه شد. همانطور كه درمقدمه هم گفتم، مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهانی خواجوی کرمانی اجرا شد،بعدا در اروپاهم طی 26 شب اجرا شده و مورد استقبال قرار گرفت.



عبد الحسين مختاباد،خواننده موسيقی سنتی ايران درباره بسطامی می گويد: "وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ويژه ای که صدايش داشت در سه يا چهار دهه گذشته بی مانند بود."

مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه "موسم گل" که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد.



او هم به مشکلات مالی و معيشتی ايرج بسطامی اشاره دارد و می گويد:" به همين دليل آن مرحوم از سالهای پايانی دهه ۷۰
ديگر کار جدی نکرد."

با اينهمه، پرويز مشکاتيان يادآور می شود که او يکی از پرتيراژترين نوارهای موسيقی را به بازار عرضه کرد. در آلبومی که "وطن من" نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده،حس "وطن دوستي"با سوز صداي بسطامي به اوج ميرسد.



ای خطه ايران مهين ای وطن من/ ای گشته به مهر تو عجين جان و تن من

دردا و دريغا که چنان گشتی بی برگ / کز بافته خويش نداری کفن من


سيروس علی نژاد مي گويد :" اول باری که بسطامی را ديدم سال 1369 در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسيقی ايران معرفی شده بود. آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسيقی گروه عارف و آواز ايرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سينه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجريانِ ديگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدايش بود مجلس را به آتش می کشيد، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سينه ها بر می آورد:

 


بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است / ای مجلسيان راه خرابات کدام است

با چون تو حريفی به چنين جای در اين وقت / گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است

سعدی مکن انديشه که در کام نهنگان/ چون در نظر دوست نشينی همه کام است

صدايش به قول سعدی مرغ از طيران و آب از جريان باز می داشت". علي نژاد مي گويد: "بعدها وقتی برای يک مصاحبه از نزديک با بسطامی سخن گفتم او را جوانی يافتم با حجب و حيای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در « آسمان هفتم »."

 



مختاباد، افشاری مرکب، اولين اجرای او را از جدی ترين کارهای موسيقی آوازی ايران مي داند و از جمله امتيازات ويژه بسطامی به توانايی فوق العاده وي در ارايه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوايی اشاره می کند.

کيوان ساکت  آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قديمی خواننده فسانه، وی را از همراهی در اولين اجرا يعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گويد: "ايرج که تا آخرين روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، عليرغم بر خورداری از امتيازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوانی داشته باشد، به اينگونه مسايل توجهی نداشت. او با صدايی سوخته و باطنی زلال هميشه در دل ما باقيست."

 



مشکاتيان او را خواننده ای می داند که در عين فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد.

مختاباد پيشنهاد می کند خانه موسيقی، متولی احداث سالنی به نام اين هنرمند فقيد در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن ياد و  خاطره وی بعدها ميزبان فعاليت های فرهنگی آن ديار باشد.


واما استاد آواز ايران محمد رضا شجريان درباره بسطامي  مي گويد:

 

" بسطامي بسيار خوب مراحل ترقي را طي کرد ولي دوست مستعجل بود و خيلي زود از ميان ما رفت و گلي بود که پرپر شد او از اميدهاي آواز ايران بود."
 " بسطامي صداي بسيار گيرايي داشت و من روي صداي او خيلي کار کردم و او هم خيلي خوب آموزشها را دريافت و آينده خوبي را پيش رو داشت". شجريان ضمن برشمردن مراحل آشنايي با بسطامي مي گويد:" در طول شش سالي که مرحوم بسطامي شاگرد من بود تا ميانه دوره عالي با هم کار کرديم و در طي دو سال نيز شيوه ها و گذشته آواز و موسيقي ايران را مرور مي کرديم".

 



شجريان در خصوص آثار بسطامي نيز مي گويد:" او روي آواز زحمت بسياري کشيده بود و آواز را به خصوص در آثار اخيرش با تکنيک درست اجرا مي کرد".

 

 

 

بشنوید : تصنیف غریب آشفته از کاست افق مهر

 

روحش شاد و يادش گرامي باد.

 


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : پنجشنبه هفتم دی 1385 | 11:58 قبل از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
بعد از مدتها به بهانه به روز کردن وبلاگ تصمیم گرفتم تا گزارشی از مراسم بزرگداشت  مرحوم استاد حبیب الله بدیعی روی وبلاگ بذارم.

اما قبل از هر چیز بر خود لازم می دانم که از دست اندرکاران سایت "هارمونیا" و همچنین وبلاگ "تحریر" که این مطلب را در اختیارم قرار دادند تشکر کنم.


 

مراسم بزرگداشت استاد حبیب اله بدیعی ، چهارشنبه شب در سالن کوچک و نامناسب! فرهنگسرای دانشجو برگزار شد. در ابتدای شروع برنامه هرج و مرج و ازدحام علاقمندان باعث ایجاد وقفه در اجرای برنامه گردید. کمبود جابقدری بود که برخی اساتید بصورت سرپا برنامه را دنبال کردند!

اولین بخش برنامه به سخنرانی استاد همایون خرم اختصاص داشت. استاد خرم با تشریح سجایای اخلاقی و رفتار حرفه ای زنده یاد بدیعی، به بیان خاطرات مشترک خود با حبیب اله بدیعی پرداخت.

در بخشی دیگر هنرمند جوان «روزبه کلانتری» که از شاگردان حبیب اله بدیعی و زنده یاد استاد تجویدی محسوب می گردد با اجرای قطعاطی در آواز «دشتی» حضار و اساتید حاظر در سالن را به وجد آورد. ویولون «کلانتری» با همنوایی پیانو و تنبک سعید رودباری حال و هوای خاصی را به برنامه داد.

اجرای ویولون هنرمند نابینا و از شاگردان زنده یاد بدیعی، و اجرای گروه جوان «نهیب» بخشی دیگر از برنامه بود.

اهدای لوح به فزرند استاد بدیعی، سرکار خانم لیلا بدیعی توسط اساتید حاضر در سالن پایان بخش برنامه های این مراسم بود.

چند نکته :
• از اساتید و هنرمندان حاضر در مراسم می توان به اسامی زیر اشاره کرد : همایون خرم –  جواد لشگری -امین اله رشیدی – فریدون حافظی – فخری ملک پور - میلاد کیایی – علیرضا عصار -  سالار عقیلی – حریر شریعت زاده – مهدخت مخبر - قاسم جبلی و ...
• خانم فروغ بهمن پور از برگزار کنندگان این مراسم بودند که تلاش همیشگی ایشان ستودنی است.
• سالن کوچک فرهنگسرای دانشجو به هیچ وجه پاسخگوی تعداد علاقمندان و حضار نبود و بسیاری از دوستداران حبیب اله بدیعی با وضعیتی نا به سامان دنبال کننده ی مراسم بودند.
• اجرای هنرمندانه ی «روزبه کلانتری» با واکنش جالب استاد خرم همراه گردید. همایون خرم پس از اجرا این هنرمند جوان را در آغوش گرفت.

 عکس های اختصاصی تحریر
( برای بزرگ شدن، روی تصاویر کلیک کنید )

استاد همایون خرم 

ساز استاد بدیعی 

روزبه کلانتری سعید رودباری

 

 استاد فریدون حافظی

استاد جواد لشگری سالار عقیلی و همسرش، حریر شریعت زاده

 

خانم لیلا بدیعی - یادگار استاد بدیعی قاسم جبلی

استاد فریدون حافظی  استاد امین اله رشیدی

 آقای شیرین زاده استاد فخری ملک پور

سالار عقیلی هنرمند نوجوان در حال اجرای تصنیف

 دریافت گوشه هایی از هنرنمایی روزبه کلانتری (تصویری) 

» دریافت کنید «


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 | 2:29 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |


 توجه : پسورد فايلهاي زيپ، www.harmonia.ir مي باشد.

زمان

حجم فايل
(KB)

دانلود

1 شور - شهنازي 1:34 750

2

ابوعطا - شهنازي 1:52 891

3

ابوعطا - محجوبي 1:21 654

4

بيات ترک - شهنازي 2:37 1,252

5

بيات ترک - منصوري 1:49 865

6

افشاري - بيگچه خاني 1:20 646

7

افشاري - بيگچه خاني 1:03 508

8

افشاري - شهنازي 2:09 1,031

9 افشاري - صبا 1:17 617
10 افشاري - شهنازي 2:50 1,351
11 افشاري - موسي خان 1:20 648
12 افشاري - وزيري 2:32 1,214
13 دشتي - آقا حسين قلي 1:33 741
14 دشتي - آقا حسين قلي-بيگچه خاني 2:41 1,284
15 دشتي - سمايي 0:59 477
16 دشتي - شهنازي 1:25 681
17 دشتي - موسي خان 1:03 499
18 دشتي - موسي خان 1:19 637
19 دشتي - موسي خان 1:51 887
20 سه گاه - شهنازي 2:51 1,355
21 سه گاه - رکن الدين خان 1:46 849
22 سه گاه - رکن الدين خان 2:07 1,015
23 سه گاه - وزيري 2:35 1,237
24 چهارگاه - خالدي 1:57 930
25 چهارگاه - شهنازي 2:49 1,340
26 چهارگاه - محجوبي 2:16 1,073
27 راک - برومند 1:50 880
28 ماهور - وزيري 2:19 1,110
29 ماهور - شهنازي 3:11 1,520
30 ماهور - وزيري 1:28 707
31 همايون - بيگچه خاني 1:01 489
32 همايون - شهنازي 2:05 997
33 اصفهان - خالقي 2:52 1,366
34 اصفهان - شهنازي 3:34 1,695
35 راست پنجگاه - عليزاده 1:50 868
36 راست پنجگاه - ارشد 1:30 708

موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 | 2:30 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

مرتضي محجوبي
1334-1279

·       نوازنده پيانو ، نواساز ، واردكننده پيانو در موسيقي سنتي معاصر ، باحفظ چهارچوبهاي اساسي .

·       شاگرد حسين خان اسمعيل زاده ، محمود خان ، مفخّم الممالك ، حسين خان همگ آفرين ، و حاج خان ضرب گير .

·       نوازنده ، سازنده در اركسترهاي مختلف ، راديو تهران ، برنامه گلها.

·       آثار: تكنوازيهاي پيانو در صفحات گرامافون . همنوازي با نوازندگان وخوانندگان مختلف . تصانيف ، رنگها ، چهار مضرابهاي مختلف .

·       برخي از آثار: تكنوازي شور تكنوازي افشاري (صفحات گرامافون) همنوازيها با بنان ، قوامي و اديب خوانساري .

·       تصانيف : ً كاروان ً ، ً نواي ني ً ، ً من بيدل ساقي ً ، ً ديشب كه در خانه ما آمده بودي ً ، ً پيش درآمد دشتي ً  .

·       شاگردان برگزيده : آذر ميدخت ركني ، اسماعيل ديبا ، زهره ارباب ، فخري ملك پور.

از راست : مرتضي محجوبي ، اديب خوانساري وحسين بهزاد.
زمان عكس : حدود 1340 – 1342


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : سه شنبه دوم خرداد 1385 | 3:15 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |

3حسن كسايي

حسن كسايي در سال 1307 شمسي در خانواده تاجر پيشه يي در اصفهان تولد يافت ، پدرش حاج سيد جواد كسايي كه يكي از بازرگانان بزرگ و سرشناس اصفهان بود به موسيقي سنتي ايران عشق مي ورزيد و به همين دليل ، هنرمندان ممتاز كشور در خانه وي رفت و آمد داشتند كه كسايي از هنگام طفوليت با آنان مانوس مي گردد و به موسيقي علاقمند مي شود . حسن كسايي از صدايي خوش نيز برخوردار بود كه ابتدا نزد استاداني چون : تاج و اديب به فراگيري آواز مي پردازد ولي از دوازده سالگي بنا به توصيه و راهنمايي پدر ، به فرا گرفتن ني نزد استاد مهدي نوايي مي پردازد و چند ماهي كه از محضر استاد برخوردار مي شود بقيه را براثر استعداد و كوششهاي پي گير خود مي آموزد تا به مقامي شامخ در نواختن ني مي رسد .
كسايي صدا در آري و سبك نواختن ني را به شيوه استادانه و سنجيده و دلنشين اعتلاء بخشيد كه مكمل مكتب اصيل نايب اسداله مي باشد . او از محضر استاد بزرگ موسيقي ايران ، ابوالحسن خان صبا استفاده سرشار برد . استاد حسن كسايي به جز ني ، سه تار ، سنتور و فلوت نيز مي نوازد، ولي ساز اختصاصي او ني مي باشد . وي يكي از هنرمنداني بود كه دائما با برنامه گلهاي راديو و تكنوازان سال ها همكاري داشت و نواي ني وي ، شور و حال مخصوصي به برنامه هاي گلها مي داد . استاد كسايي شاگردان زيادي به جامعه هنري كشور ، تحويل داده و در اوج شكوفايي گوشه گيري اختيار كرد و هم اكنون در زاويه استغنا به سر مي برد و مي گويد : (( اين بود عاقبت ثمر باغبانيم ))
نگارنده در سفري كه مهر ماه 1367 به اصفهان نمودم و با استا كسايي در منزل ايشان صحبت مي كردم ، نظرش را درباره موسيقي سنتي ايران جويا شدم؟ ايشان پاسخ دادند : (( موسيقي سنتي و اصيل ايران ، هنري است بس ارزنده كه اگر توسط استاد نواخته شود با تار و پود هر انسان عارف و هنر شناسي بازي مي كند و آدمي را به جهان ناشناخته مي برد ، ولي افسوس كه در بسياري از مواقع همين موسيقي مورد سو ء استفاده اشخاص ناباب قرار گرفت )) .


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 | 9:48 قبل از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
كتاب تمبك تهراني با تمام اشكالاتي كه دارد، اولين كتاب رسمي براي آموزش تنبك است. درست است كه همه ي كارهاي نوشتاري آن توسط ديگران نوشته شده است ولي اصل مطلب متعلق به حسين تهراني، پدر تنبك نوازي نوين ايران است.

يادم هست حتي قبل از آنكه به كلاس استادم (ناصر فرهنگ فر) بروم تا تنبك بياموزم، نام حسين تهراني را شنيده و كتابش را ديده بودم. به هر حال فراگيري تنبك نزد ناصر فرهنگ فر با "تمرين انگشت هاي دو دست روي چوب" و بعد "اتود هاي كتاب تهراني" آغاز شد.

هر بار كه به كارهاي او گوش مي كنم و آنرا با تنبك نوازان قديمي تر از او مقايسه مي كنم از خود مي پرسم، يعني اين ريتم ها، تكنيك ها و اين صداهاي رنگارنگ را خودش به تنهايي خلق كرده است؟

فرهنگ فر هم هميشه از تهراني به عنوان "تنبك نوازي قدر كه تحول تنبك را آغاز كرد" ياد مي كرد، هر چند كه خودش صاحب سبكي متفاوت از ديگر سبك ها بود.

مي توان گفت كه اگر او تحول تنبك را آغاز نكرده بود، شايد تنبك به اين درجه از پيشرفت نمي رسيد. پس گفتن اينكه "حسين تهراني پدر تنبك نوازي نوين ايران است" سخن گزافي نيست. يادش گرامي باد!

کاظم کمالی


موضوعات مرتبط: موسیقی اصیل ایرانی

تاريخ : چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 | 1:16 بعد از ظهر | نویسنده : کاظم کمالی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.