بـايد خـريدارم شـوی تـا مـن خـريدارت شوم وز جان و دل يارم شوی، تا عاشق زارت شوم
من نـيستم چـون ديگران بـازيچه ی بازيگران اول به دام آرم تـورا، وان گـه گـرفتارت شوم

شادروان محمد رهی معيری متخلص به رهی،چون لطافت شکوفه بهاران،در ارديبهشت ماه سال 1288 شمسی چشم به جهان گشود.بر اثر گرايش ذوقی و سرشت عاطفی زيبايي که داشت،در نخستين گامهای نوجوانی روی به دنيای شعر آورد و هنوز هفده سال بيش نداشت که اولين رباعی خود را سرود:
کــاش امشبــم آن شــمع طـــرب مـی آمـد
ويـــن روز مفـــارقـت بـــه شــب مــی آمد
آن لب که چو جان ماست،دور از لب ماست
ای کــــاش کـه جــان مـــا بــه لب می آمد
و از آن پس نيز تا واپسين دم از سرودن شعر و ترانه،از هر دست باز نايستاد.طبع لطيفش در موسيقی و نقاشی نيز دستی داشت.هرگز ازدواج نکرد.رهی مدتی در سمت ريس اداره کل انتشارات و مطبوعات خدمت کرد و مدتی نیز با مجلات مختلف همکاری کرد و طنز های انتقادی سياسی با نام های مستعار:شاپريون،زاغچه،حقگو و گوشه گير در این مجلات به چاپ رساند.
او همچنین در دهه پايان عمرش بعد از مرحوم شادروان داوود پيرنيا مسئوليت برنامه گلهای رنگارنگ را به عهده داشت.
رهی بعد از پنجاه و نه سال و چهارده روز زندگی پر بار،بعد از يک جراحی جانکاه در انگلستان در ساعت سه و نيم پگاه روز جمعه بيست و چهارم آبان ماه 1347 شمسی،ديده از جهان فروبست و آرام يافت و دريغ و تأسفی بس بزرگ دلها را فرا گرفت.
پيکر گرامی رهی را آنچنان که شايسته او بود،از مسجد سپه سالار آن روزگار تا مقبره ظهير الدوله در خيابان دربند تهران مشايعت کردند و به خاکش سپردند و سنگی روی آن نهادند.روی اين سنگ،شعریست که خود رهی برای چنان روزی سروده و سفارش کرده بود بر آن حک کنند:

آرامگاه رهی در ظهیرالدوله تهران
الا ای رهگذر که از راه یاری قـدم بـر تـربــت مـا می گـذاری
در اينجا شاعری غمناک خفته است رهی در سينه اين خاک خفته است
فـرو خفتـه چـو گل بـا سينه چاک فـروزان آتــشی در سيــنه خـاک
بنــه مـرهــم ز اشــکی داغ مـا را بـزن آبـی بـر ايـن آتـش خدا را
بـه شب ها شمع بـزم افـروز بـوديـم کـه از روشنــدلی چـون روز بـوديـم
کنـون شمـع مـزاری نـيست مـا را چـراغ شـام تـاری نيـست مـا را
ســراغـی کـن ز جـان دردنـاکـی بـر افــکن پـرتـويـي بـر تيــره خـاکی
ز ســـوز ســينه بـا مـا هـمرهـی کـن چـو بيـنی عـاشـقی؛يـاد رهی کـن
رهی در غزل هايش شيفته سعدی و شيوه عاشقی و زبان دلاويز اوست.
تـو تماشـا گه خـلقی و مـن از بـاده شـوق مستـم آنـگونه کـه يارای تماشايم نيست
بـه سـرا پـای تـو، ای ســرو سـهی قـامت من کـز تـو فـارغ سر مويـي به سـراپايم نيست
چه نصيبی است کز آن چهره نوشينم هست؟ چه بلايي است کز آن قامت و بالايم نيست
گاه نيز نظری به اشعار حافظ (مانند غزل حلقه های موج ) می اندازد و گاه روی به مولانا و شيوه جانسوز او می آورد و از او الهام می گیرد (مانند غزل حصار عافيت) گاهی نیز شيوه توصيفی نظامی را به کار می گیرد (مانند قطعه نيروی اشک و شاخک شمعدانی) و گاهی هم در سرودن غزل شيوه ديگری بر می گزيند و با شيوه خودش مخلوط می سازد و با همان سادگی و روانی و خوشاهنگی و سبکروحي و نشاط می سراید.
توفيق چشمگير رهی در شيوه شعر به سبک عراقی،شهرت او را به فراسوی مرزهای ايران و به کشورهای فارسی زبان ديگر کشاند.رهی بسيار شيک پوش و مرتب بود،هيچگاه در دو پوشش يکسان ديده نشد،رهی شيفته گل بود،گشاده رو و مهربان بود و لطافت و دلنشينی خاصی داشت.هميشه متبسم و گشاده رو بود و هرگز به گواهی دوستانش از کسی خرده به دل نگرفت.
زيبايي و شوق وصال و غم فراق در شعر رهی باعث شد تا تمامی ترانه های يادگار و ماندگار قديمی با صدای خوانندگانی چون :استاد بنان،دلکش،مرضيه،رفيعی،قوامی و... از شعر رهی بهره بگيرند.ترانه "خزان عشق" (شد خزان) با صدای بديع زاده و" کاروان" و "آذربايجان" و"من از روز ازل" و"نوای نی" و ... با صدای استاد بنان و بسياری از ترانه های گذشته،حاصل درون مايه اشعار رهی است.

دانلود ترانه "خزان عشق" با صدای جواد بدیع زاده
در پايان با نقل گزیده کوچکی از بعضی اشعار رهی،سخن کوتاه میکنم.
روحش شاد و يادش گرامی باد.
***
گل نيست چنين سر کش و رعنا که تويي
مـه نيـست بـدين گـونـه فريـبا، کـه تويي
غـم بـر ســر غـم ريـخته آنـجا کـه منـم
دل بـر سـر دل ريـختـه آنـجا کـه تـويي
***
زنـجـير طلايـي تـو ، ای گنج مراد
امـشب ز فـروتنـی به مـا درسی داد
بـر گـردن نـازنيـن ،چـو آويختيش
شرمنـده شـد و از آن به پايت افتاد
***
امشب که رخ از لاله بر افروخته ام
در آتش می،خرمن غم سوختـه ام
تـا نـوگـل مـن ،نـام جـدايـي نـبرد
بـا بـوسه دهـان تـنگ او دوخته ام
***
تـا دل شکنـی شـيوه ی آمـال تـو شد
چـون سـايه دل خـلق، به دنبال تو شد
دانی که به پايت ز چه آسيب رسيد؟
از بـس که دل شـکسته پـامال تـو شد
***
(بهار)
نو بهار آمد و گل سر زده چون عارض يار
ای گل تازه مبارک به تو اين تازه بهار
روز عيد آمد و هنگام بهار است امروز
بوسه ده ای گل نورسته،که عيد است و بهار
گل و بلبل همه در بوس و کنارند ز عشق
گل من ،سر مکش از عاشقی و بوس و کنار
خلق گيرند زهم عيدی اگر موقع عيد
جای عيدی،تو به من بوسه ده ای لاله عذار
***
بی روی تو،راحت ز دل زار گريزد/ چون خواب که از ديده بيدار گريزد
در دام تو يک شب دلم از ناله نياسود/ آسودگی از مرغ گرفتار گريزد
از دشمن و از دوست گريزيم و عجب نيست/ سرگشته نسيم، از گل و از خار گريزد
ای دوست بيازار مرا،هر چه توانی/ دل نيست اسيری که ز آزار گريزد
زين بيش رهی،ناله مکن در بر آن شوخ/ ترسم که ز ناليدن بسيار گريزد
***
(خسته ی عشق (قسمتی از مثنوی رهی))
همچو گل می سوزم از سودای دل/آتشی در سينه دارم ،جای دل
چيست عشق؟ آتش به جان افروختن/کار آتش نيست غير از سوختن
عمر من،روز سياهی بيش نيست/از وجودم،اشک و آهی بيش نيست
بود عمری بر دل پر ناله ام/داغ ها بهر گلی،چون لاله ام
عمر با آن تند خو می خواستم/زندگی را بهر او می خواستم
ليک قدر من نمی دانست حيف/دوست از دشمن نمی دانست حيف
نوگل من همدم اغيار بود/وز من حسرت نصيبش،عار بود
با وفا داران ،سر ياری نداشت/همچو گل بوی وفا داری نداشت
سودم از سودای دل، جز درد نيست/غير اشک گرم و آه سرد نيست
ای دريغ از انتظار من دريغ!/ وز دل اميدوار من دريغ
ای دريغا جان سپاری های من/خاکساری ها و خواری های من
جان نکردم در وفا از وی دريغ/ای دريغا،ای دريغا، ای دريغ
با غمش هر شب وصالی داشتم/با فغان و گريه حالی داشتم
بود هر شب ماه ساغر نوش غير/همچو نرگس مست در آغوش غير
غمگسارانم همی دادند پند/پند کی باشد به مجنون سودمند
با دل عاشق نصيحت باطل است/خشت بر دريا زدن ،بی حاصل است
الغرض ياران دور از درد من/بی خبر از جان غم پرورد من
گرچه زان عشقم رها می خواستند/دردم افزودند و جانم کاستند
آتش دل را ز بس دامن زدند/عاقبت آتش به جان من زدند
سوز عشقم ترک شادی بود وبس/حاصل من ،نا مرادی بود و بس
گريه ام چون شمع بزم آهسته است/دل کند زاری ،ولی لب بسته است
گلبن اميد من بر باد رفت/نغمه ی شادی مرا از ياد رفت
ذوق مستی،در دل افسرده نيست/زنده بی عشق تو،کم از مرده نيست
***
ای نـاله، چـه شـد در دل او تـأثيرت
کامـشب نـبود يـک سـر مو ، تـأثيرت
با غير گذشت و سوخت جانم از رشک
ای آه دل شـکسته ،کـو تـأثيـرت؟
***
(حديث جوانی)
اشکم ولی به پای عزيزان چکيده ام/ خارم ،ولی به سايه گل آرميده ام
با ياد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق/همچون بنفشه سر به گريبان کشيده ام
چون خاک،در هوای تو از پا فتاده ام/چون اشک در قفای تو با سر دويده ام
من جلوه شباب نديدم به عمر خويش/از ديگران حديث جوانی شنيده ام
از جام عافيت،می نابی نخورده ام/وز شاخ آرزو ،گل عيشی نچيده ام
موی سپيد را فلکم رايگان نداد/ اين رشته را به نقد جوانی خريده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز/آزاده هم منم،که ز عالم بريده ام
گر می گريزم از نظر مردمان رهی/ عيبم مکن که آهوی مردم نديده ام.
***
ياری که داد بر باد، آرام و طاقتم را
ای وای اگر نداند ، قدر محبتم را
***
ای که پس از هلاک من،پای نهی به خاک من
از دل خـاک بـشنوی نـاله دردناک من
***
خيال روی تو را می برم به خانه خويش
چو بلبلی که برد گل، به آشيانه خويش
***
گر به کار عشق پردازد رهی عيبش مکن
زانـکه غيـر عاشقی کاری نمـی آيد از او
***
ديشب به تو افسانه دل گفتم و رفتم
وز خوی تو،چون موی تو، آشفتم و رفتم
کاظم کمالی
دکتر عطاالله امیدوار متولد ۱۳۲۵در شهرستان بافت استان کرمان و معمار،شهر ساز،عکاس ،فیلمساز،نقاش،موسیقی دان و کارشناس هنری است.وی در زمینه های مختلف هنری فعال است و آثار او بارها در ایران و خارج از کشور بنمایش گذاشته شده است .او در زمینه نقاشی دیجیتالی از سال ۲۰۰۰ آثار خود را به معرض دید عموم گذاشته و برای هزاره سوم مجموعه آثارش را بنام پیش در آمدی به هزاره سوم به جامعه هنری دنیا عرضه کرده و اصولا می توان گفت که تمام نمایشگاههای وی،به نوعی پیش در آمدی به هزاره سوم نام دارد.آثار ایشان با نگرشی عمیق بر هنر و فرهنگ تصویری ایران شکل گرفته و در آثار وی همیشه شاخصه های هنر نقاشی ایران که عبارت است از تکرار،ریتم،قرینه،توازن ،تقارن،هارمونی،اشل که لازمه هنر تصویری چندین هزار ساله ایرانند، به چشم می خورد و همه این مولفه ها را میتوان در اثر"نقش غلط" آشکارا مشاهده کرد. آثار زیبا و شاد هستند و سرشار از زندگی. رنگ و ترکیب بندی در کارهای استاد به کمال می رسد.کارها در عین سادگی سهل و ممتنع است.در هر اثرش ده ها اثر و ایده های پنهان کشف می شود.هر بیننده دیده های تازه ای را در آن پیدا می کند.تابلوها در هر اندازه و به هر تناسب قابل ارائه است و تغییرات در رنگ و در فرم به سادگی انجام می پذیرد.
آثارش را می توان در هر لحظه و در هر کجای دنیا به نمایش گذاشت.و حتی در پرده های بزرگ دیجیتال می توان حرکت و موسیقی را هم به آنها افزود.کارهای استاد وجود مادی ندارد. با انتخاب رنگ ها در کامپیوتر و حرکت دست روی پرده کامپیوتر به خلق آثار می پردازد.کارهای وی بدیع است و تا کنون در هیچ جای دنیا بدین ترتیب دیده نشده.بطوریکه اساتیدی چون استاد پرویز موید عهد،معمار و نقاش و شهر ساز کارهای او را بی نظیر می داند.

ایشان همچنین اولین عضو هیات مدیره کانون مهندسین معمار دانشگاه تهران،عضو موسس کانون هنرهای تزئینی ایران و سه دوره کاندیدای نظام مهندسی ایران می باشند.

تحصیلات
تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در بافت کرمان به اتمام رسانده و از دارالفنون تهران دیپلم گرفتند.در سال ۱۳۴۵وارد دانشگاه معماری تهران شدند و فروردین ۱۳۵۱با درجه ممتاز فارغ التحصیل شدند و در دوران سربازی استاد دانشکده افسری و دانشکده هنرهای زیبا بودند.مدرک دکترای معماری را از کشور فرانسه گرفتند و با موضوع تز"بازارهای تهران و مصالح آنها"،فارغ التحصیل شده و پس از گذراندن رشته شهر سازی در انستیتو شهر سازی پاریس،موفق به اخذ مدرک معادل دکترا نیز شدند.
عضو صنف روشنفکران فرانسه بودند و نمایشگاههایی در زمینه های متعدد هنری بر پا کرده اند .در مدرسه تهران در زمینه آواز مقام کسب کرده اند و در سال ۱۳۴۳ در برنامه "گلهای جاویدان" در رادیو توسط استاد همایون شهردار مصاحبه شدند و با اکثریا آراء قبول شدند .

استاد سالها در زمینه عکاسی (عکاسی ماکت،عکاسی پرتره و...) فعالیت داشته و جزو متخصصین جهانی می باشند.
بسیاری از کارهای ایشان در گالری های خصوصی قرار دارد.به فرهنگ و هنر و تاریخ ایران علاقه وافر داشته و مطالعات فراوانی در این زمینه داشته اند.در زمینه کار معماری،ساختمان مرکز همایشهای صدا و سیما از کارهای ایشان می باشد.
همچنین مرکز تجاری عشق آباد ،سفارت امارات عربی متحده در تهران،لابی مجتمع۳۰ طبقه آپادانا همگی از کارهای ایشان می باشد.
در پایان برای همه همشهریهای عزیز بافتی،در هر کجای دنیا که هستند،آرزوی سلامت و سعادت روزافزون دارم.

در اول اردیبهشت ماه هر سال که به نام سعدی شاعر و سخن سرای نامی جهان نامگذاری شده،مراسمی در گوشه و کنار ایران برگزار می شود.
امسال نیز شهر کتاب، موسسه فرهنگی شهرداری تهران، از دکترعزت الله فولادوند، مترجم برجستۀ آثار فلسفی، دعوت کرده بود تا دربارۀ اندیشۀ سعدی سخن بگوید و نیز از دکتر معصومی همدانی که از غزلیات سعدی گفت.
دکتر فولادوند، که در اینجا فشردۀ سخنانش را گزارش می کنیم، از چیره دستی سعدی در سخن آغاز کرد "هر کس که زبان فارسی را دوست بدارد به محض خواندن جمله یا متنی از او بی درنگ پی می برد که از آن زیباتر و موجز تر و دقیق تر ممکن نیست ادای معنا کرد. اما رسیدن به ژرفای اندیشه سعدی به تعمق بیشتر نیاز دارد. فکر سعدی نیز مانند هر هنرمند و متفکر بزرگ دیگرابعاد و لایه های مختلف دارد."
به باور دکتر فولادوند فردوسی را حکیم می گوییم نه تنها به خاطر سرودن حماسۀ ملی ایران، و فراهم آوردن سند هویت ما، بلکه همچنین به دلیل دید عمیق او به انسانیت و سرنوشت آدمی "پخته ترین اندرزها و اندیشه های اخلاقی که از نیاکان ما به یادگار مانده در شاهنامه آمده است. پند و اندرز و به تعبیر فیلسوفان حکمت عملی در کارنامۀ مردم این سرزمین پیشینه ای دراز دارد."
"اندرز نامه، نخستین و کهن ترین صورت کتاب های اخلاقی در زبان فارسی است و آثار به جای مانده در آن زمینه همه متعلق به یک هزار سال اخیر است. نزدیک ترین آثار و اندرزنامه ها نوشته هایی به زبان پهلوی است که ریشه خود آنها به ایران باستان زرتشتی می رسد."
"ولی در فاصلۀ میان ادبیات اخلاقی پهلوی و متون فارسی به کار چند نسل از نویسندگان عربی زبان بر می خوریم. از قرن دوم هجری مورخان می کوشیدند بر پایه اندرزهای حکیمانه و وصایای پادشاهان ایرانی تاریخ بنویسند."
"حاصل کار آنان مجموعه ای است که می توان از آن به نام نصیحت الملوک یاد کرد. نسخه ای خطی متعلق به قرن ششم هجری حاوی قدیم ترین اندرزنامه های فارسی و شامل ١٧ متن است از جمله گفتار بزرگمهر حکیم، پرسش های انوشیروان، پندنامۀ بزرگمهر، پندنامۀ انوشیروان دادگر، پرسش های اسکندر از ارسطو، و جاودان خرد."
"هر یک از متن ها، مستقل و منسوب به یکی از حکماست. در محیط فکری بین النهرین که فرهنگ های ایرانی و یونانی به هم می رسیدند اسلام با اندیشه های فلسفی گوناگون رو به رو بود و می توانست آنچه را می خواست در خود جذب کند. چند اندرزنامۀ قدیم و اندرزهای برگرفته از آداب و سنت های اسلامی از جمله سیره پیامبر اکرم و حضرت علی و سپس قابوسنامه قابوس وشمگیر، کیمیای سعادت محمد غزالی و آثار سنایی و نظامی نمونه های برجسته اندرزنامه نویسی در آن دوره نسبتا دراز است."
فولادوند با ذکر این مقدمات نتیجه گرفت که فردوسی و سعدی از یک جهت متعلق به همین سنت اند. شاهنامۀ فردوسی نقطۀ اوج کوشش دست کم سه نسل از مردم خراسان برای جدا کردن میراث فرهنگی ایران از آن التقاط فکری بین النهرین بود.
گویی فردوسی و پیش کسوتان او -به گفتۀ ایران شناس معاصر فرانسوی پروفسور فوشه کور- قصد داشتند بر خلاف ادیبان عربی نویس، رشتۀ این التقاط را قطع کنند و پایه های سنتی اصیل را بگذارند که تنها متکی بر اسناد ایرانی باشد.
فولادوند آنگاه به جنبۀ نصیحت گری سعدی پرداخت و گفت او در همۀ آثار خود، جای جای و به مناسبت، زبان به نصیحت می گشاید. نصیحت و نصیحت گری هیچگاه چنانکه ناصحان امیدوار بوده اند عموما با حسن قبول و گوش شنوا مواجه نبوده است؛ و بویژه در عصر ما به علت دگرگونی های شگرف یکی دو قرن اخیر در احوال دنیا، بخصوص نزد جوانان مزۀ ناخوش به خود گرفته است.
اما هنر سعدی در این است که حتا واضح ترین نصایح را چنان با استادی در لفافی از الفاظ دلاویز می پیچد که هیچ کس از آن احساس خستگی و بیزاری نمی کند.
به گفته دکتر فولادوند محور توجه سعدی مانند بسیاری از صاحبان اندرزنامه ها سه موضوع است: سیاست، خانواده و تهذیب نفس. یا به تعبیر ابن سینا تدبیر شهر، تدبیر خانه و تدبیر خود، که همه از اخلاق منشعب می شوند.
موضع سعدی همه جا بر بهترین سنت های اخلاقی ایرانیان و صورت کمال یافته آنهاست. مکتب و رای او در اخلاق بر محور عدالت استوار است. عدالت به سلطان بستگی دارد که سنگ بنای جامعه است.
بنابراین، تربیت و آموزش او در صدر اولویت هاست. بالاترین عمل اخلاقی، گفتن سخن شایسته ای است که موجب تغییر رفتار شهریار ستمگر شود. و سلطان پس از اینکه دادگری پیشه کرد به صورت ستون استوار و محور زندگی اخلاقی در می آید. بنابراین سلطان باید بی آنکه به راه زهد برود و از وظایف حکمرانی غفلت کند از مرد حکیم که به فضیلت واصل شده است درس عدالت بگیرد.
شاید بزرگترین پندی که حکمران باید بیاموزد این است که چون هنگام مرگ فرابرسد شاه و گدا یکسان اند و حکمران باید با توجه به آن روز، از ستم بپرهیزد. از این روست که سعدی می فرماید: لب خشک مظلوم را گو بخند/ که دندان ظالم بخواهند کند.
سعدی دارای تجربۀ دنیاست؛ و این تجربه را در تنهایی درویشی خویش کسب کرده است. و بنابراین در سیاست و اخلاق از هر کس برتر است. در افلاطون کمال مطلوب آن است که حکیمان شاه شوند.
در سنت اخلاقی ایران، حکیم و پادشاه در مقابل یکدیگر قرار می گیرند. و وظیفۀ حکیم نصیحت به پادشاه و آوردن او به راه عدل است. در گلستان می فرماید: ملک از خردمندان جمال گیرد، پادشاهان به نصیحت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.
بزرگترین خصیصۀ اخلاق سعدی واقع نگری است. چنین نیست که دنیا و اهل دنیا به هیچ گرفته شوند و حوالت همۀ کارهای جهان با عالم بالا باشد: با بدان بد باش وبا نیکوکان نکو/جای گل گل باش و جای خار خار؛ و هزاران مثال دیگر که نشان می دهد سعدی ضمن وارستگی و عرفان که بعد به آنها می پرداخت هرگز ضرورت التفات به کار جهان را از یاد نمی برد.
نیکوکاری و احسان، فضل و بخشندگی، همه از این جهان آغاز می شود و نه تنها پاداش اخروی می گیرد بلکه در این جهان نیز سبب بهروزی و رهایی در روز درماندگی است.
فرقی که در آن حکایت معروف گلستان میان عالم و عابد گذاشته می شود در این زمینه بسیار گویاست: گفت آن گلیم خویش به در می برد ز موج /وین جهد می کند که بگیرد غریق را.
سعدی نیز مانند افلاطون از این جهان خاکی با همۀ کمبودها و نارسایی ها و زشتی و زیبایی های ناپایدار آن آغاز می کند تا به ملکوت ایده ها یا مُثل آسمانی جاوید برسد. از این رو اگر بتوانیم چنین تعبیری به کار ببریم این استاد استادان سخن پارسی را مانند آن استاد استادان فلسفه شاید بتوان رئالیستی ایده آلیست نامید.
به عقیدۀ دکتر فولادوند امتیاز سعدى بر دیگر سخن سرایان ما از جمله حافظ این است که عشق سوزناک و دردناک و سرگردان کنندۀ بشر به معشوق زمینی را دست کم نمی گیرد و برخلاف شاعران عارف مشرب، جسورانه و بی پروا دل به دریای آن می زند و دلاویز ترین و پر احساس ترین و شور انگیزترین اوصاف را در بیان آن می آورد و این نیز شاهدی دیگر بر واقع نگری یا رئالیسم اوست.
سلام دوستان!برای نوروزنامه امسال تصمیم گرفتم از مطالب همشهری عزیزمون دکتر محمود روح الامینی استفاده کنم.دکتر روح الامینی که کرمونین،یکی از مردم شناسان برجسته زمانه ما به شمار میان.پیشاپیش نوروز ۱۳۸۷ رو به همه شما هموطنان عزیزم تبریک میگم و سال خوبی رو براتون آرزو می کنم.
آیینهای نوروزی

|
|
|
|
ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها، موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همه جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره با نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي ۴ فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستانی ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطه اعتدال ربـيـعي بود و طالع سرطان بود.
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :
"جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد من باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند".
ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند :"چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روی تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.
به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانه اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت :"سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الهه باروري و معروف به مادر خدايان، و الهه آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) .
صدرالدين عيني درباره برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا مي نويسد: "... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد :"در بخارا نوروز را که عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي مردم اين عيد را که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده و بعد از مسلمان شدن هم ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيه هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن آن در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تربوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همه قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :
"چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران".
کمپفر در سفرنامه خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. دروويل مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد (چنان که خواهيم ديد) بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.
پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي مانده سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان درباره پنجه مي نويسد :
"... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ...."
مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همه قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفه خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ". در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دوره صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :" ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، اراده تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد. رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و مونث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است".
مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.
مسعـودي در اين باره مي نويسد : "... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند".
از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند درباره ميرنوروزي( که مانند همه پژوهش هاي آن علامه فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد )شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهشی مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود.
".... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود.جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حواله نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دوره امارت او به سر مي آمد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .
روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که به وي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ".
در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد: "... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند".
يکي از صورت هاي برجا مانده اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه (و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال)رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.
خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبه ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همه خانه ها و در بين همه خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيره مرکبات، که ساقه آن به 50 سانـتي متر می رسد )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همه خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.
سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همه اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظه ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است .چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفره هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژه هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دوره قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانه مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را
ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي(به ويژه براي کودکان) رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامه حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمده هزينه هاي فصلي و گاه سالانه خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک مانند جوراب و پيراهن در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.
خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، درباره نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامه مردم، سخني نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذايی بهتر، گشاده دستي کنند و به گفته ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ".
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همه شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همه مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفره هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همه شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات موسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.
ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند و هستـند که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانه يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله را مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانه هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داده و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند.
کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح وقايع " هر سال را، با اين که محاسبه ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله : حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود. تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود : روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي مويدي ( در قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.
نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانه کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبه نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذشتگان سال سوگواري نکنند.
هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان و حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده : " نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد".
پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.
کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديه يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرفي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند. درو ويل مي نويسد : " اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است".
در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد : " روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز بنشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود".
اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد : گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد.
رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيه " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.
هد يه دادن ها، که به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـه عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاري جداگانه مي طلبد). هر چند که چند سالي است واژه فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است. البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي شگون و " دست لا ف " است.
کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.
چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.
باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
-کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همه سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.
به نقل از دکتر محمود روح الامینی
فلسفه آيينهای نوروزی

اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز ميشود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بينظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه آرامش و پريشانی را اساس سامان ميدانستند و چه بسا كه در پارهای از مراسم نوروزی ، آنها را به عمد بوجود ميآوردند ، چنان كه در رسم باز گشت مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهرها يا ارواح درگذشتگان باز ميگردند ، افرادی با صورتكهای سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت ميپرداختند و بدينگونه فاصله ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم ميريختند و قانون و نظم يك ساله را محو ميكردند. باز مانده اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.
از ديگر آشفتگيهای ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقههای پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر ميگزيدند و سلطان موقت بر طبق قواعدی اگر فرمانهای بيجا صادر ميكرد ، از مقام اميری بر كنار ميشد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشهی چشمی دارد:
سخن در پرده ميگويم ، چو گل از غنچه بيرون آی
كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.
خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو ميشد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتی خانهها را رنگ آميزی ميكردند و اگر ميسر نميشد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن ميچيدند ، سفيد ميشد. اثاثيه كهنه را به دور ميريختند و نو به جايش ميخريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگيها و اندوههای يك ساله بود واجب ميدانستند. ظرفهای مسين را به رويگران ميسپردند. نقرهها را جلا ميدادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك ميكردند. فرش و گليمها را از تيرگيهای يك ساله ميزدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهرها (ريشهی كلمهی فروردين) در اين روزها به خانه و كاشانه خود باز ميگردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال ميشوند و برای باز ماندگان خود دعا ميفرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز ميگردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر ميسوزاندند و شمع و چراغ ميافروختند.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زنها شب آخرين جمعه سال بهترين غذا را ميپختند و بر گور درگذشتگان ميپاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانهای كه در طول سال در گذشتهای داشت به پُر سه ميرفتند و دعا ميفرستادند و ميگفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز ميكردند. ايرانيان باستان دانهها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شمارهی هفت (نماد هفت امشاسپند ) يا دوازده ( شمارهی مقدس برجها ) در ستونهايی از خشت خام بر ميآوردند و باليدن هر يك را به فال نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانوادهها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشهی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هورشت (كردار نيك) سبز ميكردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها ميدانستند.

چهار شنبه سوری كه از دو كلمه چهارشنبه (منظور آخرين چهارشنبه سال) و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ و در كل به معنای چهارشنبه سرخ است،مقدمه جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه ميكردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را داشت.
غروب هنگام،بوتهها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم ميگذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان ميشد ، آن را بر ميافروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباسهای كهنه را هم ميسوزاندند.
آتش ميتوانست در بيابانها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانهها افروخته شود. وقتی آتش شعله ميكشيد از رويش ميپريدندو ترانههايی كه در همه آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، ميخواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نميكردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع ميكرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر نخستين چهار راه ميريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه ميپرسيدند:
"كيست؟"
ميگفت: "منم."
- " از كجا ميآيي؟"
- "از عروسی... "
- "چه آوردهاي؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان ميرفتند و از روی روزنه بالای اتاق (روزنهی بخاری) شال درازی را به درون ميانداختند. صاحب خانه ميبايست هديهای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:
برگردان بند 27:
عيد بود و مرغ شب آواز ميخواند
دختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشين ميبافت...
و هر كس شال خود را از دريچهای آويزان ميكرد
وه... كه چه رسم زيبايی است رسم شال اندازی
هديه عيدی بستن به شال داماد...
برگردان بند 28
من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه غلام (پسر خالهام) رفتم ،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خالهام جورابی به شال من بست
"خانم ننهام" را به ياد آورد و گريه كرد...
شهريار در توضيح اين رسم ميگويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نميبايست در مراسم عيد شركت ميكرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود ميايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا ميگذاشتند. نيت ميكردند و به گوش ميايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود ميدانستند. آنها در واقع از فروهرها ميخواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهرها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانهی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون ميگذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهرها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی ميرفتند ، سعی ميكردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر ميدانستند ، دريافتشان را خوش يُمن ميپنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره هفت سين بود كه به شماره هفت امشاسپند از عدد هفت مايه ميگرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی ميداند كه به آن هفت سينی ميگفتند و بعدها با حذف (يای) نسبت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره هفت سينی ميگويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعدها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكههای تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشارهی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده ميشود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم ( شاخههايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دستههای سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام ميدانستند چنانكههاتف اصفهانی ميگويد:
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر تودهی غبرا
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشهی ايران در آب است
نقلی از پیرایه یغمایی
رسم عاشقی
پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند.
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي.
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند.
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد!!!
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند.
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟
سالك گفت : نه!
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم!
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم.
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم.
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا هم خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي.
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم.
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد!
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند.
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند.
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد.
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري.
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم.
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن.
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي.
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند.
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد.
سالك روزي دگر بماند.
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت!!!
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش.
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم.
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم.
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي!
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم.
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد.
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد.
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود!
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم.
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي!!!
سالك گفت : آري.
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو.
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار او شهره است.
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي!
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود.
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن. مي خواهم بدانم چه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم که تو گويي.
سالك رفت. به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت.
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس.
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند!!!!!
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند.
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن.سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هرآنكس كه ديد خوب ديد و هرآنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد.
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادتند.
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر ازعشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي!!!
|
اشاره: ادبیات کودکان و نوجوانان به علت روح لطیف و زیبایی که داره همیشه و اونم نه تنها برای کودکان و نوجوانان بلکه برای بزرگسالان هم از جذابیت خاصی برخورداره. امروزه نقش مهم این ادبیات در تربیت شخصیت کودکان و نوجوانان ونیز ایجاد عادت مطالعه و بارور کردن قدرت خلاقیت اونها بر کسی پوشیده نیست. یکی از چهره های موثر و ماندگار معاصر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان "هوشنگ مرادی کرمانی" است که سعی می کنم در این مطلب شمه ای از زندگینامه و آثار ایشانو به صورت خلاصه از نظر بگذرونم. در پایان مطالعه آثار ایشانو به همه علاقه مندان توصیه می کنم.چرا که شیرینی و جذابیت خاصی دارن.
| |||||
|
هوشنگ مرادي كرماني در ۱۶ شهریور ماه سال 1323 در روستاي سيرچ از توابع بخش شهداد كرمان متولد شد و تا كلاس پنجم ابتدايي در آن روستا درس خواند. سپس به كرمان رفت. دوره دبيرستان را در يكي از دبيرستانهاي شهركرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی دوره دانشكده هنرهاي دراماتيك را در تهران گذراند و در همين مدت در رشته ترجمه زبان انگليسي نيز ليسانس گرفت.
او فعاليتهاي هنري خود را از سال ۱٣٤٠ با راديو كرمان آغاز كرد و بعد اين فعاليت را در تهران ادامه داد. نويسندگي را از سال 1347 با مجله خوشه آغاز كرد سپس قصه هاي مجيد را براي برنامه «خانواده» راديو ايران نوشت . همين قصه ها ، جايزه مخصوص «كتاب برگزيده سال1364» را نصيب وي ساخت.
فیلم قصه های مجید
ترجمه فرانسوی مهمان مامان
| |||||
|
|
![]()
بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.
با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.

ويژگي سخن
اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم.

زندگينامه: احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد. تحصيلات کلاسيک نامرتبي داشت؛ زيرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد و خانواده هزگز نتوانست براي مدتي طولاني جايي ماندگار شود. در سال 1322 به سبب فعاليت هاي سياسي به زندانهاي متفقين کشيده شد، و اين در حقيقت تير خلاصي بود بر شقيقه همان تحصيلات نامرتب. به سال 1325 براي بار نخست، در سال 1336 براي بار دوم، و در سال 1343 براي سومين بار ازدواج کرد. از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد، سه پسر و يک دختر. احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست.
آثار: اولين اثري که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکي از شعر و مقاله بود که در سال 1326 به چاپ رسيد. پس از آن آثار بسياري از اين شاعر، نويسنده، مترجم و محقق به چاپ رسيده است که براي سهولت بر حسب موضوع تقسيم بندي مي شود: مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگها و احساس، هواي تازه، باغ آينه، آيدا و آينه، لحظه ها و هميشه، آيدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثيه هاي خاک، شکفتن در مه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، ترانه هاي کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدايح بي حوصله و... مجموعه هاي منتخب: از هوا و آينه ها، گزيده اشعار، اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزينه اشعار. شعر ( ترجمه ): غزل هاي سليمان، همچون کوچه اي بي انتها ( از شاعران معاصر جهان )، هايکو، ترانه شرقي و اشعار ديگر(کورکا) ترانه هاي ميهن تلخ ( ريتسوس و کامپانليس )، سياه همچون اعماق آفريقاي خودم ( لنگستن هيوز )، سکوت سرشار از ناگفته هاست ( برگردان آزاد شعرهاي مارگوت بکل )، چيدن سپيده دم ( برگردان آزاد شعرهاي مارگارت بکل ). قصه: زير خيمه گر گرفته شب، درها و ديوار بزرگ چين. رمان و قصه ( ترجمه ): لئون مورن کشيش ( بئاتريس بک )، برزخ ( ژ. روورز )، خزه ( ه. پوريه )، پابرهنه ها ( ز. استانکو)، نايب اول(روبر مرل)، قصه هاي بابام ( ا. کالدول )، پسران مردي که قلبش از سنگ بود ( موريو کايي )، 81490 ( آ. شمبون )، افسانه هاي هفتاد و دو ملت ( 3 جلد )، دماغ ( آگوتا گاوا )، افسانه هاي کوچک چيني، دست به دست ( و. آلبا )، سربازي از يک دوران سپري شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است ( روبر مرل )، لبخند تلخ، بگذار سخن بگويم ( دچو نگارا )، مسافر کوچولو، عيسي ديگر - يهودا ديگر! ( بازنويسي رمان " قدرت و افتخار " گراهام گرين ). نمايشنامه ( ترجمه ): مفتخورها ( چي کي )، عروسي خون ( لورکا )، درخت سيزدهم ( ژيد )، سي زيف و مرگ ( روبر مرل )، نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر ( ژ. سبرون ). شعر و قصه براي کودکان: خروس زري - پيرهن پري، قصه هفت کلاغون، پريا، ملکه سايه ها، چي شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)قصه دختراي ننه دريا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه يل و اژدها. مجموعه مقالات: از مهتابي به کوچه، انگ از وسط گود ( مقالات سياسي، سخنراني ها و مصاحبه ها). آثار ديگر: حافظ شيراز، افسانه هاي هفت گنبد ( نظامي )، ترانه ها ( ابوسعيد، خيام، باباطاهر)، خوشه ( يادنامه شبهاي شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز )، کتاب کوچه و ....
چراغي به دستام چراغي در برابرم.
من به جنگ ِ سياهي ميروم.
گهوارههاي ِ خستهگي
از کشاکش ِ رفتوآمدها
بازايستادهاند،
و خورشيدي از اعماق
کهکشانهاي ِ خاکسترشده را روشن ميکند.
□
فريادهاي ِ عاصيي ِ آذرخش ــ
هنگامي که تگرگ
در بطن ِ بيقرار ِ ابر
نطفه ميبندد.
و درد ِ خاموشوار ِ تاک ــ
هنگامي که غورهي ِ خُرد
در انتهاي ِ شاخسار ِ طولانيي ِ پيچپيچ جوانه ميزند.
فرياد ِ من همه گريز ِ از درد بود
چرا که من در وحشتانگيزترين ِ شبها آفتاب را به دعائي نوميدوار
طلب ميکردهام
اینجا می توانید بخشی از اشعارش را با صدای خودش بشنوید





